سلام

نمیدونم این سواله یا درد دل .

امسال قراره برای سال دوم کنکور بدم. خب دیگه مدرسه نمیرم و تقریبا همش تو خونه ام. دوستام یا اکثرا دانشگاه شهر دور رفتن یا وضعیت شون مثل منه و درس میخونن . اینو بگم که من فوق العاده آدم درون گرایی ام و حتی اگر کلی آدم هم کنارم باشه شاید باز هم احساس تنهایی کنم چون تو زندگیم آدمایی که میتونم باهاشون راحت صحبت کنم خیلی کمه و در حال حاضر هم صفره.

خلاصه حرفم اینه که به شدت احساس تنهایی میکنم مهمونی های خانوادگی و تفریحاتشون رو نمیرم چون هم صحبتی نیست اگر هم باشه میخوان از روزمرگی و چیزهایی که معمولا آدمها موقع رسیدن بهم تعریف میکنن، بگن که من اصلا دوست ندارم.

میدونم خودمم یکم منزوی ام اما با تمام اینها دلم میخواد یکی رو کنارم داشته باشم که منو خوب بفهمه، پشتم باشه و کنارم باشه. همیشه  در دسترس باشه. منظورم جنس مخالف نیست چون  اصلا دوست ندارم با کسی باشم تا قبل ازدواج ولی خب هیچ دوست دختر این چنینی هم در حال حاضر ندارم.

تمام خواستگار هارو رد میکنیم چون دوست ندارم چیزی مانع درس خوندم بشه حتی کسی که سالها پیش ازش خوشم میومد رو رد کردم بخاطر درسم. اما الان همین تنهایی و انزوا نمیذاره درس بخونم.گاهی فکر میکنم من حتی اگر الان دانشگاه هم بودم بازم منزوی بودم از بس که تنهایی کشیدم.

چون شبیه سوال خودمو دیدم اینو بگم که اصلا منظورم اون نیاز نیست. نیاز من فقط به یه همدم و هم صحبته. تمام دردهام، غمهام مشکلات خانواده رو میریزم تو خودم. شبها موقع خواب اینقدر احساس تنهایی میکنم که خوابم نمیبره. دوست داشتم اونقدر به خدا نزدیک بودم که به هیچ آدمی نیاز نداشتم اما اونقدرا هم ایمان قوی ندارم متاسفانه.

نمیدونم چیکار کنم ...


موضوعات مرتبط :
مسائل دختران جوان