خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۰۹ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

آیا هدایای دوران نامزدی رو بعد از طلاق باید برگردونم ؟

سلام به همگی
یه سوال داشتم که ذهنمو درگیر کرده . من چند ماه پیش از نامزدم که توی عقد بودیم جدا شدم طی چند ماه که نامزد بودیم در مناسبتهای مختلف برام هدیه آوردن از پول و سکه و طلا گرفته تا لباس .
حالا به نظرتون من این وسایل رو بهش برگردونم؟ البته مهریمو هم بخشیدم بهش .
موضوعات مرتبط: منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۸۰
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۵۹

    نقش، حقوق و احترام به زنان در جامعه

    سلام چند تا سوال داشتم :
    1- به نظر شما نقش زنان در پیشرفت کشور چه قدره ؟
    2- شما به حقوق زنان اعتقاد دارین و به اون احترام میذارین ؟
    3- به نظر شما در جامعه ی امروزی احترام کافی به زنان گذاشته میشه ؟
    4- اگه به نظرتون احترام کافی گذاشته میشه یک نمونه از اون رو بیان کنید .
    5- اگه احترام کافی کذاشته نمیشه یک نمونه از اون رو بیان کنید .
    پیشاپیش از نظراتتون متشکرم .
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۲
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۵۹

    بعد از 3 سال جدایی بدون طلاق ، اظهار پشیمونی می کنه

    سلام
    منو همسرم بعد از سه سال زندگی مشترک تصمیم به جدایی گرفتیم ولی متاسفانه خوب جدا نشدیم و همسرم خودش منو ترک کرد و رفت و یه درگیری لفظی خیلی وحشتناک به همراه آبرو ریزی و..... بین خانواده ها به وجود اومد که جایی برای برگشت نذاشت .

    من اقدام کردم برای نفقه تا جایی که کار کشید به دادسرا و پلیس .... منم طاقت این چیزها رو نداشتم و خلاصه دیگه پیگیر نشدم و دلم نمیومد بندازمش زندان
    از اون ماجرا سه سال میگذره و منم هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه اومده میگه پشیمونم و با هم زندگی کنیم. آیا زندگی بعد از سه سال جدایی معنی میده ؟
    حرمت هایی که از بین رفته رو چه کار کنم؟
    خانواده هامونو چکار کنم که دشمن خونی هستن ؟
    اعتمادم ازش سلب شده طلاق بگیرم؟

    موضوعات مرتبط: منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۵
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۴۵

    عاشق اینم شوهرم آینده ام ریش داشته باشه

    سلام
    دوستان من ، شاید خنده دار باشه ولی برای ازدواج  مذهبی بودن شخص بخصوص از ظاهرش  ریش داشتن و سر و چشم مشکی داشتن  برام واقعا مهمه ...
    یعنی ببخشید عاشق اینم شوهرم ریش داشته باشه!! نه اینکه خیلی داشته باشه ... کلا تو صورتش که نگاه می کنی معلوم باشه بچه مذهبیه...
    بعد اصلا اصلا علاقه ندارم عروسی بگیرم ... فقط دوست دارم بریم کربلا ..
    شاید باورتون نشه ولی الان که دارم می نویسم ته دلم قنج می زنه برا اینا که گفتم
    خیلی شور و هیجان دارم....
    بعد مشکل اینه هر که میاد خواستگاریم بر عکس اینه ...
    مذهبی نیستن و صورتا ۷ تیغه و ..... !!
    البته میدونم همه چیز ظاهر نیست... باطنم برام مهمه ... یعنی باطن طرفمم مذهبی باشه...
    بعد ظاهر خودمم کلا مذهبیه ...
    ولی خواستگارام اینجوری نیستن....
    دو تا سوال دارم یکی اصلا همچین مردی هست که من تو ذهنم ساختم؟! یا من خیلی تخیلی فکر می کنم؟
    و اینکه بنظرتون اگر خواستگاری داشتم اینجوری نبود یعنی خیلی مذهبی نبود ""جدای از ظاهر"ش""  آیا ازدواج کنم؟؟

    لطفا بدون سرزنش و تیکه و متلک راهنماییم کنید

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۲۴
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۴۱

    چه جورى بهش ابراز علاقه کنم که سبک نشم ؟

    سلام من یه دختر ١٩ ساله ام. حدود سه سال پیش یکى از پسراى فامیلمون ازم خواستگارى کرد اما من بنا به دلایلى بهش جواب رد دادم.

    بعد از گذشت ٢ سال متوجه شدم منم دوسش دارم. در مورد احساسم نسبت به اون آقا مطمئنم و همچنین حسى که اون به من داشته. تا همین چند وقت پیش نگاه هاى مشتاقشو رو خودم حس میکردم اما تازگیا خیلى سرد رفتار میکنه. میترسم فراموشم کرده باشه و قیدمو زده باشه. آقا پسراى گل میتونین بهم بگین دلیل رفتارش چى میتونه باشه؟
    یه چیزه دیگه! از اونجایى که آدم فوق العاده مغروریه مطمئنم تا از علاقه ى من به خودش مطمئن نشه پا پیش نمیذاره.

    تو رو خدا بهم بگین چه جورى بهش ابراز علاقه کنم؟ جورى که هم اون متوجه بشه هم خودم و سبک نکرده باشم. تو رو خدا راهنماییم کنین. میترسم اگه دیر بجنبم واسه همیشه از دستش بدم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۷
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۷

    باید باهاش صمیمی بشم که عاطفه مو بهش نشون بدم ؟

    سلام
    من دختری زیر ۲۵ سال هستم . خواستگاری دارم که یکسال ازم بزرگ تره . ما چند ماه هست که برای آشنایی زیر نظر خانواده ها ملاقات هایی داشتیم . و تا الان در بیشتر موارد تفاهم کامل داشتیم و مشکل حادی در هیچ زمینه ی خانوادگی ، مال ، اعتقادی ، تحصیلی و ... نداشتیم.

    فقط اینکه ایشون یک مقدار احساس میکنند که من کم عاطفه ام ، دلیلشون هم اینه که مثلا من زیاد باهاشون چت نمیکنم ... صحبتها رو کش نمیدم ... برای کادوهایی که برام میخرن ذوقی ندارم .... و بعضی وقتها میخوان منو ببینن به بهانه دلتنگی ولی من میگم اگه صحبت مهمی ندارن درست نیست که همو ببینیم ....

    و من جوابم اینه که ما هنوز نامحرمیم و من نمیتونم با اون خیلی صمیمی بشم .... ولی اون فکر میکنه من سردم و جدی ام و احساسی ندارم .... من که علاقه بهش پیدا کردم و در آینده در حد توان بهش ابراز علاقه خواهم داشت ....ولی احساس میکنم شاید خیلی عاطفی و لوس باشه و من از پسش برنیام ....
    ولی سوالم اینه که :
    آیا این آقا لوس هستن و هنوز به ثبات برای انتخاب نرسیدن ؟
    آیا ایشون تنوع طلب اند و ممکنه در آینده به بهانه ی عدم ارضا عاطفی ، خیانت کنن؟
    به نظرتون من باید باهاش صمیمی بشم که عاطفه مو بهش نشون بدم و آیا این کار از لحاظ اخلاقی و شرعی درسته؟
    یا اینکه من زیاد سختگیرم و باید کمی راحتتر رفتار کنم ؟
    من نمیدونم چه جوابی بدم ؛ موندم به خدااااااااااااا. ...
    پ ن. من حاضر به صیغه نیستم چون اگر بهم بخوره ؛ اگه به خواستگارای بعدی نگم عذاب وجدان میگیرم واگر بگم خب یه جوری اسم گذاشتن هم محسوب میشه و ممکنه کسی خواستگاریم نیاد دیگه  ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۳
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۳

    چطور میتونم آمادگی برای ازدواج رو بدست بیارم ؟

    با سلام

    من دختری هستم 20 ساله دانشجو کارشناسی الهیات ، مدتیه که احساس پوچی میکنم بی اراده و بی انگیزه شدم ... احساس میکنم نسبت به همسالانم کمترم .

