به نام خداوند گسترده مهر و مهربان
سلام؛
این پست رو فقط بخاطر پست گل عمرمون در حال نابود شدنه میذارم.
من یکی از خواننده های خاموش وبلاگم. تصمیم گرفته بودم دیگه به وبلاگ سر نزنم ولی خوندن پستی که عرض کردم باعث شد با گذاشتن این پست خداحافظی کنم.
۲۵ سالمه. منم ده سالی میشه با خودارضایی درگیرم. یه وقتا و روزایی بیشتر یه وقتایی کمتر و یه وقتایی اصلا. خیلی راه ها رو تجربه کردم که از این کار دست بکشم اما هر بار شکست خوردم. اوایل خیلی زود توبه میکردم و عذاب وجدان میگرفتم اما این اواخر با اینکه خیلی کمتر شده بود ولی خودمو کارمو توجیه میکردم.

اهل چشم چرونی و عکس و... هم نیستم فقط ذهنم مسموم و مریض شده بود. از نظر خیلیا ادم موفقی هستم. تا قبل دانشگاه کلی رویا تو سرم بود اما وارد دانشگاه که شدم به علت اینده نگری و واقع گرایی زیاد خیلی زود فهمیدم که باید از رویاهام دست بکشمو راه عقلانی رو انتخاب کنم. لیسانسمو گرفتمو رفتم سربازی.
همیشه بعد از شکست هام در ترک خودارضایی میگفتم تنها راه درمون ازدواجه. سرباز که شدم گفتم توکل به خدا میرم جلو، اما دو سه جایی که رفتم خواستگاری و نشد بیخیال شدم و گفتم باید صبر کنم تا کار پیدا کنم. پدرم معلم بود و سرمایه ای نداشتم.

خودخوری میکردم که چرا شرایط ازدواج ندارم.اینم بگم چون میخواستم سالم زندگی کنم به ازدواج فکر میکردم و میکنم. بالاخره با پیگیری خودم وقتی هنوز سرباز بودم کار پیدا کردم اما تو یه شهر دیگه و مجبور شدم مجردی زندگی کنم. دیگه وقتش بود که سرمو بالا بگیرمو برم خواستگاری. چندجایی رفتم اما بازم نشد.فشار مجردی زندگی کردن و جنسی و عاطفی یه طرف، فشار اختلاف عقیدم با مادرم در پیدا کردن زن هم یه طرف تا جایی که الان مادرم گفته دیگه برات نمیرم خواستگاری. مجال توضیح دادن نیست ولی بیشتر حق با منه تا مادرم.
همیشه برای خودم یه اصولی داشتم و دارم مثل نداشتن رابطه جنسی با غیر از همسرم حتی الان که به قولی خونه خالی دارم. خیلی از پسرای اطرافم راحت رابطه دارن اما من ...! پشیمون نیستم. این همه گفتم که به یه کلمه برسم # خدا #
یه راهی هست. یه راه برای رسیدن به خواسته هامون. اونم تسلیم خواست خدا بودن و تنها و تنها و نمها امید داشتن به خودشه. نتیجشو دیدم ک میگم. چون طولانی شد پستم اگه شد توی نظرات میگم.
الانم تصمیم گرفتم ترک کنم و الویتم بشه خدا...
بچه ها ما بنده خداییم اما با خدا بده بستونی رفتار میکنیم! میگیم خدا نماز میخونم که کمک کنی ازدواج کنم! این که نشد. به خودش قسم فقط پرستشش کنیم تا ببینیم برامون چیکار میکنه. یادمون باشه اینی ک الان هستیم ارزوی دیروز خودمون و امروز خیلیای دیگست.
متوسل شدم به حضرت زهرا س که هم کمکم کنه در راه خدا و هم یه دختر زهرایی خیلی زود نصیبم کنه. پس با یه حدیث از ایشون پستمو تموم میکنم که فرمودند:
هر کس خالص ترین عباداتشو به درگاه خدا تقدیم کنه پروردگارمون بهترین مصلحت هاشو برای اون بنده لحاظ میکنه.
ما چقد خالصیم؟؟؟
بدرود اقای نجفی و دوستان خوبم در خانواده برتر
التماس دعا


مطلب پیشنهادی به سوال کننده : چند راهکار برای پایداری در توبه


موضوعات مرتبط :
مسائل متفرقه پست های خداحافظی کاربران