سلام.
دختری 23 ساله دانشجوی ترم آخر پرستاری،عاشق یکی از پرسنل بیمارستان شدم،هر وقت میبینمش ضربان قلبم میره بالا،به کسی چیزی نگفتم .
نمیدونم دوستم متوجه شدهیا نه ،اما هر وقت میبینیمش بهم میگه آقای فلانی خیلی دوستت داره،چون یه جور خاص نگات میکنه،اما من هیچوقت متوجه نگاه خاصش به خودم نشدم،چون هر وقت بهم نگا میکنه من سرم رو میندازم پایین ،آخه میترسم چشام رسوام کنه
اگه واقعا دوستم داره چرا بهم نمیگه؟؟؟اگه دوسم نداره پس چرا یه ماه پیش وقتی تو بازار ،من و مامان بودم و منم اصلا متوجش نبودم اومد ویه احوال پرسی گرمی باهام کرد، طوری که بعد از رفتنش مامانم مشکوکانه ازم پرسید این کی بود منم چون غافل گیر شده بودم ،با دسپاچگی گفتم یکی از پرسنل بیمارستان،از اون روز هر وقت میخوام برم بیمارستان مامانم یه جوری نگام میکنه.
کارورزیام دو هفته دیگه تو این بیمارستان تموم میشه،و من دیگه نمیبینمش،آخه واسه کارم قراره برم یه بیمارستان دیگه که نزدیک خونمونه.
چطوری فراموشش کنم؟؟
الان کارم شده شب وروز گریه کردن .
دوستم هم همش به کنابه میگه ما که از اینجا بریم ،یه بنده خدای دیگه عشقش رو نمیبینه.

طوری که با این حرف دوستم اشکام یه طور غیر ارادی جاری شدن .منم بلند شدم رفتم دور از چشم بقیه کلی گریه کردم.وقتی هم استادمون چشمای قرمزم رو دید تعجب کرد وپرسید چی شده ،منم به دروغ گفتم سرم درد میکنه.
چطوری بهش فکر نکنم؟؟؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۱۲۵ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۳۵) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید