سلام بزرگوارا

پسری ۲۸ ساله و دانشجوی دکترا در دانشگاهی درجه یک هستم. بنده در این سن با همفکری خانواده تصمیم به ازدواج گرفتم. چند جایی هم به خواستگاری رفتم که به دلایلی پا نگرفت.

همیشه یکی از مهمترین معیارام واسه ازدواج فرهنگ_ اعتقادات و البته زبان مشترک با همسرم بود. یعنی دوست داشتم همسرم از قومیت خودم باشه و شیوه زندگی و رفتار خانوادگیش شبیه من باشه. این طرز تفکر شاید سنتی باشه، اما غیر علمی نیست و مشاورین خانواده هم تأییدش میکنن.

به طور خلاصه کفویت در ازدوج فوق العاده برام مهم بود. اخیرا با مشورت خانواده اقدام به خاستگاری از یکی از اقوام دور که در شهر دیگه زندگی میکردن، نمودیم. البته این دختر خانم متأسفانه تصادف کرده و هر دو پاش آسیب دیده بود. به همین دلیل من از ابتدا با این خاستگاری چندان موافق نبودم.

به هر ترتیب چند وقتی صبر کردیم تا حال این خانم خوب بشه و ما هم بختمون رو برای دست یافتن به اون چه که میخوایم، امتحان کرده باشیم. لازمه بگم که خانواده دختر هم ابتدا با خاستگاری مخالفت کردن و دلیلش رو دوری شهرامون اعلام کردن. ما هم یکی از بستگان رو واسطه کردیم تا ایشان پذیرفتند.

ما به خواستگاری رفتیم و صحبت های کلی رو با خانواده و دخترش انجام دادیم. این خانم وضعیت زندگی و شرایط منو برای ازدواج قبول کرد و حتی در جلسه دوم هم هیچ خواسته مهمی مطرح نکرد. اما مشکل جسمی و سلامتیش رو مطرح کرد و همین باعث شد من به شک بیفتم و تصمیم بگیریم که قسمتهای آسیب دیده بدنش رو ببینیم.

مادرم اولش کلی اصرار کرد اما قبول نکردن تا اینکه با ترفندی دختر خانم رو به گوشه ای برد و وضعیت جسمیش رو دید. همین که مادرم ایشون رو دید، به نوعی شوکه شد و‌ حتی خودشو گم کرد.

گویا بافت های زیادی از پاهای ایشون از بین رفته بود و عملهای پیوند چربی و عضله و زیبایی متعددی روی پاش انجام شده بود. تصویرش برای مادرم ناخوشایند و ناراحت کننده بود. همین مسئله باعث شد که ما فرداش سراغ این خانواده رو نگیریم و برای فکر کردن بیشتر به شهرمون برگردیم.

در حالیکه مطابق عرف فامیلی فردای اون روز باید به آزمایشگاه میرفتیم. البته این خانواده گفته بودن که وضعیت ایشون بهبود پپدا میکنه و نهایتا آثار عملها و پیوندها میمونه. من تلفن متخصصشو پیدا کردم و ایشون تضمین کرد که این اتفاق خللی در اعمال حیاتی مثل راه رفتن، نشستن و برخاستن و ... ایجاد نمیکنه و نهایتا از نظر زیبایی به حالت اولیه برنمیگرده.

این شد که بعد از چند روز تصمیم گرفیتم، زنگ بزنیم و قرار ازدواج رو بگذاریم_ اما اونها رد کردن و جوابشو منفی اعلام کردن. البته حق هم داشتن، تو چند روزی که خبری از ما نشد، کلی اذیت شده بودن. این موضوع حتی سلامتی این دختر بینوا رو متأثر میکرد. به همین خاطر ما یکی از اقوام رو که این خانواده قبولش داشت واسطه کردیم، ولی باز هم جواب نه شنیدیم. بعد از چند روز دوباره کس دیگری رو واسطه کردیم و ...

این خانواده به طور مکرر جواب منفی به ما داد. معلوم بود که از روی دلخوریه، اما ما هم کلی منت کشی کردیم و فایده ای نداشت. ملاک من برای انتخاب این دختر اخلاق_ روحیات و سبک زندگی مشترک ما بود و حاضر شدم قید زیبایی اندامش رو بزنم. اما تعجب میکنم که چرا اینقدر کینه از ما به دل گرفت؟ درسته ابتدا دلش شکست_ اما بعدش که ما اصرار و پافشاری کردیم!
حالا میخوام از شما بپرسم که دلیل رفتار اون ها چی میتونه باشه؟ البته خودمم از ازدواج با ایشون منصرف شدم، چون اصرار و التماس بیش از این رو منطقی و به صلاح نمیدونم. بنابراین از همه شما دوستان و به خصوص خانمها تقاضای راهنمایی دارم.


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان

مطالب مرتبط :