سلام

دختری 18 ساله هستم که از بچگی با پسر عموم که یک سال از من بزرگترن بزرگ شدم و برادری ندارم و به ایشون همیشه به چشم برادری نگاه میکردم که همیشه حمایتم میکنن و رابطه دوستانه ای داشتیم و خانواده هامون بهم نزدیکن و رابطه بدی تا بحال بین خانواده ها نبوده تا یک ماه پیش.

مشکلی که هست شاید درد و دل باشه...، 1 سال پیش به من پیام دادن که بهم علاقه مند شدن (شاید بگین بخاطر شرایط سنی و بلوغه) و بارها از طریق فضای مجازی ابراز علاقه کردن و هر بار از حس من میپرسیدن و منم هر دفعه نمیتونستم موضوع رو هضم کنم به دلیله این بود که من حتی یک بار هم به ایشون به جز برادری چیز دیگه ای ندیدم و حس ایشون رو نسبت به خودم رو غیر منطقی میدونستم و این فکر که به من علاقه دارن حالم رو بد میکرد و از طرفی عذاب وجدان میگرفتم که نکنه ناراحتش کردم و میگفتم به جز برادر برام چیز دیگه ای نیستن.

رابطه م رو باهاش خیلی محدود کردم و ایشون فکر میکنن که من الکی دارم ناز میارم و مغرور شدم، ولی اصلا این طور نیست، چرا این تفکر رو که اگه دختر بگه نه یعنی آره رو انقدر جدی گرفتین و تبدیل به واقعیت کردین؟، همین باعث پافشاری بیهوده شده از طرف جنس مخالف، که هنوز هم که یک سال میگذره پیام هاشون ادامه داره، از علاقه ای که دارن و نمیدونم چرا نمیتونن حسی که بهم دست داده رو از طرف خودشون درک کنن.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج فامیلی (۸۴ مطلب مشابه) رد کردن خواستگار فامیل (۲۹ مطلب مشابه)