خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۹۶ مطلب در آبان ۱۳۹۴ ثبت شده است

آیا میتونم با مردی که هیچ علاقه ای بهش ندارم زندگی کنم؟

سلام دوستان عزیزم، خواهش میکنم چند دقیقه از وقتتون رو صرف خوندن مشکل من کنید، ماههاست که توی عذابم .

من توی خانواده‌ای متولد شدم با شرایط خاص، پدرم معتاده و متاسفانه از نظر اقتصادی در سطح پایین ولی شکر خدا مادر خوبی دارم که ببا فداکاری ما رو بزرگ کرد و درست تربیت کرد الان همگی تحصیل کرده و با فرهنگ هستیم.

من با همه وجودم تلاش کردم و همیشه شاگرد اول و با رتبه بسیار خوب کارشناسی و ارشد قبول شدم ولی تا زمان فارغ التحصیلی متاسفانه خواستگار مناسبی نداشتم ولی مهم نبود من قصد داشتم دکتری قبول شم و به اوج اهدافم برسم ولی یه خواستگاری از اقوام پیش اومد، که راستش اصلا مناسب من نبود ولی خانواده اصرار کردن که با شرایط ما ازین بهتر شاید هیچوقت پیش نیاد، گفتن سنم بالا رفته، مردم چی میگن و...

در حالیکه 25 سالم بود، متاسفانه تصمیم اشتباه گرفتم و باهاش ازدواج کردم به امید اینکه بعدها بهش علاقه مند میشم. ولی اون علاقه هیچوقت بوجود نیومد که هیچ بلکه روز به روز بیشتر متوجه میشم که ما به درد هم نمی خوریم.
خیلی خیلی با خودش و خانواده ها اختلاف فکری و فرهنگی داریم، فقط توی این زندگی دارم تحقیر میشم، البته فقط خدا میدونه که چقدر سعی کردم به نامزد  و به زندگیمون کمک کنم، یک ساله که نامزدیم و رابطه‌ی کامل داشتیم ولی نمیخوام فقط به همین دلیل عروسی کنیم، شوهرم فوق العاده بی اراده هست و باهام سرده و هیچ تلاشی برای پیشرفت زندگیمون نمیکنه.
هر چقدر کوتاه میام اوضاع بدتر میشه، روز بروز بیشتر ازش بدم میاد چون فکر میکنم لیاقت من اینقدر نبود ولی خیلی از طلاق و عواقبش میترسم، خواهش میکنم راهنمایم کنید که چکار کنم؟

↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مشورت در شوهرداری منفورترین حلال خدا

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۲۱۰۶ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۳۷

    من و خواستگارم 3 ساله قراره ازدواج کنیم...

    با عرض سلام
    من و خواستگارم 3 ساله قراره ازدواج کنیم.... در حال حاضر خانوادش مخالفن و در حال رایزنی   با خانوادشه، ایشون روستا زندگی میکنند و من شهر، در دو شهر مختلف ولی نزدیک هم، ایشون با تمام علاقه ای که من داره و میدونم راست میگه ،تو روستاشون خونه ساخته، من اونجا رو دوست ندارم به هیچ عنوان.

    ولی ایشون اصرار شدید داره حتما با من ازدواج کنه و حتما هم منو ببروه اونجا و زیر بار نمیره... میگه من تو خونم خیلی زحمت کشیدم و دوست ندارم مستاجری تو شهر زندگی کنمو خونه ی خوبی ساختم،شغلشون نظامیه و وضعیت مالیشم خوبه تقریبا و تحصیل کرده... و به عشقی که نسبت به من داره مطمئنم.

    از طرفی هم من موقعیت ازدواج بهتری ندارم خودمم تحصیل کرده و در حال حاضر زیر 27 سال هستم... ولی زندگی تو روستا رو هم اصلا دوست ندارم...

    ممنون میشم راهنماییم کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۷ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۲۵

    از خودم میپرسم این وضع تا کی میتونه ادامه پیدا کنه ؟

    سلام

    پسری 25 ساله هستم .مدرک کارشناسی دارم و خدمت هم رفتم بعد از خدمت میخاستم ازدواج کنم اما شرایط مالی خوبی ندارم نه خودم نه خانوادم .

    اوضاع کار هم زیاد خوب نیست و کار مناسب به سختی گیر میاد و از طرفی فشار جنسی زیادی بهم وارد میشد .این شد که تصمیم گرفتم هر جور شده برم سر کار و خودمو سرگرم کنم یه کار نیمه وقت پیدا کردم با حقوق پایین از صبح تا ظهر و بعد از ظهر هم میرم سر یه کار دیگه و خلاصه از صبح تا شب سر کارم تازه شب که کارم تموم میشه میرم بدنسازی وقتی هم که میام خونه میشم عین میت .

    من تا حالا با هیچ دختری خدا رو شکر رابطه خاصی نداشتم و به خاطر خدا خودم و با هزار بدبختی اینجوری نگه داشتم ولی الان از خودم میپرسم این وضع تا کی میتونه ادامه پیدا کنه چرا یکی مثل من باید تو یه همچین شرایطی قرار بگیره خیلی هارو میشناسم که اصلا مشکل مالی ندارن اما با صد جور دختر رابطه دارن و اصلا هم فکر اردواج نیستن ولی یکی مثل من که میخوام از راهش به خواستم برسم و خودمو آلوده نکنم  باید هزار جور بامبول سر خودم در بیارم تا از فکرش خارج شم .

    من چه کنم خداا ؟؟؟؟؟؟ همه ی جوونا رو سرو سامون بده دست مارو هم بگیر خدا .

    خدایا شکرت


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۲۳) پاسخ های مردم
    • ۱۰۰۵ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۲۳

    ازدواج با دختری سنگین که گاهی با پسران دانشگاه میچرخه

    سلام 

    من  سوالم اینه که از حدود یه سال پیش به دختری در دانشگاه علاقه مند شدم  اما چیزی بهش نگفتم  چون یه مقدار دو ، بخاطر این که من چندین بار ایشون رو دیدم که با پسرای دانشگاه حرف میزنه حتی با چنتا شون دوسته البته باید بگم ایشون فوق العاده خوش قیافه و جذاب هستن و هر کسی رو بسمتش جذب میکنه .

    اما رفتارشون خیلی حساب شده و سنگین و با متانته و مثل بعضی از این دخترا نیستن همین زیبایش با عث شده پسرای زیادی بخوان باهاش دوست شن از یه طرف میبینم پسرای زیادی رو میشناسه .

    از یه طرف خیلی کم پیش میاد که با یه پسر صمیمی بشه یا باهاش بچرخه کلا میخوام بگم که دختر خجالتی نیست و چند باری هم که باهاش حرف زدم  .

    فکر میکنم دختر خوبی باشه حس میکنم که دنبال شوهره ، بنده توانایی ازدواج دارم  .

    ایا شما به یه چنین دختری پیشنهاد ازدواج میدید؟ البته بنظر خودم ایشون فقط معاشرتی هستن نه چیزی دیگه و دختر پاک قابل احترامیه نظر شما چیه؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۵) پاسخ های مردم
    • ۲۱۵۳ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۱۹

    بنظر شما این مرد قابل اعتماد است برای ازدواج ؟

    سلام وقت بخیر

    دختری هستم کارمند و 25 ساله با پسری که 27 سالش است و همکارم می باشد آشنا شدم . مدتی که با همکارم در مورد خواستگاری و ازدواج صحبت می کنم .

    قصدم ازدواج است و ایشان می گویند باید یک مدتی آشنا شویم و بعد خواستگاری بیاید . طی گفتگو احساس می کنم ایشان می خواهند قبل از خواستگاری و ازدواج با هم رابطه داشته باشیم و حتی طی دیدارهایمان نمیتواند خود را کنترل کند و شروع به ... من می کند و مدام از ویژگی های بدنم منجمله سفیدی و ... می پرسد .

    بنظر شما این مرد قابل اعتماد است برای ازدواج ؟؟؟؟؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۱۴۰۸ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۰۷

    پسرایی که مهندسی معماری خوندن الان راضین؟

    سلام
    من پسرم و امسال کنکوریم. میخواستم از شما دوستان عزیز درباره ی انتخاب رشته سوالی کنم. میدونم الان یکمی زوده ولی این موضوع بعضی وقت ها بدجوری ذهنمو درگیر میکنه.

    من الان دارم تو دبیرستان رشته ریاضی میخونم. هنوز تصمیم قطعی نگرفتم ولی به مهندسی معماری علاقه دارم و با تحقیقاتی که تو اینترنت کردم به روحیم هم میخوره.

    ولی اطرافیانم میگن معماری رشته دخترونه ایه و تو کلاساش تقریبا همه دخترن و یا مثلا میگن مهندسی عمران برم و معماری مثل هنر میمونه و ... (!)  از این حرفا ... .

    به نظر شما چیکار کنم؟ اینده شغلی این رشته تو ایران چجوریه؟ پسرایی که مهندسی معماری خوندن الان راضین؟ نظر دختر ها راجع به پسری که معماری خونده چیه ( برا ازدواج در اینده خخخ )
    لطفا هر چی میدونید بگید
    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ادامه تحصیل

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۱۵۵۷ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۰۴

    اعتماد به نفس ندارم یا خیلی ترسو هستم ؟

    سلام
    من یه پسر حدود 24 سال سن هستم. وقتی با کسی سر یه موضوع جدی صحبت میکنم و اونم بیشتر تو یه جمع، صدام میلرزه و یه خورده ضربان قلبم زیاد میشه. مخصوصا زمانیکه میخوام یه حرف حقی رو به طرف بگم راحت نمیتونم حرف بزنم صدام میلرزه و سرخ میشم. علتش به نظر شما چیه؟ یعنی اعتماد به نفس ندارم یا خیلی ترسو هستم.

    الان یه پسر وقتی میره خواستگاری با دختر خانم که صحبت میکنه معمولا استرس داره و خوب تا حدیش چیز طبیعیه اونوقت من اگر فردا برم خواستگاری با این اوصاف همونجا قش میکنم ابروم خواهد رفت.

    به نظر شما علت مشکل من چیه و راه درمانش چیه؟یه بیماری هست یا مربوط به عدم اعتماد به نفسه.اینم بگم که ژنتیکی نیست چون من فقط اینطورم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۴۱۵ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۷:۰۰

    اطرافیانمم همش سرزنشم میکنن که دل شکستن تاوان داره

    سلام
    تو رو خدا به هر کی که میپرستید من یه سوال دارم واقعا زندگیم به همین سوال و جواب ها بستگی داره همین که سوالم و دیدید با یه جواب کامل بم کمک کنید.

    من 23 سالمه چند ماه نامزد کردم شاید بگم اولین دلیل که دوس داشتم به نامزادم جواب بله بدم راحت شدن از حرف های اطرافیمانم بود که میگفتند نامزد نکردی دیگه ازدواج کن و فلان و بهمان.... کلا خودم دوس داشتم با کسی ازدواج کنم که حس کنم بودن باهاش من و خوشحال میکنه.
    دختری ام که تا حالا تو عمرمم و خدا رو شکر با هیچ پسری نبودم همیشه نجابتم در حد ۲۰ بوده و هست به خواستگار اخری که اومد و پسر سالم و خوبی بود منم گفتم عیب نداره جواب دادم تو این دو ماه هیچ علاقه ای بهش نداشتم حتی دوس داشتم نبینمش و اصلا دوس نداشتم باهاش بیرون برم .

    هیچ حس اشتیاق و خوشحالی در من نبود کلا حس خوبی نداشتم.خدایش پسره هم موقیعت خوبی داشت هم پسر مودبی بود ولی خب نتونستم کنار بیام بعد دو ماه دل و زدم به دریا گفتم من دوستت ندارم .

    پسره هی هر روز التماس میکنه خونواده و اطرافیانمم همش سرزنشم میکنن که دل شکستن تاوان داره و عاقبت کارت و میبینی و مادرمم با حرفاش من و ناراحت میکنه بهم میگن گناه بزرگی کردی و مطمئن باش تا اخر عمرت دیگه پسر به این خوبی برات نمی یاد.

    از طرفی هم میگن دیگه سنت داره زیاد میشه  . البته اینم بگم با اینکه پسره نماز خون بود ولی دوس داشت رفتارمون با هم مثل دو تا ادمی باشه که صیغه محرمیت خونده مثلا دست دادن و اینا این مورد باعث شد من بیشتر دل زده بشم.

    از طرفی دلم خیلی براش میسوزه ولی خب دلیل نمیشه که ازدواج کنم باهاش. حال الانم و فقط خودم میدونم حس میکنم به جای رسیدم که اگر خودم و بکشم راحت میشم و از این وضعیت خلاص میشم.

    تو رو خدا شما بگید واقعا کار من اشتباهه و تاوان میدم و دیگه خوشبخت نمیشم؟؟؟؟ ایا باید باهاش ازدواج کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۹) پاسخ های مردم
    • ۱۸۸۰ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۶:۵۹

    بمونم تا بشه 31 سالم یا شرایطم رو به دختر مورد علاقم بگم؟

    سلام

    من یه پسر 28 ساله م
    یه سوال در خصوص مسایل مادی داشتم. من درامدم حدود ماهی سه و نیم میلیونه. اما الان با حساب قسط وام و خونه ی پیش خریدم و ... و در نظر گرفتن حدودا 500 تومن برا اجاره برا حداقل سال اول زندگی باید ماهی حدود 2.2 قسط بدم.

    یعنی ته تهش ماهی حدود 1.3 تومن درامد برام میمونه. حالا لازمه که مثلا اگر با کسی یکم جلسات اشنایی ادامه یافت و دیدم مناسب هم هستیم این شرایطمو بگم؟

    کلا اگه دو سال صبر کنم هم قطعا قسطام تموم شده ، هم خونه و هم ماشین خواهم داشت و هم شرکتی که علاوه بر کار خوم تاسیس کردیم احتمال زیاد به سود دهی برسه. مشکل اینه که من الان به شدت احساس تنهایی میکنم و فکر و ذکرم شده یه همنفس و همدم که با هم برا همه چی تلاش کنیم. از طرفیم تا دوسال اینده خیلی باید مراقب دخل و خرجم باشم و فکرم زیاد روی پس انداز و پا دادن به شرکتم باشه..

    واقعا موندم بمونم تا بشه 31 سالم یا همه این شرایطو به دختری توضیح بدم؟ شما همچین شرایطی رو در ابتدای زندگی قبول میکنید؟ مثلا اگه اولش طرف مقابلتون بگه تا دو سال اول شاید میزان تفریح و مسافرت و خرید و ... باید محدود باشه یه جورایی...
    ممنون میشم راهنمایی کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۹۳۳ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۶:۵۳

    چون دختره چند خواستگار پولدار داره، مادرم مخالف خواستگاری کردن منه

    با سلام خدمت دوستان
    بنده پسری  مذهبی و تحصیل کرده هستم و بیست و سه ساله هستم و میخوام که ازدواج کنم، دختری پاک ، مودب و مومن پیدا کردم و میخوام برای خواستگاری اقدام کنم ولی مادرم مخالف هستش.

    دلیل ایشون این است که این دختر چند خواستگار پولدار داره ( وضع مالی خانواده دختر متوسط رو به بالا است ) و چون وضع مالی بنده معمولی هستش به بنده جواب رد خواهد داد .

