سلام

تو رو خدا کمکم کنید

مدت یه ساله درگیر احساساتی شدم که زندگیمو نابود کرده نمیدونم چیکار کنم واقعا دیگه در موندم خواهش میکنم راه حلی برام پیشنهاد کنین

من یه دختر 21 ساله و مذهبی هستم ( البته با کارایی که کردم دیگه به خودم شک دارم ) حدود یه سال پیش با چت و چت روم آشنا شدم .

اوایل برام واقعا جذاب اومد با اینکه متوجه شدم جای خیلی بدیه ولی اشتباه کردم کنجکاوی کردم. تو همونجا هم با مسله ی کثیف خود ارضایی اشنا شدم و این گناه بزرگو شروع کردم تا اون موقع حتی نمیدونستم چیه ....

در حین چت با پسری آشنا شدم همون اول ازم شماره خواست ولی قبول نکردم اصلا تو ذهنم محال می اومد این کار اخه در واقعیت زندگیم دختری ام که حتی پسرا رو نگاه هم نمیکنم..

به اصرار اون طی ساعات مشخص در چت با هم حرف میزدیم ..این حرف زدن ادامه پیدا کرد تا اینکه به شماره و برنامه چت در گوشی کشیده شد و حرفا ادامه دار شد .

البته بگم هیچ وقت تلفنی باهاش حرف نزدم جز یه بار که اونم فقط در حد سلام بود.. و یه بار عسکمو نشونش دادم و اونم همچینن.

نمیدونم چطوری بگم رفته رفته دیدم به این فرد علاقه مند میشم خواستم تمومش کنیم ولی با اصرارای اون نشد چند بارم باز خواستم تموم کنم ولی نشد .حرف زدنای ما از طریق چت ادامه پیدا کرد و خیلی صمیمی شدیم و با اون تجربه مسئله خود ... هم داشتم تا جایی که اگه نمی اومد نگرانش میشدم اس میدادم تا دو ماه مونده به عید که این علاقه رو ابراز کردم ( البته بگم اون بار ها ابراز کرده بود)..

خیلی وابسته شدم خیلییییییی نمیدونم اسم این حس چیه ولی نابودم میکنه مشکلی که از همون اولم با این اقا داشتم بی تفاوتی شون بود موقعی که میخواستند می اومدن میحرفیدن ولی موقع هایی که نیاز داشتم نبودند وقتی ناراحتی ام را ابراز میکردند میگفت چرا حساسی و این حرفا..

بعد ابراز علاقمم بهم گفت که با اینکه عاشق همیم ولی نباید به ازدواج فک کنیم چون ممکنه جور نشه. من نمی فهمم از چیه این اقا خوشم اومده و اینقد شیفتش شدم .رفته رفته از خودمم متنفر میشدم سر گناه بزگی که روحمو داغون کرد خسته شدم واقعا دلم میخواست دوباره پاک شم .

نزدیک عید تصمیم گرفتم دیگه به هیچ عنوان باهاش ادامه ندم . 10 روز هم هر کاری کرد باهاش حرف نزدم هر روز کارم گریه شد هر روز اصلا.. نمیدونم چرا ؟

الان اون مسئله رو هم یه ماهه که انجام ندادم و با تمام تلاشم در حال ترکشم. اما در رابطه با اون هر کاری میکنم نمیتونم تموم کنم و بهش فک نکنم سر نمازام زار میزدم از خدا میخوام مهرشو از دلم پاک کنه ولی افاقه نکرد و نمیکنه تا این دو روز که با اصرار اون دوباره هم صحبت شدیم.

اونم میگه بدون من نمیتونه زندگی کنه حتی به هم کلامی کم هم، راضیه. باهاش سرد برخورد میکنم ولی مشکل من اینکه بدون اون اصلا اروم و قرار ندارم همش ناراحتم همش گریه میکنم.من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این حس لعنتی چیه ؟چرا همه زندگیم شده اون؟؟ چطوری خلاص شم حتی شده خودمو به بدترین شکل تنبیه کردم ولی باز نتونستم بدون اون ادامه بدم . من میخوام به زندگی عادی خودم برگردم درسامو نمیتونم بخونم اصلا تمرکز ندارم حس میکنم کثیفم ..... تو رو خدا کمکم کنید من عاشق شدم؟؟؟

اصلا این حسا چین؟ چیکار کنم از این رابطه بتونم دست بکشم؟؟؟ ( در ضمن عقلا و منطقا نمیتونیم ازدواج کنیم خانواده ی من خیلی سخت گیرن و از دو تا شهر مختلفیم ولی هر کار می کنم این دلم نمیفهمه) 

خواهش عاجزانه دارم راهنماییم کنین


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۱۴ مطلب)

کاربران خانواده برتر در مورد پست (من عاشق شدم؟) ، (۳۵) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید