خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی


جدیدترین مطالب
برترین های اخیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
آخرین نظرات پست ثابت (خیلی مهم) راهنما

کار دانشجویان دانشگاه فرهنگیان تضمین شده است ؟ (۴۵۴ نمایش) - (۱۲ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۷:۲۲)
هر کدوم خاطره ه ای از مدرسه بگیم (۵۰۸ نمایش) - (۲۹ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۷)
دوره ی مقدماتی امداد و کمک های اولیه - قسمت 1 (۱۲۴ نمایش) - (۷ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۵)
درخواست معلم خصوصی زبان در اصفهان (۱۶۲ نمایش) - (۷ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۶:۴۸)
مشکلم اینه که در لحظه، واکنش مناسب رو پیدا نمی کنم (۳۷۱ نمایش) - (۱۳ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۶:۴۶)
شکر بابت نعمت آرامش و اعتماد به خدا (۱۵۷ نمایش) - (۶ نظر) (دوشنبه ۲ مهر ۹۷ - ۱۶:۳۰)
روش جدید آگاهی از ارسال پست های جدید، تائید نظرات و ... (۱۷۹۶ نمایش) - (۳۱ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۸:۰۰)
کنار گذاشتن یه گناه با کمک دل مهربون شما (۸۶۳ نمایش) - (۷۶ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۵۷)
پست مقدماتی آموزش کمک های اولیه (۱۹۱ نمایش) - (۶ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۵۰)
هم سطح نبودن ظاهر بعضی از زن و شوهرها (۱۲۶۵ نمایش) - (۳۵ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۳۹)
از کجا بفهمم رژی که زدم جلب توجه میکنه یا نه ؟ (۶۹۵ نمایش) - (۲۳ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۳۷)
بر چه اساسی ظاهر آدم ها رو قضاوت میکنید؟ (۶۶۸ نمایش) - (۳۵ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۲۵)
در روز قیامت از پدر و مادر ظالم سوال نمیشه ؟ (۳۶۸ نمایش) - (۱۲ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۲۲)
راهکار برای ارزشمند تر شدن نظرات شما (۳۳۷ نمایش) - (۲۰ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۵)
هیچ حرکتی نیست مگر اینکه احتیاح به شناخت دارد (۲۴۴ نمایش) - (۵ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۱۲)
خانم ها ، از چه هدیه ای خوش تون میاد ؟ (۱۰۰۴ نمایش) - (۶۷ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۰۶)
چکار کنم برای بدحجاب شدن و آرایش کردن وسوسه نشم ؟ (۲۰۹۶ نمایش) - (۶۹ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۰۳)
دیدگاه اطرافیانم در مورد ازدواج، منو کلا از ازدواج متنفر کرده (۹۱۷ نمایش) - (۳۳ نظر) (يكشنبه ۱ مهر ۹۷ - ۱۷:۰۲)
بیشتر افراد اهل جهنم انسان های بی همسر هستند (۱۸۲۸ نمایش) - (۸۸ نظر) (شنبه ۳۱ شهریور ۹۷ - ۱۴:۵۷)
تخریب عزاداری حسینی توسط بعضی از روشنفکر نماها (۶۹۰ نمایش) - (۴۲ نظر) (شنبه ۳۱ شهریور ۹۷ - ۱۴:۵۳)
برادر 34 ساله م با وجود داشتن امکانات، تن به ازدواج نمیده (۲۲۱۶ نمایش) - (۸۹ نظر) (شنبه ۳۱ شهریور ۹۷ - ۱۴:۴۸)
محدوده دوستی و آشنایی برای یه دختر دانشجو (۹۵۰ نمایش) - (۴۰ نظر) (شنبه ۳۱ شهریور ۹۷ - ۱۴:۳۹)
به نمره بالای 60 MSRT نیاز دارم (۳۹۵ نمایش) - (۱۶ نظر) (شنبه ۳۱ شهریور ۹۷ - ۱۴:۳۵)
درخواست معرفی بازار کار در زمینه ی شبکه های کامپیوتری و سرور (۱۸۵ نمایش) - (۵ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۱:۰۷)
سایت آلاء ، جایگزینی رایگان برای کلاس های کنکور (۴۵۰ نمایش) - (۱۰ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۱:۰۴)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۷۶۵ نمایش) - (۳۵ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۰:۳۸)
در موقعیت های مختلف چطور سر صحبت رو باز کنیم ؟ (۵۴۴ نمایش) - (۶ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۰:۲۷)
یادمون نره که دنیا محل گذره (۳۲۶ نمایش) - (۹ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۰:۲۴)
دلیل یه آقا برای دعوت همکار خانم به خونه پدریش چیه ؟ (۱۰۸۲ نمایش) - (۳۵ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۲۰:۰۴)
تحصیل در رشته مهندسی کامپیوتر در دانشگاه پیام نور (۳۷۰ نمایش) - (۱۰ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۱۹:۴۸)
چکار کنم تمایل به پوشیدن چادر در من دائمی بشه ؟ (۶۴۳ نمایش) - (۴۱ نظر) (جمعه ۳۰ شهریور ۹۷ - ۱۹:۴۲)
کسب درآمد برای یه دختر دبیرستانی (۱۳۲۴ نمایش) - (۶۰ نظر) (پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷ - ۱۵:۳۹)
سوال در مورد یادگیری طراحی وب (۲۹۴ نمایش) - (۷ نظر) (پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷ - ۱۵:۳۶)
نحوه امتحان شفاهی حفظ قرآن (۱۱۲ نمایش) - (۷ نظر) (پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷ - ۱۵:۳۳)
شهدای کربلا چه ویژگی هایی داشتند ؟ (۲۱۳ نمایش) - (۹ نظر) (پنجشنبه ۲۹ شهریور ۹۷ - ۱۵:۳۱)
ازدواج با پسری که در خانواده با کسی رابطه نداره (۱۵۸۴ نمایش) - (۴۳ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۵۹)
انصراف از دانشگاه و شرکت مجدد در کنکور (۴۳۳ نمایش) - (۱۲ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۴۳)
یک تجربه واقعی برای بیماران لاعلاج (۶۹۸ نمایش) - (۳۳ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۳۹)
تو بهشت باید خورد و خوابید و ... ؟! (۶۹۵ نمایش) - (۲۴ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۳۵)
دختر مورد علاقه برادرم ازدواج کرده و الان همسایه هستیم (۱۵۲۷ نمایش) - (۳۵ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۳۲)
ما چند سال با هم بودیم ... (۱۰۸۲ نمایش) - (۱۹ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۲۱)
چکار کنم بهم نگن تنبل ؟ (۵۲۹ نمایش) - (۱۹ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۱۵)
باید به استخاره ای که کردم عمل کنم ؟ (۵۴۶ نمایش) - (۲۶ نظر) (چهارشنبه ۲۸ شهریور ۹۷ - ۲۳:۱۲)
تولید فیلم و سریال برای ترغیب جوانان به ازدواج (۱۱۰۵ نمایش) - (۵۹ نظر) (سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ - ۱۸:۱۹)
می خوام در شهر گرگان به تنهایی زندگی کنم (۷۴۵ نمایش) - (۱۸ نظر) (سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ - ۱۸:۱۱)
برای رسیدن به موفقیت، روزانه چند ساعت تلاش می کنید ؟ (۵۰۰ نمایش) - (۸ نظر) (سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ - ۱۶:۵۴)
آیا شماره گرفتن از خانم هم کلاسی در دانشگاه کاری بدی است؟ (۱۴۹۰ نمایش) - (۵۰ نظر) (سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ - ۱۶:۳۴)
انتظار برای پیدا شدن فرصت شغلی مناسب یا کار با حقوق کم ؟ (۵۱۳ نمایش) - (۱۰ نظر) (سه شنبه ۲۷ شهریور ۹۷ - ۱۶:۲۲)
مسئول تولید محتوا دقیقا کارش چیه ؟ (۴۰۴ نمایش) - (۶ نظر) (دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷ - ۱۷:۳۳)
می ترسم خواستگارم بعد ها هم ساکت و آروم باشه (۱۵۳۲ نمایش) - (۳۷ نظر) (دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷ - ۱۷:۲۴)

چکار کنم برای بدحجاب شدن و آرایش کردن وسوسه نشم ؟ (۲۰۹۶ نمایش) - (۶۹ نظر)
سوالات یه پسر آروم درباره ازدواج (۴۱۸۶ نمایش) - (۱۲۴ نظر)
ازدواج شانسیه یا میشه سرنوشت مون رو خودمون انتخاب کنیم ؟ (۱۶۴۰ نمایش) - (۳۶ نظر)
دیگه تحمل این همه ناکامی رو ندارم (۱۸۹۲ نمایش) - (۴۹ نظر)
چرا آقایون علت جواب نه رو نمی پرسند؟ (۲۷۵۵ نمایش) - (۸۵ نظر)
یه پسر دوست دختر دار می تونه عاشق بشه ؟ (۱۶۲۳ نمایش) - (۴۱ نظر)
بهمن بهمنی اصل ازدواج کرد (۲۴۵۶ نمایش) - (۱۰۶ نظر)
میخوام یک لیست از کارهای خیر داشته باشم (۹۰۹۶ نمایش) - (۵۷ نظر)
منم مثل بقیه جوون ها نیاز به ازدواج دارم اما ... (۲۱۰۷ نمایش) - (۶۲ نظر)
ازدواج پسر دهه شصتی با دختر دهه هفتادی با 12 سال اختلاف سن (۳۱۶۸ نمایش) - (۱۲۸ نظر)
از آمریکا نمی ترسیم ! (۱۸۳۹ نمایش) - (۱۰۱ نظر)
ما آقایون چه رفتار و پوششی باید داشته باشیم ؟ (۲۰۶۹ نمایش) - (۱۱۲ نظر)
ازدواج موقت با زنا چه تفاوتی داره ؟ (۱۶۳۹ نمایش) - (۷۸ نظر)
یه دختر هم می تونه به خاطر زیبایی پسری رو دوست داشته باشه ! (۱۴۹۵ نمایش) - (۵۰ نظر)
27 ساله شدم، دلم می خواد یک مرد کنارم باشه (۴۲۲۶ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از آقایون در اماکن عمومی (۱۹۵۱ نمایش) - (۴۹ نظر)
با افرادی که مانع ازدواجم شدند چه برخوردی بکنم ؟ (۱۷۵۴ نمایش) - (۵۸ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از خانم ها در اماکن عمومی (۲۳۸۷ نمایش) - (۶۰ نظر)
ما پسران نباید با زندگی مون قمار کنیم (۲۰۳۳ نمایش) - (۹۶ نظر)
چه جوری ازش دل بکنم ؟ (۱۶۹۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
نظر شما درباره سریال پدر که از شبکه ۲ پخش میشه چیه ؟ (۵۵۵۶ نمایش) - (۱۲۴ نظر)
چرا بعضی از آقایون متاهل حلقه ازدواج شون رو دست نمیکنن ؟ (۱۷۰۲ نمایش) - (۵۶ نظر)
نمیخوایم با یه تواب ازدواج کنیم، مگه زوره ؟ (۲۱۷۱ نمایش) - (۹۶ نظر)
راضی ام که مهریه ام رو ببخشم و توافقی جدا بشیم ولی ... (۱۶۷۳ نمایش) - (۶۱ نظر)
برای ازدواج، به دختران مانتو پوش باحجاب هم فکر کنم؟ (۱۵۵۶ نمایش) - (۶۱ نظر)
می خوام ازدواج کنم ولی به خاطر لاغری اندامم خواستگار ندارم (۱۸۹۳ نمایش) - (۶۳ نظر)
فکر می کنم به خاطر قدم که 172 هست ، کم خواستگار دارم (۱۷۷۰ نمایش) - (۵۲ نظر)
آیا سر نوشت منه پسر مجرد که تا الان پاک بودم باید این باشه؟ (۱۷۲۳ نمایش) - (۴۱ نظر)
نمی خوام دیگه کسی تو زندگیم به اسم دوست پسر باشه (۲۶۲۴ نمایش) - (۶۹ نظر)
دختران چادری، مسلمان و مذهبی واقعی باشید (۱۶۸۷ نمایش) - (۸۳ نظر)
در ازدواج، دختر چه امتیازی قراره به پسر بده ؟ (۱۶۸۱ نمایش) - (۵۴ نظر)
ازدواج با پسری که به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داره (۲۲۹۵ نمایش) - (۱۵۰ نظر)
چرا بعضی ها ازدواج رو یه غول وحشتناک می بینن ؟ (۱۸۰۷ نمایش) - (۶۴ نظر)
وقتی تو رو می بینیم ... (۱۸۰۲ نمایش) - (۷۴ نظر)
کنار اومدن با پسران باغیرت ولی بی پول (۲۴۱۲ نمایش) - (۶۳ نظر)
جمع بندی دو پست پیدا کردن دختر چادری و شروط ازدواج (۱۶۶۵ نمایش) - (۷۷ نظر)
موانع ابراز علاقه بعضی از پسران به یک دختر باوقار (۱۹۵۱ نمایش) - (۳۳ نظر)
خونه مون شده عین یه هتل (۱۵۲۳ نمایش) - (۴۶ نظر)
نمیتونم که تا 60 سالگی عفت پیشه کنم (۳۴۵۳ نمایش) - (۱۲۲ نظر)
بعد از ازدواج فهمیدم که همسرم قبلا ... (۲۸۷۷ نمایش) - (۸۴ نظر)
فهمیدم نامزدم قبلا دوست پسر داشته ، در مرحله قبل طلاق هستیم (۵۱۶۰ نمایش) - (۲۴۳ نظر)
سوال حیاتی از دختران چادری و مذهبی واقعی (۲۲۷۹ نمایش) - (۸۰ نظر)
دست درازی در راهپیمایی روز حجاب و موقع تشیع 13 شهید (۲۰۲۴ نمایش) - (۷۳ نظر)
خودم رو برای مجرد موندن آماده کردم (۱۶۹۳ نمایش) - (۳۹ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۲۷۹۸ نمایش) - (۵۰ نظر)
پیدا کردن دختر چادری واقعی و مناسب برای ازدواج (۲۳۳۶ نمایش) - (۱۰۹ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۱۹۹۶ نمایش) - (۷۷ نظر)
خواستگارم با فانتزی هام تفاوت داره (۱۵۷۵ نمایش) - (۳۳ نظر)
خواستگاری دارم که نمیتونم ازش دل بکنم (۱۴۳۴ نمایش) - (۲۰ نظر)
جلب توجه با پوشش هم حدی داره (۲۲۷۹ نمایش) - (۸۹ نظر)

صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۷۶۵ نمایش) - (۳۵ نظر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۳۱۳۵ نمایش) - (۹۲ نظر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۱۰۵۲ نمایش) - (۳۴ نظر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۱۲۵۳ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۹۲۱ نمایش) - (۲۴ نظر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۱۰۲۰ نمایش) - (۴۵ نظر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۲۶۹۹ نمایش) - (۵۷ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۲۷۹۸ نمایش) - (۵۰ نظر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۷۱۲ نمایش) - (۲۰ نظر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۵۳۱ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۲۷۳۸ نمایش) - (۵۷ نظر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۴۲۷ نمایش) - (۴ نظر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۷۷۷ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۴۶۲ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۳۵۸ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۲۱۷۵ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه گفتگوی گوهران کشف نشده (۵۶۵۱ نمایش) - (۳۲۲ نظر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۸۲۶ نمایش) - (۲۳ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 - (2) (۳۹۲۵ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه گفتگوی تک فرزندان خانواده برتر (۳۹۷ نمایش) - (۰ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 (۴۵۲۷۳ نمایش) - (۸۵۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۳۸ نمایش) - (۵ نظر)
خاطرات جالب و خنده دارتون رو بگید (۲۸۷۸ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه ی طنز پردازان خانواده برتری (۳۷۲۶ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۳۶۵۲ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (۴۴۸۹۰ نمایش) - (۳۹۸ نظر)

درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۸۲۸۴ نمایش) - (۲۴۲ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۲۵۷ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۲۴۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۲۸۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۵۶۳ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۲۶۹ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۵۴۷ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۰۷ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۳۰۷ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۲۶۴ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۲۴۰ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۴۳۱ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۴۳۶ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۲۹۰ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۳۸۳ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۲۹۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۳۸۰ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۱۷۰۳۸ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۵۴۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۲۸۶۷ نمایش) - (۱۶۳ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۷۱۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۹۵۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۷۵۲ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۱۲۲۷ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۱۰۴۷ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۴۳۷۲ نمایش) - (۱۹۷ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۸۳۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۹۹۷ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۷۱۳ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۱۳۳۹ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۱۵۴۹ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۳۹۵۰ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۰۶۳ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۱۶۲ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۲۱۱ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۳۹۰ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۱۲۳۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۵۱۹۶ نمایش) - (۳۲۱ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۱۵۱۶ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۱۳۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۱۶۱۹ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۶۵۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۹۵۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۰۰۵۰ نمایش) - (۷۴۱ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۶۴۰ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۲۰۳ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۷۶۲۵ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۴۶۸۴ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۸۹۸ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۳۶۶۲ نمایش) - (۱۰۰ نظر)


۲۹۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است

آیا هدایای دوران نامزدی رو بعد از طلاق باید برگردونم ؟

سلام به همگی
یه سوال داشتم که ذهنمو درگیر کرده . من چند ماه پیش از نامزدم که توی عقد بودیم جدا شدم طی چند ماه که نامزد بودیم در مناسبتهای مختلف برام هدیه آوردن از پول و سکه و طلا گرفته تا لباس .
حالا به نظرتون من این وسایل رو بهش برگردونم؟ البته مهریمو هم بخشیدم بهش .

↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
منفورترین حلال خدا (۷۹ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۴) پاسخ های مردم
    • ۳۳۸۱ بازدید توسط ۲۶۴۰ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۵۹

    نقش، حقوق و احترام به زنان در جامعه

    سلام چند تا سوال داشتم :
    1- به نظر شما نقش زنان در پیشرفت کشور چه قدره ؟
    2- شما به حقوق زنان اعتقاد دارین و به اون احترام میذارین ؟
    3- به نظر شما در جامعه ی امروزی احترام کافی به زنان گذاشته میشه ؟
    4- اگه به نظرتون احترام کافی گذاشته میشه یک نمونه از اون رو بیان کنید .
    5- اگه احترام کافی کذاشته نمیشه یک نمونه از اون رو بیان کنید .
    پیشاپیش از نظراتتون متشکرم .

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل متفرقه (۶۲۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۹۳۸ بازدید توسط ۷۸۱ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۵۹

    بعد از 3 سال جدایی بدون طلاق ، اظهار پشیمونی می کنه

    سلام
    منو همسرم بعد از سه سال زندگی مشترک تصمیم به جدایی گرفتیم ولی متاسفانه خوب جدا نشدیم و همسرم خودش منو ترک کرد و رفت و یه درگیری لفظی خیلی وحشتناک به همراه آبرو ریزی و..... بین خانواده ها به وجود اومد که جایی برای برگشت نذاشت .

    من اقدام کردم برای نفقه تا جایی که کار کشید به دادسرا و پلیس .... منم طاقت این چیزها رو نداشتم و خلاصه دیگه پیگیر نشدم و دلم نمیومد بندازمش زندان
    از اون ماجرا سه سال میگذره و منم هیچ خبری ازش نداشتم تا اینکه اومده میگه پشیمونم و با هم زندگی کنیم. آیا زندگی بعد از سه سال جدایی معنی میده ؟
    حرمت هایی که از بین رفته رو چه کار کنم؟
    خانواده هامونو چکار کنم که دشمن خونی هستن ؟
    اعتمادم ازش سلب شده طلاق بگیرم؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    منفورترین حلال خدا (۷۹ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۱۹۳۵ بازدید توسط ۱۶۹۷ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۴۵

    عاشق اینم شوهرم آینده ام ریش داشته باشه

    سلام
    دوستان من ، شاید خنده دار باشه ولی برای ازدواج  مذهبی بودن شخص بخصوص از ظاهرش  ریش داشتن و سر و چشم مشکی داشتن  برام واقعا مهمه ...
    یعنی ببخشید عاشق اینم شوهرم ریش داشته باشه!! نه اینکه خیلی داشته باشه ... کلا تو صورتش که نگاه می کنی معلوم باشه بچه مذهبیه...
    بعد اصلا اصلا علاقه ندارم عروسی بگیرم ... فقط دوست دارم بریم کربلا ..
    شاید باورتون نشه ولی الان که دارم می نویسم ته دلم قنج می زنه برا اینا که گفتم
    خیلی شور و هیجان دارم....
    بعد مشکل اینه هر که میاد خواستگاریم بر عکس اینه ...
    مذهبی نیستن و صورتا ۷ تیغه و ..... !!
    البته میدونم همه چیز ظاهر نیست... باطنم برام مهمه ... یعنی باطن طرفمم مذهبی باشه...
    بعد ظاهر خودمم کلا مذهبیه ...
    ولی خواستگارام اینجوری نیستن....
    دو تا سوال دارم یکی اصلا همچین مردی هست که من تو ذهنم ساختم؟! یا من خیلی تخیلی فکر می کنم؟
    و اینکه بنظرتون اگر خواستگاری داشتم اینجوری نبود یعنی خیلی مذهبی نبود ""جدای از ظاهر"ش""  آیا ازدواج کنم؟؟

    لطفا بدون سرزنش و تیکه و متلک راهنماییم کنید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۷۶) پاسخ های مردم
    • ۲۹۹۱ بازدید توسط ۲۴۰۲ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۴۱

    چه جورى بهش ابراز علاقه کنم که سبک نشم ؟

    سلام من یه دختر ١٩ ساله ام. حدود سه سال پیش یکى از پسراى فامیلمون ازم خواستگارى کرد اما من بنا به دلایلى بهش جواب رد دادم.

    بعد از گذشت ٢ سال متوجه شدم منم دوسش دارم. در مورد احساسم نسبت به اون آقا مطمئنم و همچنین حسى که اون به من داشته. تا همین چند وقت پیش نگاه هاى مشتاقشو رو خودم حس میکردم اما تازگیا خیلى سرد رفتار میکنه. میترسم فراموشم کرده باشه و قیدمو زده باشه. آقا پسراى گل میتونین بهم بگین دلیل رفتارش چى میتونه باشه؟
    یه چیزه دیگه! از اونجایى که آدم فوق العاده مغروریه مطمئنم تا از علاقه ى من به خودش مطمئن نشه پا پیش نمیذاره.

    تو رو خدا بهم بگین چه جورى بهش ابراز علاقه کنم؟ جورى که هم اون متوجه بشه هم خودم و سبک نکرده باشم. تو رو خدا راهنماییم کنین. میترسم اگه دیر بجنبم واسه همیشه از دستش بدم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۱۶۵۶ بازدید توسط ۱۴۱۷ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۷

    باید باهاش صمیمی بشم که عاطفه مو بهش نشون بدم ؟

    سلام
    من دختری زیر ۲۵ سال هستم . خواستگاری دارم که یکسال ازم بزرگ تره . ما چند ماه هست که برای آشنایی زیر نظر خانواده ها ملاقات هایی داشتیم . و تا الان در بیشتر موارد تفاهم کامل داشتیم و مشکل حادی در هیچ زمینه ی خانوادگی ، مال ، اعتقادی ، تحصیلی و ... نداشتیم.

    فقط اینکه ایشون یک مقدار احساس میکنند که من کم عاطفه ام ، دلیلشون هم اینه که مثلا من زیاد باهاشون چت نمیکنم ... صحبتها رو کش نمیدم ... برای کادوهایی که برام میخرن ذوقی ندارم .... و بعضی وقتها میخوان منو ببینن به بهانه دلتنگی ولی من میگم اگه صحبت مهمی ندارن درست نیست که همو ببینیم ....

    و من جوابم اینه که ما هنوز نامحرمیم و من نمیتونم با اون خیلی صمیمی بشم .... ولی اون فکر میکنه من سردم و جدی ام و احساسی ندارم .... من که علاقه بهش پیدا کردم و در آینده در حد توان بهش ابراز علاقه خواهم داشت ....ولی احساس میکنم شاید خیلی عاطفی و لوس باشه و من از پسش برنیام ....
    ولی سوالم اینه که :
    آیا این آقا لوس هستن و هنوز به ثبات برای انتخاب نرسیدن ؟
    آیا ایشون تنوع طلب اند و ممکنه در آینده به بهانه ی عدم ارضا عاطفی ، خیانت کنن؟
    به نظرتون من باید باهاش صمیمی بشم که عاطفه مو بهش نشون بدم و آیا این کار از لحاظ اخلاقی و شرعی درسته؟
    یا اینکه من زیاد سختگیرم و باید کمی راحتتر رفتار کنم ؟
    من نمیدونم چه جوابی بدم ؛ موندم به خدااااااااااااا. ...
    پ ن. من حاضر به صیغه نیستم چون اگر بهم بخوره ؛ اگه به خواستگارای بعدی نگم عذاب وجدان میگیرم واگر بگم خب یه جوری اسم گذاشتن هم محسوب میشه و ممکنه کسی خواستگاریم نیاد دیگه  ...


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴) پاسخ های مردم
    • ۸۵۲ بازدید توسط ۷۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۳

    چطور میتونم آمادگی برای ازدواج رو بدست بیارم ؟

    با سلام

    من دختری هستم 20 ساله دانشجو کارشناسی الهیات ، مدتیه که احساس پوچی میکنم بی اراده و بی انگیزه شدم ... احساس میکنم نسبت به همسالانم کمترم .

    از نظر اخلاقی و عقلی، چند وقتی است پدرم اصرار به ازدواج من دارد در حالی که من اصلا نمیدانم که از زندگیم چی میخوام و برای چی باید ازدواج کنم و هیچ برنامه ای برای ازدواج ندارم... هیچ تصوری از ازدواج ندارم ..

    چطور میتونم آمادگی برای ازدواج رو بدست بیارم...


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶) پاسخ های مردم
    • ۹۶۲ بازدید توسط ۷۸۱ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۲۰

    تنهام ، خسته ام ، از تنهایی دلم یه همسر میخواد

    سلام من ی دختر 23 ساله هستم
    اینجا  دنبال حل مشکل نیستم اما دلم میخواد حرف بزنم ..
    میدونم مشکل من مشکل خیلی ها هم هست و میتونه باشه اما هر مشکلی واسه ی خودش سخته ... من تنهام خسته ام از تنهایی دلم یه همسر میخواد یه نوازش و آغوش حلال یه کسی که نگرانم باشه ..
    نمیدونم مصلحت خدا چیه اما واقعا این فکر خیلی مشغولم کرده . کلاس ورزش و قران میرم . میخوام واسه ارشد و وکالت بخونم متاسفانه دست و دلم به درس نمیره ..
    از طرفی هم خواستگار ندارم . از لحاظ تیپ و قیافه بد نیستم . روابط اجتماعیم خوبه . خانواده بدی ندارم چادریم اما نمیدونم مشکل کجاست..
    البته صادقانه بگم ی مشکل دارم اونم کم شنواییه نمیدونم مشکلم اینه ... ؟؟ دلم میخواد این فکر رو از سرم بیرون کنم اما با تمام وجود دلم یه همسر میخواد چه روحی چه جسمی..
    مدام فکرم دور بر این موضوع میچرخه .. هر چه قدر کتاب میخونم و یا سرم رو مشغول میکنم بازم افاقه نمیکنه .
    واقعا تعجب میکنم که بعضی از مطالبی که خانمشون از رابطه بدشون میاد اما یه عده مثل من واسه یه لحظه عاشقانه له له میزنن .. درس ، مدرک و وجهه اجتماعی هیچ کدوم آرامش بهم نمیده . میترسم از اینکه به گناه بیافتم .. برای همدیگه دعا کنیم ...

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۰) پاسخ های مردم
    • ۶۳۵۵ بازدید توسط ۴۶۸۹ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۱۸

    مخالفت پدر با عوض کردن وسایل خونه

    سلام به همه دوستان و عزیزانی که توی این وبلاگ فعالیت دارن ...
    من یه دختر بیست و سه ساله هستم. خدا رو شکر میکنم که خانواده ای بهم داده که عاشقشونم و از بودن کنارشون لذت میبرم. مادرم بازنشسته و در حال حاضر خانه دار و پدرم کارمند هستن.
    توی زندگی ما هم مثل بقیه مشکلاتی هست. ولی خوب باز هم با وجود همه اون مشکلات زندگی بدی نداریم.
    اما یه قضیه ای هست که مدت ها لاینحل تو خانوادمون مونده . اونم مخالفت پدرم با عوض کردن هر چیزی توی خونست.
    بذارین یکم توضیح بدم. پدر و مادر من با هم زندگی بدی ندارن اما اختلاف نظر زیادی دارن. مادر من ادم فهمیده و اهل حساب و کتاب کردن توی خرج کردنه . نه خسیسه و نه ولخرج ... خوب میدونه چطوری و کجا باید خرج کنه. و یه اخلاقی که داره دوست داره توی خونه و زندگیش هر چند وقت یکبار تغییری ایجاد کنه و تنوعی به وسایل خونه بده. اینکه میگم هر چند وقت فکر نکنین یعنی هر شیش ماه یا یکسال. نه... مثلا هر چند سال.
    اما پدرم اساسا و اصولا با عوض کردن وسایل خونه مخالفت میکنه. نکه خساست کنه ها دوست نداره. مثلا اگه بنا باشه بره مدل گوشیه خودشو یا حتی بنا به نیاز مال مارو عوض کنه قبول میکنه و با اشتیاق میره دنبالش. ولی وسایل خونه اصلا.
    هر دفعه قرار باشه چیزی تو خونه ما عوض بشه حتی با وجودی که مادرم از پس انداز خودش میخواد خرج کنه بازم قبول نمیکنه. میگه همینا خوبن لازم نکرده.
    ولی چیزی که بابام اسمشو میذاره خوب واقعا دیگه مناسب نیست. یا خیلی قدیمی شده یا خیلی سال از خریدشون میگذره.
    مثلا سرویس خوابی که مامانم اینا دارن الان بیشتر از ده ساله که خریدن. مامانم میگه برای عوض شدن فضای اتاق و اینکه تنوع تو زندگی خوبه ادم روحیش عوض میشه بریم اینو عوض کنیم.
    اما بابام اصلا راضی نمیشه. هر چی مامانم با مهربونی میگه هر چی خواهش میکنه کارساز نیست. تو اکثر مواردم کار به دعوا میکشه و قهر و اعصاب خوردی. آخر سرم یا مامان به اکراه بی خیال میشه یا بابا به اکراه قبول میکنه.
    جالبیش اینه وقتی قبول میکنه بعد مثلا یه چیزی رو عوض میکنن خودشم از این تغییر حسابی کیف میکنه ها ولی باز سری بعد اگر قراره چیزی عوض شه روز از نو میشه و روزی از نو...
    حالا بعد از مدت هااا مامانم تصمیم گرفته به هزینه خودش مبلامونو عوض کنه. مبلامونو خیلی ساله داریمو قدیمی شده. اما باز دوباره با مطرح کردنش بابام بالافاصله مخالفت کرد. میدونم بازم اینبار اختلاف به وجود میاد و من واقعا دلم نمیخواد این اتفاق بیفته.
    خودم تو این مورد حقو به مادرم میدم چون بنظرم تغییر وسایل خونه مربوط به زن خونست. مخصوصا با شرایط الان مامانم که بازنشسته شده و از صبح تا شب خونست و این روزمرگی واقعا خستش میکنه، این تغییرات واقعا میتونه روحیشو عوض کنه.
    اما این اختلاف نظرشون همیشه جفتشونو اذیت کرده. هر چقدرم میشینن با هم حرف میزنن تو این مورد هیچ کدوم نمیتونن اون یکی رو قانع کنند.
    من دوست دارم برم با پدرم صحبت کنم. اما نمیخوام باعث بشم بابام فکر کنه دارم طرف مامانمو میگیرمو باعث کدورت بشم. و چندباری هم که این کارو کردم تو همون شروعش بابام مخالفت کرده و دیگه نشده بحثو ادامه بدم.
    حالا نمیدونم باید چیکار کنم... از یه طرف حقو به مامان میدمو از طرف دیگه راهی برای راضی کردن بابام به ذهنم نمیرسه. ازتون عاجزانه میخوام کمکم کنین. تو رو خدا فکر نکنین این که مشکل نیست چون میدونم اینبارم قراره جو خونه متشنج بشه و این واقعا بهمم میریزه.
    و این میشه شروع یه اختلاف و دعوای طولانی بین پدر و مادرم. پدر که از سر موضعش پایین نمیاد و مادرمم همش دلخوره و احساس میکنه پدرم تو زندگی به جای اینکه باهاش همفکر باشه رو در روشه.
    خواهش میکنم اگر تجربه مشابهی دارین بگین تا بتونم تصمیم درستی بگیرم.
    از همتون ممنونم....

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۴۴ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۱۰۴۰ بازدید توسط ۹۱۲ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۰۵

    خاطراتش آزارم میده با شوهرم نمیتونم گرم باشم

    با سلام و خدا قوت...
    من با پسری که دوست خانواده ای بود و ابراز علاقه میکرد حدود 4 سال تلفنی ارتباط داشتیم و دیدار هم توسط ارتباط های خانواده ای حاصل میشد به شدت به هم علاقه مند شده بودیم طوری که شبانه روز در فکرش سپری میشد عذاب وجدان صحبت با نامحرم و از طرفی وابستگی زیادم کلافم کرده بود تا روزی که خانوادش اومدند خاستگاری .

    اما رفتارشون تحقیر آمیز بود خیلیییی بد جلو اومدند طوریکه همه ی آرزوهامو بر باد رفته دیدم فقط میخواستند به من بفهمونند که تمایلی به من ندارند و با اصرار پسرشون جلو اومدند .

    وقتی با پسرشون رو در رو میخواستم حرف بزنم بهش نه گفتم و در عین ناباوری برای جفتمون به خاطر رفتار خانوادش ردش کردم و مدتی به شدت افسرده شدم و فکر میکردم با اومدن جایگزین و ازدواج شرایط بهتری پیدا میکنم .

    به خاطر همین با خواستگاری که بعد از اون اومد بلافاصله ازدواج کردم و فهمیدم وقتی متوجه ازدواجم شده قلبش دچار مشکل شده . خیلی خودمو بی تفاوت نشون دادم آخه همه چی تموم شده بود .

    الان 3 سال از ازدواجم میگذره اما خاطراتش آزارم میده با شوهرم نمیتونم گرم باشم عذاب وجدان داره خفم میکنه .

    راهنماییم کنید چیکار کنم ؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۶۵۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۱ بازدید توسط ۹۲۶ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۵۶

    بچه های کنکوری بیاین تا باهم تو موفقیت زندگیمون شریک باشیم

    خدایا نمیدانم، واقعا نمیدانم چرا اعتماد نمیکنم.
    خدایا پیچیده ام درکلاف درماندگی..
    میدانم گاهی گله میکنم،گاهی گریه ،گاهی قهر.اماتو شاید درسکوت میخندی،شایدم گریه...
    آخرتوگفته ای بگذر،باقیش بامن.   خداجونم،میخوام بگذرم از هرآنچه که بودم،بگذرم از گذشته و با تمام وجودم دل به تو ببندم.
    من به خدای خودم ایمان دارم.اگر بخواهم و تلاش کنم،میرسم به هرآنچه که صلاحم هست وآنگاه دراوج ناباوری،تو معجزه ی خودت را شامل حالم میکنی..   خدایا،شکرت!
    بچه های کنکوری بیاین تا باهم تو موفقیت زندگیمون شریک باشیم،هرچند ذره ای...  اجر همگی با خدا

    "مهرسا"


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۳۶ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۸) پاسخ های مردم
    • ۱۴۴۰ بازدید توسط ۱۱۱۵ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۱۱

    با هر چیز کوچیکی تحریک میشم

    سلام

    من یه مشکل اساسی دارم که کمک فوری میخوام.

    من یه دختر بیست و اندی سال هستم که به شدت گرم هستم و با هر چیز کوچیکی تحریک میشم و متاسفانه مایع مذی از من ترشح میشه و من اصلا دوست ندارم اینجوری باشم.

    بنده در حال حاضر مجرد هستم و ان شاء لله به زودی عقد میکنم و میترسم با کوچکترین حرکتی از سمت همسرم سریع مایع از من ترشح بشه که این مسله منو خجالت زده میکنه چون واقعا ترشحاتم کم هم نیستن.

    واقعا نمیدونم باید چیکار کنم.خانم هایی که تازه عقد کردن میگن چیکار میکنن واقعا برام معظلی شده و آقایون هم لطفا نظراتشونو بگن ممنون


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۰۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۹) پاسخ های مردم
    • ۶۵۲۹ بازدید توسط ۵۲۴۰ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۳:۰۴

    دلم نمیخواد از نت استفاده کنم اما خیلی وابسته شدم

    سلام
    من یه خانوم 28 ساله هستم دو تا دختر دارم .  6 ساله و 4 ساله
    همسرمو خیلی دوست دارم ولی جریاناتی برام پیش امد که دلم میخواست به یکی بگم شاید خالی بشم
    حدود دو سال پیش به خاطر کار شوهرم رفتیم یه شهر دیگه اونجا خیلی تنها بودم و خیلی کلافه چون هیشکی نبود که بشه باهاش حرف زد . اگه مشکلی برام پیش می اومد درباره روابطمون در منزل کسی نبود باهاش حرف بزنم و یکم همدردی کنه یا راهنمایی. اینم بگم که به هیچ وجه با مادرم و خواهرام هم در مورد مشکلاتم حرف نمیزنم.

    چون چند باری که باهاشون حرف زدم تحقیرم کردن و راهنماییهاشون دقیقا بر عکس اینکه رابطه رو درست کنه خرابترش میکرد . تازه که ویچت نصب کرده بودم از روی قیافه یه نفر رو انتخاب کردم که باهاش چت کنم طرف ادم خیلی پخته ای میزد اما مجرد بود منم چون میترسیدم یه وقت شوهرمو بشناسه اطلاعات شخصیمو نمیگفتم ایشون هم اصراری نمیکرد و فقط حرف میزدیم تا اینکه ویچت داشت فیلتر میشد و پیاما دیر به دیر میرسید طرف شماره داد که اگه دوست داشتم با واتس باهم حرف بزنیم .

