سلام

من یک دختر 18 ساله ام که امسال ان شاء الله وارد دانشگاه میشم. چیزایی که الان می نویسم یه جورایی کلیات زندگی من و تفکرات الانمه و سوالاتی که تو ذهنم هست. ممنون میشم راهنماییم کنین .

اولش میخوام از نظر عاطفی صحبت کنم. خب من از اول یه جورایی تو تنهایی بزرگ شدم البته این به این معنا نیست که آدم منزوی هستم بلکه با دوستام و مردمی که آشناییم باهاشون در حد سلام علیکه هم خوبم و خوش برخوردم اما واقع بینانه بخوام بگم درونگرام.

خیلی هم محبت کردن بلد نیستم چون ندیدم! خخخ در زمینه عواطف با خانواده و هم جنسام کنار میام چون خیلی اق میشم! حساس نیستم. اما امان از روزی که من رو یه چیزی حساس بشم! دیگه خیلی گند اخلاق میشم:| متاسفانه باید بگم نقطه ضعف من جنس مخالفه.

چون از اول باهاشون برخورد نداشتم یعنی حتی یه دونه پسر هم سن و سال من هم تو فامیل نیست که باهاش حرف بزنم! نه سنتی و مذهبی بودن خانواده ام اجازه میداد که مثلا بتونم راحت حرف بزنم! و اعترافی که باید بکنم اینه که راحت گول میخورم.

راستش تصوری که من از شخصیت ایده آل خودم دارم اینه که به حدی از شخصیت و منش برسه که به هیچ جنس مخالفی نیاز پیدا نکنه ( از نظر عاطفی )ولی الان اینجوری نیستم.چطور به این برسم؟

خودم مدت 1 سال بود که پسریو از شبکه های مجازی میشناختم. تو این مدت هم فقط با هم حرف میزدیم و قصد و منظور خاصی نداشتیم ( چند ماه ازم کوچیکتره ) و هر دفعه هم به اصرار اون بود که ادامه پیدا کرد. بخاطر وضعیت درسیم خیلیا منو میشناسن تو شهر و من واس همین هویتمو از اون مخفی کرده بودم.

یه جورایی خودمم با چیزی که هستم و تصویری که از من ساخته شده همیشه در تعارضم. تا اینکه این اواخر واقعا گفتم که کی هستم. البته من خیلی از اون سرترم. ولی منم نقاط ضعفی دارم و همیشه این فکر که بالاخره از این نقاط ضعفم آسیب می بینم آزارم میده .

مثلا چون محبت ندیدم وقتی یه پسری بهم محبت کنه زود وا میدم. منظورم از محبت کردن زدن حرفای عشقولانه نیس! منظورم اینه که به حرفام گوش کنه و با وجود عصبانی شدن های زود به زود من اون مهربون باشه و بهم راهکار بده و این حرفا! یا مثلا عاشق کادو و جشن تولد گرفتنم که از وقتی به سن بلوغ رسیدم هیچ وقت خانواده ام اینکارو نکردن!

چطور نذارم کسی از نقاط ضعفم سوء استفاده کنه؟!

در این مدت هم که با این پسره ارتباط داشتم یه مدت اون شدید عاشق من شد و من نمی فهمیدم و اذیتش کردم بعد من عاشق اون شدم و اون نمی فهمید و بازم اذیتش کردم این اواخر هم که از نظر احساسی هر دو به حد متعادلی رسیده بودیم باز چون من نمیتونستم بپذیرم که یه زمانی عاشقم بوده و الان خنثی شده باهاش همش دعوا میکردم.

اخیرا هم که هویت واقعی و یه عکس شناسنامه مانندی ازم دیده بود خیلی تمایل نشون میداد که عکس خود الانمو ببینه و منم در شرف این بودم که واقعا بهش عکس بدم ولی از سر لجبازی ندادم و بازم دیدم که خیلی در شرف گول خوردنم کلا دعوا کردم و تمومش کردم.

البته میدونم که بازم چند ماه دیگه پیام میده.کلا شاید از نظر اون یه آدم دمدمی مزاج باشم و گمان میکنم اون تا واقعا منو از نزدیک نبینه ول کن نیس ( اینم بگم که اعتراف میکنم منم میخوام اونو ببینم ولی به دلایلی اینکارو نمیکنم) کلا میخوام این خاله زنک بازیامو جمعش کنم...

میخوام همونطور که گفتم یه رفتار عادی با پسرا داشته باشم و اسکل بازی در نیارم. البته من بخاطر غرورم اصن طرف پسری نمیرم و همیشه اونا طرفم میان ولی چون همیشه این استرسه در من هست ک ی روز آدما عوض میشن وخیانت واین بحثا(از بچگی صفحه حوادث روزنامه زیاد میخوندم) کلا هر احتمالی تو ذهنم میاد و ب مورد اعتماد ترین آدمای زندگیم هم شک میکنم.

از طرفی میخوام یه شخصیت ثابت و متعادل برای خودم بسازم که تو هر شرایطی همیشه یه اصول و ضوابطی داره که در محدوده اونا حرکت میکنه اما شخصیت باید در جهت هدفی معین باشه که الان من اون هدفو تو زندگیم ندارم!

راستی تا یادم نرفته بگم که با کسای دیگه ای هم که آشنا میشدم چون اون استرسه همیشه در من بود همش کاری میکردم که طرف از من زده بشه و خودش بره چون اگه من برم بازم ممکنه برگردم ولی اگه اون بره بخاطر غرورم هرگز این کارو نمیکنم.در مورد این پسره هم همش میخواستم لجشو در بیارم ک بره ول نمیرفت.

از نظر اعتقادی هم متزلزم...کلا تکلیفم با خودم مشخص نیست.. میدونم که این حرفو میگین واس همین خودم زودتر گفتم..ولی موقع برخورد و دوستی با آدمای مذهبی راحت ترم چون در همچین خانواده ای بزرگ شدم .

نمیخوام شخصیتی باشم که تو هر محیطی ک قرار میگیره فورا همرنگ اون محیط میشه. متاسفانه الان اینطوریم... دانشگاهمم یه شهر دیگه است . اگه بحث ایراد گرفتنه خودم همه روم یدونم. و میدونم که کلی ایراد دارم... فقط دنبال راهکار عملی ام... از نظر عاطفی خیلی به جنس مخالف گرایش دارم که میخوام نااابودش کنم....

کمکم کنین


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
درد دل های دختران و پسران (۲۰۴ مطلب مشابه)