سلام

من دختر ۱۹ ساله ای ام که در یکی از رشته های مهندسی درس میخونم. به گفته ی دیگران صورت گیرا و زیبایی دارم. خانواده ی من از لحاظ اقتصادی جزو قشر ضعیف جامعه محسوب میشن ولی با این وجود من در زمینه های مختلف تحصیلی و هنری و ... در سطح کشوری همیشه درخشیدم و هیچ وقت نذاشتم وضع مالی ضعیفمون باعث سرخوردگیمون بشه.

نزدیک به دو ماه هست که به واسطه یه یک شغل موقت بنده در فضای مجازی با آقا پسری ۲۴ ساله آشنا شدم. ایشون ابدا قصد مزاحمت نداشتن و طی دیدار حضوری ای که به اصرار ایشون داشتیم گفتن که از من خوششون اومده و میخوان با من ازدواج کنن. منم با آشنایی که پیش اومده بود و چیزایی که از ایشون میدونستم؛ ایشون رو برای ازدواجم مناسب دیدم و رابطه ی عاطفی ای بین ما شکل گرفته.

خانواده های ما از این آشنایی اطلاعی ندارن ولی ایشون چندین بار گفتن که تو هر خواسته ای بگی،من قبول میکنم. یعنی میتونم ازشون بخوام که به خواستگاری بنده بیان و هر چه زودتر این رابطه زیر نظر خانواده ها ادامه پیدا کنه. خانوادشون هم آمادگی دارن . وضعیت مالی شون کمی از ما بالاتره و این در وضعیت خانه و ماشین ایشون مشهوده.

مسائل مالی خواستگارام برای من مهم نبوده. خواستگارای زیادی داشتم که با وجود ثروت زیاد به دلایلی مثل نماز نخوندن یا یکسری صفات اخلاقی نامناسب به هیچ وجه مناسب ازدواج نبودن. یعنی من ترجیح میدم با کسی که ایمان و اخلاقش خوبه و عاشق هم هستیم، ازدواج کنم حتی اگر شغل بالایی نداشته باشه.

مشکل اینه که از حرفای خواستگارم متوجه شدم که ایشون دوس نداره دختری بخاطر وضعیت و شرایط خوبشون جذبش بشن . و چند بار هم منو امتحان کردن که به قول خودشون ازم مطمئن بشن. این منو آزار میده .

من تا الان کاری کردم که ایشون برای حتی دیدار من تلاش زیادی کنه و هیچ وقت اصراری نکنم که عزت نفسم پایین بیاد. تا اینکه بخاطر علاقه ای که پیش اومد منم حرف دلم رو بهشون زدم. الان میخوام ایشون پا پیش بذاره برای خواستگاری و من حرفی از زمانش نزنم چون به نظرم وجه ی خوبی نداره درخواست از طرف من باشه.

ضمن اینکه میدونم که اگر درخواست کنم حتما میان. متاسفانه چند شب پیش ایشون گفتن کی بیایم خواستگاری و باز بخاطر سهل انگاریم طفره رفتم و گفتم که یکم بیشتر درباره برنامه های ایندمون حرف بزنیم. ( از این گفته ی خودم خیلی پشیمون شدم چون نمیخوام این موقعیت رو از دست بدم و دوست دارم زودتر خانواده ها در جریان قرار بگیرن ) در ضمن ایشون سیگار میکشیدن که بخاطر من کنار گذاشتن و گفتن که تو همیشه کنارم باش، من هیچ وقت سمتش نمیرم. پدر من کارگر و خیلی زحمت کشن ولی الان مشکل من اینه که دوس ندارم وضعیت بد مالی و وضعیت ظاهری خانه و شرایط ما رو ایشون ببینن و از این لحاظ استرس زیادی دارم و احساس سرخوردگی میکنم.

و مشکل دیگه اینکه چجوری کاری کنم که ایشون دوباره زمان آمدن به خواستگاری رو مشخص کنن؟ آیا با توجه به وضع مالیمون خودم درخواست کنم؟ و چجوری درخواستمو بگم؟
با وجود علاقه ی شدید ایشون به خودم که همیشه ابراز دلتنگی میکنن، میترسم خدایی نکرده به مرور سردی پیش بیاد و این موقعیت از دستم بره.

لطفا راهنماییم کنین.


پیشنهاد :

چیکار کنم پسر مورد علاقم دوباره ازم خواستگاری کنه ؟

آیا برگردوندن یه خواستگار مناسب درسته ؟

آقا پسرتون تشریف نمیارن برای خواستگاری مجدد

چطور میتونم بهش بفهمونم که از رد کردنش پشیمونم؟

خواستگارم در جواب واسطه گفته که دیگه شرایط ازدواج ندارم

دوسش دارم اما امیدی به برگشتش ندارم

از رد کردن بعضی خواستگارام پشیمونم

همه خواستگارامو دارم رد میکنم امید به بازگشتش دارم

تا حالا شده که خواستگارتون رو دوباره برش گردونید؟

چطوری خواستگاری رو که رد کردم برگردونم ؟

به خواستگاری که رد کردیم چطوری بفهمویم دوباره بیاد؟

دوست دارم که اون خواستگارم دوباره بیاد

چکار کنم که دوباره بیاد خواستگاریم ؟



موضوعات مرتبط :
برگرداندن خواستگار