خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «aseman» ثبت شده است

به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم

سلام
من یک دختر 21 ساله هستم که تا حالا با پسری رابطه نداشتم. از بچگی به هیچ عنوان به مردها اعتماد نداشتم ولی تا 19سالگی با ازدواج هم مشکلی نداشتم.الان تو این دو سال به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم. و این را هم بگم که من هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی را کاملا در خودم حس میکنم.با این وجود من تو این سایت بارها و بارها دیدم که خانوما گفتن بعد از 30 سالگی پشیمونی بار میاد و این حرف شدیدا منو مضطرب میکنه ؟

علاوه بر حرف این خانوم ها،من حس میکنم که چون تو ازدواج به خدا توکل نمیکنم ضربه بدی میخورم. به نظر شما این تصمیم من معنی توکل نکردن رو میده ؟ خوب در عوض من برای تحمل یک زندگی بدون همدم فقط و فقط چشم امیدم به خداست؟

و سوال دیگه ام ؛

من از طلاق و یا ازدواج اشتباه نمیترسم. من از این میترسم که بچه دار شم و بخاطر بچه مجبور باشم به زندگی اجباری تن بدم که این شده کابوس من .

خانوم هایی هستن که این تجربه را داشته باشن. یعنی فقط بخاطر فرزندشون یا ناراحتی پدر و مادرشون، شوهرشون را تحمل کنند؟ اگه هستن لطفا به من بگن زندگی با این شرایط چقد سخته؟ و اینکه لذت مادری الان را به من پیشنهاد میدن یا مثلا یه زندگی مجردی با تحصیلات عالیه و شغل مناسب و به فرزندی قبول کردن یک دختر  ؟

و یه سوال دیگه بنظر شما یک دختر مجرد وقتش رو در بهزیستی معلولین و یا پرورشگاه بگذرونه و حس مادری اش ارضا میشه و ایا این براش مناسبه؟ و یا مهاجرت به خارج را بهش پیشنهاد میدید؟

ببخشید طولانی شد و نگید که برای فکر کردن برای ازدواج زوده. من هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنم باید از الان براش بجنگم.و هیچ کدوم برام راحت و در دسترس نیست و باید برنامه ام مشخص باشه

خیلی ممنونم


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • ۱۴۸۲ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    یکی از همکارانم که ظاهرا به من وابسته شده میگه در شرف طلاقه

    سلام

    اگه یه پسر باشید و با یه خانوم به دلیل مسائل کاری یا مسائلی که کاملا توجیه پذیر هست و در همین حد ارتباط داشته باشید نه اینکه صمیمی بشید و بعد متوجه بشید بهتون وابسته شده و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه وقتی ازش سوال کنید ازدواج کرده ؟ بگه در شرف طلاق هستم چیکار میکنید ؟ اصلا این جمله در شرف طلاق رو چرا باید بگه ؟ و طلاقش هم توجیه پذیر و منطقی باشه ، آقایون شما احساس گناه نمیکنید ؟ اگه آره چیکار میکنید؟ اگرم احساس گناه نمیکنید چیکار میکنید؟

    خانوما شما که خانوما رو بهتر میشناسید نظرتون چیه ؟ من چیکار کنم بهتره ؟ ( اینکه پاک و نجیب باشه شکی نیست ) دلیلی هم که خودش میاره واسه طلاق (با اصرار من گفت) هم کفو بودن هست منم وقتی که شوهرشو شناختم دیدم زمین تا آسمون تفاوت دارند و از همه بدتر خانومه خیلی هم کفو منه .

    راستشو بخواید وقتی که گفت در شرف طلاق هستم من شوکه شدم چون فکرشم نمیکردم متاهل (یعنی نامزد 5 ماه ) باشه و پامو از گلیم خودم فراتر گذاشتم و از زندگیش سوال کردم و بعد تا تونستم خودمو خراب کردم و شوهرشو بردم بالا و از خوبی های شوهرش گفتم کلی نصیحتش کردم ولی ظاهرا آرمش رو تو من یافته ( اینو غیر مستقیم خودم فهمیدم ) یه چند مورد که از شوهرشم که گفت ( با اصرار من ) دیدم واقعا راست میگه .

    اگه بخواید وضعیتش رو درک کنید مثل این میمونه که یه خانوم خیلی مذهبی و روشن بره با آقایی ازدواج کنه که اصلا براش دین و ایمان مهم نباشه.

    ای کاش زندگی (Ctrl + z) داشت ،با این اوصاف  نه زندگی من زندگی میشه نه زندگی اون. روزی نیست که عذاب وجدان نداشته باشم.

