با عرض سلام و تبریک ماه شعبان خدمت همه ی دوستان

اگه میشه کسانی که واقعا میتونن راه کار بدن و کمکم کنن ، ببخشید یه کم طولانی میشه ؛

راستش یه مدت بد جوری گیج شدم ، حدود یک سال از همسرم‌ جدا شدم ، قصد ازدواج نداشتم ولی چند روز پیش یه دختر خانمومی رو که نه سال پیش یه علاقه ی دورا دوری تو سن کم بین مون بوجود اومد رو دیدم ، که اون موقع از هم بی خبر شدیم و من ازدواج کردم که حدود ۷ سال بیشتر زندگیم دوام نداشت . قبلا تو پست زندگیمون با همه ی عاشقانه هاش به طلاق منجر شد توضیح داده دادم . 

الان فهمیدم این دختر خانوم هنوز ازدواج نکرده ، از طرفی هم اکثر معیارهای من رو با توجه به شناختی که ازش دارم داره ( از قدیم دوست دختر خالم بوده و هست ) خونواده خوب و معتقد با دو تا داداش غیرتی یکی شون دکتر و اون یکی بازاری ، پدرش استاد دانشگاست و مادرش دکتر ، ایمان قلبی ، مهربون و با گذشت و انسان ، حجاب نسبتا مناسب و دوست دار اهل بیت (ع) . خیلی شلوغه ، در عین حال متین ، دلسوز و دل رحم و ... .

شدیدا پایبند به اخلاقیات ، خصوصیات ظاهریش و شرایطش هم همه جوره مورد پسندمه  . سن حدود 27 سال ، با شرایط مالی رو به بالا ، ترم اول دکترای ... ، اهل منطقه ... تهران ،  سرزنده و شوخ .

اما شرایط من خیلی به هم ریخته اما باید زودتر ازدواج کنم چون انسان به لحاظ روحی و جنسی احتیاج داره و منم نه اهل دوستیم نه صیغه ، نمیدونم باید برم جلو خواستگاری کنم یا نه به چند دلیل ؛

یکی اینکه احساس میکنم هنوز برای ازدواج مجدد زوده از طرفی هم بالاخره اونم یه دختر دم بخته و هر لحظه احتمال داره ازدواج کنه .

 دوم اینکه من ممکنه به امریکا یا اروپا مهاجرت کنم همین الان بورسیه دکترای امریکارو گرفتم و اصلا اگه تصمیم بگیرم برم با این موضوع کنار میاد یا نه ؟ چون اگه برم احتمالش کمه برگردم .

سوم : مشکلم خونوادش و خودشن با ازدواجی که قبلا کردم به گوش خودش رسوندم یه جورایی قبول کرده و مشکلی نداره دورادور میشناستم ( دختر خالم بهش گفته جدا شدم ناراحت شده ولی یه روز دیگه  بهش گفته اگه بیاد خواستگاریت جوابت چیه؟ میگه یه لحظه جا خورده بعد یه لبخند زده و خجالت کشیده زده کلا میگه احساسش خیلی خوب بوه انگار خوشحال شده ظاهرا ) ولی خونوادش رو نمیدونم ...

چهارم و بزرگترین مشکلم که میخوام دوستان کمک کنن که واقعا در مورد این قضیه باید چه جوری برخورد کنم اینه که معمولا خانواده طرفی که جدا شده دلیل قانع کننده برای زندگی قبلی من میخوان که چرا جدا شدیم ؟

نمیخوام زندگیه قبلم رو برای خونوادش و خودش باز کنم اگرم نکنم یه علامت سوال بزرگ پیش میاد . (متاسفانه یا خوشبختانه از لحاظ ظاهری هم جوری نیستم که طرف بگه بچه مومنه و ... در صورتی که دلم پاکه، یعنی اهل برنامه ای نیستم ولی ظاهرم جوریه که مردم بعضی ها ندیده انگ دختر بازی و ... میزنن ،  نه اینکه سبک لباس بپوشم اما ... . که امیدوارم با شناختی که از اینا دارم از رو ظاهر قضاوت نکنن ) .

