خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «hhhaaarki» ثبت شده است

عشق وجود نداره، چون انسان ها در طول زندگی بارها عاشق میشن

سلام

به من کمک کنید ببینید طرز تفکرم درسته یا نه ،‌فقط یه شرط وجود داره ؛ از تعارف کردن و رودربایسی داشتن و شعار دادن پرهیز کنید .

درباره عشق
به نظر من عشق وجود نداره ،‌انسان ها فقط برای نیاز هاشون با یکدیگر ازدواج میکنن ،‌ و در طول زندگی بار ها عاشق بقیه میشن ،‌بر فرض مثال من پسری جذاب و پولدار و خوش اخلاق هستم ،‌میرم خواستگاری خانومیو اون خانوم به من جواب مثبت میده ،‌ بعد از یه مدت یه مرد جذاب تَر و پولدار تَر با اخلاقی مشابه در مسیر خانوم من قرار میگیره .
خانوم من تو دلش چی میگه ؟ میگه وای نگاش کن چه جذابه  ؟ و اگه به عقب بر گردیم و اون اقا و من هم زمان از خانوم خواستگاری کنیم ، همسر من به او جواب مثبت میده .ببینید ، بیایید واقعیات رو بپذیریم .
مثلا شما خانوم خواننده پست، فرد دوست داشتنیت ، فلان بازیگر یا فلان خواننده هستند ،‌انصافا این ها رو بیشتر دوس داری یا شوهرت رو ؟
اگه به عقب برگردیم، به شوهرت جواب مثبت میدی یا اونا ( در صورت خواستگاری اون افراد )
یا در مورد مرد ها ،‌کافیه یک خانوم زیبا تَر ببینند......
نتیجه گیری :
من به شخصه نسبت به همه مردم بد بینم ، مرد و زن هم نداره و جز مادرم به هیچ کس اعتماد ندارم، انسان ها فقط برای ارضای نیاز هاشون ازدواج میکنن ، اگر ادعا میکنند عاشق همسرشون هستن (هستید) پس چرا پس از مرگ همسرشون (همسرتون) به دنبال ازدواج مجدد میرن ؟( میرید )؟انسان ها دنبال بهترین اندو هیچ گاه به همسرشون قانع نمیشن ،‌ فقط مجبورن همسرشون رو بپذیرنوگرنه همیشه حسرت افراد بهتر رو میخورن مخصوصا خانوم ها .
"
💙حامد💙 "

موضوعات مرتبط :
مطالب کاربران

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷۷ نظر
    • ۲۰۴۵ بازدید
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • ۲۱۸۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    می خوام در خونه سفارش تایپ بگیرم

    سلام

    از دوستان راهنمایی میخوام. لطفا تا آخر مطالعه بفرمایین. من کار تایپ بلدم و میتونم سفارش قبول کنم ولی بنا به دلایلی مجبورم تو خونه انجام بدم یعنی نمیتونم برم بیرون کار کنم.

    از طرفی هم نمیدونم چه سایت و کدوم وبلاگ میتونم سفارش بگیرم. بدبختی اینه که میترسم کلاه برداری باشه. میخواستم ببینم شما سایتی جایی که بشه بی دردسر سفارش تایپ قبول کرد میشناسین؟

    خودم تو نت گشتم ولی نصفشون سرکاری و کلاهبرداریه. اگه خودتونم تجربه ای دارین ممنون میشم بهم بگین.


    موضوعات مرتبط :
    کسب و کار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • ۱۰۹۶ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    عروسی برادرمه، اما من مدام استرس دارم

    سلام وقتتون بخیر دوستان
    راستش یه مشکل دارم شاید خنده دار باشه به نظر شما ، اما واقعا باهاش مشکل دارم . عروسی برادرمه ! ، اره خوبه اما وقتی استرس نداشته باشی ، نزدیک یه ماه دیگه عروسی برادرمه ، اما من مدام استرس دارم ، خواب بهم حروم شده ، مدام فکر کارایی که باید اون روز بکنم هستم، طوری شده که دعا دعا میکنم زود عروسی به سلامتی تموم بشه شرررش!!! دقت کنید شر! کم بشه! ، مدام دلشوره دارم .
    همش میگم یه اتفاقی میوفته ، از استرس شش ماه پیش خریدامو کردم و تا حالا صد بار پوشیدم تا کم و کاستیشو برطرف کنم ، متاهل هستم ، تک دخترم ، شاید واسه همینه میترسم کار زیاد داشته باشم . فقط دوست دارم تموم شه . اصلا ذوق ندارم ، خودمم ناراحتم ، از استرس به همه می پرم ، پرخاشگر شدم ، حتی به عروس و داماد عزیزم .
    چیکار کنم ؟
    کمکم کنید

    موضوعات مرتبط :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • ۱۰۳۷ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • ۱۷۰۴ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  

    موضوعات مرتبط :
    مسائل فوت عزیزان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • ۲۹۷۶ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    برو بالا