در نکته اول می خوایم به دو ویژگی از نفس خودنون پی ببریم.

اول اینکه  نفس  مون غیر از تن مونه و دوم اینکه تمام ادراکات ( مثل شنیدن و دیدن و ....) و حرکات (مثل راه رفتن و ...) مخصوص و مربوط به نفس مون میشه! ( توجه کنید که در بحث های ما نفس و تن و روح به یک معنا هستن )

اگر بخوایم با تمام وجود احساس کنیم که ما این تن نیستیم و تنِ ما در حقیقت ما هیچ دخالتی نداره ، باید بتونیم این موضوع را طوری احساس کنیم که برامون  تجربه بشه.  بنابراین خواب را مثال میزنیم که همه  اون رو تجربه کردیم. خواب،  یعنی شرایطیه که ما بدون بدن مون با خودمون روبه رو میشیم. حالا خودمون رو ارزیابی می کنیم. مثلا خواب می بینیم که داریم از این طرف خیابان می ریم اون طرف خیابان ،بعد یک مرتبه یک ماشین پیدا میشه که می خواد ما رو  زیر بگیره، می پریم  توی پیاده رو. از ترس این که نزدیک بود ماشین به ما بزنه و بمیریم، بیدار می شویم.و خوشحال که الحمدلله نمرده ایم. حال چند سؤال برامون هست. اول :کی بود توی خیابان؟ 

(توجه کنید که به داشته های علمی مون کار نداریم فقط می خوایم  از احساس  کمک بگیریم) از خودمون بپرسیم؛ اون کسی که خواب دید توی خیابانه و بعد پرید توی پیاد ه رو و بعد بیدار شد و خودش رو توی رختخواب  دید، کی بود؟   وقتی از خواب بیدار  میشیم، چه احساسی داریم؟ آیا غیر از اینکه  خودمون بودیم که خواب دیدم.

الان شما چه احساسی دارید، احساس تون غیر از اینکه  خودتون دارید این متن رو می خونید! یا یه موقعی چیزی را که دیدی می خواید برای کسی تعریف کنید. میگید: من خودم دیدم.  همین احساسی که الان از خودتون دارید،  همین احساس را نسبت به خودتون توی خیابان موقعی که خواب می دیدید، نداشتید؟ فردا صبح که برای رفیق تون از خواب دیشب تعریف می کنید، چی می گید ؟می گید :خواب دیدم که خودم تو خیابان بودم. آیا غیر از اینکه می گید: خواب دیدم که نزدیک بود ماشین به من بزنه ؟ پس اونی که تو رختخواب بود کی بود؟

اون بدنی که  توی  رختخواب بود مسلّم خودِ شما نبودید و وقتی  بیدار شدید و دیدید خطری برای بدن تون پیش نیامده خوشحال شدید ولی آیا میشه گفت: بدنتون مقداری از شماست؟ سوالی که پیش میاد اینکه چقدر از خودمون بودیم وقتی که تو خیابون بودیم؟ همه خودمون بودیم دیگه. خود خودمون بودیم.  پس ما در خواب خودمون را درک میکنیم با وجود اینکه تن مون همراه ما نیست.  پس   میشه  نتیجه گرفت که تنِ انسان هیچ نقشی  در حقیقتش ندارد و هرکی خودش را بدون بدن تماماً می تونه احساس کنه. یعنی ما بدون بدن خودمون، باز هم خودمون هستیم.

پس انسان یک «تن» داره و یک «من». که حقیقت او همون «من یا نفس» اونه.

چون تن انسان ابزار نفس انسان هستش می گیم: این دست، دست منه یا این پا، پای منه. اما اگه دست کسی قطع بشه هیچ وقت احساس نمی کنه که یکم از من‌ش کم شده. پس میشه نتیجه گرفت که این ها ابزارها یی هستند در اختیار نفس 

ولی هیچ نقشی در این که من خودم را دست و پاهام بدونم ندارن و بدون دست و پا ، من خودم خودم هستم . پس اگر همه ی تن انسان هم از نفس او جدا بشه هیچ چیزی از حقیقت انسان کم نمیشه و ابداً احساس نمی کنه که از نفس ش چیزی کم شده .

بعد از این که روشن شد اعضاء بدن ابزارهایی هستند در اختیار نفس . باید ببینیم نقش اونا چه جوریه.

آیا احساس مون اینکه که چشم مون می بینه یا  اینکه ما با چشم مون می بینیم؟ می خوایم بگیم تمام ادراکات ، مثل شنیدن و دیدن و فکر کردن همه مربوط به نفس انسان هستش از آنجایی که تن ابزار نفس هستش تمام اعضاءِ اون مثل چشم و گوش و مغز، ابزار نفس  هستند. و در وا قع من با چشم میبینم این طور نیست که چشم در اصل رؤیت من نقش داشته باشه.  چشم مثل تلسکوپ هستش که من به وسیله ی اون ستاره ها را رصد م می کنم، همان طور که تلسکوپ در دیدن ستاره نقش ابزار را داره، چشم هم در دیدن اشیاء همین نقش را داره.

 پس همه ادراکات، مخصوص نفسه؛ یعنی نفس انسان شنواست، منتها در عالم ماده به وسیله گوش می شنوه و نفس انسان بیناست، منتها در عالم ماده به وسیله چشم می بینه. 

یا این که پیش اومده وقتی توی کلاس درس، چشمِ شما به معلم هست ولی نَفْسِ شما به جایی غیر از کلاس و معلم توجه و نظر داره، در عینی که عمل بینایی چشم با تطابق عدسی و انعکاس تصویر روی لکه زرد شبکیه انجام میشه. ولی وقتی معلم شِکلکی در می اره و بقیه می خندند، تازه شما به خودتون می آیید و از بقیه می پرسید: معلم چی کار کرد؟! چون نفس شما اونجا نبوده و توجهش به جای  دیگه ای بوده؛ این چشم با این که به سوی معلم بوده، ولی ندیده. یعنی در واقع «منِ» انسان با چشم می بینه، نه این که چشم به خودی خود بیننده باشه. 

در هنگام بیهوشی هم که چون نفس از بدن خارج می شه، دیگه آن پاره کردن های دکتر جرّاح موجب آزار انسان نمی شه، چون نفس که ادراکاتی مثل حس کردن و دیدن و شنیدن همه مربوط به اونه از بدن خارج شده.

 برای اینکه خسته نشید ادامه این بحث را بصورت نکاتی به مرور در قسمت کامنت ها میارم.


مرتبط :

ده نکته از معرفت نفس" مقدمه"


موضوعات مرتبط :
مسائل اعتقادی مطالب کاربران