سلام

ترم دو دانشگاه بودم که کم کم به دختری  از هم رشته ای ها علاقمند شدم، اوایل نمی دونستم این حس چیه ، کم کم سر کلاس فقط به اون نگاه میکردم مدام میخواستم برم جلو باهاش حرف بزنم ولی میترسیدم، چون  تا قبل اون با هیچ دختر حرف نزده بودم و از طرفی شرایط مالیم برای ازدواج جور نبود، کم کم وابستگیم خیلی زیاد شده بود ولی اون نمی دونست شاید هم از نگاه هایم چیزی حس کرده بوده به همین دلایل یکی دو ترم صبر کردم.

 ترم 4 دل زدم به دریا و رفتم جلو که با هاش حرف بزنم ولی یکی بهم گفت تازگی نامزد کرده، چند روز تعقیبش کردم و دیدم درسته . لعنت به بی پولی و کم رویی ، لعنت به این سرنوشت . 

الان من 32 سالمه و بعد از 12 سال هنوز هم وقتی به یادش میوفتم گریه م میگیره، هر شب با عکسش خوابم میبره . الان هم خونه دارم، هم ماشین دارم، هم شرکت دارم و خانوادم مداوم بهم میگن ازدواج، ولی دیگه اون حس را نسبت به هیچ دختری ندارم . 

گاهی وقت ها با خودم میگم کاش بهش حداقل میگفتم که چقدر دوستش داشتم شاید اونم ... ، گاهی وقت ها آرزو میکنم شوهرش میمرد . خیلی حس غریبه، یه مشاور بهم گفت افسردگی بلند مدته و باید ازدواج کنم ولی دیگه اون حس را ندارم . 

حس شهوت را دارم ولی علاقه را نه ، حالم از کلمه عشق بهم میخوره، به کسی ام اگه بگم یا مسخره میکنه یا میگه بخاطر هورمونه، کدوم هورمونه که فقط با یک نفر فوران میکنه و بعد از ده سال ندیدنش من را داره هنوز میسوزنه .


مرتبط :

به دلیل کم رویی نتونستم به دختر مورد علاقم ابراز علاقه کنم

چکار کنم که شجاعت ابراز علاقه نسبت به من را بدست بیاره؟

شرایط ازدواجم فراهم نیست، به دختر مورد علاقم ابراز علاقه کنم ؟

پشیمونم که بدون داشتن امکانات به همکلاسیم ابراز علاقه کردم

بدون داشتن شرایط ازدواج به یه دختر ابراز علاقه کردم

تاخیر ابراز علاقه یک پسر به یک دختر تا چه حد منطقیه ؟



↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب)
ابراز علاقه برای ازدواج (۴۷ مطلب)
شکست عشقی (۱ مطلب)

کاربران خانواده برتر در مورد پست (لعنت به بی پولی و ترس از ابراز علاقه) ، (۳۴) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید
↓اگر می خواهید این مطلب را به دوستان تان معرفی کنید یکی از شکلک های زیر را انتخاب بفرمائید↓