    حالا سوال من از تمام دخترهای محترم سایت اینه که اگر دو پسر به خواستگاری شما بیان که هر دو در اخلاق و ایمان مورد تایید شما باشن ولی این دو در مادیات اختلاف فاحش داشته باشن ( یکی ظاهر معمولی قد کوتاه ولی پولدار و پسر دوم با ظاهر جذاب قد بلند، هیکل عضلانی و چهار شونه و ورزشکار و صورت جذاب ولی با وضع مالی متوسط ) کدامیک رو به عنوان همسر خودتون انتخاب میکنید ؟

    لطفا سن و تحصیلات تون رو هم بگید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان ازدواج با دختر/پسر پولدار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۷۳۴ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۶:۴۲

    دوس دارم با یه آدم بهتر از خودم ازدواج کنم ولی نمیشه

    سلام
    من یه دختر معمولی هستم، از نظر ظاهری باطنی،ساده و معمولی، تحصیلکرده و بیکار، دلم خیلی گرفته، شنیدین که میگن کبوتر با کبوتر باز با باز، من چیکار کنم واقعا دوس دارم با یه آدم بهتر ازدواج کنم ولی نمیشه چون هر کی باید با آدمی در حد خودش ازدواج کنه وگرنه مشکل پیش میاد.

    خیلی تلاش کردم خودمو بالا بکشم ولی بیشتر ازین دیگه نمیتونم، مگه من میتونم قیافمو عوض کنم:( ،اصلا با عمل و اینام مخالفم، من میخوام خودم باشم ولی آدمای این دور و زمونه همشون ماسک زدن به چهره شون،حرفایی که میزنن با حرفای دلشون یکی نیس،خوشبختی رو با پول اشتباه گرفتن و آدمارو از تیپ و لباسشون قضاوت میکنن.

    من دلم میخواد ساده باشم،راااحت باشم، اون حرفی رو بزنم که تو دلمه، دروغ نگم عشقمو از ته دلم دوس داشته باشم، ولی با این کارا آدم به یه طعمه تبدیل میشه واسه گرگای این دور و زمونه، از این دنیا بدم میاد :(


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۷۸۶ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۶:۳۹

    منه 18 ساله چه کار کنم ؟ الان دیگه تحمل ندارم .

    با عرض سلام

    من یه پسر 18 ساله ام . یه سوال ذهنمو خیلی در گیر کرده . اونم اینه که  به ما پسرا  میگن  هیز بازی در نیارید با دختر ها دوست نشید دختر بازی نکنید و خودتونو حفظ کنید.

    حالا مگه خدا موقعی که میخواست ما رو بیافرینه نمیدونست ما شهوتمون زیاده ؟ پس چرا  میگن کار های بالایی رو انجام ندید گناهه ؟

    از یکی پرسیدم گفت خدا راه حلال هم واسه لذت از شهوت گذاشته بهش گفتم اگه ازدواجو میگه من الان تکلیفم چیه اولا 18 سالمه یعنی بچه ام دوما نه خونه و نه ماشین و نه کار دارم هیچی ندارم  و فوقش 7 یا 8 سال دیگه اینا شاید گیرم اومد .

    من تا اونموقع چه کار کنم  و وضع جامعه هم که همه میدونن  دختره شیک میکنه یه لباس تنگ هم  میپوشه  همه جاشم که دیگه تقریبا برهنه هست

    من چه کار کنم ؟ نمیتونم که یه تیکه نگاه به سنگفرش های خیابون کنم باید سرمو بالا بیارم یا نه ؟

    بعد ادم اینا رو میبینه میگه خوب حالا تکلیف من چی هست معلومه یا خود ارضایی یا دختر بازی یا زنا و .....

    خوب اینا هم که گناهن پس من چه کار کنم الان دیگه تحمل ندارم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۱۷۰۹ بازدید
    • شنبه ۳۰ آبان ۹۴ - ۰۰:۰۰

    اگه نپسندیدند چرا این همه رفت و امد کردند ؟

    سلام
    ما از یک خانواده سنتی هستیم و در یک شهر کوچک زندگی میکردیم در انجا همه با هم فامیل بودند و با هم اشنا بودند و برای ازدواج یه جلسه پسره میامد و بعدش بزرگترها حرف های نهایی رو میزدند و کل مراسم خواستگاری نهایتا دو هفته طول میکشید .

    الان مدتی است که به شهر بزرگی مهاجرت کردیم و چند نفر برای ازدواج به خواهرم معرفی شدن .

    ما اصلا از روند مراسم ازدواج در شهر های بزرگ که کاملا باهم غریبه هستند و شناختی از هم ندارند را نداریم دوستان روند خواستگاری خواهر بزرگتره من به این ترتیبه این آشنایی حدودا از یه ماه پیش شروع شده و چون خواهرم فرزند بزرگ خانوادس و این اولین ازدواج خانواده ما تجربه زیادی نداریم .

    روند جلسات اینطوری بود
    جلسه اول مادر و خواهر پسره دست خالی بودن
    جلسه دوم مادر و خواهرش و پسره دست خالی بودن
    جلسه سوم مادر و عروس بزرگش و پسره دست خالی بودن
    جلسه چهارم مادر و خواهر و پسره و برادرش دست خالی بودن
    ما کاملا غریبه هستیم و تو همه جلسات پذیرایی داشتیم

    تو جلسات خواهرم با حفظ کامل حجاب و چادر و حدود شرعی با پسره به طور خصوصی تو اتاق دیگه صحبت میکردند تا همو بشناسن بقیه هم با خانواده ما حرفای معمولی میزدن .

    الان بعد از چهار جلسه هیچ خبری ازشون نیست; نه زنگ زدن جواب بگیرن نه خبری بدن که منصرف شدن مطمئنم اتفاقی مثل فوت اقوام و مسافرت و.. براشون نیفتاده

    الان سوالم اینه اگه نپسندیدند چرا این همه رفت و امد کردند ؟؟؟؟

    به نظرتون ما باید چکار کنیم الان اعصاب کل خانواده بهم ریخته .پسره شرایطش بد نیست ولی این برخورد به نظرتون طبیعیه؟؟،

    لطفا بگید ما از کجا میتونیم بفهمیم در شرایط کلی از کجا بفهمیم پسره پسندیده و بعدش بعد از جلسه چندم قضیه جدی محسوب میشه و از جلسه چندم باید اجازه بدیم با هم برن بیرون .
    مرسی


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۵) پاسخ های مردم
    • ۱۰۵۲ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۵۶

    برادرم خودش رو مکلف میدونه که با دختر خالم ازدواج کنه

    با سلام خدمت دوستان محترم پاسخ دهنده
    برادر من یک جوان 23 سال کارشناس معماری مهندس کارخانه هستن و درامد مستقل دارن و امکانات زندگی از هر لحاظ براش مهیاست.

    او چندین سال است عاشق و دلبسته دختر خالم است که 21 سالش  و دانشجو هستش. و نزدیک  3 سال است ک با یکدیگر ارتباط تلفنی دارن.

    برادار من آدمی گرم مزاج و احساسی و دل رحم هستش . او عاشق دختر خالم هست ولی متاسفانه دختر خاله من آدمی بی احساس و بی روح هست و بود و نبود برادر من براش فرقی ندارد ولی چون برادرم فک میکنه تقریبا فامیل در جریان این ارتباط هستن خودشو مکلف میدونه که با دختر خاله ازدواج کنه.

