خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «hhhaaarki» ثبت شده است

عشق وجود نداره، چون انسان ها در طول زندگی بارها عاشق میشن

سلام

به من کمک کنید ببینید طرز تفکرم درسته یا نه ،‌فقط یه شرط وجود داره ؛ از تعارف کردن و رودربایسی داشتن و شعار دادن پرهیز کنید .

درباره عشق
به نظر من عشق وجود نداره ،‌انسان ها فقط برای نیاز هاشون با یکدیگر ازدواج میکنن ،‌ و در طول زندگی بار ها عاشق بقیه میشن ،‌بر فرض مثال من پسری جذاب و پولدار و خوش اخلاق هستم ،‌میرم خواستگاری خانومیو اون خانوم به من جواب مثبت میده ،‌ بعد از یه مدت یه مرد جذاب تَر و پولدار تَر با اخلاقی مشابه در مسیر خانوم من قرار میگیره .
خانوم من تو دلش چی میگه ؟ میگه وای نگاش کن چه جذابه  ؟ و اگه به عقب بر گردیم و اون اقا و من هم زمان از خانوم خواستگاری کنیم ، همسر من به او جواب مثبت میده .ببینید ، بیایید واقعیات رو بپذیریم .
مثلا شما خانوم خواننده پست، فرد دوست داشتنیت ، فلان بازیگر یا فلان خواننده هستند ،‌انصافا این ها رو بیشتر دوس داری یا شوهرت رو ؟
اگه به عقب برگردیم، به شوهرت جواب مثبت میدی یا اونا ( در صورت خواستگاری اون افراد )
یا در مورد مرد ها ،‌کافیه یک خانوم زیبا تَر ببینند......
نتیجه گیری :
من به شخصه نسبت به همه مردم بد بینم ، مرد و زن هم نداره و جز مادرم به هیچ کس اعتماد ندارم، انسان ها فقط برای ارضای نیاز هاشون ازدواج میکنن ، اگر ادعا میکنند عاشق همسرشون هستن (هستید) پس چرا پس از مرگ همسرشون (همسرتون) به دنبال ازدواج مجدد میرن ؟( میرید )؟انسان ها دنبال بهترین اندو هیچ گاه به همسرشون قانع نمیشن ،‌ فقط مجبورن همسرشون رو بپذیرنوگرنه همیشه حسرت افراد بهتر رو میخورن مخصوصا خانوم ها .
"
💙حامد💙 "
موضوعات مرتبط: مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۱
    • پنجشنبه ۷ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۱
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    می خوام در خونه سفارش تایپ بگیرم

    سلام

    از دوستان راهنمایی میخوام. لطفا تا آخر مطالعه بفرمایین. من کار تایپ بلدم و میتونم سفارش قبول کنم ولی بنا به دلایلی مجبورم تو خونه انجام بدم یعنی نمیتونم برم بیرون کار کنم.

    از طرفی هم نمیدونم چه سایت و کدوم وبلاگ میتونم سفارش بگیرم. بدبختی اینه که میترسم کلاه برداری باشه. میخواستم ببینم شما سایتی جایی که بشه بی دردسر سفارش تایپ قبول کرد میشناسین؟

    خودم تو نت گشتم ولی نصفشون سرکاری و کلاهبرداریه. اگه خودتونم تجربه ای دارین ممنون میشم بهم بگین.

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۱
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    عروسی برادرمه، اما من مدام استرس دارم

    سلام وقتتون بخیر دوستان
    راستش یه مشکل دارم شاید خنده دار باشه به نظر شما ، اما واقعا باهاش مشکل دارم . عروسی برادرمه ! ، اره خوبه اما وقتی استرس نداشته باشی ، نزدیک یه ماه دیگه عروسی برادرمه ، اما من مدام استرس دارم ، خواب بهم حروم شده ، مدام فکر کارایی که باید اون روز بکنم هستم، طوری شده که دعا دعا میکنم زود عروسی به سلامتی تموم بشه شرررش!!! دقت کنید شر! کم بشه! ، مدام دلشوره دارم .
    همش میگم یه اتفاقی میوفته ، از استرس شش ماه پیش خریدامو کردم و تا حالا صد بار پوشیدم تا کم و کاستیشو برطرف کنم ، متاهل هستم ، تک دخترم ، شاید واسه همینه میترسم کار زیاد داشته باشم . فقط دوست دارم تموم شه . اصلا ذوق ندارم ، خودمم ناراحتم ، از استرس به همه می پرم ، پرخاشگر شدم ، حتی به عروس و داماد عزیزم .
    چیکار کنم ؟
    کمکم کنید
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۹
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۵
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۱
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

    سلام

    بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

    بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

    منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

    دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

    قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

    دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

    منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

    بخدا خوش بحالتون

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۳۰
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    متوجه کم شنوایی پسر 5 ساله م نشدیم

    با سلام

    من پسری دارم که 5 ساله هست و از اوایل کودکی گوشش سنگین میشنید.. ما متوجه نبودیم و چون خیلی شلوغه و پر سر و صدا هست فکر میکردیم خودش توجه نمیکنه.. تازه بردیم دکتر و دکترش کلی ما رو دعوا کرد که چرا دیر مراجعه کردین؟ و بعد خودش پسرم رو معاینه کرد و گفت چون باهوشه احتمالا متوجه کم شنواییش  نشدیم و با این سن کمش با لب خوانی هم متوجه حرف ما میشه طوری که گاهی آروم حرف زدن ما رو متوجه میشد اما وقتی نگاهش به ما نیست باید با صدای بلند خطابش کنیم تا برگرده و نگاه کنه..

    دکترش گفته کم شنوایی داره اما معلوم نیست پیشرونده هست یا نه!! و فردا هم برای سی تی اسکن میریم.. برایش دعا کنید .

    دارم دیوونه میشم که چرا زودتر نبردمش دکتر.. دائم در حال گریه و زاری هستم.. نذر میکنم برای اینکه شنواییش خوب بشه خرج حداقل سه کودک کم شنوای شدید رو برای تهیه سمعک و عمل گوش بدم..ولی خوب بشه..شما دعا و یا نذری میدونید که با انجامش سلامتی فرد برگرده؟؟

    بخدا از شدت فشاری که روم هست هر نذری باشه قبول میکنم انجام بدم اما شنوایی پسرم طبیعی بشه و بهبود پیدا کنه..

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۷
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    من خیلی حسودی میکنم

    سلام نادیا هستم

    بین 20 تا 25 سنمه ، مشکلی که تازگیا باهاش مواجهم این هست که من خیلی حسودی میکنم . یعنی میدونین جایی میرم با خودم میگم من بااااااااااید باید از همه بهترترتر ! باشم از هر جهت . دانشجو پزشکیم تو دانشگاه هم با خودم میگم من باید بهترین باشم . نمیتونم ببینم یکی از من بهتر باشه حالا چه تو درس چه تو پوشش تو قیافه .

    در حد مرگ حرص میخورم ، بابام همیشه میگفت ما باید تو فامیل بهترین باشیم که هستیم ، من از حسودیم دارم اذیت میشم . لطفا نگید خودتو با بقیه مقایسه نکن که نمیتونم.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۴
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چطور مسلمان بهتری باشیم ؟

    سلام خدمت دوستان خانواده ی برتر، امیدوارم که حالتون خوب باشه.

    راستش خیلی از ماها اسلام رو قبول داریم، میدونیم وظیفمونه نماز بخونیم، یا حتی دوست داریم نماز بخونیم، قرآن بخونیم، دینمونو بهتر بشناسیم تا بهتر با حقوق خودمون و اطرافیان آشنا بشیم و نذاریم کسانی به اسم دین حقمونو بگیرن. اما به دلایلی اهمال کاری میکنیم.

    خب! فواید نماز رو از لحاظ علمی میدونیم، یه سری از فوایدش که من تو زندگی خودم دیدم اینه که باعث میشه نظم بر قرار بشه توی کارهام.

    وقتی بعد از نماز از خدا میخوام کمکم کنه گناه نکنم به دنبالش حواسم جمع میشه که دروغ نگم، غیبت نکنم و ....

    و اینکه آرامشی که پیدا میکنم باعث میشه بهتر با اطرافیانم رفتار کنم و صبورتر باشم. هممون توی زندگی مشکل داریم، نمیگم نماز خوندن باعث میشه همه ی مشکلاتمون حل شه، اما تجربه ی شخصی خودم نشون داده که باعث میشه راحت تر باهاشون کنار بیایم و از لحاظ روانی بتونیم در کنار داشتن اون مشکل زندگی شیرینی هم داشته باشیم.

    یکی از کاربران نظر بسیار خوبی داد. روزانه بعد از نماز چند صفحه قرآن بخونیم که قطعا اثراتی که ذکر کردم چند برابر میشه.  منتهی خیلی از ماها یا توی دانشگاه نماز میخونیم یا توی اداره تایم بین نهار و استراحت که محدود نماز میخونیم و معمولا وقت نمیکنیم قرآن بخونیم .

    نظر شخصی من اینه صبح ها 7 دقیقه زودتر بیدار شیم بعد از نماز بتونیم یک صفحه با معنی قرآن بخونیم اینطور روزمونو بهتر شروع میکنیم. یا بعد از نماز مغرب که معمولا تایممون آزاد 3 صفحه قرآن با معنی بخونیم. یا تایم آزادمون شده 15 دقیقه سخنرانی افراد مذهبی رو گوش بدیم .

    من خودم نمیدونم سخنرانی های چه کسی درست تره، ممنون میشم راهنمایی کنید. ما شاید نتونیم اطرافمونو عوض کنیم اما میتونیم خودمونو عوض کنیم تا راحت تر زندگی کنیم، با این کار فکر میکنم زندگیمون خیلی بهتر میشه.

    حالا میدونید که برای انجام هر کاری اگر چند نفر باشیم خیلی تاثیرش بیشتر، چون افراد به هم کمک میکنن، انگیزه پیدا میکنن، سعی میکنن از دیگران عقب نیفتن، اگه دیدن کسی کوتاهی میکنه دستشو میگیرن انرژی های مثبتمون چند برابر میشه و ....

    همونطور که از لحاظ روانشناسی میدونید کاری که 40 روز انجام بشه میشه عادت، تصمیم من اینه تا 40 روز هرکس که تمایل داره بیاد و گروهی تشکیل بدیم که نذاریم نمازمون قضا بشه و توی هر شرایطی خودمونو وادار کنیم سر برنامه بمونیم.

    و زمانی که میخوایم بخوابیم بیایم و با افتخار بگیم یه روز دیگه هم تونستم موفق بشم و به امید اینکه افراد دیگر هم جذب بشن خوش باشید .

    دوستام هر کس نظر بهتری داره که تکمیل یا تصحیح کننده ی نظر منه خوشحال میشم راهنمایی کنه.

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۴
    • يكشنبه ۲۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    اول فکر کنید بعدا حرف بزنید

    سلام

    کاربرای محترم ؟ سلام حالتون خوبه ؟ امیدوارم که همیشه عالی باشید .

    دوستان ؟ من واقعا از بیشتر شماها دلچرکین هستم . من (آقا) بارها شده دیدم دوست عزیز شخصی سوالی پرسیده کمک خواسته! یه کار بدی کرده! منم قبول دارم ولی اومده راهنمایی خواسته ، میگه کمکم کنید . خداییش این درسته کمک که نمیکنید هیچ ! بزنید تو سرش؟

    شما ها معصوم هستید؟ یعنی تو زندگیتون خطا نمیکنید؟ من حوصله ندارم دونه دونه اسماتونو ببرم ولی واقعا چرا؟

    این چه فرهنگ زشتیه که ما ایرانی ها داریم؟ مایی که ادعای تمدن چند هزار ساله داریم ، این منطقیه؟ درسته ی کسی حالش واقعا بده بجای اینکه بیاید دلداریش بدید کمکش کنید میاید میزنید تو سرش!

    خب اگه نظری ندارید حرف نزنید!
    یه پست 2 پست نیست! هر پستی که شخص مورد نظر کمک میخواد امکان نداره نیایید تخریب نکنید! یکی نوشته من یه خطایی کردم شوهرم میخواد طلاق بگیره! راهنماییم کنید! برید نظراتو بخونید؟ بنده خدا رو گل بارون کردید! فقط گفتید خاک تو سرت این چه کاریه فلانه بسانه! بابااااااااااااااااااا؟ خب کمکش کنید زندگیشو درست کنه! یکی دیگه میاد میگه مردد هستم! مینویسید اومدی وضع زندگیتو به رخ بکشی؟ که پولداری؟

    اخه چه رخ کشیدنی؟ وقتی همو نمیشناسیم چه رخ دادنی؟ فکر نمیکنید اگه حرفاتون بد باشه دل طرف میشکنه؟

    یکی دیگه میاد مینویسه تو دروغ میگی اصلا دکتر نیستی! به فرض دروغ بگه! چه سودی میبره؟! چرا تهمت میزنید؟ یکم ب خودتون بیایید . البته بعضیا هم مثل اقای سامان متاهل جنوب واقعا انسان با شخصیتی هستند یاد بگیرید! بازم خواهش میکنم یه کم فکر کنید! اول فکر کنید بعد حرف بزنید بگید اگه یکی اینو به من بزنه ناراحت نمیشم؟ 2 تا کارو با هم نمیشه انجام داد! هم حرف بزنید هم فکر کنید .

    توصیه بنده ؛

    اول فکر کنید بعدا حرف بزنید .

    خوشحال میشم با نظرات خوبمون همراهیم کنید!

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۱
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    واقعا مردم سفید پوست سرد مزاجند ؟

    سلام

    ببخشید من از دوستان با تجربه سوالی داشتم.

    حدودا یه ماهه دیگه قراره که عقد و ان شاالله بعد از یک سال هم عروسی کنیم. تو یه سایتی خوندم که نوشته بود خانم های گرم مزاج و سرد مزاج چه علائمی دارند .

    اونجا نوشته بود خانم هایی که سفید پوستند سردند. شهری که خانم من متعلق به اونجاست هوای بسیار سردی داره و توی آمار خوندم که این شهر توی ایران بعد از یک شهر دیگه سرد ترین هوای کشور رو داره. این باعث شده مردم این منطقه خیلی سفید باشند و تقریبا شبیه به مردم روسیه هستند و نامزد من هم از این قاعده مستثنا نیست . مشکل من اینه که من خیلی گرمم و اصلا یک آدم سرد مزاج نمی تونه منو تحمل کنه.

    می خواستم بدونم به نظر شما و با تجربه ای که دارید واقعا مردم  سفید پوست سرد مزاجند یا این حرف اشتباهه؟

    لطفا راهنماییم کنید

    موضوعات مرتبط: آموزش روش های تحقیق برای ازدواج ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۴۷
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    دختری که در بچگی مسخرم میکرد الان عاشقم شده

    سلام

    دوستان مسئله ای که هست توی زندگیه بنده در مورد مسائل احساسی و تاهل به شکلی اپیدمی در اومده و برای اون لازم میدونم سه بخششو بگم تا متوجه موضوع بشید که در بخش سوم نیاز به مشورت شما عزیزان دارم .

    1- من در دوران لیسانس گرفتار عشق یک طرفه ای شدم که هنوز زبونزده خاص و عام هستش طوریکه از من مردی ساخت که باید حالا مسئله اینه که بعد از پس زده شدن از طرفش، بعد یه مدت که تا اعتیادم رفتم به خودم اومدم و از خودم مردی ساختم که دخترا شیفتش می شدن تا اینکه این عشق که برام واقعا دست نیافتنی بود از همه لحاظ سر تر از من بود خودش دنبالم اومد ولی حالا چرا ... و بعد از طرد شدن از من با کسی رفت ولی چشمش همش دنبال من بود .

    2- بعد از اون دوران من به شدت تو کارم پیشرفت کردم همه جوره صفر بودم تصمیم گرفتم زن بگیرم دختر متینی برام انتخاب کردن خانواده ،بعد 2 جلسه جوابش منفی شد ولی بعد از اون هی پیغام به انواع مختلف که برگرد دوباره خواستگاری کن ولی به خدا دیر بود .

