سلام

من حدود یک سال و نیم تو عقد بودم و الان یک ماهه که ازدواج کردم ، همسر من دو خواهر داره که یکیش حدود یه سال از من بزرگتر و اون خواهرش هم سنشون بالاست و مجرد ) . در دوران عقد طلاق گرفتن. من مشکلم با همسرم اینه که من اولویت زندگی ایشون نیستم یعنی در مورد مسائلی که پیش میاد هیچ وقت حق با من نیست.

با هیچکدوم از خونواده ی شوهرم مشکلی ندارم به غیر از خواهر کوچیکتر شون یعنی خب اولش من باهاش اصلا مشکلی نداشتم ولی تو دوران عقد تقریبا 90 درصد جاهایی ما می رفتیم ایشون هم میومد و خیلی هم صمیمیت با شوهرم زیاد بود در اون حد که ما میرفتیم بیرون اون با همسرم راه می‌رفت و من تنها ... و اینکه همسرم اصلا مشکلی با حضورش نداشت من رو بیشتر ناراحت میکنه .

گاهی خواهر شوهرم رفتار یا حرفی میزد که من ناراحت میشدم ولی جوابش رو نمیتونستم بدم چون  مظلوم تر بودم به نسبت اون مخصوصا اوایل ،  شهر غریب بودم و باعث می‌شد بریزم تو خودم و غمگین میشدم چون به تازگی هم داداشم رو از دست داده بودم مدام شوهرم میگفت تو غمگینی و افسرده و من نمیتونستم ناراحتیم رو بروز بدم. و خب این ناراحت بودن من خیلی رو رابطه مون تاثیر داشت و گذشته از این ها این حضور همیشگی خواهر شوهرم باعث احساس صمیمیت بیش از حد اون و نظر دادن های همیشگیش و حساس شدن من شد .

الان دارم کم کم بروز میدم که دلم نمیخواد هر جا میریم اون باشه و تو این مدت خواهر شوهرم عقد کرد و من به همسرم میگم اگه هم میاد با همسرش بیاد وقتی بهش میگم تو دوران عقد همش همیشه باهامون بوده و هرجا میرفتیم بوده و حالا میخوام روابط کنترل بشه قبول نداره حرفم رو و مخالفه میگه تو میخوای من بین خودم و و خونواده ام قرار بگیرم؟

حالت طلبکارانه ای میگه بعله اینا مشکلات طبیعی عروس و خواهر شوهره و عروس میخواد روابط منو خونوادم قطع بشه در صورتی که منظور من اصلا این نیست ما طبقه ی پایین همسرم اینا زندگی می‌کنیم و مشکلی ندارم نه با مادر شوهرم و نه خواهر شوهر بزرگترم ، من فقط میخوام روابط کنترل شده باشه من حتی بهش گفتم با روابط تو خواهرت کاری ندارم ولی دلم نمیخواد هر جا که ما میریم  خواهرت باشه ، من به آرومی و منطقی حرف میزنم ولی اون جبهه میگیره و منو حسابی با اینکار ناراحت میکنه چون عوضش من حسابی طرفدارشم جلوی خونوادم.

به خاطر اون خیلی سختی ها رو قبول کردم ولی اون حتی نمیخواد سر همچین چیزای کوچیکی کنار بیاد. همیشه تصور من از شوهرم یه آدمی بود که خیلی هوام رو داشته باشه و صمیمیت بینمون زیاد باشه اما اون همیشه راز های زیاده داره و در مورد خیلی از مسائل با من درد و دل نمیکنه میگه دوستم داره ولی بروز نمیده و اینا حسابی منو دلگیر میکنه .

تو شهر غریب چون هیچکس رو ندارم اینجا که بخوام باهاش درد و دل کنم.

آیا من دارم کار اشتباهی میکنم که در مورد این مشکلم با شوهرم حرف میزنم؟ باید مشکلم با خواهر شوهرم حل کنم ؟ یعنی مثلا هر جا که ما میریم و همسرم دلش میخواد خواهرش هم باشه چیز طبیعیه و منم که دارم عروس بازی در میارم ؟ گاهی میگم خب حق با اونه شاید در کل میخوام نظر شما رو بدونم چون من صادقانه حرفم رو زدم میخوام هم قضاوتم کنید و هم راه درست رو نشونم بدید.


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل رفتاری دوران عقد (۴۳۰ مطلب)
روابط عاطفی در دوران عقد (۱۲ مطلب)
ارتباط با خانواده شوهر (۴۱ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۲۱) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید