سلام دوستان

داستان زندگیمو نمیدونم از کجا شروع کنم الان سی ساله که ازدواج کردم اما هیچوقت رنگ ارامشو تو زندگیم ندیدم .

شوهری دارم بسیار بلند پروازه ، ساده و بی اندازه دستو دل باز و شدیدا اهل ریسک ، خیلی راحت دست به هر کاری میزنه که مثلا کسب و کاری راه بندازه اما همیشه با کلی ضرر و زیان روبرو میشه و همیشه خودش رو عقل کل میدونه .

سال های اول ازدواجمون دانشجو بود و من با دو تا بچه از همه خواسته هام گذشتم و با خرجی اندکی که از پدر شوهرم میگرفتم زندگیمو پیش میبردم تا اینکه درسش تموم بشه اما یک به پایان درسش با یک سری ادمای معتاد و کلاهبردار اشنا شد تا با شراکت هم کاسبی راه بندازند که با توجه به اینکه هم من و اطرافیان به او میگفتن اونا کلاهبردارن و بیچارت میکنند زیر بار نمیرفت که اغاز بدهی هایش از انجا شروع شد .

اون از خدا بیخبرا اونو با کلی بدهی تنها گذاشتن و ما ماندیم با کلی بدهی و نزول و بهره هاش که روز به روز بیشتر میشد .خلاصه سالها گذشت با هزاران زجر و عذاب تونستیم بدهیمونو که صدها برابر شده بود تقریبا تمام کنیم که باز هم شوهرم مدیریت مالی رو به دستش گرفتو دوباره ریسک کردناشو اعتماد کردناشو معاملات بدون انکه دیناری از خودش پول داشته باشه همه رو با وام های سنگین و بهره زیاد که حالا در به در و فراری و خاک برسر شده .

منو بچه هایم را دوباره با خودش به قعر چاه برده ناگفته نماند که همه این مصیبتها رو بخاطر اعتیادش متحمل شدیم بلای خانمانسوز که یک عمر که استخوانهایم انرا له کرده و هستی و جوانی مان را بباد فنا داده .

حالا انقدر بدهی و نزول و قسط های عقب افتاده داره که نمیتونه جوابگو باشه و درمانده خودشو به در و دیوار میکوبه تا باز هم قرض کنه .

خلاصه منو بچه های بیگناهم تو اتیش بی فکری هاش داریم میسوزیم حالا مدیریت مالی خودش رو ناچارا بخاطر اینکه تهدیش کردم و مصرانه میخواستم دادخواست طلاق بدم پذیرفت که من بعهده بگیرم .

من زجرهای زندگیمو خیلی خیلی خلاصه نوشتم اگه بخوام همه داستان و واقعیات زندگیمو بگیم ده جلد کتاب میشه حال از شما عزیزان میخواهم راهنماییم کنید که با درامد ماهی ده تا چهارده میلیون چگونه این همه بدهی و چک و اقساط عقب افتاده رو صاف کنم با ضامن های عصبانی که حسابهایشان مسدود شده چه کنم ؟ با شوهر معتادم چه کنم ؟ با این همه مصیبت چه کنم ؟ دارم دق میکنم یکی بدادم برسه

* شوهرم شیشه میکشه چهار ساله , قبلش تریاکم میکشید

* توهم جاد و جنبل داره و از سی سال پیشم همش پیش دعا نویس ها میرفت و انگار اونا برا خودش و خانوادش یعنی ماها دعا مینویسن , ادم انقدر احمق ؟ به فامیلاش تهمت میزنه میگه اونا منو دعا کردن , یکی نیست بگه اخه تو کی هستی که کسی تو رو دعا کنه؟

*تو زندگیمون هیچی نداریم در صورتی که باید همه چی داشته باشیم

*پسرم به خاطر کمتر شدن خرج دیگه باشگاه نمیره و تاکسی هم نمیگیره پیاده رفت و امد میکنه و هر چند میلیون پولیم که جمع کرده بود داد به ما

* قسط جهیزیه دخترم

* نزولای چند ده میلیونی با سود های دوبله سوبله

* بانک ها و ضامن هایی که حسابشون بسته شده و دادشون در اومده

* مردم حرام خوری که ازش چک دارن و پول حروم از ما میخوان به زور

خدایا به کدامین گناه؟


موضوعات مرتبط :
اقتصاد خانواده