    از نظر اخلاقی و عقلی، چند وقتی است پدرم اصرار به ازدواج من دارد در حالی که من اصلا نمیدانم که از زندگیم چی میخوام و برای چی باید ازدواج کنم و هیچ برنامه ای برای ازدواج ندارم... هیچ تصوری از ازدواج ندارم ..

    چطور میتونم آمادگی برای ازدواج رو بدست بیارم...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۲
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۰

    تنهام ، خسته ام ، از تنهایی دلم یه همسر میخواد

    سلام من ی دختر 23 ساله هستم
    اینجا  دنبال حل مشکل نیستم اما دلم میخواد حرف بزنم ..
    میدونم مشکل من مشکل خیلی ها هم هست و میتونه باشه اما هر مشکلی واسه ی خودش سخته ... من تنهام خسته ام از تنهایی دلم یه همسر میخواد یه نوازش و آغوش حلال یه کسی که نگرانم باشه ..
    نمیدونم مصلحت خدا چیه اما واقعا این فکر خیلی مشغولم کرده . کلاس ورزش و قران میرم . میخوام واسه ارشد و وکالت بخونم متاسفانه دست و دلم به درس نمیره ..
    از طرفی هم خواستگار ندارم . از لحاظ تیپ و قیافه بد نیستم . روابط اجتماعیم خوبه . خانواده بدی ندارم چادریم اما نمیدونم مشکل کجاست..
    البته صادقانه بگم ی مشکل دارم اونم کم شنواییه نمیدونم مشکلم اینه ... ؟؟ دلم میخواد این فکر رو از سرم بیرون کنم اما با تمام وجود دلم یه همسر میخواد چه روحی چه جسمی..
    مدام فکرم دور بر این موضوع میچرخه .. هر چه قدر کتاب میخونم و یا سرم رو مشغول میکنم بازم افاقه نمیکنه .
    واقعا تعجب میکنم که بعضی از مطالبی که خانمشون از رابطه بدشون میاد اما یه عده مثل من واسه یه لحظه عاشقانه له له میزنن .. درس ، مدرک و وجهه اجتماعی هیچ کدوم آرامش بهم نمیده . میترسم از اینکه به گناه بیافتم .. برای همدیگه دعا کنیم ...
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۸
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۱۸

