سلام

قبل از ازدواج دوست داشتم یه زندگی عاشقانه داشته باشم ولی اصلا الان اینجوری نیست و فقط زمانی که سوهرم رابطه جنسی میخواد تا حدی عاشقانه میشه. بزارین چندتا مثال بزنم 

مثلا وقتی مریضم یا پریودم دوس دارم منو بغل کنه ببوسه ولی وقتی میگم حالم خوب نیست میگه برو قرص بخور.

وقتی اتفاقی می افته مثلا دستم به قابلمه میخوره و می سوزه منو دعوا میکنه که چرا مواظب خودت نیستی 

وقتی توی جمعی هستیم نمی ذاره من زیاد پیشش بشینم یا زیاد باهام حرف نمیزنه میگه مجردا گناه دارن 

بارها بهش گفتم چقد دوس دارم برام هدیه بخره ولی حتی هدیه های تولدمم خودم بهش میگم بهم بده یا سالگرد ازدواجمون میگه این لوس بازیا چیه. حتی وقتی بچه ام به دنیا اومد یه هدیه هزار تومنی برام نخرید نه اینکه خسیس باشه اینا رو مسخره بازی می دونه 

وقتی چند روزی خونه نیستم یه بار شبا بهم زنگ میزنه اونم از سوپری سر کوچه باهام غریب تر حرف میزنه اونم می دونه اگه زنگ من خیلی غر میزنم 

از اول ازدواجمون التماسش میکنم میگم من دوس دارم شبا یه ذره بیدار بمونیم باهام حرف بزنیم ولی تا حالا قبول نکرده میگه فردا سر کار خوابم میاد روزای تعطیل بهش میگم میگه نماز صبخ خواب می مونیم 

اصلا ما تو خونه حرفی نداریم باهم بزنیم مگه در مورد سیاست یا چیزایی که پیش میاد 

اگه چیزی برام بخره ده بار منتشو سرم میزاره و میگه اونقد دادم فلان چیزو برات خریدم 

چهار ساله دارم میگم من خرس دوس دارم نشده یه بار به خاطر اینکه منو خوشحال کنه برام بخره میگه خیلی بچه ای 

اصلا بهم کلمات محبت امیز نمیگه به شدت دچار کمبود محبتم و مدام دارم زندگی خودمو با دیگران مقایسه میکنم و حسرت میخورم

اگه بعضی وقتا ازش دلخور بشم و باهاش قهر بشم اصلا نمیاد از دلم در بیاره اینقد صدام میکنه میگه بیا کارت دارم تا اخرشم من مجبور میشم برم پیشش و با دو سه کلمه مثل مگه گوج شدی و بچه ای تمومش میکنه

خیلی شبا به زندگیم فکر میکتم و گریه میکنم 

با وجود اینا زندگی بدون تنشی داریم اصلا تا حالا باهم دعوا نکردیم اصلا دوس ندارم حرفی بزنم ناراحتش کنم این مطالبو چند بار بهش گفتم ولی جدی نمیگیره وقتی ام میبینه من جدی ام ناراحت میشه و با یه مطلب بی ربط منو محکوم میکنه و تموم میشه

الان راستش دیگه دارم از درون تهی میشم و میپوسم منی که اون همه شاد و شنگول بودم توی یه مهمونی اگه قرار بود نرم همه ناراحت میشدن خیلی کم حرف منزوی شدم ولی همش سعی میکنم حفظ ظاهرکنم 

الان راستش دیگه بریدم و دارم به طلاق فکر میکنم ولی نمی دونم چه جور به خودش و خونواده هامون بگم چون از نظر خودش و خونواده ها ما بهترین زندگی رو داریم 

و این وسط بچه دو ساله ام چی میشه.

اقایون شما فکر کنم بهتر بتونین کمکم کنین 


موضوعات مرتبط :
مشورت در شوهرداری

مطالب مرتبط :