خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۳۰۰ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

میخوام بشم همونی که باید باشم

سلام
من دخترم ،مجرد ، متولد 76 ، کنکور در پیش دارم رشتمم تجربیه . من اصلا اهل بهونه و توجیه نیستم واقعا از سستی خودم بود که تا الان کم کاری داشتم .

میخوام از این لحظه که متنمو نوشتم شروع کنم و میدونم که میتونم چون سابقه ی تحصیلی گذشتم مهره تاییده بر توانایی و پتانسیل بالام هم اراده اشو دارم هم تواناییشو استعدادم طبق تست های روانشناسی و روانپزشکی جزو نوابغه ولی من عقیده ام بر اینه که 100٪ تلاشه که جواب میده چرا که افراد با بهره ی هوشی پایین هم مطمئنن با تلاش نتیجه اشو میبینن

الان من به شدت ناراحتم تو این کم کاری هام محیط و دوستان اطرافم خیلی روم اثر داشتن من خودم محکم نبودم که همون دختر درسخون بمونم ولی محیطو اتفاقات اطرافم و دوست هام چه فامیل چه دوستهای مدرسه ایم خیلی روم اثر گذاشتن

ناراحتم جالبه منم که به دوستام انگیزه میدادم که هنوز دیر نشده میشه تو این مدت عالی خوند و پزشکی آورد و اونا هر وقت که فاز غم داشتن حس درس نداشتن با من هم صحبت میشدن ولی الان خبری ازشون نیست بخصوص دو تا دختر عمم .

امروز فهمیدم هر دوشون گوشی هاشونو جمع کردن و مدتیه شروع کردن , خیلی ناراحت شدم قرار بود با هم شروع کنیم کلا دلم از یکیشون خیلی پره اینی که میگم یه سال ازم بزرگتره و نامزد کرده دختر عمم زمانی که مهلت ثبت نام واسه رشته های پیراپزشکی بود که بخوان ظرفیت تکمیل کنن رفت تکنیسین دندون ثبت نام کرد و منو اطلاع نداد!!!

من مشکلات و شرایطی که داشتم بهتر بود خونه نشین نمیشدم پس تکنیسین هم واسم بهتر از هیچی بود ولی اون خبرم نکرد بعد که بهش گفتم گفت بخدا اصلا ایقد هول هولکی شدم فراموش کردم باور کردم یا وقتی نامزد کرده بود اوایلش که واقعا به اجبار عمم بوده و مخالف بود چقد من باهاش صحبت کردم و دلشو نرم کردم و با کارهایی که بهش گفتم انجام بده ناخواسته به نامزدش علاقمندش کردم .

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , ادامه تحصیل ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۸
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۱:۲۶

    الان که به نبود مادرم عادت کردم چرا برگشته ؟

    سلام دوستان

    من یه دختر ... ساله هستم که تقریبا یک ساله دانشگاه میرم و متاسفانه من بچه ی طلاق بودم تقریبا 12 سالم بود که پدر مادرم از هم جدا شدن و از اون موقع من و برادرم با پدرم زندگی میکردیم و اما مشکل اصلی :

    تقریبا ... ماه پیش پدر و مادرم دوباره با هم ازدواج کردن یعنی پدرم و مادرم که از هم طلاق گرفته بودن دوباره به واسطه گری بزرگای فامیل با هم ازدواج کردن .

    خوب پدرم و برادرم از این موضوع خوشحال بودن اما من نه ! از وقتی که مادرم دوباره برگشته من هرگز نتونستم اون رابطه ی سابق و خوبی که همه ی همدوره ای هام با مادراشون داشتم رو باهاش داشته باشم و الان اون از من شاکیه که چرا باهاش حرف نمیزنم و در و دل نمیکنم آخه شما بگید الان حرف زدن و در و دل کردن به چه درد من میخوره ؟

    اون موقعی که بهش نیاز داشتم نبود الان که به نبودنش عادت کردم چرا برگشته ؟ وقتی برای اولین بار پریود شدم و هول شده بودم و اضطراب داشتم کجا بود ؟

    وقتی هر سال کارنامم بیست بود و مدیر و معاون تشویقم میکردن و ازم تقدیر میکردن کجا بود تا اون هم بهم اعتماد به نفس و غرور بده ؟؟ ایا قربون صدقه های الانش برای رتبه ی دو رقمی کنکورم به درد میخوره وقتی موقع درس خوندن هیچ کس نبود بهم انگیزه بده ؟

    فقط در حق من اجحاف نشده ! وقتی برادرم تو دانشکده عاشق شد و پدر و مادر دختر مورد علاقش به خاطر بچه ی طلاق بودن !!! ردش کردن کجا بود ؟

    اون موقعی که پدرم هم غذا میپخت هم خونه رو تمیز میکرد هم به درس و مشق بچه هاش میرسید فموقعی که پدرم هم مادر بود برای منو برادرم هم پدر ،موقعی که من روی شونه های برادرم به خاطر تیکه هایی که از پسرا تو راه مدرسه میشنیدم گریه میکردم ، مادرم البته اگه بشه اسمش رو گذاشت مادر داشت تو کیش و قشم و ترکیه با خواهراش خوش میگذروند .

    مادرم هیچ وقت نبوده و الان اومده اعلام حضور میکنه در حالی که  دیگه نیازی بش نیست . من دیگه هیچ وقت ، هیچ وقت و هیچ وقت نه میتونم به عنوان مادرم قبولش کنم و نه هیچ وقت میبخشمش .

    فقط خواستم از همه ی کسایی که دارن ازدواج میکنن و یا بچه دارن خواهش کنم هیچ موقعی این ظلم رو در حق بچه هاشون نکن .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , درد دل های دختران و پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۵
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۱:۲۰

    شاگردم گفت وقتی دستتون میخوره به دستم مورمورم میشه


    سلام
    من دختر, زیر 30 . معلم خصوصی شدم. یه پسر 14 ساله هست. میرم خونه اشون هر روز تقریبا باهم درس میخونیم.
    من باهاش مثل داداش خودم برخورد میکنم. موقع درس خوندن بالاخره دست و بالمون کمی بهم برخورد میکنه غیر عمدی البته. تا اینکه دیشب میخواستم ببینم چی نوشته روی کاغذ دستم خورد به دستش,  برگشت گفت که وقتی دستتون میخوره به دستم مورمورم میشه. منو میگی همین طوری زل زدم بهش و به این فکر میکردم که آیا منظورش از مورمور چیه!!! همین طوری که داشتم نگاه میکردم و تو افکار خودم غرق بودم گفت که با نگاه کردن هم مور مورم میشه!!
    حالا از دیشب توی این فکرم که این حسش نکنه همون حس جنسی باشه! آیا باید اصلا بهش نزدیک نشم و خیلی خودمونی باهاش نشم یا که نه منظورش قلقلک بوده! چون بعدش گفت خیلی قلقلکی ام. نمیدونم. بنظر شما چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۶۵
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۱:۱۵

    همش تو فکر خواهرم هستیم نکنه شوهرش دوباره بزنتش

    سلام

    دامادمون خواهرمو به خاطر اینکه بچه اش دختره کتک میزنه !خواهرم 5 ساله ازدواج کرده شوهرشو خودش انتخاب کرد قبلا با هم دوست بودن . الان این اقای میگه چرا بچه دختر بارداره!؟ بچه اولشون دختره این دومی هم سونو گرافی گفته دختره .

    از وقتی که سونو گرافی گفته دختره نمیدونید چه کارایی که با خواهر نمیکنه . تو دوران جاهلیت داره زندگی میکنه میگه جنسیت بچه با زنه! زنا با احساس تصمیم میگیرن و ژنتیک تاثیر داره شماها هم دخترا زایید . ما برادر نداریم  3 تا خواهریم . از این حرفای دوران جاهلیت .

    البته کتک زدنش طوری نیست که سیاه و کبود بشه یه سیلی ابداره که جدیدا صورتش کمی کبود شده!
    ما هم اجازه دخالت تو زندگیش نداریم یه بار پدرم رفت صحبت کنه ولی فایده ای نداشت پدرم به خواهرم میگه بیا شکایت کن . ولی خواهرم میگه نه شوهرمه پدر دخترمه .... دیگه نمیدونیم چیکار کنیم ؟

    تو خونه خودمون ارامش نداریم همش تو فکر خواهرم هستیم نکنه شوهرش دوباره بزنتش .... تو این چند ماهه ارامش از خونمون رفته نمیدونیم ...

    راهنماییم کنید "ممنون"

     "نیلوفر"

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۵۹
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۰:۵۷

    چطور دخترمو راضی کنم از این پریود نترسه

    سلام

    دختری 13 ساله دارم 4 ماه پیش برای اولین بار پریود شد. از وقتی که پریود شده دیگه حمام نمیره . از خودش بدش میاد از دختر بودنش بدش میاد . همش میگه چرا باید من دختر بشم هر ماه پریود شم . چیه که یه خونی ازم خارج شه که تو این ایام این همه  افسرده شم از این حرفا.

    بهش گفتم دخترم بیا با هم بریم پیش یه مشاور خوب باهات حرف بزنه ببینی دخترا چقدر گلن این خونی هم که ازت خارج میشه برات خوبه . ولی نیومد.

    خودم رفتم همه ماجرا رو برای مشاور تعریف کردم راهکار هایی بهم داد اومدم اجرا کردم ولی جواب نداد ( مشاور گفت باید خوشم بیاری ) الان 4 ماهه که حمام نرفته به قدری هم بوی بد میده که هر روز باید چند بار به خودش عطر بزنه . تا بو نده.

    دیگه نمیدونم چیکار کنم . چطور باهاش حرف بزنم و متقاعدش کنم خانم ها هر ماه این جوری میشن .این براشون خوبه . نشانه سلامتیشه . نمیدونم .

    خدا رو شکر تو این 4 باری که پریود شده ،پریودش منظمه . اینم بگم 2جلسه به مدت یک هفته در میون رفتم پیش مشاور و راهکار بهم داد بعد از اون گفت باید دخترت هم بیاد ولی ...

    الان به من بگید چطور دخترمو راضی کنم از این پریود نترسه . حمام بره  ؟

    با تشکر از همه عزیزان

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۶۷
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۰:۵۳

    می خوام در آینده دقیقا نقش خانوم خونه رو داشته باشم

    سلام به همگی...

    دختر، مجرد، زیر 30 سال هستم ... در هر مقطعی از زندگی بسیار موفق بودم ، لیسانس و ارشد هر دو در بهترین دانشگاههای دولتی تهران بودم... ، فنی مهندسی خوندم در یک رشته کاملا مردونه ...

    در آزمون کشوری استخدام شرکت کردم و بدون بند پ ( پارتی ) یک کار دولتی دارم... در حالی که تنها 1 نفر خانم میخواستند در کل استان !؟

    پایان نامه رو با بهترین استاد ایران ( در رشته ام ) برداشتم که در یک موضوع خاص در دنیا نفر اول هستند... حتی ایشان هم اذعان به پرتلاش بودن و پیگیر بودن من داشتند...

    یک دختر بسیار کوشا و سمج در رسیدن به هر چیزی ... برای من نشد وجود ندارد و تا آخرین نفس دنبال خواسته ام میروم ... چند مقاله علمی در سطح بین المللی دارم ...نقاش حرفه ای هستم ... اهل کتاب و شعر... بیرون زیاد معلوم نیست:))) ولی از درون بشدت مذهبی هستم...

    اطلاعات عمومی بسیار بالا در هر زمینه ای ( اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی و...) دارم... با اولین صحبتهام مخاطبانم جذب میشوند و از برخوردها کاملا حس میکنم که مجذوب سطح دانش و طرز بیانم شدند...

    بارها بهم گفتن با ذهنم هر نوع مسئله و تفکری رو حلاجی میکنم... ظاهر جذاب و بی نقصی دارم (خدا رو شکر البته) ... و کسانی که پیش قدم میشوند از همه نوعند مذهبی، لاییک، فیلسوف، ورزشکار... هر یک از ظن خود یار میشوند به نوعی ...کلا آهنربام .

    بلطف خداوند قبل از حتی هر حرفی محبت و مهربانی دیگران، حتی آنها که بار اول مرا میبینند را جذب میکنم تا آنجا که بدترین افراد در حقم بهترینها را میکنند ... حتی دشمنانم... از این بابت ممنون خدای قشنگمم...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۴
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۰:۵۱

    احساس میکنم احساساتم داره از بین میره

    سلام

    من 17 سالمه ، مشکل من اینه که نمیدونم در مقابل دیگران باید چه رفتاری باید داشته باشم؟ اخلاق من یه جوریه که در مقابل کادوی دیگرانم بلد نیستم ذوق کنم و انقدر مصنوعی تشکر میکنم که طرف پشیمون میشه:|

    یا اینکه اصلا برای تولد دیگران (دوستام .خانواده...) ذوق نمیکنم:| که اخ جون تولده و برامم مهم نیس !! یا اینکه دوستم وقتی یه چی تعریف میکنه من نمیدونم چی بگم لبخند فوق العاده مصنوعی میزنم . احساس میکنم احساساتم داره از بین میره ، ایا بخاطر کمبوده محبته؟؟؟

    اصلا علاقمو به دیگران از دست دادم امروز تشیع جنازه زندایم بود اشکم در نمیومد فقط دو قطره اصلا امروز حالم از خودمو رفتارام بهم خورد قبلنا زیاد گریه میکردم ولی الان یه هفتس خیلی کم گریم میگیره ، در زندگیمم هیچ پسری نبوده!!

    کسی میدونه چرا رفتارام انقدر خشکه رفتارام یه جوریه که بعضی ها فکر میکنن من جنس پسر متنفرم ولی واقععا اینجور نیس ... دختر مذهبی هم نیستم فقط نمیدونم چرا انقدر بی محبت شدم؟؟؟؟

    حتی با چند تا از دوستام قطع ارتباط کردم ...دوس ندارم اینجوری باشم چجوری دوباره به دیگران علاقه مند شم همراه با نیش و کنایشون ( شاید بعضی ها بگن به حرفاشون توجه  نکن ولی شاید همین حرفا و نگاها منو اینجوری کرده) . اینم بگم اهل ازار و اذیتم هم نیستم خیلی ارومم... لطفا هر کی این پستو میخونه نظرشو بگه من فقط اینجا میتونم درد و دلامو بگم:(

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۵
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۰:۳۴

    خواهرم اومده قهر و خانواده شوهرش اقدامی نکردن

    سلام

    مشکل من خواهرم هستش که الان دو هفته اس اومده قهر و خانواده شوهرش اقدامی نکردن. از طرفی پدرو مادرم هر دو بیمار قلبی هستن هرچند به روی خودشون نمیارن اما غصه میخورند.

    چطوری خواهرم رو راضی کنم برگرده سر زندگیش؟ چون خیلی عصبی و حساس شده وقتی برادرم گفت برگرد،میگفت میرم تو کوچه میخوابم! بچه اش هم دست اوناست این مدت که ندیده عصبی شده.

    ما هم از اینکه خودمون رو درگیر مشکلاتش کنیم خسته ایم و اندر خم گرفتاریای خودمون هستیم. چطور قانعش کنم که بره؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۰
    • سه شنبه ۳۱ فروردين ۹۵ - ۲۰:۳۱

    خاطر ، شعر ، درد و دل و ... به مناسبت روز پدر

    سلام به دوستان خوبم

    در آستانه میلاد با سعادت حضرت امیر المؤمنین (ع) و روز پدر هستیم. فکر کردم خالی از لطف نباشه اگر پستی به این مناسبت گذاشته بشه و حال و هوای وبلاگ هم کمی تغییر کنه  امیدوارم همه دوستان مشارکت کنند ولو در حد نگاشتن یک جمله کوتاه هم که باشه.

    پذیرای هر نوع کامنتی هستیم در قالب خاطره ( تلخ و شیرین )، شعر، درد و دل و... منتهی مرتبط با پدران عزیز و بزرگوارتون.

    خب رسم بر اینه که صاحبخونه طوری رفتار کنه که مهمونا معذب نباشن حالا منم به عنوان صاحب پست خودم شروع میکنم:

    پدر بنده معلم هستن منتهی الان بازنشسته شدن یادمه از همون روز اول مدرسه سایه خودکار و خط کش ایشون بالای سر من بود در واقع من فوبیای خودکار و خط کش دارم خخخ هر زمانی که میخواستن به من چیزی یاد بدن از ترس اینکه خودکار لای انگشتام قرار بگیره یا با خط کش کف دستم سرخ بشه همیشه درسامو میخوندم حتی پیشخوانی هم داشتم و اصلا خبری از شیطنت و بازیگوشی نبود... پدر من تو شغلش بسیارررررر جدی بود حتی همین الانم دانش آموزاش که بزرگ شدن و صاحب زندگی اذعان دارن هر وقت ایشونو میدیدن از جدیت و ابهت ایشون ترس وجودشونو میگرفت و منم باهاشون موافقم و اعتراف میکنم اگه الان به موفقیتی رسیدم و در نگاه دیگران جایگاه اجتماعی خوبی دارم مدیون سختگیریهای پدرم هستم که از همون کلاس اول تا الان پا به پای من جلو اومدن و همیشه حامی من بودن و تنهام نذاشتن.

    و حالا خاطره در مورد دستکاری کردن برگه های امتحانی دانش آموزای بابام

    راستش من خیلی دل رحمم خخخ این دل رحمی تا جایی بود که مثلا از 30 نفر دانش آموزای بابام 25 نفر 20 میشدن بقیه هم بالای 19 تصور کنید دانش آموزی که برگه اش تقریبا سفید بود و تک میگرفت رو من با جواب دادن به سوالات و پر کردن برگه ش تا 19 میرسوندم و اینا همه ش دور از چشم بابام بود و خیلی هم اینکارو کردم تا جایی که دیگه یبار مچمو گرفت و تنبیهی شدم بس به یاد ماندنی...

    میدونستم کارم درست نیست ولی توجیهم این بود که اگه نمرشون بد بشه بابام تنبیهشون میکنه و دلم میسوخت ( ببینید من برا شما پسرا چه جانفشانیها که نکردم خخخخ ) وقتی بابام فهمید بعدش دیگه برگه های امتحانی رو میذاشت تو کمد درشم قفل میکرد کلیدشم میبرد با خودش تا سر موعد بیاد تصحیح کنه ومن هم حرص میخوردمو برا دانش آموزاش غصه میخوردم خخخخ (حالا فکر کنید اون دانش آموزی که تک میگرفته وقتی میفهمیده 19 شده و از تنبیه خبری نیست چقدر ذوق میکرده:)))

    خاطره خیلی هست بقیه شو کامنت میذارم.

    پیشاپیش از دوستانی که با این پست به هر دلیلی خاطرشون مکدر شده عذر خواهی میکنم.

    " دختر ایرونی "

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۷
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۵۳

    تو خرج خورد و خوراک و مدرسه بچه هام موندم

     سلام
    مردی هستم 40 ساله
    رشته ام مهندسی عمران هست. دو تا بچه و یک همسر مهربان دارم. در کار خودم اگر تعریفی نباشد توانایی زیادی دارم . هم کارهای محاسباتی می توانم بکنم، هم برنامه نویسی و تدریس، هم نظارت و نقشه کشی و ...

    دو سال هم هست که با توجه به علاقه ام در رشته دکتری زلزله ازدانشگاه سراسری با رتبه 10 قبول شدم و هم اکنون در حال گذراندن آن می باشم.

    متاسفانه یا خوشبختانه به خاطر دقت زیاد در کارم حدود 6 ماه هست که کار ثابت ام را از دست داده ام. از طرفی درست 6 ماهه که یارانه ام هم قطع شده، هیچ کار محاسباتی و نقشه کشی هم نتوانسته ام پیدا کنم. به دانشجویان دکتری این ترم ، اجازه تدریس ندادند. خلاصه همه جوره مثل اینکه خدا منو فراموش کرده.

    تو این شش ماه از شدت استرس و فشار عصبی به مشکل قلبی نیز گرفتار شدم و ادامه تحصیل هم برایم مشکل شده.

    خواهش میکنم منو راهنمایی کنید. شهر ما شهر کوچکی هست که توش همه همدیگر را میشناسند. تو خرج خورد و خوراک و مدرسه بچه هام موندم .
    یا حق

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۵۴
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۴۸

    از همرنگ شدن فرزندم با جامعه میترسم

    سلام به همه ی دوستان

    من دختری 18 ساله هستم که حدود دو سال چادر سر میکنم . اما در همین دو سال با وجود علاقه ی قلبیم در بسیاری از جاها چادر سرم نمیکنم .
    چون من تنها دختر فامیل هستم که چادری هستم و بخاطر همین بسیاری از آشنایان هنوز این موضوع و نمیدونن و روم نمیشه که اینگونه ظاهر شوم ولی بالاخره جرات کردم و در فضای مجازی عکس با چادر گذاشتم و اولین واکنش احساس انزجار یکی از دوستان به چادر و چادریان بود .
    حالا من علاوه بر نگرانی برای شیوه ی زندگی ام در حال حاضر نگران آینده نیز هستم که به مراتب این مهجور ماندن چادر در جامعه بیشتر می شود . من از این میترسم که حتی اگر خودمم به یک باور اصیل و پایدار رسیده باشم ، اما نتونم این باورو به فرزندم انتقال بدهم و فرزندم از چادری بودن من ناراضی باشد .
    میترسم از اینکه به جای ایجاد علاقه ی او به اسلام باعث ناخوششایندی او نسبت به دینمون بشم . من خیلی وقت است که از الان نگران تربیت فرزندم هستم چون در چند سال اینده اگر با همین روند پیش برود بیشتر مردم اطرافمان به مردمانی غرب زده تبدیل شده که پایبندی به عقاید را امل بودن می انگارند و زندگی کردن در میانشان یا همرنگ شدن با آن ها را می طلبد یا محکم ایستادن بر سر عقاید را ، من از همرنگ شدن فرزندم یا اصلا خودم میترسم
    لطفا مرا کمک کنید تا شاید کمی از این نگرانی هایم کم شود


    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۸
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۴۰

    شغل آزاد یا دولتی ؟!

    سلام
    راستش چند وقتی هست که در خانواده ما مطرح شده که دیگر وقتش شده که زندگی مستقل تشکیل بدهم البته من هم بدم نمی اید منتها مشکلی دارم اونم اینکه من کار ازاد دارم . و البته درآمدم هم خوب است کارم مطابق با رشته تحصیلی ام هست و شغل خوبی است .

    اصلا برایتان میگویم که واضح تر باشد من در کار سیستم های امنیتی حفاظتی هستم ولی میشنوم همه جا میگویند باید شغل دولتی داشته باشی و خلاصه شغل ازاد را شغل نمیدانند.

    حالا من با این موضوع مانده ام اگر بروم خواستگاری بگویم شغلم آزاد هست نکند قبول نکنن یا بهم حرف بزنن و خلاصه هر چیزی بگن که اعصاب ادم بهم بریزد بدتر از اینکه فرد خاصی نه مد نظر من هست نه خانواده ام و اینکه خب هیچ نمیدانم خانواده کسی که به خواستگاری میرویم چطور هستند و چه طرز فکر دارند!!!!!

    جای گفتن ندارد ولی خدا رو شکر از همه نظر ایده آل هستم و فکر نمیکنم هیچ ایرادی بتوانند بگیرند .  ولی فقط همین یک مورد هست .

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۷
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۳۶

    نمیتونم به شوهرم حس اقتدار بدم چون تکیه گاه خوبی نیست

    سلام دوستان

    من و همسرم نزدیک به یک ساله که ازدواج کردیم. اما راستش زندگیمون به سختی میچرخه. درآمدی که داره فقط خرج خورد خوراک و بنزین و اجاره و ... این چیزا میشه... و کمتر پیش میاد بتونم مثل همه چیزی که دلم میخواد مثل یه مانتو ... روسری و چیزای ساده ای  این مدلی بخرم...

    هیچوقت انتظار اینو نداشتم، همیشه باید حسرت بخورم. فامیلهاشم زیاد دور هم بیرون میرن... اونم انتظار داره ما همیشه بریم باهاشون... همشونم پر از ادا ..اطفار و اهل تنوع و ... .در کنار اونا حس خیلی بدی دارم.... حتی مجرداشون همیشه شیک و مرتب اما من همیشه ساده و تکراری... هر وقت خواستم یه کلاس برم گفت نه... . خسته شدم.

    راستش علاقه م بهش کم شده... حس میکنم باید یه کاری کنه ،اما حال منو نمیدونه... نمیتونم بهش حس اقتدار بدم چون حس میکنم تکیه گاه خوبی نیست .خودشم چند بار گفته چون پول ندارم احترام ندارم... .
    من عاشقش بودم اما الان نمیتونم کناربیام ،چه کنم؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۵
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۳۱

    واقعا لازمه که بنده دوست صمیمی بگیرم

    سلام

    بنده دختری هستم که به دلایلی که دیدم خیلی اهل معاشرت با افراد مختلف و دوست شدن با دیگران نیستم خودم البته اخیرا احساس کردم که داشتن یه دوست صمیمی میتونه برام خوب باشه هر چند کسی که همه جوره خوب باشه را سراغ ندارم و الان واقعا هم نمیشه به کسی اعتماد کرد خب دوستی بنده دیگه در سطح مدرسه و دانشگاه که نیست چون این دوران رو گذروندم و باید در حد رفت و اومد به منزل باشه .
    راستش میخواستم از شما هم راهنمایی و کمک بگیرم که تا چه حد از رفت و آمد با دوستان خودتون راضی هستین و یا اینکه تا چه حد و حدودی رابطه دارین اصلا واقعا لازمه که بنده دوست صمیمی بگیرم این به زندگیم چه کمکی میکند چرا یه عده اینقدر دوست دارن با همه رفیق بشن
    به نظر خودم واقعا الان دوستی ها فایده ای نداره حتی واقعا مواقعی هم خیلی خوشحال میشم که اهل دوست صمیمی نیستم دلایل هم خیلی زیاد است الان آدم ها خیلی حسود شدن و حسادت هم واقعا عواقب خودشو داره الان دیگه درد دل کردن و تکیه کردن به کسی حتی نزدیکترین فرد هم معنایی نداره تا برسه به یه غریبه که مثلا دوست صمیمیه متاسفانه بی ریایی و حسن نیت دوستی هم دیگه نیست همش مردم چابلوس و ریاکار شدن و فقط ظاهریه به هر حال الان رابطه با مردم لذتی نداره آدم تو لاک خوش باشه بهتره ولی خب خلاء تنهایی به وجود میاد و این مشکل منه.
    نمیدونم که عقیده من درباره دوست صمیمی درسته یا نه اگر لطف کنید بگید که من اشتباه برداشت میکنم یا واقعا درست میگم البته دیدم افرادی هم هستن که خیلی از این رفقات ها لذت هم می برن واقعا باید چه جوری حداقل الان با این همه مسایل بشه با یکی محترمانه و آبرومندانه دوست بود که خدا نکرده ندامت و ناراحتی در میان نباشه.
    ممنونم
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۲
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۲۴

    آرایش عروس نمازش رو باطل میکنه ؟

    سلام
    من یکی از کاربران تقریبا فعال وبلاگ هستم که سوال بسیار جالبی برایم پیش آمده که امیدوارم جوابم رو توسط دوستان و خانم های مذهبی تره وبلاگ بگیرم.
    البته سوالیه که به نظر خیلی از افراد مذهبی هم حتی بهش فکر و دقت نکردن. چند ماه دیگه عروسی یکی از اقوام هست و اخیرا بحثی در مورد آرایش و نماز در روز و شب عروسی بینشون مطرح شد. حدود دو هفته پیش در وبلاگ سوالی تحت این عنوان:  "عروس خانم ها در شب عروسی چطوری برای نماز وضو میگیرن؟" (لینک سوال: http://khbartar.blog.ir/post/7684) پرسیده شد و بحث ها و جواب های متنوعی هم پیرامونش صورت گرفت.

    حالا من یک مرحله سوال رو ساده تر مطرح می کنم و جواب می دم. چرا نمی شود با آرایشی در حد شب عروسی وضو گرفت؟ جواب : چون این نوع آرایش معمولا جرم محسوب شده و مانع از رسیدن آب به پوست می شود. بعد چه در همون پست و خیلی موارد دیگه که به عینه دیدم اون دختر خانم مذهبی با افتخار یاد می کنه که من وضوم رو نگه داشتم و نمازم رو مثلا با آقامون اینا خوندم (و گاها دیدم به رخ دیگران هم می کشونند که البته این فعلا جای سوال نیست!!!!)   

    اما نکته ای که وجود داره اینه که همون ممانعتی که در وضو هست و موجب بطلانش می شود از نوع شدیدترش در مورد سجده هست. چرا که اگر بین پیشانی و سجده گاه مانعی باشد موجب به بطلان نماز می شود. حالا چرا می گم شدیدتر؟ شما فرض کنید یک پرده خاک روی پیشونیتون نشسته. وضوع که می گیرید اون خاک نمور می شه، گل مانند می شه و به هر حال اون گل تو بدترین حالت رطوبتی به پوستتون می رسونه. ولی سجده که نمی تونه اون پرده خاک رو کنار بزنه؟؟ مخصوصا آرایش که خیلی غلیظ تر و سنگین تر از یک پرده خاکه.

    نتیجه گیری: اگر نمی شود با آرایش وضو گرفت پس نماز با آرایش هم باطله. مثلا دیدم خانم هایی می گند از صبح وضو گرفتم و تا شب همون وضو رو نگه داشتم و با همون وضو 4 نماز باقی موندم رو هم خوندم. در حالیکه چون اون آرایش مانع از رسیدن پیشونی به مهر می شه ناخودآگاه موجب بطلانه نمازه. حالا خانم های مذهبی جواب بدن که چطور امکان داره نمازشون رو با آرایش در روز و شب عروسیشون خونده باشند و اون نماز باطل نشده باشه؟ چون مسلما ممانعت در هنگام سجده بر خلاف وضو (که آب هم کمک می کنه) خیلی شدید تره. اگر عقل و شرع می گوید باطل است چرا بعضا دختر خانم های دیگر رو که می گند قضایش رو به جا می آوریم ترور شخصیت می کنید؟
    ممنون
    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۸
    • دوشنبه ۳۰ فروردين ۹۵ - ۲۲:۰۴

    scroll bar code