چند روز پیش پسری که عاشقش بودم اومد خواستگاریم از خوشحالی داشتم بال در می آوردم باورم نمی شد چون اصلا از خجالت تو عمرمون با هم حتی یک کلمه حرف نزده بودیم پسر همسایه مون بود پسری که با وجود زیبایی زیاد حتی یک دوست دختر هم نداشت، آمارش رو داشتم، پسری همه چی تموم از اون معیارهایی که من می خواستم فراتر، البته بگم من چادریم و خودم خیلی مذهبیم و این عشق رو تو قلبم خفه کرده بودم.

پسری که از نظر اخلاقی چون خواهرش دوستم بود شناختی روش داشتم زیبایی ظاهرم که خیلی زیباست و خیلی معتقد بگذریم اومدن خواستگاریم همه حرفارو زدیم دقیقا دیدگاهاش با من مو به مو یکی بود باورم نمی شد اصلا همه چیش مورد پسندم بود ولی پدرم اینقدر مهریه رو بالا گفت که پدر و مادر خواستگارم پا پس کشیدن ازون موقع دارم گریه می کنم به پدرم میگم الان پسرا بیدار شدن دیگه بیشتر از چهارده تا مهریه نمیندازن ولی پدرم قبول نمی کنه خواهر خواستگارم که دوستمه بهم میگه برادرم خیلی ازت خوشش اومد ولی پدر و مادرمون به علت مهریه بالا اجازه ازدواج به برادرم نمی دن میگن چیزی که زیاده دختر بهتر از اینو برات می گیریم میگه برادرم خیلی داغونه.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل خواستگاری (برای دختران) (۱۴۵ مطلب مشابه)