سلام

۲۲ سالمه و پسرم و ساکن تهران از زمانی‌ که اندکی به بلوغ فکری زود هنگام رسیدم ( اول راهنمایی ) تا همین لحظه اون چیزی که میخواستم نشدم .

کوله باری از افسردگی و پشیمانی و غم رو دارم تحمل میکنم. از جزئیات و شرح زندگیم توی این ده دوازده سال چیزی نمیگم. فقط میخوام بزرگترین عیب خودم رو بگم تا کمکم کنید.

من مجازی ام. واقعی نیستم . دنیای مجازی من فیسبوک و تلگرام نیست. ذهنم و ناخوداگاهم دنیای مجازی من است. من در لحظه زندگی نمیکنم. تو ذهنم حرف میزنم. تو ذهنم خوشحال میشم. تو ذهنم جواب کسایی که آزارم میدن رو میدم. تو ذهنم انتقام میگرم. تو ذهنم علاقه هامو دنبال میکنم. تو ذهنم به آرزوهام میرسم. تو ذهنم خوشبخت میشم. تو ذهنم عصبانی میشم. تو ذهنم گریه میکنم. تو ذهنم پسر خوبی ام و ...  .

همه زندگی من توی ذهنم در جریانه. ولی در واقعیت هیچ کدوم از چیزایی توی درونم هستم نیستم. من در لحظه زندگی نمیکنم. هیچوقت در عمل اون کاری رو که میخوام نمیکنم. فکر میکردم علتش تنبلی هستش. ولی الان میفهمم مشکل عمیق تر و ریشه ای تر از این حرفاست.

من یه شخصیت در درونم هست. چند شخصیت رو در بیرون نشون میدم. شخصیت های بیرونیم به بدترین شخصیت هایی هست که میتونم متصور شم. مغزم درد میکنه. از بس حرف میزنم. از بس توی ذهنم حرف میزنم. من همیشه خستم. همیشه بی حالم. بدون اینکه کاری در واقعیت انجام بدم. چون هر کاری میکنم در قوه خیالم انجام میدم.

همیشه وقتی کاری رو که باید انجام بدم و نمیکنم فکر میکنم تنبل و سهل انگارم. ولی علتش اینه که من تو ذهنم اونکار رو انجام میدم. نه اینکه فقط انجام بدم. تا آخر مسیر هم انجامش میدم. به خاطر همین همش احساس پیری میکنم.

چون من زندگی خودمو تا ۶۰ ۷۰ سالگیم انجام دادم. توی ذهنم. دیگه ذوق و شوقی ندارم. دیگه به هیچ کاری علاقه ندارم. تا میام دست به کاری بزنم ذهنم تا آخر ماجرا رو زندگی میکنه. من باید چی کار کنم.؟

من چه جوری از این سیاهچال بیرون بیام. چطوری در لحظه زندگی کنم؟ اگه در این زمان که ۲۲ سالمه این مشکل رو درست نکنم معلوم نیست چه آینده سیاهی پیش روم هست. ممنون بابت اینکه خوندید.

موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,