سلام

من یک نوجوان هستم که در یک خانواده‌ی تقریباً پر جمعیّت زندگی می‌کنم. مشکل اساسی من اینه که من در اکثر اوقات با تمام اعضای خانواده در قهر به سر می برم. یکی از آرزوهام یک ارتباط خوب و صمیمانه با تک تک اون هاست. ولی می دونید هر بار که برای این ارتباط تلاش کردم پشیمون شدم.

من روحیه ی خیلی حساسی دارم و با محرک‌های کوچک،  حال خوبی که براش تلاش کردم از بین می ره و برگشتش سخت می شه، در نتیجه تا حد توان از هر منبع انرژی منفی، دوری می‌کنم. 

ببینید دقیقاً وقتی که دوباره احساسم رو می خوام نسبت به اعضای خانواده م بهتر کنم و تصمیم می‌گیرم که رفتارم رو عوض کنم..اون ها باعث می شن حالم به طرز بدی دگرگون بشه و احساس افسردگی کنم. اگه صادقانه بخوام بگم وقتی باهاشون حرف نمی زنم حال روحیم در امانه. امّا این احساسی که بعد مدتی می گه برگرد و صلح برقرار کن اذیتم می کنه... با اینکه مدتیه بهش گوش نمی دم دیگه.

من حتی گاهی فکر می‌کنم برای همیشه از کنار خانواده م برم و یک جایی تنهایی زندگی کنم. دور از همه ی اون ها

گاهی با یکی دوتاشون خوب می شم و گاهی هم یک اتفاق همه چی رو بهم می ریزه

با بعضی از اون ها سال هاست حرف خاصی نزدم یا بهتره بگم کلاً نزدم. مادرم منشاء این طرز ارتباط رو از پدر می دونه که یک فرد کاملاً بی عاطفه و دور از همه هست. یعنی یک طلاق عاطفی نسبت به همسر و فرزندان.

این مشکلات مالی و اختلافات خانوادگی برای یه عمر دپرس بودن کافیه. من باید چه کار کنم واقعاً؟!



برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا را (کلیک-لمس) کنید.
خوشحال خواهیم شد اگر اطلاعات یا تجربیاتی که دارید را با ما در میان بگذارید
↓ کپی لینک این صفحه برای ارسال به دیگران ↓
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۵۰۲ مطلب مشابه)