    مخالفت پدر با عوض کردن وسایل خونه

    سلام به همه دوستان و عزیزانی که توی این وبلاگ فعالیت دارن ...
    من یه دختر بیست و سه ساله هستم. خدا رو شکر میکنم که خانواده ای بهم داده که عاشقشونم و از بودن کنارشون لذت میبرم. مادرم بازنشسته و در حال حاضر خانه دار و پدرم کارمند هستن.
    توی زندگی ما هم مثل بقیه مشکلاتی هست. ولی خوب باز هم با وجود همه اون مشکلات زندگی بدی نداریم.
    اما یه قضیه ای هست که مدت ها لاینحل تو خانوادمون مونده . اونم مخالفت پدرم با عوض کردن هر چیزی توی خونست.
    بذارین یکم توضیح بدم. پدر و مادر من با هم زندگی بدی ندارن اما اختلاف نظر زیادی دارن. مادر من ادم فهمیده و اهل حساب و کتاب کردن توی خرج کردنه . نه خسیسه و نه ولخرج ... خوب میدونه چطوری و کجا باید خرج کنه. و یه اخلاقی که داره دوست داره توی خونه و زندگیش هر چند وقت یکبار تغییری ایجاد کنه و تنوعی به وسایل خونه بده. اینکه میگم هر چند وقت فکر نکنین یعنی هر شیش ماه یا یکسال. نه... مثلا هر چند سال.
    اما پدرم اساسا و اصولا با عوض کردن وسایل خونه مخالفت میکنه. نکه خساست کنه ها دوست نداره. مثلا اگه بنا باشه بره مدل گوشیه خودشو یا حتی بنا به نیاز مال مارو عوض کنه قبول میکنه و با اشتیاق میره دنبالش. ولی وسایل خونه اصلا.
    هر دفعه قرار باشه چیزی تو خونه ما عوض بشه حتی با وجودی که مادرم از پس انداز خودش میخواد خرج کنه بازم قبول نمیکنه. میگه همینا خوبن لازم نکرده.
    ولی چیزی که بابام اسمشو میذاره خوب واقعا دیگه مناسب نیست. یا خیلی قدیمی شده یا خیلی سال از خریدشون میگذره.
    مثلا سرویس خوابی که مامانم اینا دارن الان بیشتر از ده ساله که خریدن. مامانم میگه برای عوض شدن فضای اتاق و اینکه تنوع تو زندگی خوبه ادم روحیش عوض میشه بریم اینو عوض کنیم.
    اما بابام اصلا راضی نمیشه. هر چی مامانم با مهربونی میگه هر چی خواهش میکنه کارساز نیست. تو اکثر مواردم کار به دعوا میکشه و قهر و اعصاب خوردی. آخر سرم یا مامان به اکراه بی خیال میشه یا بابا به اکراه قبول میکنه.
    جالبیش اینه وقتی قبول میکنه بعد مثلا یه چیزی رو عوض میکنن خودشم از این تغییر حسابی کیف میکنه ها ولی باز سری بعد اگر قراره چیزی عوض شه روز از نو میشه و روزی از نو...
    حالا بعد از مدت هااا مامانم تصمیم گرفته به هزینه خودش مبلامونو عوض کنه. مبلامونو خیلی ساله داریمو قدیمی شده. اما باز دوباره با مطرح کردنش بابام بالافاصله مخالفت کرد. میدونم بازم اینبار اختلاف به وجود میاد و من واقعا دلم نمیخواد این اتفاق بیفته.
    خودم تو این مورد حقو به مادرم میدم چون بنظرم تغییر وسایل خونه مربوط به زن خونست. مخصوصا با شرایط الان مامانم که بازنشسته شده و از صبح تا شب خونست و این روزمرگی واقعا خستش میکنه، این تغییرات واقعا میتونه روحیشو عوض کنه.
    اما این اختلاف نظرشون همیشه جفتشونو اذیت کرده. هر چقدرم میشینن با هم حرف میزنن تو این مورد هیچ کدوم نمیتونن اون یکی رو قانع کنند.
    من دوست دارم برم با پدرم صحبت کنم. اما نمیخوام باعث بشم بابام فکر کنه دارم طرف مامانمو میگیرمو باعث کدورت بشم. و چندباری هم که این کارو کردم تو همون شروعش بابام مخالفت کرده و دیگه نشده بحثو ادامه بدم.
    حالا نمیدونم باید چیکار کنم... از یه طرف حقو به مامان میدمو از طرف دیگه راهی برای راضی کردن بابام به ذهنم نمیرسه. ازتون عاجزانه میخوام کمکم کنین. تو رو خدا فکر نکنین این که مشکل نیست چون میدونم اینبارم قراره جو خونه متشنج بشه و این واقعا بهمم میریزه.
    و این میشه شروع یه اختلاف و دعوای طولانی بین پدر و مادرم. پدر که از سر موضعش پایین نمیاد و مادرمم همش دلخوره و احساس میکنه پدرم تو زندگی به جای اینکه باهاش همفکر باشه رو در روشه.
    خواهش میکنم اگر تجربه مشابهی دارین بگین تا بتونم تصمیم درستی بگیرم.
    از همتون ممنونم....
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۴
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۰۵