    منم بعد دو روز پیام دادم و رابطمون ادامه پیدا کرد کم کم بهش گفتم ازدواج کردم بچه هم دارم و طرف خوشحال شد بیشتر حرفایی که میزدیم درد و دلای من بود و در هر بار چت میگفتم عاشق شوهرم هستم و ایشون میگفت احسنت و حدیث زیاد میاورد از پیامبر  و امام ها . اینو بگم که شوهرم خیلی وقت ها هم منزل نبودن و من از این فرصت استفاده میکردم و با ایشون صحبت میکردم
    طی جریاناتی شوهرم فهمید و اول زد زیر گریه و ناراحت شد و گفت جمع کن برو خونتون و حرف از بچه ها هم نزن . اما چون دوستم داشت ازم گذشت و گفت دیگه از این کارا نکن . یه ماه گذشت من با یه شماره دیگه به طرف مقابل اس دادم و جریانو گفتم . من در طول رابطمون قبل از اینکه شوهرم بدونه خواستم خداحافظی کنم اما هر بار یادم میرفت و دوباره اس میدادم .
    بهش وابسته شده بودم بعد از یک ماه بهش اس دادم و جریان و گفتم و اینکه دیگه به اون شماره اس نده و رابطمون در حد پیام بود اصلا در حد زنگ زدن نبود در حد یک بار .
    ولی باز ادامه پیدا کرد یه گوش شنوا پیدا کرده بودم برا حرفام دوست نداشتم به راحتی از دستش بدم و از همه مهمتر این بود که منو به شوهرم راغب تر میکرد بعضی شبا اگه تا دیر وقت بهش اس میدادم بهم میگفت برو پیش شوهرت درست نیست اینجوری در صورتی که خونوادم میگن شوهر و نباید لوس کنی .
    یه چت روم پیدا کردم بهش گفتم بیا اونجا بعضی وقت اونجا حرف بزنیم نمیتونم با تلفن زیاد باشم که جریاناتی شد که من لجبازی کردم و دیگه بهش اس ندادم و فقط توی چت روم بود و جالب اینکه اونجا طرف منکر این میشد که من اونم و من صد درصدم بود که اونه الان یک ساله که توی دنیای مجازی با هم حرف میزنیم و هنوز هم انکار میکنه که اونه و با هزار تا اسم میاد حرف میزنیم و اینو بگم که به شدت بهم وابسته شده و به شدت عاشقم شده و احتمال میدم حدودا پنج ماه پیش شوهرم باز متوجه شده بوده که من با یه شماره دیگه با اون حرف میزدم و دیگه تمام شده جریان ولی فک نمیکنه مجازی در ارتباطیم .
    طرفی که میگم خیلی مغروره یه بار شرح حال خودمو براش تعریف کردم و گفتم جریانات دوستمه و به نظرت چکار کنه توی چت. اونم میدونست منظورم خودمم بعد گفت خب دوستت باید بهترین رو برا زندگی انتخاب کنه من گفتم یعنی چه گفت از شوهرش طلاق بگیره بره با اون ....خیلی عصبی شدم ....گفتم نه این راهش نیست باید یه کاری کنیم که فراموشش کنه طرفو ...
    که اونم یه برخوردهایی کرد با من و گفت دیگه اونجا نرم برا حرف زدن باهاش ...
    منم بهش گفتم باشه و اخرین نوشتمم این بود...دوستت دارم....
    منظورم این بود که فهمیدم که این کارو کردی برا اینکه فراموشت کنم .
    من خیلی ناراحتم من هیچوقت نمیتونم شوهرو بچه هامو ول کنم بزارم برم . بهم خیلی وابسته هستن شوهرم بدون من میمیره و اینکه اون طرفم به شدت بهم وابسته شده که همین ازارم میده .
    از همه بدتر من اونو با چت روم اشنا کردم هر گناهی کنه اونجا من مقصرم . تنها راه ارتباطیمون اینترنته که من به شدت بهش وابسته شدم . نمیدونم چکار کنم که اینترنتو از برنامه روزانم حذف کنم از طرفی هم میترسم اگه یه مدت توی دنیای مجازی پیدام نشه طرف چکار میکنه نه به سرش بزنه بره به شوهرم بگه .
    شوهرم ادم سرشناسیه همه میشناسنش ، خیلی کلافه ام خیلی ناراحتم خیلی عصبی و افسرده ام .
    اینم میدونم که به هیچ قیمت حاضر به از دست دادن زندگیم نیستم .شوهرم خیلی خوبه  به جرات میگم تمام خوبیهای دنیا توی اون خلاصه شده....
    میترسم.....
    دلم نمیخواد از نت استفاده کنم اما خیلی وابسته شدم
    لطفا راه چاره ای بندازید پیش پام
    خیلی خوب بود  که تونستم اینجا بنویسم از خودم کم کمش اینه که خفه نمیشم
    ممنون


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۶۵۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۴) پاسخ های مردم
    • ۲۲۹۳ بازدید توسط ۱۷۷۳ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۵۳

    اگه میکروبیولوژی بخونم چه کاره میشم ؟

    سلام خواهشا کمکم کنید

    24 سالمه میخوام کنکور بدم .میخوام میکروبیولوژی بخونم . میخواستم از کسانی که این رشته رو خوندن بگن چه جوریه؟ چیکاره میشم ؟ بعدشم بازار کارش چیه بیوشیمی خوبه یا میکرو ؟ در ضمن هماتولوژی چیه که میشه ارشد خوند ؟

    تو رو خدا کمکم کنید.

     


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۳۶ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۹) پاسخ های مردم
    • ۳۵۵۵۱ بازدید توسط ۲۷۴۶۷ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۵۴

    هنوز دختر چادری و مومن و ساده پوش برای ازدواج پیدا نکردم

    سلام

    پسر 33 ساله هستم هنوز دختر چادری و مومن و ساده پوش برای ازدواج پیدا نکردم . واقعا احساس خیلی بدی میکنم فکر میکنم یه همچین دختری ( دور و برم ) وجود نداره و من تا آخر عمرم باید مجرد و تنها بمونم .

    خیلی دعا کردم و از خدا خواستم تا هم کفو خودم رو قسمتم کنه ولی تا الان فایده ای نداشته ، دیگه نمیدونم چکار کنم خیلی خسته شدم از این تنهایی و این تجرد که انسان ها رو به گناه میکشونه .


    پیشنهاد :

    پسرها توی یه دختر چادری چی می بینند که اصرار بر آشنایی دارند؟

    دیدگاه شما در مورد دخترای چادری ساده، شیک و معصوم

    چرا دختر پاک، سالم ، چادری مقید و بدون آرایش کمتر انتخاب میشن ؟

    درسته که دخترای چادری خواستگاراشون بیشتره؟

    چرا بعضی از آقایون با خانم های چادری بد برخورد می کنند ؟

    می خوام یه خانم از قشر مذهبی و چادری برای ازدواج انتخاب کنم

    چطور نظر یه دختر چادری بدون آرایش رو برای ازدواج جلب کنم ؟



    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۴۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳۳) پاسخ های مردم
    • ۱۱۸۱۶ بازدید توسط ۸۹۹۹ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۴۸

    من افتادگی رحم دارم ؟

    سلام
    راستش من یه مشکلی دارم یعنی یه سوالی خیلی ذهنمو درگیر کرده طوری که همیشه نگرانم اصلا هم روم نمیشه از کسی بپرسم .
    از بین لبهای بزرگ آلتم یه تیکه گوشت شبیه لوزی آویزونه یعنی من مشکلی دارم ؟ افتادگی رحم که میگن یعنی این؟
    باید دکتر برم ؟
    اندام همه مثل همه یا ممکنه فرق داشته باشه خیلی نگرانم خواهش میکنم راهنماییم کنین
    من مجردم و 19 سالمه

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۰۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۱) پاسخ های مردم
    • ۴۷۹۵ بازدید توسط ۳۴۴۰ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۴۴

    تصمیم درستیه که با یه دختر روستایی ازدواج کنم؟

    سلام، پسری 29 ساله هستم که تو یکی از شهرهای خیلی  بزرگ و   پر جمعیت  کشور  زندگی میکنم . ازدواج تو شهر ما واقعا مشکل و  هزینه بره  ،  هم اجاره خونه ها  بالاست هم  هزینه های مراسم ، یه  عروسی  از  15 و  20  میلیون شروع میشه  تا ....
    یکی از فامیلهای دور ما که از اقوام پدرم هستن تو روستا  زندگی میکنن ، چند وقت پیش که برای شرکت تو یه مجلس به روستای اونا رفته بودیم و  چند روز  اونجا  بودیم چیزهای جالبی از  مراسمات عروسی  اونا متوجه شدم . 

    اونجا  رسمه که داماد 5 به پنج  یا  7 به هفت یا  نهایتا  10 به ده مهریه  قبول  میکنه  یعنی  5 میلیون  نقدی به خانواده عروس  میده   5 میلیون  هم  مهریه تو  عقد نامه  مینویسن .  عروسی  هم  تو خود روستا  تو  خونه ها  برگزار  میکنن و  الکی  هزینه تالار  نمیدن ، شام فقط یه غذای ساده که عموما چلو مرغ  هست میدن ،  هزینه آرایشگاه  عروس از  50 تومن  تا  نهایت  صدتومنه !  (خیلی خوبه خدایش)

    یه  مقایسه  میکنم با  پس اندازی  که  دارم  اصلا تو  شهر  خودمون  نمیتونم با این هزینه های  گزاف  ازدواج کنم ، کمتر دختری  حاضر  میشه  که مجلس عروسی  نخواد مخصوصا تو  ازدواج  سنتی ،  مهریه  هم  که  کمه کم  114  سکه میخوان که تقریبا  114 
    میلیون    تومن میشه که من اصلا  ندارم .
    اون  فامیلمون تعریف میکرد که دخترهای  روستا  کم توقع ترن ، ساده ترن، دنبال  زندگی تجملاتی نیستن ،  با  کوچکترین چیزی  اسم  طلاق  رو  نمیارن و بیشتر  میتونن  سختی های  زندگی  رو تحمل کنن ،  ایشون میگفت اگر  ما بخوایم  دخترهای  خوبی  برام  از  روستاشون  سراغ داره که  برای  ازدواج بهم معرفی کنه
    به نظرتون  تصمیم  درستیه  که با یه  دختر  روستایی  ازدواج کنم؟
    چون  واقعا  از  پس  هزینه های  ازدواج با یه دختر  از شهر خودمون برنمیام .


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۴۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۷) پاسخ های مردم
    • ۵۳۰۰ بازدید توسط ۴۰۸۲ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۳۷

    چطور مرد متاهلی رو که عاشقم شده از زندگیم بیرون کنم ؟

    سلام

    سوال من اینه چطور مرد متاهلی رو که به زعم خودش عاشق من شده از زندگیم بیرون کنم. من مجردم و 29 ساله اون مرد متاهل 43 ساله. حتی دخترش شوهر کرده و بچه داره.

    میگه من با زنم هیچ مشکلی ندارم اما تو رو دوس دارم و میخوام زن دوممم باشی. خونت طبقه بالای خونه خودم و زندگیت از زن اولم جدا اما توی یه ساختمان.

    من از حرفاش فهمیدم که مرا برای ارضای میل جنسی خوثش میخواد وقتی با عصبانیت بش گفتم میگه اساس زندگی همینه. چه کار کنم از دستش خلاص شم ؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۰۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۲۷۰۸ بازدید توسط ۲۱۳۸ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۳۳

    وقتی می بینم یه پسری داره بهم نگاه می کنه فکر می کنم دوستم داره

    سلام

    من یه مشکل اساسی دارم..