    اما سوال آخرم به نظرتون این حرفایی که بهتون گفتم بهش بگم درسته یا نه ؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • ۹۴۶ بازدید
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چکار کنیم که بعد از 40 سالگی حسرت دوران جوونی رو نخوریم ؟

    سلام به همه دوستان

    دختر ۱۹ ساله ای هستم و مدت هاست سوالی ذهنمو مشغول کرده که دوست دارم نظر همه رو‌ در موردش بدونم .

    اینکه اکثر مادر و پدر ها همیشه جووناشونو نصیحت میکنن که جوونیشونو از دست ندن، یا خیلی وعاظ و‌ روحانیون در مورد ارزش جوونی صحبت میکنن، از قدیم الایام هم توی شعرای تعلیمی اشاره به این نکته هست .

    حالا سوال من اینجاست که بنظرتون چکار باید کرد که از این قدرت جوونی کمال استفاده رو‌ کرد؟ یعنی اگه چیکار بکنیم استفاده درستی داشتیم و عمرمونو هدر ندادیم؟ به نظرتون چه برنامه ای درسته که ادم برای ایندش داشته باشه (نه به طور موردی،منظورم اهداف کلی هست که به زندگی ارزش میده)

    اینکه مثلا باید چیکار بکنه که بعدا مثلا چهل سالگیش افسوس این روز ها رو نخوره؟ از عزیزان با تجربه هم میخوام که در مورد تجربه خودشون توی این زمینه بگن و اینکه اگه برگردن چه کارهایی رو‌ میکنن . همیشه از این میترسم که خودمو به کارهایی مشغول بکنم که در ظاهر مهمن ولی بعدا که نگاه کنم ببینم چقد عمر و‌جوونیم از دست رفته . نمیدونم تونستم خوب منظورمو برسونم یا نه

    ممنونم


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران خودسازی در پسران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • ۱۱۰۸ بازدید
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    همیشه صحنه های فیلم های بدی که دیدم میاد توی ذهنم

    سلام
    من یه دختر 16 ساله ام با اینکه سنم کمه ولی گناه های زیادی توی زندگیم انجام دادم من تا چند وقت پیش اصلا نماز نمیخوندم و بدترین کارم این بود که فیلم های ... نگاه میکردم و حتی خ ا  هم انجام میدادم . البته تا حالا هیچوقت با هیچ پسری رابطه ای نداشتم ولی خب چه فایده با اون کارهایی که من کردم . حالا اینکه چی شد به خودم اومدم بماند ...
    واقعا از گذشته خودم شرمندم میدونم هنوز فرصت برای برگشتن به دین اسلام دارم ولی نمیدونم باید چیکار کنم الان چند وقتیه که نماز میخونم خ ا رو ترک کردم حتی دیدن اون فیلم ها هم ترک کردم ولی الان مشکل من یه چیز دیگه اس .
    من توی تمام مراحل زندگیم اون صحنه های بد میاد توی ذهنم و اصلا داغونم کرده ، موقع درس خوندن ،غذا خوردن ، حرف زدن حتی "نماز خوندن" اون صحنه مدام از جلو چشمام رد میشن هر چی سعی میکنم بهشون فکر نکنم نمیتونم .
    نمیدونم باید چیکار کنم که بتونم فراموششون کنم شاید مشکلم یه مسئله ی کوچیکی به نظر بیاد ولی واقعا داره به منی که تازه دارم میفهمم خدا کیه دین چیه آسیب میزنه.
    راه حلی برای مشکلم هست ؟
    فقط خواهشا سرزنشم نکنید خودم به اندازه کافی اینکارو با خودم کردم .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • ۱۰۸۱ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم

    موضوعات مرتبط :
    آموزش معاشقه

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۴۹۱۳ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟

    سلام

    پسر 31 ساله ای هستم دستم به دهنم میرسه و توان شروع یک زندگی متاهلی رو دارم و 2 - 3 ماهی هست تقریبا میشه گفت هر یک روز در میون دارم میرم خواستگاری و دخترهای زیادی رو دیدم که بعضی هاش رو خودم پیدا کردم و اکثرشون رو هم معرفی کردن .

    دخترهای زیادی رو هم دیدم. نتیجه هم این که یا من خوشم نیومده یا اون ها. به نظرتون این کار درسته که همینجوری هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟ در آینده همسرم بفهمه اینهمه خواستگاری رفتم چه فکری پیش خودش میکنه؟ یا ازدواج نکنم ؟ چون یه همکاری دارم 42 سالشه ازدواج هم نکرده .


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • ۱۲۲۴ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    برو بالا