    خاطراتش آزارم میده با شوهرم نمیتونم گرم باشم

    با سلام و خدا قوت...
    من با پسری که دوست خانواده ای بود و ابراز علاقه میکرد حدود 4 سال تلفنی ارتباط داشتیم و دیدار هم توسط ارتباط های خانواده ای حاصل میشد به شدت به هم علاقه مند شده بودیم طوری که شبانه روز در فکرش سپری میشد عذاب وجدان صحبت با نامحرم و از طرفی وابستگی زیادم کلافم کرده بود تا روزی که خانوادش اومدند خاستگاری .

    اما رفتارشون تحقیر آمیز بود خیلیییی بد جلو اومدند طوریکه همه ی آرزوهامو بر باد رفته دیدم فقط میخواستند به من بفهمونند که تمایلی به من ندارند و با اصرار پسرشون جلو اومدند .

    وقتی با پسرشون رو در رو میخواستم حرف بزنم بهش نه گفتم و در عین ناباوری برای جفتمون به خاطر رفتار خانوادش ردش کردم و مدتی به شدت افسرده شدم و فکر میکردم با اومدن جایگزین و ازدواج شرایط بهتری پیدا میکنم .

    به خاطر همین با خواستگاری که بعد از اون اومد بلافاصله ازدواج کردم و فهمیدم وقتی متوجه ازدواجم شده قلبش دچار مشکل شده . خیلی خودمو بی تفاوت نشون دادم آخه همه چی تموم شده بود .

    الان 3 سال از ازدواجم میگذره اما خاطراتش آزارم میده با شوهرم نمیتونم گرم باشم عذاب وجدان داره خفم میکنه .

    راهنماییم کنید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۳
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۵۶

    بچه های کنکوری بیاین تا باهم تو موفقیت زندگیمون شریک باشیم

    خدایا نمیدانم، واقعا نمیدانم چرا اعتماد نمیکنم.
    خدایا پیچیده ام درکلاف درماندگی..
    میدانم گاهی گله میکنم،گاهی گریه ،گاهی قهر.اماتو شاید درسکوت میخندی،شایدم گریه...
    آخرتوگفته ای بگذر،باقیش بامن.   خداجونم،میخوام بگذرم از هرآنچه که بودم،بگذرم از گذشته و با تمام وجودم دل به تو ببندم.
    من به خدای خودم ایمان دارم.اگر بخواهم و تلاش کنم،میرسم به هرآنچه که صلاحم هست وآنگاه دراوج ناباوری،تو معجزه ی خودت را شامل حالم میکنی..   خدایا،شکرت!
    بچه های کنکوری بیاین تا باهم تو موفقیت زندگیمون شریک باشیم،هرچند ذره ای...  اجر همگی با خدا

    "مهرسا"

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۱۸
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۱۱

    با هر چیز کوچیکی تحریک میشم

    سلام

    من یه مشکل اساسی دارم که کمک فوری میخوام.

    من یه دختر بیست و اندی سال هستم که به شدت گرم هستم و با هر چیز کوچیکی تحریک میشم و متاسفانه مایع مذی از من ترشح میشه و من اصلا دوست ندارم اینجوری باشم.

    بنده در حال حاضر مجرد هستم و ان شاء لله به زودی عقد میکنم و میترسم با کوچکترین حرکتی از سمت همسرم سریع مایع از من ترشح بشه که این مسله منو خجالت زده میکنه چون واقعا ترشحاتم کم هم نیستن.

    واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.خانم هایی که تازه عقد کردن میگن چیکار میکنن واقعا برام معظلی شده و آقایون هم لطفا نظراتشونو بگن ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۱۴
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۰۴

    دلم نمیخواد از نت استفاده کنم اما خیلی وابسته شدم

    سلام
    من یه خانوم 28 ساله هستم دو تا دختر دارم .  6 ساله و 4 ساله
    همسرمو خیلی دوست دارم ولی جریاناتی برام پیش امد که دلم میخواست به یکی بگم شاید خالی بشم
    حدود دو سال پیش به خاطر کار شوهرم رفتیم یه شهر دیگه اونجا خیلی تنها بودم و خیلی کلافه چون هیشکی نبود که بشه باهاش حرف زد . اگه مشکلی برام پیش می اومد درباره روابطمون در منزل کسی نبود باهاش حرف بزنم و یکم همدردی کنه یا راهنمایی. اینم بگم که به هیچ وجه با مادرم و خواهرام هم در مورد مشکلاتم حرف نمیزنم.

    چون چند باری که باهاشون حرف زدم تحقیرم کردن و راهنماییهاشون دقیقا بر عکس اینکه رابطه رو درست کنه خرابترش میکرد . تازه که ویچت نصب کرده بودم از روی قیافه یه نفر رو انتخاب کردم که باهاش چت کنم طرف ادم خیلی پخته ای میزد اما مجرد بود منم چون میترسیدم یه وقت شوهرمو بشناسه اطلاعات شخصیمو نمیگفتم ایشون هم اصراری نمیکرد و فقط حرف میزدیم تا اینکه ویچت داشت فیلتر میشد و پیاما دیر به دیر میرسید طرف شماره داد که اگه دوست داشتم با واتس باهم حرف بزنیم .

    منم بعد دو روز پیام دادم و رابطمون ادامه پیدا کرد کم کم بهش گفتم ازدواج کردم بچه هم دارم و طرف خوشحال شد بیشتر حرفایی که میزدیم درد و دلای من بود و در هر بار چت میگفتم عاشق شوهرم هستم و ایشون میگفت احسنت و حدیث زیاد میاورد از پیامبر  و امام ها . اینو بگم که شوهرم خیلی وقت ها هم منزل نبودن و من از این فرصت استفاده میکردم و با ایشون صحبت میکردم
    طی جریاناتی شوهرم فهمید و اول زد زیر گریه و ناراحت شد و گفت جمع کن برو خونتون و حرف از بچه ها هم نزن . اما چون دوستم داشت ازم گذشت و گفت دیگه از این کارا نکن . یه ماه گذشت من با یه شماره دیگه به طرف مقابل اس دادم و جریانو گفتم . من در طول رابطمون قبل از اینکه شوهرم بدونه خواستم خداحافظی کنم اما هر بار یادم میرفت و دوباره اس میدادم .
    بهش وابسته شده بودم بعد از یک ماه بهش اس دادم و جریان و گفتم و اینکه دیگه به اون شماره اس نده و رابطمون در حد پیام بود اصلا در حد زنگ زدن نبود در حد یک بار .
    ولی باز ادامه پیدا کرد یه گوش شنوا پیدا کرده بودم برا حرفام دوست نداشتم به راحتی از دستش بدم و از همه مهمتر این بود که منو به شوهرم راغب تر میکرد بعضی شبا اگه تا دیر وقت بهش اس میدادم بهم میگفت برو پیش شوهرت درست نیست اینجوری در صورتی که خونوادم میگن شوهر و نباید لوس کنی .
    یه چت روم پیدا کردم بهش گفتم بیا اونجا بعضی وقت اونجا حرف بزنیم نمیتونم با تلفن زیاد باشم که جریاناتی شد که من لجبازی کردم و دیگه بهش اس ندادم و فقط توی چت روم بود و جالب اینکه اونجا طرف منکر این میشد که من اونم و من صد درصدم بود که اونه الان یک ساله که توی دنیای مجازی با هم حرف میزنیم و هنوز هم انکار میکنه که اونه و با هزار تا اسم میاد حرف میزنیم و اینو بگم که به شدت بهم وابسته شده و به شدت عاشقم شده و احتمال میدم حدودا پنج ماه پیش شوهرم باز متوجه شده بوده که من با یه شماره دیگه با اون حرف میزدم و دیگه تمام شده جریان ولی فک نمیکنه مجازی در ارتباطیم .
    طرفی که میگم خیلی مغروره یه بار شرح حال خودمو براش تعریف کردم و گفتم جریانات دوستمه و به نظرت چکار کنه توی چت. اونم میدونست منظورم خودمم بعد گفت خب دوستت باید بهترین رو برا زندگی انتخاب کنه من گفتم یعنی چه گفت از شوهرش طلاق بگیره بره با اون ....خیلی عصبی شدم ....گفتم نه این راهش نیست باید یه کاری کنیم که فراموشش کنه طرفو ...
    که اونم یه برخوردهایی کرد با من و گفت دیگه اونجا نرم برا حرف زدن باهاش ...
    منم بهش گفتم باشه و اخرین نوشتمم این بود...دوستت دارم....
    منظورم این بود که فهمیدم که این کارو کردی برا اینکه فراموشت کنم .
    من خیلی ناراحتم من هیچوقت نمیتونم شوهرو بچه هامو ول کنم بزارم برم . بهم خیلی وابسته هستن شوهرم بدون من میمیره و اینکه اون طرفم به شدت بهم وابسته شده که همین ازارم میده .
    از همه بدتر من اونو با چت روم اشنا کردم هر گناهی کنه اونجا من مقصرم . تنها راه ارتباطیمون اینترنته که من به شدت بهش وابسته شدم . نمیدونم چکار کنم که اینترنتو از برنامه روزانم حذف کنم از طرفی هم میترسم اگه یه مدت توی دنیای مجازی پیدام نشه طرف چکار میکنه نه به سرش بزنه بره به شوهرم بگه .
    شوهرم ادم سرشناسیه همه میشناسنش ، خیلی کلافه ام خیلی ناراحتم خیلی عصبی و افسرده ام .
    اینم میدونم که به هیچ قیمت حاضر به از دست دادن زندگیم نیستم .شوهرم خیلی خوبه  به جرات میگم تمام خوبیهای دنیا توی اون خلاصه شده....
    میترسم.....
    دلم نمیخواد از نت استفاده کنم اما خیلی وابسته شدم
    لطفا راه چاره ای بندازید پیش پام
    خیلی خوب بود  که تونستم اینجا بنویسم از خودم کم کمش اینه که خفه نمیشم
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۲۵
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۵۳

    چطور عشقبازی کنم در رابطه ام ؟

    با درود فراوان
    در رابطه من با نامزدم که تازه شروع شده ایشون خیلی تمایل به برقراری هر رابطه ای با من داره و در ارتباطهای فیزیکی احساسی خیلی وارده ولی من چون تا حالا با کسی س ک س نداشتم حتی در همین حد بوسیدن لب و تحریک و ...

    نمی دونم چه واکنشی باید نشون بدم در برابر محبت های جنسی اون چون هم خجالت می کشم هم بلد نیستم .. دوست ندارم فکر کنه من سردم و دوست دارم اونم از با من بودن لذت ببره ... میشه راهنماییم کنید چطور عشقبازی کنم در رابطه ام

    *مریم گلی *

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۹۴
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۴۴

    اگه میکروبیولوژی بخونم چه کاره میشم ؟

    سلام خواهشا کمکم کنید

    24 سالمه میخوام کنکور بدم .میخوام میکروبیولوزی بخونم . میخواستم از کسانی که این رشته رو خوندن بگن چه جوریه؟ چیکاره میشم ؟ بعدشم بازار کارش چیه بیوشیمی خوبه یا میکرو ؟ در ضمن هماتولوزی چیه که میشه ارشد خوند ؟

    تو رو خدا کمکم کنید.

    موضوعات مرتبط: ادامه تحصیل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۵۴
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۵۴