سلام

من یه پسر ۱۹ساله م، در ترم یک دانشگاه. یه درد خفیفی تو روحم بود که اومدم اینجا تا بلکه بعضی ها با درد و دل و بعضی دیگر با دلیل و برهان قانع کننده منو بتونند آروم کنند.

من امسال با رتبه خوب در بهترین دانشگاه ایران قبول شدم و این منو خیلی خوشحال کرد. اعتماد به نفسم بیشتر از قبل شد و خیلی چیزهای دیگه. اما من و مشکلم؛

من اول خودم رو کامل معرفی می کنم تا دقیق تجسمم کنید.

من پسری درونگرا (تا حدی خجالتی ولی اگه پاش بیفته به ندرت میتونم رو داشته باشم.)، گرایش های مذهبی دارم، ولی اخیرا سست شده و در معرض از بین رفتنه. باهوشم و آی کیو بالایی داشتم (در تست هوش)، مثبتم، یعنی فامیل ها همه منو به عنوان یه شخصیت سالم و پاک و درستکار می شناسند. همین طور هم تا حدی هست.

دیگه از خودم بگم خیلی فکورم و دائم در حال فکرم، به جزئیات خیلی اهمیت میدم متاسفانه. یه چیز کوچک و بی خود رو سعی می کنم با دلیل منطقیش کنم و به عبارتی دیگر برای همه چیز میخوام استدلال پیدا کنم. یه اخلاق بدیه مثل وسواس.

خب شما الان دیگر تا حدی مرا می شناسید و می توانید دورنمایی از شخصیت من داشته باشید میرم سر اصل مطلب؛

من تا حالا اصلا خودارضایی نکردم، دست هم به نامحرم نزدم، کلا زیاد شهوتی نیستم. و با اینکه دانشگاه مختلط هست نمیخوام دوست دختر پیدا کنم، اما مشکلی که دارم تقریبا به همین چیزها مربوط میشه. 

من دو هفته ست وارد دانشگاه شدم، زیاد تو حیاط و این ها راه میرم و زیاد تو دانشگاه میمونم، خیلی محیطش رو دوست دارم. من به فکر گرفتن دوست دختر نبودم و زیاد نگاهم نمیکردم. ولی الان یه آشوبی برام درست شده. من جوانی زیبا رو هستم این همه میگن تو فامیل و آشنا. اما ...

من تو محوطه دانشگاه قدم می زنم گاهی سوالی راجع به قضیه ای برام پیش اومده یا راهنمایی می خواستم (آخه ورودی ها که وارد دانشگاه می شوند چون از یه فضای بسته وارد فضای باز شدند یه کم گیج و سردرگم اند و دائم سوال دارند. عزیزان دانشجو اینو بهتر درک می کنند) که از دخترهای دانشگاه که اون نزدیک ها ها بودند پرسیدم بعضی هاشون اصلا گوش به نشنیدن می زنند و می روند بعضی هاشون یه لبخند مرموزانه می زنند و راه شون رو می کشند، کلا یه جوری غیر طبیعی رفتار می کنند انگار من مشکل خاصی دارم.

اصلا منگ شدم. من که مشکل ظاهری و شخصیتی ندارم چرا باید اینجوری رفتار بشه. گفتم من دنبال دوست دختر نیستم ولی رفتار این جوری رو هم دوست ندارم. خیلی مسخره ست آدم سوال از یه دختر اون جا بپرسه اون فرد فرار کنه، من خیلی چهره مهربان و مظلومی دارم، شبیه غول بیابونی نیستم، والا ترسناک هم نیستم.

واقعا دلیل این رفتارهای عجیب چیه؟، من قبلا فکر می کردم وقتی تو محیط مختلط باشم به خاطر دلایلی خیلی مورد محبوبیت خواهم بود، اما دقیقا می بینم بر عکس شده. تبعاتی هم برای من داشته، حس کم شدن اعتماد به نفس در راس همه است، و عواقب دیگر که در افکارم تاثیر گذاشته. 

یه حسی از درون بهم میگه (فکر کنم شیطونه): خیلی هنر کردی که تا حالا دوست دختر نداشتی. دوست دختر نداشتی چون عرضه گرفتنش رو نداشتی، مگه نمی بینی بدبخت هیچ کی نگاهت هم نمی کنه، برای ازدواج هم کسی بها بهت نخواهد داد. تو یه بدبختی که عرضه هیچ کاری نداری، فکر می کردی همه چی داری، تو که یه دختر نگاهت نمی کنه به درد لای جرز دیوار هم نمیخوری.

این ها چیزایی بود که حسه بهم میگه. حالا من فکر می کنم برای این که این حس از بین بره و اعتماد به نفسم بیشتر از این نابود نشه. باید موقتا چند تا دوست دختر پیدا کنم تا بهش خلافش رو ثابت کنم، وقتی اعتماد به نفسم برگشت ولشون کنم اون ها رو و توبه کنم.

آخه میدونم خوب نیست ولی هر چی باشه از این که روز به روز داره اعتماد به نفسم کمتر میشه که بهتره. واقعا حس بدی دارم. میترسم نتونم دوست دختر بگیرم و این حسه قوی تر بشه و قشنگ نابودم کنه، بگه دیدی راست گفتم دیدی خیلی بی عرضه ای تو اگه بهترین قیافه رو هم داشته باشی و بهترین دانشگاه هم درس بخونی و خیلی چیزهایی دیگه، ولی نتونی یه دختر رو به خودت جذب کنی باید بری زنده به گور بشی.

ببین بعضی دوستات رو، قیافه شون هزار درجه بدتر تو، شخصیت شون خیلی پایین تر از تو و تو خیلی زمینه ها کمتر از تو هستند، الان هزار تا دوست دختر تونستند بگیرند، توی بیچاره هم هیچی به هیچی. 

من در جواب این حس بهش میگم مگه آخه کمال به دوست دختره، مگه کمال به اینه که کسی دوست دختر بیشتری داشته باشه. ولی اون میگه تو چون نمیتونی پیدا کنی و عرضشه و نداری، این رو میگی بی خود ادای با اصالت ها رو پر نیار. واقعا این حس ها منو کشته و گیجم کرده.

اما جای جالب داستان اینه که در کنار این همه حس منفی یه حس عجیبی بهم میگه این بد رفتاری اناث تنها به دلیل این است که همسر آینده ت که دختری پاکدامن است از خدا خواسته که شوهر آیندش در چشم دختری دیگه نباشه و در عین زیبایی کسی نگاهش هم نکنه.

اما این حس خیلی غریبه و پیش اون احساسات منفی خیلی کمرنگه. اون حس ها بیشتر میاد سمتم. نمیدونم چیکار کنم

نظر شما چیه؟


مرتبط با ترم اولی ها :

شما که دانشگاه رفتین بگید چه جوریه جو اون جا؟

ما ترم اولی ها چکار کنیم که ترم بالایی ها ضایع مون نکنن؟

از جو محیط دانشگاه می ترسم

چگونه در دانشگاه ضایع نشویم؟

چطوری در دانشگاه جنتلمن باشم ؟!

تجربه ها و توصیه های شما برای ترم اولی ها

دختری هستم که از مهرماه ان شاء الله قراره برم دانشگاه

می خوام برم دانشگاه ولی استرس دارم



کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (دوست دختر نداشتی چون عرضه گرفتنش رو نداشتی) ، (۸۳) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
نوع رفتار در دانشگاه (۱۱۰ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران (۲۶ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق