من دختری 22 ساله هستم با پسری هم سن خودم دانشجو ساکن یکی از شهرهای بزرگ ایران بیکار که سربازیم نرفتن 3 ساله دوستم که فقط عکس همو دیدیم چند باری هم که خواستن بیان بخاطر یه سری اتفاقات نتونستن

و اما داستان آشنایی مون:

ایشون طی یک تماس اشتباهی و حرف زدن بنده مبنی بر اینکه دیگه تماس نگیرند با هم آشنا شدیم حدود 3 ماهی میشد که بهم زنگ میزدن و تقاضای آشنایی بیشتر به قصد ازدواج میدادند که من قبول نمیکردم البته در طول این مدت شماره های ناشناس دیگه ای هم باهام تماس میگرفتند که من احتمال دادم از طرف ایشون باشه که بابت اینکار سرزنششون کردم تا اینکه شب آرزوها منو به حضرت علی(ع) قسم دادن و خواستن ببخشمشون و فرصت آشنایی بهشون بدم که من بخاطر اینکه احساس کردم پسر با ایمان و مؤمنی هستند قبول کردم.

یک سال و نیم اول رابطمون خیلی خوب بود ولی بعدش بخاطر غفلت ازم رابطمون به جدایی کشید که دوباره بعد یک هفته برگشتن .

ایشون احترام زیادی به خونوادشون قائل هستن یعنی اینکه بدون اجازه اون ها امکان اینکه با هم ازدواج نکنیم وجود داره و اینکه دلیل مخالفتشون دوری و نداشتن شناخته وگرنه تفاوت چندانی با هم نداریم و از یه طرف دیگه هم ایشون گفتن تا نبینمت نمیتونم به خونوادم چیزی بگم ( نمیخواد بگه تلفنی اشنا شدیم ) .

خب حالا بعد این مدت ایشون خیلی ازم دوری میکنند نه اینکه بهم توجه نمیکنند نه فقط کمتر با هم در تماس هستیم در مورد این موضوع باهاش حرف زدم ولی گفتند مخالف جدایی هستند و بازم ازم خواستند منتظرشون بمونم و اینکه تا حالا دو بار نذر کردم که قبول شدن

حالا شما بگید:

1- چرا ازم دوری میکنه؟

2- به نظر شما آینده مون چطوریه ؟ میشه با هم باشیم یا نه ؟

3-بنظرتون ادامه بدم یا نه؟

ممنون که جواب میدین


برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ دعوت از دوستان برای مشارکت در بحث ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۵۶ مطلب مشابه)