سلام روزتون بخیر
من تو بزرگترین دو راهی زندگیم قرار گرفتم خواهش میکنم شما کمکم کنید .
من ۲۷ سالمه لیسانسه و همسرم ۳۳ سالشونه دیپلم ،همسرم از فامیل های دورم هست و زمانی که ایشون به خواستگاری من اومدن ،من رضایت نداشتم ولی به اصرار خانواده مخصوصا پدرم برخلاف اینکه همسر ایده عالم نبود قبول کردم با زور .
الان حدود ۹ ماه میشه که عقدیم و خانواده ام متوجه شدن که اشتباه میکردن و حالا پی به حرف های من بردن و علت های مخالفتم ،بگذریم همسر من پسر معتقد و چشم پاکی هست تنها مشکل من اینکه ایشون درونگراست روابط عمومیش واقعا ضعیفه .
از جمع فراریه صحبت نمیکنه حتی اگه من باهاش حرف نزنم کلا با سکوت روزمون سپری میشه ،هر چقدر ازش پرسیدم جواب درستی نمیده فقط یه بار گفت ترس از ضایع شدن داره.
 به خدا من تا حالا تو عمرم با همچین مردی روبرو نشده بودم خودم و خانوادم آدم های پر انرژی و شلوغی هستیم ،هزار بار فکر جدایی به سرم زده دو بار مسافرت رفتیم با خانوادش هر بارش پشیمون بودم از ازدواجم اصلا هوامو نداره فقط تو خودشه .
مشاوره هم گرفتم  اون اخلاقش اینجوریه میدونم این مشکله منه حتی خانوادشم از این رفتاراش شاکی هستن و تمام حق رو به من میدن یه بارم با پدر مادرم رفتیم خونشون به طور مفصل حرف زدیم از بی توجهی ها و بی مسئولیت و بی حرفی همسرم اون شب حتی یه کلام هم حرف نزد مثلا قول داد رفتارشو درست کنه اما هیچ فرقی نکرد .
به منم میگه اگه پشیمونی میتونی جدا بشی تو پیش من حیف میشی من هیچ آینده ای ندارم !!!کارشم که تو کار خونه ول کرد اومد شد کارگر عموش تو بازار هر چقدر کار معرفی کردیم جرات مصاحبه رفتن رو نداشت قبول نمیکرد ،رابطه زناشویی مون هم تعریفی نداره .
خیلی بی ذوقه تا حالا هم اگه قبولش کردم فقط و فقط به خاطر نماز خون بودنشو سالم بودنش هست و این که میدونم دوسم داره به حرفام گوش میده ولی نمیتونه عمل کنه .
چون جسارت نداره ،بعد محرم صفر هم قرار شده عروسی بگیریم واقعا نمیدونم کدوم راه درسته دیگه انقد خسته ام که حتی دست چپ و راستم رو تشخیص نمیدم .
خواهش میکنم شما یه راهی جلو پام بذارید .

موضوعات مرتبط :
مسائل رفتاری دوران عقد