سلام

این فقط یه دردِ دله ، فقط با خدا در این مورد صحبت کردم، حالا با شما. باز این جوری ممکنه یه بنده مقرب پست منو ببینه و برا همه تنهاها دعا کنه. مادرم همش روبروم نشسته شدیدا نگران و ناراحت از این که چرا مجردم. همش دلش برا من میسوزه ، از وقتی یک از خدا بی‌خبری در مورد من رفتار بدی باهاش کرد، اینجوری شد. یک ساله داره خودش رو پیر میکنه. امون منو هم بریده.

من خواستگار داشتم، اما آدمای خیلی بی‌ربط ، نفهمیدم چطور ۲۷ سالم شد، اصلا باورم نمی‌شه.
تازه الان دلم می‌خواد یه مرد، یه حامی، یه جوان مرد کنارم باشه. واقعا خلأش رو حس می‌کنم. اگه یکی از خواستگارام این ویژگی رو داشت که تا حالا ازدواج کرده بودم. خیلی دعا و استغفار میکنم. نمیدونم چرا نمیشه‌ ؟

در کل خصوصیاتم هم خوبه . همیشه با این که مجرد بودم و تعهدی به کسی نداشتم، اما اول به خاطر شخصیتم و دوم به خاطر مرد آیندم، مراقب بودم. وظیفمه. خیلی بهم سخت می‌گذره این تنهایی، این که یه نفر منو فقط دوست داشته باشه، نه براش فرق نکنه‌ من باشم یا یکی دیگه. طوری زندگی کردم که لایق عشق باشم. خودم هم استاد عاشقیم ...

خدا منو خلق کرده، حق دارم یکی رو داشته باشم. می‌گم لابد خدا خواسته منو محروم کنه یا تنبیه کنه یا هر چیزی ... ، حتی گاهی می‌گم خدا بعد این همه سختی، نوش دارو پس از مرگ سهراب می‌چسبه آیا ؟!

 


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۷۴ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۱۶۶) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید