سلام به همه دوستان.

تقریبا 9 ماه پیش یکی از دانشگاهی های قدیمیم به من پیشنهاد ازدواج داد و در تمام این مدت با اطلاع خانواده ها در ارتباط بودیم ولی به دلایلی امکان خواستگاری رسمی وجود نداشت ویژیگی های خوبی داره و نظرم مثبت بوده ولی در چندین مورد اختلاف داشتیم که من همبشه نگران بودم ولی فکر میکردم با این همه علاقه ای که بهم ثابت کرده به من داره این اختلافاتمون حل میشه ولی الان درست موقعی که چیزی تا خواستگاری رسمی نمونده و همه فکر میکنند دیگه همه چیز تموم شده است .

یکی از همکلاسی هایم به من پیشنهاد ازدواج داده و جالب اینجاست که در تمام مواردی که اشاره کردم با خواستگار اولیم مشکل و اختلاف دارم با شناختی که از دومی دارم نخواهم داشت. من همیشه از چندین نظر، منتظر فردی مثل دومی بودم . مثلا من همبشه میخواستم با کسی باشم که از خودم مذهبی تر باشه، اهل مطالعه باشه، هم رشته باشیم از نظر تحصیلی زباد اختلاف نداشته باشیم.

وضع مالی متوسطی داشته باشه و خانواده خوبی داشته باشه. البته من هنوز باهاش صحبت نکردم از روی شناخت قبلی میگم. اینها مواردی هستند که اولی نداره و همیشه میگه من اینقدر بهت علاقه دارم که هرکاری برات میکنم. در نگاه اول شاید فقط تیپ و قیافه دومی به دلم نباشه .

نمی دونم چرا بعد این همه مدت چرا این موقع باید خواستگار دومم پیشنهاد بده در حالی که من در تمام مواردی که با اولی اختلاف داشتم باهاش کنار اومده بودم. الان نمی تونم روی این همه علاقه ای که سه ساله بهم داره پا بذارم از طرفی نگرانم که این موارد اختلافی بین ما هست بعدا خیلی مهم بشه ولی اینقدر علاقه اش به من واقعیه که میدونم برای خوشحالی من هرکاری میکنه.از طرفی شاید این همه علاقه در دومی نباشه ولی میترسم بعدا حسرت بخورم که چرا به دومی فرصت ندادم.

در معرض تصمیم مهمی قرار گرفتم حالا من موندم با این همه تردید با این همه نگرانی. به حرف دلم گوش بدم یا عقلم.

به نظر شما من چه کار کنم؟


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۱۱ مطلب)