    ولی خانواده من موافق این وصلت نیستن. ولی برادرم قبول نمیکنه خودشو مسئول دختر خاله میدونه..
    با تشکر از شما و همه دوستان
    موفق و پیروز باشید
    در پناه حق


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج فامیلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۰۴۷ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۵۲

    ماجرای فیتیله ای ها ازدواج منو با مشکل مواجه کرده

    سلام

    تو دانشکاه با یه دختری آشنا شدم که از هر نظر عالی بود با حیا متین موقر خلاصه از هر نظر عالی بود و مورد پسند بنده و اینو هم بگم که ایشون اهل تبریز و از یک خانواده آذری هستن .

    من خیلی با فرهنگ و رسوم اونا آشنا نبودم تا اینکه رفتم خواستگاری و اینا . خونوادشون خیلی خوب بود ولی یه مقدار تعصب نژادی داشتن که واسه من این نوع رفتارا عجیب بود چون تو منطقه ما همچین چیز ایی معنا نداره خلاصه بعد از چند جلسه گفت و گو و اینکه دیدن من پسر خوبیم!!

    پذیرفتن تا اینکه اتفاقای هفته پیش افتاد منظورم فیتیله و توهین به آذریا و ... که البته هنوز خودم هم ندیدم که چی شده این جریان چیه .این اتفاق همانا و منصرف شدن خانواده این خانوم هم همانا .

    هر چی میگم بابا آخه به من چه ربطی داره مگه من کارگردان این برنامه بودم تو نخشون نمیره که نمیره .من این دختر خانوم رو خیلی دوس دارم چون از هر لحاظ خوبه فقط نمیدونم با این مشکل جدید چی کار کنم .شما آذریا خیلی ماهید خیلی رسمو رسوم زیبا دارید فقط یه ویژگی بدی دارید اونم همینه که تعصب قومی بیجا دارین بابا هممون ایرانی هستیم این حرفا چیه آخه ؟؟

    این سایتو یکی از دوستام معرفی کرد .گفتم با شما هموطنای عزیز به خصوص آذریا یه مشورتی بکنم ببینم چه نوع رفتاری بهتره در مقابلشون بکنم آخه خود دختر خانوم حرفی نداره بیشتر خانوادشون با این جریان مشکل پیدا کردن .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۵) پاسخ های مردم
    • ۲۲۷۹ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۴۸

    شوهر 35 ساله است از منه 28 ساله انتظار داره با وقار باشم

    سلام
    من چند ماهه ازدواج کردم من بالای 28 سالمه ، شوهرم بالای 35 سالشونه ایشون خیلی مودب و خدا رو شکر مرد خوش اخلاقین .

    اولین مشکل ایشون اینکه زیادی رو موضوعی گیر میده سریعم از کوره در میره و عصبی میشه ، وقتیم عصبی میشه تا یک روز حالشون کلا گرفته است ....

    دومین مشکل ایشون اینکه زیاد از حرف زدن من خوشش نمیاد ،اخه من دختر شیطونیم بعضی وقتا که شیطنت میکنم اصلا خوشش نمیاد میگه خانم من باید با وقار باشه ،بخدا از حرف زدن باهاش میترسم ، اعتماد بنفسمو گرفته ( ایشون خیلی ایده آل گران فک میکنه من باید بی عیب باشم )
    ممنون که پای درد و دلم نشستیم ، به کمکتون احتیاج دارم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۱۰۶۲ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۴۵

    در دوران عقدم، خانمم اجازه نزدیک شدن نمیده

    بسم الله الرحمن الرحیم الحکیم

    خواهر های من بخونید شما اینطوری نکنید

    نمی دونستم بنویسیم یا اما روی صحبتم فقط با خواهر هامه  

    من که دیگه طاقتم تموم شد اما اگر همچین شرایط دارید شوهر هاتون رو دریابید  . 27 سالم نشده منطقه ی مذهبی بزرگ شدم تا چند سال پیش خود ارضایی می کردم اینه خیالمم نبود سر یه سری قضایا خدا منو یاد خودش انداخت از اون به بعد سعی کردم گناه نکنم  .

    هیچی اوایل خوب بود تونستم اما بعد از مدتی که پام لغزید نتونستم بلند شم یه چند وقتی که گذشت دیدم از پس شیطان بر نمیام  با اینکه نه سربازی رفتم به کاری دارم قصد ازدواج کردم (( پیش ما سخت نمی گیرن / دختر و پسر رو هم آزاد میزادن داشتن رابطه ی کامل همون شب اول تقریبا پیش ما عرفه))  هم همسرم دختر بدی نیست خانوادشم عالین اما قضیه اینجاست که اوایل که تقریبا با هم غریبی می کردیم نتونستم خودمو راضی کنم که باهاش رابطه داشته باشم که براش انقدر سخت باشه اما حالا که زمان به اندازه کافی گذشته ((نگید زوده و اینا یه چند ماهی هست از 6 ماه گذشته)) با هم صمیمی شدیم هیچ جوره اجازه نزدیک شدن بهش رو بهم نمیده  دیگه نمی دونم چیکار کنم ؟

    فقط با عقد کردن خودم رو بدبخت کردم چون دیگه این خانوم شده اتوبان شیطان برای من هر وقت جلوی خودم رو گرفتم هر طوری تحمل کردم یا با فکر کردن یا با نگاه کردن یا با یک سری رفتار احمقانه از این خانوم باز هم گناه کردم   .

    اگر ازدواج نکرده بودم راحت تر می تونستم با این شیطان مقابله کنم چرا چون بهم محرمه نگاه شهوت آمیز من به اون گناه نیست   دیگه چشمام اشکی برای ریختن موقع توبه نداره منی که بدون ساعت گذاشتن پا می شدم نماز شب می خوندم چند بار به فکر ترک نماز افتادم حتی یه بار یه روز نماز نخوندم با اینکه به آزمایش و حکمت خدا اعتماد کامل دارم اما بعضی وقتی دلم می خواد قید همه چیز رو بزنم نذارید شوهر های شما به این چیزا برسه از من که گذشت اما شما .

    خواهر های من  ، من کاری ندارم فلان دکتر گفته رابطه نداشته باشید فلان دکتر گفته ال یا بل دکتری که چهل  سال شده بیست بیست و پنج سالگی ش رو فراموش کرده که اومده حالا ...

    شما رو به خدا قسم با شوهرتون راه بیاید کمک شون کنید نه اینکه یه فشاری بیشتری روش باشید

    الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل جنسی دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۵) پاسخ های مردم
    • ۴۴۳۰ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۳۹

    واقعا این همه سخت گیری والدین لازمه ؟

    سلام

    خواهشا لطف کنید تا آخر بخونید میخوام وااااااقعا بدونم من اشتباه فکر میکنم، پدر و مادر مردم اشتباه میکنن یا پدر مادر من

    من چیکار کنم از دستشون بریدم بابا من جوونم دل دارم تفریح فقط با خانواده نیست که منم میخوام با دوستام برم بیرون اما نمیذارن اگرم بذارن فقط خونه اونم کلی غر میزنن کمکم کنید چجوری باهاشون صحبت کنم چجوری راضیشون کنم با دوستام برم بیرون

    واقعا افسردگی گرفتم خیلی اوقات دوستام قرار بیرون میذارن من فقط گریه میکنم اخه چقدر بهونه بیارم واسشون دیگه دارم دوستامم از دست میدم غرورم اجازه نمیده بگم بابام نمیذاره چون واقعا ادمو خورد میکنن همه تعجب میکنن با حرفشون ادمو خورد میکنن میگن دختر به این گندگی زشته باباش نذاره تا دم در بره

    به خدا دارم از بغض خفه میشم حسرت تفریحات دوستمو میخورم

    حرص میخورم انگار پدر مادرای مردم بچشونو از تو جوب پیدا کردن دلشون نمیسوزه یکی نیست بگه اخه بابا اونا هم دختر دارن اما کی با بچش این کارو میکنه