    3- من تو خانواده بسیار ضعیفی ولی موقری بزرگ شدم توی اقواممون دختری بود بسیار زیبا . ولی همه "پدر مادرش مادر بزرگش میگفتن این دختر برای پسر خالمه که هم سنیم .

    من اصلا توجهی نداشتم نه حسادتی نه چیزی چون خدا میدونه خیلی ذهن پاکی دارم تو همون عالمه بچگیم یادمه اون دختر یکی دو بار منو تو بازیامون در برابر پسر خالم دست مینداخت تا بهم بفهمونه اونو بیشتر دوس داره .

    یه بارم وضع خانوادگیمونو مسخره کرد که دلم شکست  تا اینکه بزرگتر شدیم منو خدا مثل سرو بزرگ کرد و هر کی میدیدتم باورش نمیشد این همون بچه ضعیفه . خلاصه پسر خالم ازش جواب رد شنید و همین چند روز پیش عمه دختره بهم گفت چرا خواستگاریه اون نمیری میدونم منتظر تو میمونه و اینکه خواستگاراشو ( که می دونمم کمم نیستن ) به خاطر اینکه تو قدمی برداری رد میکنه چون تو رو تو مراسم ختمی چند سال پیش دیده و عاشقت شده .

    حالا سوال من اینه چرا من اولش پس زده میشم بعد مسئله بر عکس میشه اگه اولی پول بود دومی که نبود اگه اولی ظاهر بود دومی که نبود .

    و اینکه دارم به دختره فامیل فکر می کنم ولی یاد بچگی بدجوری داغونم میکنم میگم چرا حالا من باید خوشبختش کنم من که میتونم کس دیگه ای رو خوسبخت کنم چرا اون  ؟

    اصلا خودمم متعجبم من که این همه خود ساخته ام سنم هم که کم نیس چرا نمیتونم حلش کنم ناخوداگاهم بدجوری اذیتم میکنه به نظرتون من حق دارم یا دارم انتقام میگیرم .

    اصلا باید بهش فکر کنم اینم بگم دوستشم دارم و می دونم اگه یه روز باهاش ازدواج کنم انقد شعور دارم همه رو ببخشمو و بذارم از زندگی لذت ببریم ولی شاید بخشش نه فراموش.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۵۲
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    چطوری میشه در دوره مربیگری یوگا یا پیلاتس شرکت کرد ؟

    سلام و خداقوت
    25 سالمه. لیسانس غیر ورزشی دارم. سوالم اینه که من می تونم برای دوره ی مربیگری یوگا یا پیلاتس اقدام کنم؟ راهش چیه؟ کجا باید برم؟ چقدر باید هزینه کنم؟ دوره ش چقدر طول میکشه ؟
    راستش کسی رو ندارم که راهنمائیم کنه. این روزا متاسفانه از کسی هم بپرسی جواب سر بالا میده. یه بار برای دل خودم میخواستم قالیبافی یاد بگیرم به یکی گفتم فنی حرفه ای چطوره؟ یهو به یه حالتی گفت مدرکشو میخوای چیکار ؟ فکر کرده بود میخوام مدرک بگیرم که بیمه ی بیکاری بشم. در صورتی که روحمم خبر نداشت.
    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۹
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    من خیلی بچه دوست دارم ولی ... !

    سلام

    خب من یه دختر 19 ساله ام. من خیلی بچه دوست دارم، عاشق بچه ام غش میکنم برا بچه دلم میخواد خودم مادر چهار ، پنج تا بچه بشم در آینده. ولی به چیزی دیدم که واقعا میخواستم بالا بیارم.

    تو اینستا یه عکس از ( عذرخواهی میکنم ) شکم یه خانم باردار دیدم و واااااقعا زهره ترک شدم. قلبم ریخت مردم از ترس. همه‌ ش فکر میکردم وای خدا الان دلش پاره میشه. اصلا ترسی رفته تو وجودم با دیدن اون عکس. خیلی ترسناک بود. دیگه بچه دوست ندارم . وقتی بهش فکر میکنم خیلی میترسم.

    خانونا، منم خواهر کوچیکتون، شما ام اینجوری بودین؟ نمیترسیدین؟

    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۰ موافق ۴ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۴
    • يكشنبه ۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