سلام

از زمانی که یادم میاد یک شخصیت حساس و زود رنج بودم و همیشه فکر میکردم که آدم های اطراف بهترین هستند و در بهترین جای دنیا زندگی میکنم و همیشه یک آدم پر تلاش و همیشه خیلی علاقه داشتم به همه خدمت کنم و برای جامعه و اطرافیان مفید واقع بشم و بشدت آدم مقید و مذهبی بودم .

تقریبا با همین طرز تفکر بزرگ شدم و در سن هیجده سالگی عاشق دختر خاله ام شدم که فکر میکردم برای من بهترینه که با پرس و جو و تحقیق از دوستانم متوجه شدم که با دو نفر دوست بوده و حتی خونه شون هم رفته حتی خودش با افتخار و خنده برای من تعریف کرد و من دیگه طرفش نرفتم و به سختی این عشق رو فراموش کردم .


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۳۷۲ مطلب)
رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۳۹۸ مطلب)
نوع رفتار در دانشگاه (۸۴ مطلب)
برگه سلامت بکارت (۱۴ مطلب)
خودسازی در پسران (۱ مطلب)
ترس از ازدواج در پسران (۱ مطلب)