    تا میام حرف بزنم سر تکون میده اه میکشه افسوس میخوره . مادر بزرگم خییییییلیییی به مامانم سخت میگرفته مامانم همیشه میگه من یک هزارم توام آزادی نداشتم یکی نیست بگه اخه الان با 20 سال پیش دنیااااااااا فرق کرده همیشه هم بغض میکنه میگه من دوست ندارم کارایی که مامان خودم باهام کردو با تو بکنم اما دقیقا داره همین کارارو میکنه

    واقعا این همه سخت گیری لازمه

    کاملا مستقیم داره بهم میگه تو حتی عرضه نداری از خودت مراقبت کنی که تا بری بیرون به گند کشیده میشی اما تا میگم منظورت آینه میگه نههههههههههههه جامعه گرگ شده

    مرده شور این اوضاع رو ببرن مرده شور دختر بودنمو ببرن که جز حبس بودن تو خونه و اخمو تخم جلوی یه پسر واسم هیچی نداشته که چرا به حرفش خندیدی چرا گردنت یه ذره بیرونه . پررررررم پر دارم دیگه خفه میشم

    (خواهشا نگید این مشکله تو داری؟؟؟؟؟؟برای من سخته خیلیم سخته)

    الان کمتر دختری حجاب کامل داره دوستای منم خب مو بیرون میذارن بابامم خوب بودن اونارو با مو میسنجه اخه

    نمیدونه دوست چادریه من که تاییدش میکنه دوست پسر داشته اما اونی که مو بیرون گذاشته نه

    میگه اصلا چه معنی داره دختر با دوستاش بره بیرون ؟

    ینی وااااااقعا میخوام بپرسم کارشون درسته نه خدایی درسته؟؟؟

    داره حالم از پاک بودن خودم بهم میخوره کاری.کردن که دیگه اصلا دوست ندارم پاک باشم
    من حتی دوست نداشتم یه دروغه کوچولو بهشون بگم اما دارن وادارم میکنن که بیچونمشون دروغ بگم

    خسته شدم انقدر جلو دوستام کوچیک شدم خسته شدم انقدر تو محدودیت بودم خسته شدم انقدر مواظبه حرکات خودم بودم

    خسته شدم از این بی اعتمادی که حتی توی من شعور انتخاب دوست هم نمیبینن

    تورو خدا یکم حرف بزنید اروم بشم

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۰۴۲ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۳۰

    نمیخوام دلبسته مردی بشم که بعدش خیلی راحت بذارتم کنار

    سلام
    از کجا بفهمم چشم چرون و هوس بازه یا نه؟ اگه نیاز های جنسی و عاطفیشو کامل بر اورده کنم ممکنه باز هم چشش دنبال دخترای دیگه  باشه......

    یکی از هملاسیای دانشگام که داریم با هم کار هم میکنیم توجه زیادی به من داره و همیشه موقع کار با نگاه منتظر نظر من میشه و هر وقت حرف میزنیم اصلا نگاهشو از من بر نمیداره ...یعنی انگار براش مهمه خیلی...منم راستش ازش خوشم میاد..منتها...

    ....(اینم بگم من چادری ام و مذهبی و سعی میکنم به نامحرم نگاه نکنم..و البته اونم مذهبیه ولی کمتر از من فکر کنم ) یه بار که بیرون رفته بودیم واسه پروژمون یه خانمی خیلی بی حجاب که زیادی هم به خودش رسیده بود البته غریبه اومد روبروی ما نشست (اونم کاری داشت اونجا).
    این خانم تمام مدت چشمش به همکلاسی من بود و با نگاه هیزش ( دنیا عوض شده معمولا مردا هیز بازی در میارن) در حالی که لبخند همراه با شهوت رو لبش داشت به همکلاسیم نگاه میکرد. من اون لحظه هم غیرتی شده بودم و هم عصبانی...دلم میخواست پاشم دختره رو بزنم....منتها از همکلاسیم خجالت میکشیدم که چیزی نگفتم به اون خانم.میترسیدم بفهمه که برام مهمه..اخه خیلی مغرورم.

    در طول اون مدت همکلاسیم سرش پایین بود و هر از گاهی سرشو بلند میکرد و  نگاهی به دختره مینداخت.... نمیدونم این کارش از روی چشم چرونی بود یا اونم تعجب کرده بود از کار اون خانم...

    گفتم که من از این اقا خوشم میاد و به ازدواج با اون فکر میکنم... و اگر شرایط ازدواجمون جور بشه میخوام بدونم که  اگر من با تمام وجودم نیازهای عاطفی و جنسی این اقا رو فراهم کنم..باز هم ممکنه اون به دخترایی مثل اون خانم نگاه کنه و احتمالا چشم چرونی؟

    و اینکه اقایون جواب بدن...ایا این حالت اون از روی چشم چرونی و هیزیه یا اینکه....ممکنه یه مسئله عادی تو روابط کاری باشه از نظر ایشون....و اصلا اون بهشون فکر هم نکنه

    البته در مورد خودم یه حسی تو نگاهش هست..من این حالت رو میشناسم...هر کس از پسرای دو رو بر و فامیل و ... که اینجوری نگام میکرد بعد یه مدت می اومد خواستگاری...
    منتها من میترسم...نمیخوام دلبسته مردی بشم که بعدش خیلی راحت بذارتم کنار و یا حتی  اگه باهام ازدواج هم کنه همش حرص بخورم که چرا به دخترا و زنای مردم نگاه میکنه....

    لطفا جوابمو بدید....     
    نمیدونم باید چیکار کنم...   
    برای همیشه عشقشو بزذارمش کنار یا نه...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    لطفا....

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۹۸۴ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۲۲

    غریب عالم

    «غریب عالم»
    بازم قراره من برای دیگران از تو بگم، آقا خیلی حرفها دارم باهات اما نمی دونم از کجا شروع کنم،این روزها هر جا رو نگاه می کنم دلم برای برقراری عدالت تو پرپر می زنه خیلی جاها دیدم که واقعاً شرافت و عدالت و... از بین رفته !

    خودت گفتی بهره مندی از تو مثل خورشید پشت ابره، موندم در حیرت، مردم ما زمستون وقتی خورشید کم می تابه یا نمی تابه ثانیه شماری می کنند برای رسیدن بهار تا آفتاب بهتر بتابه تا از گرمای اون لذت ببرن ! اما برای تو نه !

    اصلاً انگار برای تو حتی سالها رو دقیق نمی شمرن چه برسه به فصل ها ! از هر کی می پرسی امام عصر چند سالشه؟ یا چند وقت از غیبت ایشون می گذره ؟ می گه نمی دونم شاید 1177 سال، شاید 1178سال !


    اما اگر ازشون بپرسی سریال فلان شبکه ساعت چنده ؟ دقیق ساعتشو می گن ! حتی حساب می کنند با آگهی بازرگانی پخشش چقدر بالا وپائین می شه !
    آقای خوبی ها دیگه چی بگم ؟ دلم از آدمهایی گرفته که ظاهر طاهروگول زننده دارن اما وقتی پای حرفهاشون می شینی کفر به حضرت حق... انکار وجود تو.. توی ذره ذره ی وجودشون ریشه زده !

    ما ها اصلاَ خوب نیستیم موندم در اینکه بزنه و یه دفعه صبر تو لبریز بشه به جای اینکه از خدا بخوایی عذاب رو از ما دور کنه ما رو تنبیه کنه ! اون وقت به کی پناه ببریم که از خدای تو توانا تر ومهربون تر باشه ؟ هیچ کس ! اگر قرار بود کسی برتر از خدای یکتا باشه اصلاَ خدایی نبود !

    از شب قدر بگم برات وقتی می ریم مسجد جای خوب پیدا می کنیم تا گرممون نشه،ولی توی مهمونی هایی که می ریم جای خوب رو پیدا می کنیم تا میزبان ما رو بهتر ببینه !

    وقتی میگن صلوات بفرستین یکی می فرسته ده تا نمی فرسته، کافیه بگن دست و سوت بزن حتی اونی ام که بلد نیست از دیگران تقلید می کنه وانجامش می ده !

    هسته ی خرما رو می ذاریم زیر فرش مسجد و میگیم کی به کیه ؟ اما توی مهمونی دنبال سطل آشغال می گردیم که مبادا صاحب خونه ببینه وناراحت بشه.. یا صاحب خونه رو خیلی بزرگ می کنیم یا اینکه حتی دیگه خدا رو در حد یه آدم هم نمی بینیم که بهش احترام بذاریم ! مگه مسجد خونه ی خدا نیست ؟

    توی نذزی های محرم هرجا غذا کم بیاد شلنگ آب می ندازیم داخل نذری ومی گیم مال اربابمون امام حسین (ع) ! اما یه مهمونی که می گیریم اگر غذا یه ذره بی نمک یا پر نمک باشه هزار تا بهانه می یاریم برای توجیه کارمون، ولی توی نذری به طرف می گیم همینه که هست خواستی ببر نخواستی نبر! کجای دنیا نوشته امام حسین (ع) به مهموناش این طور غذا می داده ؟ کرم ولطف امام حسین (ع) که خیلی بالاتر از این حرفهاست !

    هر وقت کسی می خواد شفا از امام حسین بگیره (ع) دنبال نذری آقا می گرده و فقط دلش می خواد یه قاشق بهش برسه، اما غفلت از اینکه بعضی ها میان سطل سطل می برن و همون غذایی که می تونست دل خالی خیلی بچه های فقیر رو سیر کنه فرداش توی سطل آشغال وجوی فاضلابه !

    آقا می گم واقعاً چرا این طوریه ؟ کاش اون قدری که حرص می زدیم تا غذا رو ببریم و فردا بذاریم توی زباله هم این قدرم حرص میزدیم تا توی بیایی تا به خدا برسیم !

    در عجب وهزارویک کار دنیا موندم ! یارای تو فقط 313 نفر اند که تعدادیشون هم رجعت می کنند اما هنوز که هنوزه مابقی اونا پیدا نشدند تا تو بیایی.

    همه ی مخلوقات این جهان همه و همه مال خداست، اما این دوره وزمونه بعضی ها حتی خدا رو هم کنار زدن ! می ری مسجد یه آدمی که نمی دونه قبله کدوم طرفه میاد تکلیف تعیین می کنه ،سر هر کی برسه داد می کشه ! اون وقت انتظار دارن مساجد پر باشه از مومن !

     اما این آدمها وقتی مهمون میاد خونه ی خودشون تا کمر براش خم می شن... مهمونه هر کاری کنه بازم بهش احترام میذارن! اما وقتی جمع می شیم تا یاد تو رو توی مسجد زنده کنیم به باد تمسخر و.. گرفته می شیم

    ز_ الف (منتظر المهدی)


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۶۰۳ بازدید
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۰۷:۳۲

    دخترای بالای 25 سال، بنظر خودشون چرا تا الآن ازدواج نکردن؟

    سلام به همگی
    من یه دختر 20 ساله هستم که جدیدا خیلی زیاد به ازدواج فکر میکنم و این مسئله تمام فکر و ذهن منو به خودش مشغول کرده! بخدا دیگه دارم دیوانه میشم از بس نگران اینده هستم و ترسم از دور ازدواج کردن و مجرد موندنه .

    هر جا میرم, هر کاری که میکنم ,همش حس کسی رو دارم که یه چیزی گم کرده و دنبالشه! نمیدونم چطور بگم متوجه بشین ولی یه حس کلافگی و نا امیدی زیادی دارم. همش دلتنگم و گریه میکنم دلم میخواد تا وقتی سنم کمه و توقعات کمیم دارم یه ازدواج خوب داشته باشم که به ارامش برسم!

    بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم خدا رو شکر از همه لحاظم در حد متوسط رو به بالام و چیزی کم نیست. ولی این مسیله ازدواج و حس دوست داشتن و دوست داشته شدن داره منو از پا در میاره!

    حالا سوال اصلی من از دخترای بالای 25 ساله که دوست دارم بدونم بنظر خودشون چرا تا الآن ازدواج نکردن؟ اونایی که از همون بچگی بفکر ازدواج بودن و ازدواج کردن رو دوست داشتن دلیلش چی بوده که تا الآن که بالای 25 هستن هنوزم مجرد موندن؟

    و در آخر توصیشون به من و دخترایی مثل من چیه که بتونیم ازدواج زود و آرامش بخشی داشته باشیم؟

    والا من توقع زیادیم ندارم! معیار اصلی منم ایمانه و اخلاق خوب با یه ظاهر معمولی که به دلم بشینه! دیگه نمیدونم چرا خدایی که خودش اصرار داره به زود ازدواج کردن با اینکه اینهمه اشتیاق منو میبینه ولی بازم دست دست میکنه؟


    موضوع ← مشاوره ازدواج خانم ها


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    موانع ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳۳) پاسخ های مردم
    • ۵۱۴۹ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۴۳

    واقعا هدف خانواده برتر چیست؟

    سلام و خسته نباشید
    با عرض ادب خدمت کاربران گرامی

    آقا نجفی واقعا هدف خانواده برتر چیست؟

    اصلا هدف منسجم و مشخصی تعریف شده یا خیر؟

    ایا نسبت به زمان و زحمت زیادی  که صرف خانواده برتر میکنید به همون مقدار بازدهی برای جامعه ایجاد میشود یا خیر؟

    با توجه به نوع تایید سوالات به نظر میرسد خانواده برتر بیشتر به فکر گسترده تر شدن و بالاتر قرار گرفتن در رنکینگ جست و جو گوگل باشد تا هدفی مشخص و به نتیجه رسیدن درباره ی موضوع های مختلف .

    ایا این گونه است؟

    اقای نجفی با توجه به حجم و نوع سوالاتی که تایید میشوند ( سوالات سطحی ، بعضا بچگانه و گاهی هم تکراری ) که بارها مورد اعتراض خود کاربران هم قرار گرفته .

    به نوعی این روش تایید سوال های ارسال شده باعث شده تعداد پاسخ ها محدود ، به گونه ای که بعضی از سوالها کمتر از 15 پاسخ داشته باشند و کم شدن انگیزه کاربران حرفه ای در زمینه مشاور خانواده برای پاسخ به سوال ها ، عوض شدن مزاج کاربران و تمایل به سوال های سطحی و تمایل  کم تر وارد بحث های جدی شدن و به نتیجه درست نرسیدن راجع به خیلی از سوال ها به گونه ای که هم سوال کننده دل زده و هم پاسخ دهنده ها انگیزه خودشون از دست بدن و خیلی مواقع اگر موضوع جدی و قابل بحثی هم مطرح شود نهایتا 2 تا 3 روز روی صفحه اول بماند و این خود باعث میشود ان موضوع با ارزش هم بی ارزش شود و خیلی زود از بحث اصلی خارج شود .

     این سوالات برای بنده ایجاد شده که واقعا اگر سوالات تعریف شده و در یک چارچوب مشخص باشند ایا واقعا در این اوضای خراب فرهنگی کمک بیشتری به جامعه نخواهد شد؟

    تا اینکه سوالی بارها هم تکرار شود ولی باز هم هیچ نتیجه ای در ان نباشد و باز هم بحث تکراری و در اخر هم نتیجه غیر معقول رسیدن .

    وبلاگهایی وجود دارند که بابت هر پست  بیش از 100 نظر میخورند ولی خانواده برتر که میتوان گفت بالای 50 در صد کاربران جوان ایرانی حتی به طور ناخود اگاه ممکن است از مطالب ان استفاده کرده باشند چرا انقدر سطحی از موضوعات مهم جامعه گذشت میکند و آن گونه که باید پاسخ های مناسب در پست هایش یافت نمیشود!!

    احساس من این است که این رود خیر میتواند تعداد بیشتری را سیراب کند . تا این که دریا باشد و بیشتر بر عطش بی افزاید .

     شاید هم بنده دارم اشتباه میکنم ولی امیدوارم که بتوان با استفاده از  این ابزار قوی کمک بیشتری به جامعه کرد و از بار مشکلات فرهنگی جامعه کم کرد .

    یا حق


    پاسخ :

    سلام

    میشه گفت خاص ترین اهدافی که در ذهن دارم این ها هستند :

    1 - رواج ازدواج آسان

    2 - کاهش آمار طلاق

    امکان اینو ندارم که در سطح جامعه آمار بگیریم که آیا خانواده برتر در رسیدن به اهدافش موفق بوده یا نه ولی با توجه به جستجوی عباراتی مثل " خانواده برتر " ، " سایت خانواده برتر " ، " وبلاگ خانواده برتر " و ...  در موتورهای جستجو ، میشه فهمید که تعداد زیادی از مردم این وبلاگ رو به هم معرفی می کنند . معمولا زمانی این اتفاق می افته که وبسایت معرفی شده ، ویژگی های مثبت یا منفی خاصی داشته باشه .

    آرزوم اینه که این وبلاگ برای مردم مفید واقع شده باشه و ان شاء الله ذخیره ای باشه برای آخرت کسانی که برای جواب دادن به سوالات وقت میذارن .

    در مورد نوع سوالات سه نکته خدمت شما عرض می کنم :

    1 - عده ای از دوستان عقیده دارند که نباید سوالات تکراری ارسال بشه .

    تا حدودی با این دوستان موافقم . برای همین سوالات که به قول معروف تکراری بودن اون ها تابلو هستش ! ارسال نمیشن

    2 - یه نظر دیگه اینه که هر چند مدت یک بار سوالات تکراری ارسال بشن ! چون هر روز افراد جدیدی با این جا آشنا میشن ، شاید این دوستان جدید ، نقطه نظرات جدیدتری داشته باشن ! بنابراین نمیشه به کلی سوالات تکراری رو ارسال نکنیم !

    3 - فرمودید که برخی از سوالات بچگانه به نظر میان ، نظر بنده اینه که شاید کسانی باشند که فن بیان خوبی ندارند و نمی تونن مثل بقیه سوال شون رو در قالب یک متن نرمال بنویسند . عقیده بنده اینه که نباید این دسته از دوستان رو نادیده بگیریم .

    این که فرمودید برخی از سوالات خوب ، بعد از مدت کوتاهی از صفحه ی اصلی خارج میشن ، حق با شماست . برای همین به پیشنهاد یکی از دوستان پست مطالب پر بحث تر رو به صورت ثابت در صفحه ای اصلی قرار دادیم .


    باعث خوشحالیه که اگه پیشنهادی برای بهتر شدن وبلاگ دارید ارائه بفرمائید .

    موفق باشید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مربوط به خانواده برتر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۸۴۶ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۳۹

    نمی دونم چرا شوهرم بعد از 19 سال زندگی بهم اعتماد نداره

    سلام

    من زنی هستم 42 ساله 19 سال از ازدواجم میگذره 2 تا پسر هم دارم .  همسرم رو خیلی زیاد دوست دارم ولی نمیدونم چرا بهم اعتماد نداره . نه اینکه خدای نکرده  از لحاظ اخلاقی ، بلکه از لحاظ مالی و خانوادگی ، نمیدونم چکار کنم .

    هر چقدر هم باهاش صحبت  میکنم فایده نداره . حتی احساس میکنم بدتر هم میکنه دائم بر سر این مسائل با هم اختلاف  داریم .

    راهنمائیم کنید


    موضوع ← مشاوره شوهرداری


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۸۳۳ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۳۳

    روم نمیشه جایی دیگه تو فامیل برم خواستگاری

    سلام
    اگه توی فامیل پسری طبق اداب و رسوم خانوادگی از طریق خانوادش برای خواستگاری اقدام بکنه و جواب رد بهش بدن و باقی فامیل از این موضوع باخبر بشن:

    برای پسر بد میشه؟ چه مشکلاتی ممکنه براش توی خواستگاری بعدیش توی فامیل پیش بیاد؟

    بعد از  چه مدت زمانی باید برای خواستگاری بعدی اقدام بکنه؟

    حقیقتش من یه بار جواب رد شنیدم و دیگه روم نمیشه جایی دیگه تو فامیل برم خواستگاری, چه کنم ؟


    موضوع ← ازدواج فامیلی


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان ازدواج فامیلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۱۲۱۰ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۲۸

    وقتی کنار همیم تحریک میشم ولی شوهرم اصلا تو باغ نیست!

    با سلام به دوستان عزیز
    من سنم زیر 25 سال هستش و  9 ماهه عقد کردم. نامزدم هم زیر 30 سال هستن. 4  سال تفاوت سنی داریم. الان که بیشتر میشناسمش ایشون خیلی سرد مزاجن و با اینکه من از لحاظ زیبایی اندام و صورت خوب هستم ولی از طرف ایشون شور و شوقی که انتظار دارم نمیبینم!

    مثلا برای معاشقه پیشقدم نمیشن! یا اینکه وقتی هم که میخوایم باهم باشیم نمیتونن اوضاع رو کنترل کنن!منظورم اینکه که نمیتونن جای مناسبی پیدا کنن که با هم خلوت کنیم!! و من تقریبا 90درصد اوضاع رو مدیریت میکنم......یه جورایی نقش پسر و وظیفه اونو من انجام میدم!

    تو این 9 ماه به جرات میگم 9 دفه رابطه نداشتیم یعنی شاید 5 هفته یکبار! البته ما بخاطر رسم و رسوم و سختگیری بزرگترا نمیتونیم تو خونه بیشتر از سلام و احوالپرسی راحت باشیم...رابطه بیرون انجام میشه که نامزدم همش استرس داره و غر میزنه!

    من به شدت گرم مزاجم و حس میکنم نامزدم سرد باشه.چندباری بهش گفتم ولی تاثیری روی کیفیت رابطه یا تغییر ایشون نشده!میترسم مشکل جسمی داشته باشه!البته تا اونجایی که فهمیدم پدرشون سرد مزاج بودن.

    لطفا راهنماییم کنید خیلی کلافه شدم. وقتی کنار همیم من تحریک میشم ولی اون اصلا تو باغ نیست! عصبی میشم بعضی وقتا حالت تهوع بهم دست میده...دوران نامزدی برام کوفت شده.دارم به طلاق فکر میکنم...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل جنسی دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۳) پاسخ های مردم
    • ۴۷۰۹ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۲۵

    ۲۵ دلیل اشتباه بودن دوستی‌های قبل از ازدواج

    ۲۵ دلیل اشتباه بودن دوستی‌های قبل از ازدواج/ یوسف از زلیخا فرار کرد ولی جوانان ما می‌گویند حواسمان هست!

    کارشناس مسائل خانواده در جمع دانشحویان مشهدی گفت: ۲۵ دلیل کارشناسی و تجربه شده برای اثبات پیامدهای دوستی‌های قبل از ازدواج می‌آورم که ۲۰ دلیل عقلی و پنج دلیل اعتقادی است.