    یه مشکل که نمیدونم چه جوری حلش کنم.. من 23 سالمه و لیسانس دارم.. چند ساله پیش عاشق یکی از پسرای فامیل دور مادرم شدم .. که البته اون نمی دونست که دوسش دارم. علت اینکه یه همچین احساسی نسبت بهش پیدا کردم به خاطر حرکات و کارایی که مادرش و خودش  بروز میدادن و من رو این حساب گذاشتم که پس به من ممکنه یه احساسی داشته باشه و منم رو این حساب بهش علاقه مند شدم.

    خانواده اون مذهبی بودن و ما نه. با اینکه فامیل مادرم بود ولی هم پدرم و هم مادرم به شدت از اون و خانوادش بدشون میومد.  اما من برام مهم نبود. تا اینکه امسال فهمیدم که ازدواج کرده و رفته سر خونه و زندگیش .  منم سر همین موضوع خیلی داغون شدم.  نمیدونم خودمو سرزنش کنم که چرا همچین احساسی نسبت بهش داشتم یا به روزگار.

    راستش من خیلی وقتا نمی تونم جلوی احساس دوست داشتنم نسبت به کسی رو بگیرم .نمیدونم چرا. مثلا تو مترو .. تو اتوبوس .. چه میدونم هر جا و مکانی که فکرشو بکنین وقتی می بینم یه پسری داره بهم نگاه می کنه یا باهام حرف میزنه رو این حساب میزارم که دوستم داره و بهم علاقه پیدا کرده یا از من خوشش اومده... خسته شدم از بس یه همچین توهماتی میاد تو سرم... میخواستم بپرسم آیا این توهمات و یا احساسات اشتباه، یه نوع بیماریه یانه؟؟ اگه بیماریه  راه درمانش چیه؟؟

    به خدا چند بارم خواستم اصلا از تمام آدمای دنیا بیزار و متنفر بشم.. از پسرا بیشتر. پیش خودم گفتم شاید با متنفر شدن بتونم جلوی این احساسات  اشتباه رو بگیرم که بعد سرخورده نشم.  اما نشد.  چن بارم تمرین کردم ولی نشد. 

    بهم بگین چیکار کنم...؟


    پیشنهاد مدیر :

    برخی از آقایون چرا به صورت یک خانم خیره میشن ؟

    دلیل نگاه های خیره یه دختر به یک پسر چی میتونه باشه ؟

    متوجه نگاه های خاص یه پسر نسبت به خودم شدم

    بعضی از پسرها از نگاه کردن به اندام دختر چه هدفی دارن؟

    دخترا میتونن نوع نگاه پسرا رو تشخیص بدن؟

    دختر خانم ها، منطق تون رو بر اساس نگاه و رفتار یه آقا نچینید

    نگاه های یواشکی دخترا چه معنی میده ؟

    اگه دختری زیاد نگاهم کنه یعنی چراغ سبز نشون میده ؟



    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۹۹۷۴ بازدید توسط ۷۳۷۵ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۲۹

    چه جاهایی برم که بتونم خودمو نشون بدم

    سلام
    بارها در مشاوره های ازدواج برای دختران مجرد که سنشون رفته بالا توصیه شده که به مجالس زنانه  برن.

    اما من یه مشکلی دارم مادرم اصلا اهل اینجور جاها نیست و کلا خانواده منزوی ای هستیم نمیدونم مجالس زنانه چطور برم تا خودمو نشون بدم.

    میخوام برم کلاس قرآن اما روم نمیشه میترسم بفهمن برای پیدا کردن خواستگار اومدم واقعا نمیدونم چکار کنم راهنماییم کنید لطفا و بگین چه جاهایی برم که بتونم خودمو نشون بدم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۱۳۶۳ بازدید توسط ۱۱۵۳ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۱۶

    پدرم به دلیل دوری راه و شغل با خواستگارم مخالفت کرد

    سلام 
    من دختری هستم (سن بالای 27 ) و دارای تحصیلات عالیه . حدود یک ساله با یه اقا پسر برای ازدواج آشنا شدیم  و ارتباط ما ارتباط بسیار سالمی بود.
    همون اوایل آشنایی ایشان به خواستگاری من اومدند اما با مخالفت شدید خانواده بخصوص پدرم به دلیل دوری راه و شغل ایشان مواجه شدیم و از طرق دیگر از ظاهر ایشون هم راضی نبودند و میگفتند خانوادشون به خانواده ما نمی خورن . در صورتی که بنطر من هم سطحیم.
    من حتی مشاورم رفتم و از لحاط اخلاقی و شخصیتی همه جوانب رو در نظر گرفتم و ایشون رو از همه نظر برای خودم مناسب می رونم فقط مشکل کار داره که موقته و راه دور که اون هم برام قابل حله.
    اما خانوادم بهیچ وجه راضی نمیشن و الان بعد از گذشت این مذت این اقا هنوز خواستگارم هستن اما من واقعا واهمه دارم این موضوعو مطرح کنم از طرفی سنم داره میره بالا و میترسم تا ابد تنها بمونم .
    البته این اقا گقتند که اگه خواستگار خوب داشتی حتما ازدواج کن اما  دو سه مورد بعد ایشون بودن و این آقا پسر از همه بهتر بودن . لطفا کمکم کنید که چطور  این مشکلو حل کنم.

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲) پاسخ های مردم
    • ۶۱۹ بازدید توسط ۵۲۰ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۱۱

    به نظر شما اقدام کنم یا نه؟

    سلام
    پسری هستم 25 ساله دانشجوی ترم اخر ارشد . در حال نوشتن پایان نامه هستم با توجه به اینکه بورسیه یکی از سازمانها هستم و از نظر شغلی دغدغه ای ندارم ولی مشکل اصلی من سربازیه و هر چند امریه میشم ولی چون حقوق نمیدن تا دو سال امریه و از لحاظ وضع مالی هم وضعیتمون مناسب نیست و از قضا هم از دختر خانمی  خوشم میاد...
    از یه جهت نگرانم پا پیش بزارم بخاطر مساعد نبودن شرایط از طرف دیگه هم اگه بخوام بمونم تا بعد سربازی و بعد اقدام کنم میترسم که از دست بره حالا به نظر شما اقدام کنم یا نه؟
    یه سوال هم از خانوما دارم اگه همچین فردی با این شرایط بیاد خواستگاری جوابتون چیه؟ ( از لحاظ قیافه و هیکل که اونم واسه خانوما مهمه باید بگم که قیافم به گفته دوستان خوبه و قد و قوارمم تقریبا خوبه ( 180 قد - 78 وزن)
    ممنون میشم جواب بدبد...

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۴۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۷۹۷ بازدید توسط ۶۶۵ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۷:۰۴

    دلم زندگی مشترک بدون رابطه میخواد

    سلام دختری 25 ساله ام . از وقتی رابطه جنسی رو از طریق حرفای بچه ها و ... شناختم فهمیدم هیچ تمایلی ندارم . شنیدن این موضوعات حالم رو بد میکرد و از طرفی بگم که ببخشید اینو میکنم ولی از آلت تناسلی مردان به شدت بدم میاد دست خودم نیست و حالم بد میشه .
    این مشکل حاده ؟ باید به دکتر خاصی مراجعه کنم ؟ راهی برای برطرف شدنش هست ؟ چند تا خواستگار دارم ولی سر همین مساله بدون نگاه همشون رو رد کردم .
    از یه بنده خدایی هم خوشم میاد . اینطور نیست از مردا بدم بیاد نه . منتهی دلم زندگی مشترک بدون رابطه میخواد و میدونم هیشکی اینو قبول نمیکنه . چیکار کنم ؟ ممنون.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۱۹۳۲ بازدید توسط ۱۶۸۷ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۵۵

    آدم باید پای عشقش بمونه؟

    سلام دوستان

    یه سوال داشتم به نظر شما آدم باید پای عشقش بمونه؟ . از بچگی پسر عموم رو خیلی دوست داشتم اما متاسفانه وضعش اصلا خوب نیست . خونه و ماشین نداره . سربازی هم نرفته . حقوقش معمولیه .
    تا الان چند تا خواستگار داشتم که همه شرایط مناسب رو از نظر خانوادم و خودم داشتم . اما الان تو دوراهیی موندم . قلبم میگه بمونم پای پسر عموم و سختی های زندگی ، عقلم میگه فراموشش کنم و ازدواج کنم .
    اینم بکم که ما با هم دوست نیستیم اما دوتامون میدونیم همو دوست داریم و یه بارم اومدند خواستگاری که بابام با شرمندگی گفت با این شرایط نمیشه . الان خانوادم اصرار دارم که با یکی جز اون ازدواج کنم .
    راه درست کدومه ؟ ممنونم.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۱۱۲۴ بازدید توسط ۸۹۸ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۵۴

    چطوری می شه که یک مرد سرد مزاج میشه ؟

    با عرض سلام
     توی طول سال ما به طور متوسط هر دو ماه یکبار رابطه داریم و در حالت خوبش هر ماه یکبار. من 30 و چند سالمه و فرزندی هم ندارم. قید بچه دار شدن رو زدم چون الان که دارم این پیام رو می ذارم 8 ماهه که با هم رابطه نداشتیم.

    می خواستم بدونم چطوری می شه که یک مرد اینقدر سرد مزاج میشه. ما در بهترین حالت چند سال پیش دو هفته یکبار رابطه داشتیم.

    البته باید بگم که همسرم خیلی عصبی هست. و وقتی که ناراحت بشه به مدت طولانی قهر میکنه و غذا نمی خوره. یکبار هم علت عدم رابطش رو ناراحتی از من عنوان کرد.

    موضوعاتی هم که ناراحتش می کنه اینقدر بد نیست که یک ماه با من درگیر بشه. یعنی مسائل پیش پا افتاده ممکنه اونو ماه ها ناراحت کنه. بهتره بگم آدم فوق العاده حساسیه.

    هشت ساله که با هم ازدواج کردیم. اوایل اخلاقای من خوب نبود. بخاطر مشکلات درسی که پیدا کرده بودم. اما بعد عروسی سعی کردم رفتارای بدم رو جبران کنم. ما هم هر روز با هم درگیریم. اون زنی رو دوست داره که سنتی باشه. همیشه میگه زن یعنی شست پخت رفت .

    اما من اصلا اینجوری نیستم. سرکار میرم ( اوایل بزور میرفتم اما الان راضی شده). ادامه تحصیل هم دادم البته اونم بزور تهدید به طلاق. علت اصرار من برای سرکار رفتن و ادامه تحصیل اینه که خودمو یه جوری سرگرم کنم. چون همسرم تقریبا 10 ساعت خونه نیست و من بیکاری رو نمی تونم تحمل کنم.

    منم خیلی دوست دارم از همسرم محبت ببینم اما این محبت همیشه مشروطه . اگه کاری رو برخلاف میلش انجام بدم خیلی عصبی می شه. با من خیلی کم حرف می زنه و اکثر مواقع جواب سوالاتمو با نمی دونم میده. من دوست دارم از امکاناتی که داریم من هم استفاده کنم اما باید زیر نظر خودش باشه. مثلا اگه پول می ده با حساب کتاب میده. ماشین رو نمی ده استفاده کنم یا تو سال حداکثر دوبار میده و همیشه میگه تاکسی یا آژانس بگیر. به گوشیش هم خیلی وابستس و رمز گذاشته . نمی دونم ادامه این زندگی عاقلانس یا نه. خانوادم اصرار به طلاق دارن.
    دیگه دارم به گزینه طلاق به طور خیلی جدی فکر می کنم.
    به نظرتون کار درستی می کنم اگه ازش جدا شم



  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۲۲۶۷ بازدید توسط ۱۹۲۲ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۵۲

    دلم می خواد ازدواج کنم اما میدونم که خواهرانم راضی نیستن

    با سلام و عرض ادب
    میخوام باهاتون بی تعارف حرف بزنم و ازتون راهنمایی بخوام
    دختری 22 ساله ساکن مناطق جنوب تهران هستم و ترم آخر از یه دانشگاه نسبتا خوب دولتی شهرستان. دختر همیشه شاد و در واقع فوق العاده شاد و شیطونی هستم که به زعم دوستان دوست داشتنی ام و همه بشدت به من وابسته هستن. از پدر و مادر و خواهرانم تا دوستای دانشگاه و حتی خانواده هاشون که من رو همیشه مورد لطف خودشون قرار دادن. هیچ وقت خودم رو با شرایطی که دارم کوچک نشون نمیدم و همیشه طوری بودم و تیپ زدم که هیچکس حتی نزدیکترین دوستانم فکر میکنن من دیگه ته همه چی ام.

    البته این لطف خدا و شهداست که اینطوری شده. خدا رو شکر. دختر تو دار و راز نگه داری بودم تو زندگیم. وقتی نظرات افراد مختلف رو دیدم گفتم بیام تو این وبلاگ و باهاتون کمی درد و دل کنم البه این اولین باره که دارم اینکارو میکنم.دو خواهر بزرگتر از خودم با فاصله سنی تقریبا یکسال دارم که هر سه دانشجوییم و در واقع مجردیم.
    خانواده معمولی ( و در واقع خیلی معمولی ) دارم. پدرم از چند سال پیش که تصادف کرد و یک سری مشکلات اعصابی که از قبل داشت باعث شد اوضاع زندگی ما وخیم بشه. با وجود تمامی مشکلات مادی که تو این چند سال برامون بوجود اومد صبر کردم و درسم رو خوندم. جلوتر از خواهرام دانشگاه دولتی قبول شدم و اون ها رو هم تشویق کردم که خوشبختانه 1 سال بعد از من اون ها هم قبول شدن،
    دختر معمولی با حجاب معمولی بودم ولی وقتی وارد فضای دانشگاه شدم 180 درجه فرق کردم. از روز اول چادر و حجاب کامل رو انتخاب کردم. اعتقاداتم رو قوی تر کردم. حس میکنم خواست خدا بود که تو یک شهر راه دور درسم رو ادامه بدم و به نقاط قوت وضعفم در تنهایی پی ببرم و تا حدود زیادی عوض شدم. دوستان زیادی پیدا کردم و ارتباطات گسترده و من باب همین قضیه وبا معرفی دوستان عزیزم خواستگارهای متعددی.
    قیافه ی معمولی دارم اما سبک صحبت کردنم جوری هست که هر کسی با من حرف میزنه تصور میکنه من از خانواده خیلی فرهنگی و سطح بالایی هستم در صورتی که پدر و مادر من هیچکدام سواد ندارند و البته افتخار میکنم به این قضیه چون میتونم بگم با وجود همچین شرایط سختی و با مشکلات متعددی که در فامیل داریم به قول بعضیا بارسلون فامیل شدم تو قبول شدن تو دانشگاه و انتخاب حجاب برتر.

    با این شرایط. عاشق پدر ومادرم هستم.هرچی دارم و هر موفقیت و یا محبوبیتی رو میدونم که از دعای پدر و مادرم مخصوصا مادرم که شبانه روز من رو دعا میکنه دارم.
    به خاطر اومدنم به دانشگاه خیلی زودتر از خواهرانم متوجه یکسری مسایل و موضوعات شدم و در واقع خیلی رشد کردم. با دیدن دوستانم که خیلی زود ازدواج کردند دلم میخواست من هم ازدواج کنم اما میدونم که خواهرانم راضی نیستن البته خودم هم راضی نیستم. خواستگارهایی که بسراغم میان اغلب یا خیلی سطح بالا هستن (مثلا یکی از اساتید دانشگاه بنده رو برای یکی از برادرانشون معرفی کردن خیلی خانواده خوبی دارن اما ما در سطح اونا نیستیم به هیچ عنوان،خانواده ی اونها همه هیئت علمی هستن در صورتی که من.....)
    یا خیلی معمولی.سطح بالایی ها تصور میکنن من خانواده آنچنانی دارم که اصلا اینطور نیست ومعمولی ها هم از جهت فکری و یا عقیدتی متاسفانه با من سازگار نیستن.از طرف دیگه شرایط مالی معمولی وسن های بهم نزدیک من وخواهرانم برای ازدواج به من این اجازه رو نمیده که بخام زیاد به ازدواج فکرکنم.پدرومادر وخواهرانم توقع دارند که من برم سرکار خودم هم دوست دارم که به سرکار برم اما نه هر کاری وا ون هم نه تا ابد.مشکل اصلی من اینه که من باید چیکارکنم؟منتظر خواهرانم باشم که ازدواج کنن؟برم سرکار وشرایط خانواده رو بهترکنم؟ میدونم کاری که میخام انتخاب کنم از لحاظ روحی اصلا با من اوکی نیست.وپیداکردن شغل مرتبط با رشته ام برام بسیار سخته.
    به خواستگارهای معمولی تن بدم وقید اعتقاداتم رو بزنم؟
    خیلی بده آدم تو زندگی پشتوانه ی محکمی مثل پدرش ضعیف باشه و شغلشو از دست داده باشه و نتونه تو رو که خیلی بهش نیاز داری درک کنه...همه بخان بهش زور بگن .....بازم خداروشکر میکنم که با این شرایط به موفقیت های خوبی دست پیدا کردم.
    به درگاه خدا همیشه شکر کردم و نا امید هم نشدم به هیچ وجه.
    جون حس میکنم هنر اینه که تو شرایط سخت بتونی خودتو حفظ کنی وبا شرایط کنار بیای و به موفقیت برسی.... وگرنه تو شرایط رفاه کامل و خیلی چیزای دیگه که همه میتوننن...
    به درگاه خدا جز دعا و صبر چیز دیگه ای ندارم که بتونم انجام بدم.
    به امید روزی که همه بتونن از پس مشکلاتشون بربیان ...
    علی علی


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۳۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶) پاسخ های مردم
    • ۷۰۶ بازدید توسط ۶۱۵ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۴۹

    چطور روابطم رو کنترل کنم ؟

    سلام دوستان

    من از بچگی توی خونه ایی بزرگ شدم که همیشه دعوا بود. پدر و مادرم خیلی باهم اختلافات نظر داشتن و همیشه قهر و دعوا بینشون بود.من خیلی استرس و اضطراب داشتم به خاطر این وضعیت. هر دو هم شاغل بودن و ساعات زیادی رو تنها بودم.

    وقتی دبیرستانی بودم افسردگی شدید گرفتم و فقط قرص میخوردم و میخوابیدم. اما پدرم به خاطر من حتی یک ذره هم اخلاقش رو عوض نکرد. یک روز که از دکتر اومدم پدرم اومد توی اتاقم و گفت مریض شدی ؟ من گریم گرفت و گفتم آره بابا روزی بیست تا قرص می خورم....اما اون به جای دلداری گفت منتظر روزهای بدتر از این باش. و از اتاق رفت بیرون... به هر حال با کمک دکتر و دوست صمیمی م حالم بهتر شد.کارشناسی ارشد حقوق گرفتم.الان یک سال که ازدواج کردم.همسرم بسیار بسیار خوش اخلاق. مهربون . با مسئولیت.  از هر نظر بگم عالیه. بی نهایت من رو دوست داره. اینقدر عاشق همیم که احساس میکنم خوشبخت ترینم.

    اما هنوز هم دعواهای پدر و مادرم ذهنم رو به هم می ریزه. اونا هر بحثی بینشون میشه تلفن میزنن به من انگار من میانجی هستم. وقتی می شنوم حالم بهم می ریزه. و حالت های افسردگیم بر میگرده. میترسم این وضعیت زندگی مو خراب کنه و دیگه نتوانم پیش شوهرم شاداب باشم.

    تا حالا خیلی پیشش گریه کردم و اون دلداریم داده و اینقدر بهم عشق داده که حالم بهتر بشه ... با اینکه به مادر و پدرم گفتم . اما مادرم جز من کسی رو نداره و با من درد دل میکنه و من مریضیم بر میگرده.

