خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «iman» ثبت شده است

ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

سلام

من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۶۹
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چرا خانواده ی اون دختر از ما کینه به دل گرفتند؟

    سلام بزرگوارا

    پسری ۲۸ ساله و دانشجوی دکترا در دانشگاهی درجه یک هستم. بنده در این سن با همفکری خانواده تصمیم به ازدواج گرفتم. چند جایی هم به خواستگاری رفتم که به دلایلی پا نگرفت.

    همیشه یکی از مهمترین معیارام واسه ازدواج فرهنگ_ اعتقادات و البته زبان مشترک با همسرم بود. یعنی دوست داشتم همسرم از قومیت خودم باشه و شیوه زندگی و رفتار خانوادگیش شبیه من باشه. این طرز تفکر شاید سنتی باشه، اما غیر علمی نیست و مشاورین خانواده هم تأییدش میکنن.

    به طور خلاصه کفویت در ازدوج فوق العاده برام مهم بود. اخیرا با مشورت خانواده اقدام به خاستگاری از یکی از اقوام دور که در شهر دیگه زندگی میکردن، نمودیم. البته این دختر خانم متأسفانه تصادف کرده و هر دو پاش آسیب دیده بود. به همین دلیل من از ابتدا با این خاستگاری چندان موافق نبودم.

    به هر ترتیب چند وقتی صبر کردیم تا حال این خانم خوب بشه و ما هم بختمون رو برای دست یافتن به اون چه که میخوایم، امتحان کرده باشیم. لازمه بگم که خانواده دختر هم ابتدا با خاستگاری مخالفت کردن و دلیلش رو دوری شهرامون اعلام کردن. ما هم یکی از بستگان رو واسطه کردیم تا ایشان پذیرفتند.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۴
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم
    موضوعات مرتبط: آموزش معاشقه ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۶۰
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره

    سلام

    من از وقتی یادم میاد عاشق آدمای باهوش و افراد موفق بودم. پیر و جوون هم نداره و دلم براشون میره. شاید چون خودمم دوست داشتم به یه سری جاهایی برسم که هنوز در اون حد مورد نظرم نرسیدم.

    یه نفر هست که جدیدا با هم سر یه پروژه ای آشنا شدیم. وای نمیدونین چیه! از نظر ظاهری متوسطه قدشم کوتاهه. از نظر اخلاقی هم نسبتا بد اخلاقه. خیلی هم از خودش متشکره. همشم سرش شلوغه. نمیدونم چرا عاشقش شدم. من خودمم باهوشم ( خودشم همش بهم میگه ) چهره و اندامم خوبه. اونم اول بهم گفت دختر باهوش و پر انرژی هستی میتونم دوست داشته باشم ( من اینطور برداشت کردم که هنوز مطمئن 100% نیست) .

    ولی بعدش گفت که دوست دارم به همین صراحت. منم که خودم قبل این که اون بگه دوسش داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم. یعنی آرزوم بود که این جمله رو بگه. که گفت. ولی...

    ولی فکر کنم با کاری که من کردم پشیمونش کردم. چه کار کردم ؟ هیچی فقط منم مثل خودش بهش گفتم که دوستش دارم... یعنی از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره. من واقعا گیج شدم. چرا دیگه اصلا و ابدا در مورد خودمون حرف نمیزنه و همش در مورد پروژه هست حرفامون؟ آیا واقعا پشیمون شده؟ یعنی من اشتباه کردم که احساسمو بهش گفتم؟ خدایا چیکار کردم!

    من خیلی وقته از این سایت دیدن میکنم و میدونم که مخاطبان فهمیده ای داره, اگه امکانش باشه که باهام همفکری کنن و منو راهنمایی کنن که چیکار کنم خیلی سپاس گزار میشم. سنامونم 32-29.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۴
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    خانم بنده به شدت کمبود محبت داره

    عرض سلام دارم خدمت همه ی خانواده برتری های عزیز

    پسری 27 ساله هستم و همسرم 20 سالشه . عقد کردیم و قراره عروسیمون سال آینده برگزار بشه . مشکل من اینجاست که خانم بنده به شدت کمبود محبت داره و هر کاری من واسش میکنم میگه کمه و تو فلان کارو نکردی بهمان کارو نکردی برام .

    به من میگه بی احساس ، در صورتی که من تا حد تواناییم همه کاری براش میکنم . خودشم میگه من کمبود محبت دارم . بخدا طول این یکسال دوران عقد پدرمو در آورده و همش داره منو با اینو اون مقایسه میکنه .

    آرامشو ازم گرفته و بد جور منو تو تنگنا قرار داده . خواهشم از خانما و آقایون باتجربه اینه که کمکم کنن تا زندگیم خراب نشه .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۱
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