باز هم مسیر محل کارم تا خانه را پیاده طی کرده بودم، اگر مادرم این موضوع را میفهمید حتما شاکی میشد، تصمیم گرفتم اول برم حیاط پشتی و کمی استراحت کنم.به ساختمان نگاه کردم و لبخند زدم زندگی در آن را دوست داشتم، اسمش خانواده برتر بود!

ناخودآگاه یاد اولین روزی که دوستم مهمان خانه ی مان بود افتادم،وقتی اسم ساختمان را دید شروع به متلک انداختن کرد، اعتقاد داشت این اسم برای اینجا خیلی کلیشه ای و مسخره است،اما با چند دیدار با اعضای خانواده ی مان  نظرش کاملا تغییر کرده بود.
به حیاط پشتی رسیدم، دوست داشتنی ترین و محبوب ترین مکان برای همه ما اینجا بود ...
با اینکه همه دارایی اش سه فرش بزرگ و چهار دیواری سفید رنگ با قاب های سرمه ای بود،اما معتقد بودم از همه دشت ها و پارک ها و جنگل ها زیبا تر است ...
ما هر شب اینجا جمع میشیم،گاهی از هم کمک میگیریم،گاهی خاطره تعریف میکنیم، گاهی دعوا میکنیم،گاهی کل کل ،گاهی مسابقه و ...
این حیاط خالی ثروت و ارزشش خاطرات ماست.
ایده این حیاط از بزرگترین فرد ساختمان یعنی عمو نجفی بود، عمو معلم باز نشسته هست اما هنوز دست از درس دادن برنداشته!
خط قرمز حرفای اینجا مسائل سیاسیه که البته دایی کابوی تنها و عمو هویت و دایی شریعتمداری محفلی رو گوشه این حیاط برای خودشون تشکیل دادن اوایل تابلو ورود خانم ها ممنوع داشت ،ولی خب گاهی خانم ها هم سرو گوشی اب میدادند ((:

البته که ما خانم ها هم به فرماندگی HIIS گوشه ای از این حیاط رو برای گفتگو های دخترانه طراحی کردیم، حرفای خاله مریم بانو، پریناز ، غریبه اشنا،یکتا،عاطفه کوهسار و... باعث رونقش بود((:

قسمت سوم اضافه شد

ادامه ی ماجرا در بخش نظرات ...
-----------------------------------------
نکته :
* یکی از خانم های خانواده برتری قصد دارند در داستان نویسی پیشرفت کنند ، به همین خاطر این صفحه رو براشون ایجاد کردم تا بتونن استعداد خودشون رو نشون بدن .
* بخش نظرات این صفحه بسته است و فقط قسمت های داستان در این صفحه قرار میگیره
*اگه کسی مخالف اینه که در این داستان از نام کاربری اون استفاده بشه ، لطفا در صفحه ی ارتباط با مدیر مطرح کنه که خدمت نویسنده داستان اطلاع رسانی بشه .
* در صورتی که مایل هستید داستان رو نقد کنید لطفا در صفحه ی ارتباط با مدیر مطرح بفرمائید تا یک صفحه جداگانه برای نقد این داستان ایجاد بشه .
* این صفحه رو هم می تونید در بالای وبلاگ و در قسمت صفحات خاص پیدا کنید .
* اگه افراد دیگه ای هم هستند که می خوان این مسیر رو دنبال کنن ، لطفا در صفحه ی ارتباط با مدیر قسمت اول داستان شون رو ارسال کنند تا در صورت تائید یک صفحه به اون ها اختصاص داده بشه .



کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر) ، (۳) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مربوط به خانواده برتر (۵۰۱ مطلب مشابه) صفحات خاص (۲۵ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق