سلام

من یه دخترم زیر 22 سال. لطف کنید اگه کامنت میدین، همه ی پست رو تا آخر بخونید و من رو با خوندن چند خط اول قضاوت نکنید.

تقریبا چند سالی میشه که خیلی به ازدواج و دوست پسر و این مسائل فکر میکنم. تا حدی که دیگه واقعا زندگیمو داره از هم میپاشونه فکر کردن به این مسائل . اصلا حوصله برام نذاشته . در حال حاضر هم امکان ازدواج ندارم و نه کسی عاشق منه، و نه من کسی رو دوست دارم !

دلم میخواد کلا ذهنم رو از اینجور مسائل پاک کنم، و به این موارد اصلا فکر نکنم. اما دقیقا عکسشه ... با وجود اینکه هیچ وقت نه دوست پسر داشتم و نه کسی رو هم دوست دارم، موقع نوشتن تکالیف دانشگاهی، حموم، ورزش، صحبت با دوستان و هر کار بی ربط دیگه ای به این چیزا فکر میکنم. یعنی اگه بخوام سرمو به کار دیگه ای هم گرم کنم بازم این فکرا تو ذهنم رژه میره!

میخوام برام مهم نباشه که دیگران راجع بهم چی فکر میکنن، ولی ناخودآگاه یا خودآگاه! سعی میکنم جلوی پسرا با دوستای دخترم بهتر رفتار کنم که پسرا ازم خوششون بیاد! یک موجود خیلی عجیب شدم که بعید میدونم نظیرش تو هیچ دختر دیگه ای پیدا بشه خخخخخخ
.

میخوام کلا این بحث "پسر" رو از زندگیم حذف کنم! چه طوری بهش فکر نکنم؟ لطفا بهم یه راهکار بدین :(

*لطفا خوندن نماز و قرآن و کتاب و رفتن به کلاس های متفرقه رو بهم پیشنهاد ندین. (به عنوان یه دختر که همیشه نمیتونم نماز بخونم و دوران عادت بیشتر اذیت میشم. قرآن هم میخونم) حتی کلاس های دخترونه هم برم ذهنم تا اینجا میره که با دختراش یه جور خوب باشم که ممکنه طرف منو به خواهرش معرفی کنه خخخخخخ یعنی هرچیز بی ربطی رو تو ذهنم به این موضوع ربط میدم ! میخوام این اهمیت از چشمم بیفته...


مرتبط :

نمیتونم به پسرا رو بدم حتی به کسی که ازش خوشم میاد

به خاطر آبروی پدرم رابطمو با پسری که دوسش داشتم قطع کردم

بعد از قطع رابطه با دوست پسرم دو مشکل اساسی پیدا کردم

چرا بعضی از دختران و پسران ناگهانی رابطه دوستی رو قطع می کنند ؟

بعد از قطع رابطه با یه پسر ،برام پاپوشی درست کرد که آبروم رفت