سلام

دختری 30 ساله ام . دو ماهه عقد کرده ام. نامزدم پسر دیوار به دیوارمونه . دوستش دارم. نامزدم هر شب میاد منو می بینه یا بعضی از شبا من میرم می بینمش. مثل اینکه ایشون خیلی وابسته و دلبسته منه ولی من اونقدری که اون منو دوست داره زیاد دوستش ندارم و دلبسته اش نیستم چون قبلا سال ها پیش شکست عاطفی خوردم و از ابراز عشق و عاشقی ضربه بسیار بدی خوردم که تا سالها حال روحیم خراب و افتضاح بود طوری که چند سال طول کشید تا به خودم بیام و بتونم کنار بیام با خودم و بترسم از ابراز عشق صادقانه و از اینکه طرف بفهمه من عاشقش شده ام بذاره بره ، ولم کنه به حال خودم مثل عشق قبلیم هرچند میدونم همه آدمها مثل هم نیستن.

1- من چیکار کنم که هر شب همو نبینیم. من گاهی از شب ها اصلا حال و حوصله دیدن شو ندارم به خدا

2- نامزدم توی بغلم گریه میکنه و ابراز عشق فراوان که خسته کننده شده برام و نمی دونم چیکار کنم. دلم میخواد بزنمش

3- مردها بعد از دوران نامزدی وقتی زیر یک سقف میرن چقدر تغییر میکنن؟ یعنی آیا ممکنه همه ی این کارها و رفتارها و اشک هاش فیلم باشه ؟

4- اصلا حاضر نیست بریم دکتر برگه سلامت بکارت بگیرم. میگه نمی خواد تو پاک هستی ولی من باید بگیرم تا بعدا یک آدم بیکار حرف مفت زد نشونش بدم تا دهنش بسته بشه