اگه بگم با توجه به اینکه زندگی قبلی من همش گذشت و ایثار بوده از همون اول توقع بیجا  واسشون ایجاد میشه ، ممکنه  خونوادش و مخصوصا خودش همش پیش خودش بگه واسه اون قبلی چه کارایی که نکرده بود و این یه مشکل بزرگ پیش بیاره چون آدم تو هر سن و شرایطی توان مختلف داره ، با شناختی که از خودم دارم میدونم واسه همسر بعدیمم کم نمیذارم اما نمیخوام از قبلش ذهنیت سوپرمن دربارم داشته باشه . نباید زیاد توقع ایجاد بشه چون تو اون زندگی من از خودم کامل گذشته بودم ، اگرم سر بسته بگم مثلا یه مشکل الکی بتراشم میگن این که نباید بعد ۷ سال به جدایی میرسید اگرم بگم میگن تو چه دیووونه ای بودی ۷ سال ... که بگم واقعا از همون اول توقع رو در مورد خودم به ۱۰۰ در صد رسوندم . واقعا نمیدونم چه جوری برای خونواده و همسر آیندم اون زندگی گذشته رو توضیح بدم که نه سیخ بسوزه نه کباب،  چون ۷ سال کم نیست بخوای سر هم بندیش کنی!

( ممنون میشم اگه در مورد زندگی گذشتم تو پست زندگیمون با همه عاشقانه هاش منجر به طلاق شد بدونید و اینجا نپرسید و کلا فرض رو رو بر این بذارید که ۹۰ درصد حق با من بوده و مشکل های اساسی وجود داشته ) .

فقط همین رو‌ بگم که جوری بود که توقع هر زنی رو از شوهرش حتی واسه زن و شوهرای دیگه ممکنه زیاد کنه و این اصلا خوب نیست

پنجم اصلا با این شرایط ما به هم میخوریم؟ تو این شرایط برم جلو؟!

در مورد خصوصیات اخلاقی بد و خوب شرایط خودم هم بگم که ۲۸ سالمه ، فوق و لیسانس مکاترونیک ، حقوق بین ۵ تا ۶ تومن ، شدیدا مهربونم و به اطرافیانم احترام میذارم . صبورم خیلی ولی عصبانی میشم کلا هیچ جنبنده ای نباید از شعاع ده متریم رد شه واقعا ترسناک میشم اهل کار تو خونه نیستم برعکس بیرون از خونه ، اعتقاد  قلبی به خدا و معصومین (ع) دارم .
نمازم رو از ۱۵ سالگی اگه خدا قبول کنه خوندم ، مرزهای شوخی رو جا به جا کردم البته طوری که کسی ناراحت نشه با ظرفیت سنجی طرف مقابلم ، تو نوجوونی یکی دو باری به گناه ( در حد تماس ) افتادم ولی توبه کردم خدارو شکر الان به قول معتادا ده سال پاکم . ان شاء الله بمونم .

با گذشتم ، منتهی زیادی ، که خصوصیت منفی حساب میشه ، برای همه دل سوزی میکنم که اینم به نظرم خوب نیست . همیشه پشتیبان بودم واسه دوستان و فامیل و اشنا برای پسر و دختر و زن و مرد و بچه و ..‌. . هر کی تهش احساس نا امیدی داغونی میکنه میاد پیشم روحیه بگیره، همیشه سعی هم  اینه به همه امید بدم .

کلا هر چی آدم میشناسم که کم هم نیستن ازم راهکار میخوان و پیش من درد و دل میکنن از دختر دایی و پسر دایی و ... بگیر تا دوست و آدمای ۵۰ الی ۶۰ ساله ، راز دار یه ملتی شدیم تو ۲۸ سالگی .

ممنون میشم کمک کنین چند تا سوالم رو جواب بدید

(خواهش میکنم قضاوت  نباشه و راهنمایی کنید)


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۴۸ مطلب) ازدواج مجدد (۶۱ مطلب)