باسلام  و احترام

من ۲۷ سال دارم. پارسال دختر خانمی ۲۰ ساله دانشجو از طریق آشنایی بهمون معرفی شد. اون موقع تازه از خدمت برگشته بودم و بیکار بودم و برای استخدامی باید آماده میشدم.

خواستگاری به صورت رسمی رفتیم. دختر خانم رو دیدم دختر زیبایی بودن و به دلم نشستن همون دختری بود که قیافه همسرم رو به اون صورت تصور میکردم! البته با هم حرف نزدیم فقط به هم سلام دادیم. چند روز بعد خانوادش بهمون جواب رد دادن گفتن چون اخیرا دختر بزرگترشون رو عروس کردن از لحاظ مالی برای تهیه جهیزیه مشکل دارن ضمن اینکه دخترشون میخواد درس بخونه! خودم از طریق واسطه نظر خود دختر رو جویا شدم. گفته بود دلیل منفی دادن باباش بوده چون پسره کار نداره. من از پسره خوشم اومد هر وقت بخواد حاضرم منتظرش باشم کار رو جور کنه میشه به هم برسیم جوابم به اون بله هست!

با شنیدن حرفای دختر که بهم علاقه داره من انگیزه و علاقه ام بیشتر شد تا اینکه یکسال بعد تونستم استخدامی قبول بشم و کارمند شم. با اصرار خانوادم رو راضی کردم دوباره به خواستگاری اون دختر برن با اینکه پدر و مادرم از اونا دلخور بودن راضی شدن دوباره اقدام کنن. خواستگاری انجام شد.این سری همون جلسه اول بهم رد دادن! این بار خانوادش میگه میخوایم پسر بزرگمون رو داماد کنیم پول نداریم دخترمون رو عروس کنیم!

پدر و مادرم هر قدر اصرار کردن یا واسطه فرستادن فایده نداشت باباش میگه دخترم باید درسش تموم کنه! پسرم میخوام دوماد کنم اولویت با پسرمه! خانوادم بعدش بهم گفتن اصلا حاضر نیستن با این خانواده وصلت کنن.نظر دختر خانم رو جویا شدم از طریق واسطه چون جای دوری درس میخونه. گفته بود من اصلا مشکل ندارم بابام راضی نمیشه حیفه عروس اون خانواده نشم واقعا حیفه!

من الان حالم خیلی بده.ناراحتم.دختره رو دوس دارم با اینکه هیچوقت نشد حضوری حرف بزنیم. خانوادمم حق دارن دوبار رفتن هر دو بار مسخره شدن .

خانوادم میگن اگه دختره هم واقعا میخوادت باید خانوادش رو راضی میکرد و کمک میکرد بله بدن در حالی که هیچ کاری نکرده و حرفی نزده و سکوت کرده پیش خانوادش!  دلیل رد دادن اینا یا خانواده دختر از ما بدشون میاد که بعیده یا دختره دوست پسر داره که بعیده چون دختره گفته بود بابام راضی بشه جوابم بله هست و از پسره خوشم میاد. کاسه ای زیر نیم کاسه هست...

اگه قیدش رو بزنم چجوری فراموشش کنم و اینکه اصلا دلم نمیاد اون دختر با پسر دیگه ازدواج کنه! دوستان به نظرتون من چکار کنم؟ یعنی من شکست عشقی خوردم؟
خانوادم دگه محاله دوباره برن از طرفی خانواده دختر ازشون بدم میاد همش بهانه جور میکنن و مخالفت!

خدایا کمکم کن...