سلام  دوستان 

یه مدت  هست که ازدواج کردم . من پرستارم و کارم شیفتی هست شوهرم خیلی تو داره و سعی میکنه نارحتی رو تو خودش بریزه و کم پیش میاد بیان کنه، موقعی که خونه بابام بودم طوری نبود که دست به سیاه سفید نزنم  و نه اینکه خودمو هلاک کار خونه کنم .

مشکل اصلی من اینه که اصلا نمی تونم درست حسابی به کار خونه برسم مخصوصا بعد مهر که روز کوتاه شده ، همیشه وقت کم میارم . معمولا وقتی از کار میام بستگی به خستگی یه مدت استراحت میکنم و سعی میکنم بخوابم.

5 نهایتا 8 ساعت بعد شروع می کنم به درست کردن غذا ، بعدم کارهای خونه . شوهرم  تو خونه خودش اصلا از این کارها نمی کرد و خوب بلد نیست چیکار کنه در حد خودش کمک میکنه اگه بخوام ولی اکثرا بعدش با خودم میگم کاش کمک نمیخواستم و خودم انجام میدادم   .

خودمم خیلی خسته میشم یه جوری خسته ام از سر کار میام خسته ،  میرم سرکار خسته ، مخصوصا روز هایی که پر...دم اصل نگو فکر کن همه کارها  جمع میشه . بعضی وقت ها مرخصی میگیرم یا شیفتم رو جابجا میکنم تا مدت بیشتری داشته باشم دفعه قبلی کارگر گرفتم مامانم بود ،بعضی وقت ها میومد به مامانم کمکم می کرد تو خونه آدم خوبیه ولی هر چی از دهنش بیاد میگه .

اومده بود زیر مبل ها  میز تلویزیون  جارو بکشه انقد کثیف بود که با جارو خاک ها رو گرفت و آاخر سر با آب مایع کف تمیز کرد . به شوخی یه تیکه انداخت الکی خندیدم ، اما جه خنده ای  جلو مامانم خیلی خحالت کشیدم از  اون موقع گه گاهی که خونه و شوهرم سرکاره ،   مامانم میاد کمک میکنه، بهتره بگم اون کار میکنه من کمک میکنم خیلی اعتماد به نفسم از دست دادم  با همکارام صحبت میکنم میگن عادیه و یه مدت بگذره خودت به راحتی میتونی .

مشکل بعدی مربوط به تغییر رفتار همسرم شده قبل ازدواج مشکلی با کار کردم نداشت الانم جز غرولند ها گه گاهی که اونم به اوضاع خونه ربط داره مخالفتی نکرده برادرم برای ازدواج با دختری در ارتباطه و از قول شوهرم بهم گفت که با اشتغال همسرت مخالفت کن!!!!!!.

همسرم مخصوصا موقعی که شیفت شب هستم وقتش رو با دوستانش مجردش میگذرونه  اونم تا دیر وقت طوری که  صبح برا نماز و بعدش یه ساعت بعد برای سرکار باید بهش تلفن بزنم اونم نه یک بار چند بار یا اینکه شب ها میره خونه مامانش اینا که شهر نزدیک ما هستن و صبح از اونجا با یه ظرف غذا میاد خونه میره سرکار .

قدیم اینطور نبود  شب ها از طریق تلگرام در ارتباط بودیم و بهم زنگ میزدین مخصوصا اگه تو یه شیفت با همکار آقا بودیم از طرف دیگه دوست ندارم این جوری بره خونه مادرش و با غذا بیاد درسته قصد اونا هم کمک کردنه ولی اگه عادت کنه و همیشگی شه اون بنده خدا هام فکر بد میکنن.

از طرفی شوهرم یه سری عادت عجیب و گاها بد پیدا کرده مثلا قدیم هم پیش اومده که فیلم ها زبان اصلی نگاه کنه که بیشتر باهم بودیم  اما الان فیلم زیاد می بینه اونم فیلم های که  تو ش رابطه ج ن س ی زیاده   دوست ندارم  ببینه .

خیلی  کم با هم حرف میزنیم همش سرش تو پرونده ها و لپ تاپش  هست قبلنا خیلی رو لباس پوشیدنم تو محیط کار حساس بود و میگفت مقنعه ای که بیماررستان داده کوتاه هست و بلند ترش  رو خودت بگیر الان نه حتی یه بار شد صبح من رو رسوند و رفت سرکار  برگشتنی بارون  شدید گرفت  مجبور شدم با همکار آقام که تقریبا همسایه هستیم بیایم وقتی اومدم فقط پرسید تو بارون اومدی منم خواستم ببینم  واکنش چیه یه خرده پیاز داغش رو زیاد کردم و گفتم با آقای فلانی اومدم فقط یه سری به تاسف تکون داد . گفت دستش درد نکه .

تو  رابطه  زناشویی هم تغییر کرده قبلا هم زمان نیاز هم دیگه تقریبا دست من بود از چه کارایی خوشمون میاد از چیا نه ولی الان گاهی تو رابطه خیلی گرم و مشتاق گاهی خیلی خیلی سرد.

حتی ممکنه الکی بهانه بیاره و منو پس بزنه . خواسته های غیر معقولش خیلی زیاد شده و برخلاف قدیم اگه بگم نه ول نمی کنه حتما باید انجامش بدم اونم با رضایت کامل .

چرا اینجور شد چیکار کنم ؟