    حورایی در جمع دانشجویان در همایش «پیامدهای دوستی‌های قبل از ازدواج» که به همت کانون قرآن و عترت، بسیج دانشجویی، معاونت بهداشتی و نهاد نمایندگی دانشگاه علوم پزشکی مشهد در تالار ابن سینای این دانشگاه برگزار شد؛ به بیان 25 دلیل اشتباه بودن دوستی قبل از ازدواج پرداخت که مشروح آن آورده شده است.

    به محض مطرح شدن بحث ازدواج مبحث شناخت خود را نشان می‌دهد. ازدواج بدون شناخت محکوم به شکست است، حال این سئوال در ذهن شکل می‌گیرد که چگونه طرف مقابل خود را بشناسیم؟ آیا این شناخت از طریق خواستگاری (برخی به اشتباه روش سنتی می‌گویند) به دست می‌آید و یا دوستی‌های قبل از ازدواج؟

     

    خواستگاری به هیچ عنوان گزینه مناسبی برای شناخت نیست

     

    خواستگاری به هیچ عنوان گزینه مناسبی برای شناخت نیست، در حالی که اصل انجام خواستگاری بسیار لازم و ضروری است؛ اما می‌تواند پاسخ‌های هنگام خواستگاری از سمت طرفین به گونه‌ای انتخابی باشد که بخواهند توافق انجام شود و حقیقت را در بر نداشته باشد.

     

    در این جا گزینه دوستی‌های قبل از ازدواج مطرح می‌شود که این گزینه اشتباه اول را نه تنها جبران نمی‌کند، بلکه افرادی که از چاله شناخت با خواستگاری رها شدند را به چاه خواهد انداخت. بر این اساس  25 دلیل کارشناسی و تجربه شده برای اثبات پیامدهای دوستی‌های قبل از ازدواج می‌آورم که 20 دلیل عقلی و پنج دلیل اعتقادی است.

     

    اولین دلیل «جاذبه‌های افراد برای یکدیگر» است. جاذبه‌ها مانع از شناخت خواهند شد زیرا دو جنس مخالف خواه ناخواه برای یکدیگر جذابیت دارند و پدیدار شدن این جاذبه‌ها نمی‌گذارد شما به شناخت برسید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان دوستی به قصد ازدواج

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۴۵ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۱۹

    چطور به والدینم بگم از یه دختر خانوم خوشم اومده ؟

    سلام

    کسی که بچه اول خونه ست ، تجربه ی خواهر و برادر بزرگتر از خودش رو نداره  ، خواهر نداره که بهش بگه تا اون بره به مادر بگه ، خودش روش نمیشه و نمیدونه چطور باید مسائل رو عنوان کنه ، چطور باید بگه بابا مامان من از یه دختر خانوم خوشم اومده و دوست دارم باهاش ازدواج کنم ؟

    شما باشی خجالت نمی کشی ؟ از کجا باید شروع کنم . به مادر بگم یا پدر و هزار و یک مسئله دیگر ....!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۸۷۵ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۱۲

    چطـور والــدیـنـم رو راضـی به مــهـاجــــرتــــــ کنـــم؟

    سلام

    من جوانی ام که خیلی علاقه به مهاجرت به کشور های امریکایی و اروپایی دارم . از نظر تحصیل, رشته ام و... خیلی پیشرفت میکنم و خیلی دوست دارم انجا اقامت بگیرم....

    حالا مشکلم پدر و مادرمه!   نمیدونم چطور اونها رو راضی به مهاجرت کنم ؟ چون باید حتما در کنارم باشند و نمیتونم برم و تنهایشان بذارم.....

    به نظرتون چطور راضیشون کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۱۴۷۰ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۹

    در مورد درمان خار پاشنه تجربه ای دارید ؟

    سلام
    کسی اطلاعی در مورد خار پاشنه داره ، چطوری درمان میشه ، آخه شنیدم آمپولایی که میدن باید به زانو و پاشنه پا زد ، خیلی درد داره ؟ بدون آمپول میشه درمان شد ، مثلا با استراحت ، خواهش میکنم اگه اطلاعاتی در این زمینه دارید ، بهم بگید ، خیلی نگرانم.
    ممنون از همتون.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷) پاسخ های مردم
    • ۱۷۱۲ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۷

    نمیدونم چطوری بفهمم که به من علاقه داره یا نه ؟

    سلام دوستان

    من یک پسر 17ساله مذهبی متوسط ،خیلی خجالتیم ( مخصوصا با خانما و دخترا حتی  اشنایان )

    میرم سر اصل مطلب علاقه من به دختر خالم

    من دختر خاله ایی دارم 13 یا 14 ساله (شاید فکر کنبن سنش کمه ولی بر خلاف سنش از هم چیز اگاهی داره ) که تازگیا حسی نسبت بهش پیدا کردم یا بهتر بگم حسم بهش جدی شده ما در زمان کودکی با هم ارتباط داشتیم و یک جورایی هم بازی بودیم البته ما در اون زمان به سن تکلیف نرسیده بودیم و منم از مسایل جنسی و عشق و علاقه چیزی نمی فهمیدم  .
    ما در زمان کودکی با هم حرف میزدیم و بازی میکردیم و صمیمی بودیم و حتی یک شب که خالم که در شهر دیگه ایی زندگی میکردن اومدن شهر ما و خونه ما برای شام  و خواب که من و دختر خالم به دلیل کمبود جا و بچه بودنمون  در کنار هم خوابیدیم البته با فاصله نمیدونم تو اون عالم بچگی چه حسی باعث شد که ما دستای همو بگیریم اونم از روی ملافه و بخوابیم مثل یک حس دوست داشتن . اما بعد از رسیدن به سن تکلیف و بلوغ و بحث محرم و نامحرم این رابطه تمام شد .

    تا امسال و چند ماه اخیر و ماجرای خواستگاری برادر بزرگم و تنها برادرم (خواهر ندارم) از دختر خالم که از منم بزرگتره و حرفای خانوادم درباره من و دختر خاله کوچیکم مثل مادر بزرگم و مادرم که میگن :
    این دختر خالتم مال تو هست. و برادرم که میگه: شاید با هم باجناق شدیم البته  گاهی اوقات نه به شوخی نه جدی و علاقه پیدا کردن من به دختر خالم و فکر کردن بهش هنوزم ما با هم ارتباط نداریم و فقط یکدفعه دختر خالم به من پیام داد اونم برای درس هنرش و سوالی که از من پرسید شما به کدوم رشته هنری علاقه دارین ؟ که هر دوتامون به نقاشی علاقه داریم  که سوالش برای من تعجب اور بود و به نظر من نشان دهنده حسی بود  یا شاید من جدیش گرفتم نمیدونم

    بعد اون روز من حسمو سرکوب کردم و گفتم یک حس زود گذره و اقتضای سنم هست تا جمعه همین هفته که خونه پدر بزرگم دختر خالمو دیدم و فهمیدم حسم زود گذر و الکی نیست و واقعا بهش علاقه دارم و سعی کردم یکم شوخی کنم و حرف بزنم تو جمع (همون طور که گفتم خیلی خجالتیم و همیشه تو جمع به قول نامزد برادرم (دختر خالم) تو خودمم و حرف نمیزنم ) اما چیزی که حسمو نسبت به دختر خالم بیشتر کرد نگاه های یواشکیش و خیره شدن به من بود که دو دفعه متوجه شدم  و اینکه وقتی من ناراحت بودم و طبق معمول تو خودم بودم خواهر کوچیکش (4 ساله ) اومد و ازم پرسید چرا ناراحتی (معمولا هر کاری بهش بگن  انجام میده و تازه بچه از ناراحتی چی میفهمه)

    من نمیدونم چطوری بفهمم که به من علاقه داره یا نه ؟ و اینکه چطوری  بهش بفهمونم دوستش دارم ؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۵) پاسخ های مردم
    • ۱۶۶۲ بازدید
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۰

    برو بالا