    نمیخوام ناراحتش کنم و نمیخوام زندگی با شوهرم تحت تاثیر این موضوعات قرار بگیره. خواهش میکنم بگین چطور روابطم رو کنترل کنم ؟


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۴۴ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸) پاسخ های مردم
    • ۷۰۴ بازدید توسط ۶۰۷ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۴۲

    بیکاری یا مشکل مالی مرد رو عصبی می کنه ؟

    با عرض سلام

    خانمی 28 ساله هستم ، 6 ساله ازدواج کردم. یه پسر دو ساله دارم. به شدت به کمک و همفکریتون نیاز دارم.

    با همسرم به روش سنتی ازدواج کردیم. ایشون که خواستگار اومدن یک دل نه صد دل به گفته خودشون عاشق من شدن. اولین خواستگارم بود که بطور رسمی به منزلمون اومدن. تازه دوره کارشناسیم رو تموم کرده بودم. به دلیل شکست عشقی که خورده بودم اعتماد به نفسم پایین بود و یکی از ملاک هام برای ازدواجم این بود که طرف مقابلم منو خیلی دوست داشته باشه . اینم بگم که از نظر حجاب و پوشش نرمال هستم و چهره مم اکثرا میگن جذابی.

    خلاصه به عقد همسرم در اومدم که از من 10 سال بزرگتر بودن. دوره اشنایی ما دو ماه طول کشید. بعد از عقد کم کم متوجه شدم که همسرم اونی نبوده که نشون میداد و من میخواستم. در ضمن خیلی خساست به خرج میدادن. خیلی رو من حساس بودن، روزی ده بار یا بیشتر زنگ میزدن کجایی با کی رفتی چرا رفتی و .... حرکات و رفتارهای عصبی هم داشتن.

    دو ماه بعد از عقدمون مادرم هم متوجه این موضوع شدن و با من صحبت کردن و من به پدر و مادرم گفتم که من واقعا پشیمونم. در همین حین دعوای سختی بین پدر و مادر من و همسرم خ داد و پدرم وکیل گرفت تا طلاق منو بگیره. ولی وقتی من به مادرم گفتم که من دیگه نمیتونم اسم نامزدمو از شناسنامم پاک کنم مادرم مردد شد، بهم گفت پس برو سر خونه و زندگیت مدتی تحمل کن اگه درست شد که هیچ وگرنه اون موقع طلاق بگیر.

    منم قبول کردم. باور نمیکنین ولی تمام کارهایی که زوج های جوون با شور و شوق برای عروسیشون انجام میدن من با ناراحتی و گریه انجام میدادم. منظورم خرید جهیزیه و کارت عروسی و ..... است. جشن عروسی برگزار شد و من عازم شهری شدم که همسرم محل کارش اونجا بود. برخلاف تصورم ورق برگشت. کسیکه تو دوران نامزدی زورش میومد یه نوشابه برام بخره، خونه رو پر میکرد از انواع خوردنیها و نوشیدنیها و .....

    البته همچنان برای پوشاک مقتصد بود. منو برای ادامه تحصیل فرستاد دانشگاه. تشویقم کرد. شهریمو داد. واقعا مثل یک رویا بود زندگیم. به خودم میگفتم دیگه دوران عذاب تموم شد دیگه خوشبختم. خدا رو شکر ولی دوران خوشیم کوتاه بود. کار همسرم در شهرستان به اتمام رسید و برگشتیم شهر خودمون. تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم. حامله شدم. ویار شدید داشتم.

    از اونطرفم همسرم بیکار بود ولی خیالمون راحت بود که بیمه بیکاری داره تا یکسال بنابراین زیاد دنبال کار نبود چون حقوقشم خوب بود. چون بیکار بود مدام خونه بود و مدام با خانوادش در ارتباط بود. یعنی هرررر روز یا ما خونه اونا بودیم یا اونا خونه ما.

    خونواده خودمم وضع مالی خوبی نداشتن و برای تهیه سیسمونی در مضیغه بودن. من چون اهل صداقت بودم و از سیاستهای زنونه خوشم نمیومد ریالی هم برای خودم پس انداز نداشتم که بتونم به مادرم کمک کنم تا سیسمونی تهیه کنه. البته خانوادم زحمت کشیدن و خودشون همه چی تهیه کردن.

    غرضم از این بحث این بود که ذات شوهرمو بشناسین، خانومای باردار میدونن که ادم اون موقع دوست داره واسه نوزاد در راهش خرید بکنه، کفشی لباسی چیزی ولی من تا میخواستم یه جفت پاپوش حتی بخرم خودش یا خونوادش میگفتن واسه چی میخری اینارو خونواده دختر میخره ...... خلاصه پسرم به دنیا اومد.

    خدا حفظش کنه ولی از وقتی مادر شدم حتی یه روزم شاد نبودم.  شوهرم خونه بود، منم بعد از زایمانم خونه خودم بودم و نرفتم خونه پدرم. مامانم میومد کمکم. ولی شوهرم انقدر از مامانم ایراد میگرفت که چرا کار نمیکنه، چرا مهمون میاد پذیرایی نمیکنه چرا چرا چرا که منم بی دلیل از مادرم ناراحت شدم و فکر میکردم داره کوتاهی میکنه.
    سرتونو درد اوردم ببخشید ولی خواستم زمینه ای از زندگیم داشته باشین.

    یک ماه بعد از تولد فرزندم، مادرم رفت  و من ماندم و یک شوهر ایرادگیر و وسواس و غیر قابل تحمل که حتی نذاشت لذت بچه دار شدنمو ببرم. جالبه همه این کارها رو طوری به من القا میکرد که من فکر میکردم همه این بحثها و مسایل تقصیر منه و من افسردگی گرفتم.
    فکر میکردم هر کی بچه دار میشه اینطوریه. ولی بعد تو فامیلمون بچه دار شدن و دیدم خانوما چقدر بشاشن، چه از طرف شوهراشون حمایت میشن و ...
    البته همسرم تو خونه کمک میکرد ولی با نیش و کنایه که یعنی من نباشم از گشنگی میمیری، صبحانتم من میدم و ....
    چون خواب شوهرم سبکه اتاق خوابهامونم از هم جدا شد
    با تولد فرزندم حقوق بیمه بیکاری قطع شد و عملا بیکار شد
    الان فرزندم دو سالست تو خونمون ارامش،نیست، شوهرم حساسه با کوچکترین حرف مستعد عصبی شدنه ، یه کار نصفه نیمه داره ولی موقته ، امنیت مالی نداریم
    میخواستم ازتون بپرسم، مخصوصا از اقایون محترم ایا بیکاری و یا مشکل مالی انقدر یک مرد رو عصبی و منقلب میکنه؟
    من دیگه خسته شدم. بریدم.
    تو این دو سال کلی دعوامون شده
    میترسم پسرم فردی عصبی بشه
    نیاز جنسیشم خیلی کم شده، ماهی دوبار نهایتا
    باور کنین من زن بسازیم حتی اونموقع که کار داشتم رعایتش میکردم
    ببخشید اینو میگم، ولی بهش احتیاج دارم به اغوشش به محبتش ولی خیلی بهم بی توجه شده
    دوست دارم شبا بغلش بخوابم
    چند بار بهش گفتم ولی طوری با اکراه بغلم کرد که غرورم.....
    الان شبا میگه شب بخیر و میره اتاقش میخوابه. منو پسرمم با هم میخواببم
    کمکم کنین


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در شوهرداری (۶۵۳ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۱۷۹۷ بازدید توسط ۱۴۲۱ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۴ - ۱۶:۳۶

    با مدرک ارشد حقوق عمومی سر چه کاری میشه رفت ؟

    سلام

    دوستان من رتبه ارشدم شده ۴۵۱ حقوق عمومی
    کسی رو ندارم ازش مشورت بگیرم ... خواهش می کنم بگید من تو روزانه و نوبت دوم آیا قبول میشم؟؟
    یکی از دوستام میگه قبول می شی
    یکی شون میگه تو هیچ جا حتی پیام نورم قبول نمی شی
    خواهش می کنم کمکم کنید
    البته یکی از دوستام میگه بذار امسال دوباره کنکور شرکت کن
    من رتبه امسالمو از مهر تا اواسط آذر خوندم ... بعدش چون ترم آخر بودم تا ۳۰ دی نشد حتی نگاهی به کتابای ارشدم بندازم..
    نصفه منابع ارشد هم داشتم که خوندم رتبم شد این ...
    بنظرتون چکار کنم؟؟
    اصلا کسی که ارشد حقوق عمومی بگیره چکاره می تونه بشه؟
    بعد کسایی که روزانه یا شبانه میرن
    بگن خوابگاه ها شرایطش چطوریه و چقدر شهریه میدن ؟؟؟
    بخصوص کسایی که شبانه میرن اصلا می شه خوابگاه گرفت ؟ خوابگاه خود دانشگاه رو نه ها... منظورم خوابگاه های خود گردانه.



    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    ادامه تحصیل (۴۳۶ مطلب) کسب و کار (۳۴۹ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۸۸۶ بازدید توسط ۷۷۵ نفر
    • سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۴ - ۲۱:۱۷

    نقش غذای روح در زندگی

    سلام دوستان

    همانطور که انسان برای ادامه حیات به هوا و آب و غذا نیاز دارد همان طور روحش هم نیاز به غذاهای مخصوص خود دارد.این نیاز راچگونه مرتفع می نمایید
    _ آیا با گوش دادن به سخنرانی های مذهبی
    _
    آیا با خواندن کتابهای مذهبی وقران وادعیه
    _
    آیا با گوش دادن به موسیقی های دلخواه
    _
    آیا با خواندن کتاب های رمان وعشق و عاشقی
    _
    آیا با خواندن مطالب اینرنتی و سیر کردن در آن
    _
    آیا با عضویت در گروهای اجتماعی ( وایبر_واتساپ و...)
    با توجه به تجربیات شما آیا با مواردی که تجربه کرده اید به رضایت روحی رسیده اید آیا آن آرامش را به دست آورده اید.

    لطفا نظرات خودتان را بفرمایید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۱۵۲ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۱۱۹۹ بازدید توسط ۹۴۴ نفر
    • سه شنبه ۲۹ ارديبهشت ۹۴ - ۲۱:۱۴

    برو بالا