سلام

دختری هستم 25 ساله و دانشجوی دکترا در یکی از دانشگاههای خیلی معتبر ، در خانواده ای با عقاید مذهبی ( البته از نوع متعادل )، وضعیت اقتصادی متوسط ، ظاهری معمولی رو به بالا که البته از دید خیلی ها خوشگل و جذابم، تقریبا درونگرا هستم که باز هم خیلی ها اون رو به غرور تعبیر میکنن حتی خانواده ام .

ولی در حقیقت اینطور نیست اتفاقا خیلی هم احساساتی هستم و دوست ندارم کسی از دستم ناراحت بشه!! همیشه سرم تو کتاب بوده و راه مدرسه رو مستقیم میومدم و میرفتم و به خاطر درونگرا بودنم تعداد دوستان صمیمیم انگشت شمار بودن.

تو دانشگاه هم همینطور بود خیلی دوست نداشتم دور و برم شلوغ باشه ولی همیشه به خاطر اخلاقم و ممتاز بودنم تو چشم بودم اینم بگم که به هیچ عنوان با جنس مخالف ارتباط نداشتم حتی در حد سلام مگر کسی که سلام میکرد و جواب میشنید و یا اگر سوال درسی بود در نهایت ادب جواب میدادم در همین حد.

حتی تو فامیل هم فقط به سلام و احوالپرسی کوتاه بسنده میکردم و دیگه همه اخلاقم دستشون اومده بود چون اعتقادم اینه که پسر خاله و همکلاسی هر دو نامحرمن ، حالا فرقی نمیکنه یکی آشناست و دیگری غریبه!!

همه این مقدمه چینی ها برا این بود که یه مقدار با خصوصیاتم آشنا بشید که بهتر بتونید بهم کمک کنید!! میرم سر اصل مطلب،

یکی از اقوام خیلی نزدیک ازم خواستگاری کرده یک سالی ازم بزرگتره، لیسانس دانشگاه آزاد داره که البته هنوز درسش تموم نشده، پولداره، فعلا بیکاره، ظاهرش خوبه، بر خلاف من خیلی تو جمع راحته یعنی تو یه جمع خانوادگی که بزرگترها هم حضور دارن ممکنه حرفایی بزنه که آدم خجالت بکشه نه اینکه بی حیا باشه ولی خب چون من دخترم حس خیلی خوبی ندارم و صفت پر رو رو بهش نسبت میدم.

دیگه اینکه خیلی مهربون و دلسوزه، مسئولیت پذیره، فکر کنم خیلی متعصبه، از لحاظ ایمانی خیلی قبولش ندارم، اینم میدونم که خیلی دوستم داره و حاضره برام هر کاری بکنه!!!

راستش من بهش جواب منفی دادم با توجه به معیارهایی که برا ازدواجم داشتم!!  ناگفته نماند که من همیشه یه حس بخصوص نسبت به این شخص داشتم و واقعا دوسش داشتم و دارم.

از اون روزی که بهش جواب منفی دادم یه احساس پشیمونی شدید سراغم اومده و هر چی با خودم کلنجار میرم که کار درستی کردم که جواب منفی دادم ولی انگار نه انگار.

از اون روز به بعد هر وقت میبینمش یا حتی اسمشو میشنوم قلبم به شدت تالاپ تولوپ میکنه و رنگ صورتم سرخ میشه بطوری که همش میترسم کسی بو ببره.

میدونم که دوسش دارم و با این علائم فکر میکنم که عاشق شدم!!! دوستان عزیز به نظرتون چه کاری انجام بدم درسته؟؟ باور کنید هر روز مثل شمع آب میشم و خواهرام به شوخی میگن عاشق شدی دیگه نمیدونن که واقعا همینطوره!! اصلا نمیتونم به خودم بقبولونم که به کسی بگم پشیمونم شایدم واقعا مغرورم و خودم خبر ندارم!!!

حرف آخر اینکه واقعا به کمکتون نیاز دارم اینجا تنها جایی که که میتونستم درد و دل کنم و از غم دلم بگم !! صمیمانه از همتون ممنونم.


کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (فکر میکنم که عاشق شدم!) ، (۲۶) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۴۲ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق