با خانومم تو دانشگاه اشنا شدم حدود شناختنش و رعایت نگاه و رفتارش خیلی جذبم کرد و خلاصه با هر زحمتی بود و برو بیای فراوون تونستیم رضایت خودش و خانوادشو برا ازدواج بگیریم اما به دلایلی مراسم نامزدی رو به ۲۵روز بعد موکول کردیم و برای این ۲۵ روز فقط یه صیغه محرمیت ساده که نگاه و این داستانا حروم نباشه خوندیم.

یعنی لمس و این داستانا تو کار نبود. منم تو این مدت برو بیا جوری خودمو به خودش و خونوادش ثابت کردم که از هر نظربه خودم و اینکه میتونم خودمو کنترل کنم ایمان داشتن .

خلاصه تو این مدت چون میدونستم کسایی هستن تو دانشگاه که بهش علاقه دارن رفتم سوپرایزی براش یه حلقه گرفتم و رفتم خونشون مادر خانومم دم در دیدم بعد سلامو اینا گفت من تا خونه خواهرم برم،میام. تو برو بالا فلانی (خانومم) تو اتاق داره اهنگ گوش میده.

منم رفتم تو که ای کاش نمیرفتم. صدای اهنگ کل خونه رو برداشته بود مسلما اگه در اتاقشو هم میزدم نمیشنید. در و باز کردم دیدم خانومم با یه دامن ... با اهنگ برا خودش میرقصه. 

تنها چیزی که از اون دختر نسبتا جدی و با وقار تو دانشگاه انتظار نداشتم، تا یه ربع که اصلا توانایی پلک زدن نداشتم چه برسه به تکون خوردن! خانومم هم انقدر مشغول رقصش بود متوجه نشد .

من از لای در نگاهش میکنم خلاصه به هر بیچارگی بود خودمو از اونجا دور کردم که اگه میموندم عاقبت دوتامون به کرام الکاتبین بود...

خلاصه این قضیه موند تا وقتی که عقد کردیم و ۲ ماه از عقدمون گذشت ( یعنی الان ) بماند که تو این ۲ ماه واسه اب کردن یخش ( اونم نه کاملا!! ) چه خون جیگری خوردم.

حالا که رومون بیشتر به هم باز شده چند باری ازش خواستم برام برقصه اما هر بار امتناع میکرد یه بارم که خیلی اصرار کردم رقصید اما یه هزارم اون رقصی که من قبلا ازش دیدم نمیشد.

تصمیم گرفتم به هر بیچارگی که هس صبر کنم تا باهام رله تر شه اما چند روز پیش تولد خواهرم بود با دوستاشو مامانم و خانومم تولد گرفت. من که نبودم وقتی برگشتم حتی مامان و خواهرم هم از رقصش انگشت به دهن مونده بودن و خواهرم فیلم کوتاهی که ازش گرفته بود و بهم نشون داد...

دیگه خودتون تصور کنین من الان چه حالیم!!! هر جوری میخوام خودمو اروم کنم نمیشه. واقعا گرم مزاجم و کشش وحشتناکی نسبت به خانومم دارم... هر چی هم ازش خواهش میکنم برام حتی شده یه اهنگ برقصه اینکارو نمیکنه سرخ میشه میگه خجالت میکشم.

ازش انتظار رابطه ندارم چون بهش قول دادم تا قبل عروسی زفاف نداشته باشیم فقط همین که اونطوری برام برقصه برام یه حسرت شده .

واقعا تمرکز ندارم دارم دیوونه میشم... شاید بگید چیز مهمی نیس اما پسرا الان حال زار منو میفهمن. خواهشا کمکم کنید چطور راضیش کنم برام برقصه؟ 

لطفا به دادم برسید..


موضوعات مرتبط :
مسائل رفتاری دوران عقد

مطالب مرتبط :