سلام 

من یه خانم 26 ساله هستم. 19 سالم بود ازدواج کردم و تقریبا 3 سال بعد یعنی 22 سالگیم جدا شدم. تو دوران عقد جدا شدم اما دوشیزه نبودم. 2 سال تمام  آقایی بودن به من ابراز علاقه میکردن و مدام پیغام  واسطه ایشون رو دریافت می کردم، نمیدونستن من مطلقه هستم، یعنی نذاشته بودم کسی بفهمه. فقط کارفرمام میدونستن. منم خیلی بهش علاقه داشتم البته اصلا اصلا بروز نداده بودم، ولی میدیدمش قلبم می اومد دهنم. اصلا سرخ و سفید میشدم افتضاح، همه ش شب ها با خدا حرف میزدم میگفتم خدایا میدونم خواستم غیر منطقیه ولی یه کاری کن این بیاد منو بگیره.

خودت سنگ های جلو پامون رو بردار، منم ازدواج کنم برم از تنهایی در بیام، کی بهتر از این سر راهم میتونه باشه؟، ولی وقتی اومد جلو  پیشنهاد ازدواجش رو جدی نگرفتم، با خودم گفتم هر چقدر هم خودش جدی باشه خانواده ش نمیذارن این وصلت سر بگیره. تا اینکه با اصرار اومدن همراه مادر و دو تا خواهر  و بعد همون حلسه من تو یه قرار خصوصی براشون تعریف کردم که یه بار ازدواج کردم و جدا شدم. خدا میدونه با چه زجری این کلمات از زبانم اومد بیرون!، ایشون اولش یه کم شوکه شد اما گفت منو انتخاب کرده و واسه ش مهم نیست. من ازشون خواستم خودش با خانوادش صحبت کنه چند روز فکر کرد گفت نه!

گفت من همه جوره مستقلم، زندگی من ماله منه. حریمم ماله خودمه، مطلقا کسی برام تصمیم نمیتونه بگیره. والدینم کوچکترین دخالتی تو تصمیمات مون ندارن. گفت پدرم اخلاق خیلی خاصی داره و میگفت برای هیچ کدوم از برادرهام پدری نکرده، میگفت از 15 سالگی پول تو جیبی مون رو قطع کرد، گفته خودتون برید کار کنید پول درارید زن بگیرید در حد توانتون هم برای زن تون خرج کنید. نه براتون عروسی میگیرم نه خرجی میدم، هر چی میخواین خودتون فراهم کنین!

من هیچی بهتون نمیدم، میگفت واسه همین هم داداش هام تو انتخاب زن داداش هام هیچ مشورتی باهاش نکردن. گفتن لزومی نداره حالا برای پدرم بشینم تعریف کنم یه زمانی حالا عقد کردی جدا شدی و ...

من مخالفت کردم گفتم نه بلاخره باید بگی حداقل مادرت در جریان باشه، که این آقا گفتن نه نمیگم. من انتخابم رو کردم هیچ جوره کوتاه نمیام. با گفتن این موضوع به خانوادم فقط جنگ و بحث الکی راه میندازیم.(بیشتر مادرشون منظورشون بود) چون به هر حال من با تو ازدواج میکنم. برای پدرم هم بقیه زن داداش هام مهم نبودن، تحقیق خاصی نکردن.

برادرهام همسران شون رو خودشون انتخاب کردن و پدرم کلا معتقده همین که بچگی هاتون تر و خشک تون کردیم، و بعد مرگم هم ارثیم ماله شماست کافیه. نه عروسی نه هیچی ازم انتظار نداشته باشین خودتون انتخاب کنین پای خوب و بدش هم خودتون  وایسین!!! 

چه مخالف باشن چه موافق، پس دلیلی نداره برای همه راز تو رو فاش کنم. تو به هر حال همسر آینده منی و انتخاب کننده نهایی من و توییم که همدیگه رو می خوایم نیاز نیست اون ها بفهمن.

این آقا الان  34 سالشونه، ما الان 2 ساله ازدواج کردیم، خانوادش، پدرش، برادراش، دقیقا همونی هستند که توصیف کرده بود. فقط مادرشوهرم اوایل خیلی قصد داشت بگه هوای بچه مون رو داریم و ما براش زن میگیریم که به مرور با رفتارش ثابت کرد همسرم اصلا بیراه نگفته. من از زندگیم راضیم همسرم هیچی برام کم نمیذاره. هیچ استرس و دغدغه خاصی که روحم رو آزار بده ندارم. هیچی از گذشته م به روم نیاورده. فوق العاده صبور و مهربون و با گذشته.

روز بروز بیشتر عاشقش میشم ولی اخیرا من یکی دو بار تو خواب دیدم از این موضوع خانواده همسرم باخبر شدن و مدام بهمون فشار میارن باهامون دعوا میکنن. خواب هام به حدی واضح بودن که بیدار شدنی حس میکردم واقعیه واقعیه.

مدتیه به این موضوع فکر میکنم. با همسرم هم در میون گذاشتم گفت فقط یه خوابه به خودت استرس نده بعد هم تو دیگه همسر منی و خانواده من انقدر بدجنس و نامرد نیستن که راز همسر منو همه جا جار بزنن. فوقش از خودم میپرسن منم میگم  واسم مهم نبوده تمام...

میخوام بدونم اگر در واقعیت چنین موردی تو خانواده شما پیش بیاد واکنش تون چیه؟، عروس تون این راز رو داشته باشه به عنوان برادر شوهر،خواهر شوهر مادر و پدر واکنش تون چیه؟، من چکار باید بکنم اگه تو واقعیت این موضوع اتفاق بیافته؟، آیا  زندگی دو نفر فقط و فقط مال خودشونه یا نه به عنوان خانواده فکر میکنید حتما باید در جریان باشید؟

اینم بگم دو هفته یه بار خونه مادرشوهرم میریم، هیچ ارتباط دیگه ای نداریم با هم. چون پدرشوهرم متاسفانه خیلی خسیسه، خواهرها و برادرها هم همیشه درگیر کار و کاسبی هستند و رفت آمد نداریم، مسیرمون هم دوره. خانواده و فامیل های خودم هم هر کدوم یه شهر دورن. 

امکان اینکه کسی خبر ببره صفره صفره، خیلی ها هنوز هم فکر میکنن همسر الانم همون همسر سابقمه در واقع از طلاقم هیچ اطلاعی ندارن.

ممنونم، منتظرم


مرتبط با ازدواج خانم های مطلقه:

با چه استدلال هایی پدرم رو راضی به ازدواج با یه خانم مطلقه بکنم؟

یه خانم مطلقه چقدر شانس ازدواج مجدد دائم رو داره ؟

مزایا و معایب زندگی با خانوم مطلقه

یه دختر مطلقه باید سطح توقعاتش رو در ازدواج مجدد پایین بیاره ؟

کسی هست که با یک خانم مطلقه ازدواج کرده باشه ؟

چرا ازدواج پسران مجرد با زنان مطلقه رایج شده؟

ازدواج پسر مجرد با دختر مطلقه

بعد از ازدواج با یه خانم مطلقه چه چیزهایی ممکنه آزارم بده ؟

چون مطلقه هستم می خوام پسری رو که بهم توجه داره از خودم دور کنم

چرا عده ای از پسران مجرد با مطلقه ها ازدواج می کنند ؟

مطلقه ام، می ترسم خواستگارم بعد از ازدواج پشیمون بشه

دختری مطلقه ام، ولی کسانی که به من معرفی می شوند مجرد هستند



کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (لزومی داره خانواده شوهرم بفهمن، یه زن مطلقه بودم؟) ، (۴۶) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۴۰۸ مطلب مشابه) ازدواج زنان مطلقه یا بیوه (۶۸ مطلب مشابه) طلاق در دوران عقد (۳۴ مطلب مشابه) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۲ مطلب مشابه) ارتباط با خانواده شوهر (۵۶ مطلب مشابه) ازدواج با همکار (۱۵ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق