خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «aseman» ثبت شده است

به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم

سلام
من یک دختر 21 ساله هستم که تا حالا با پسری رابطه نداشتم. از بچگی به هیچ عنوان به مردها اعتماد نداشتم ولی تا 19سالگی با ازدواج هم مشکلی نداشتم.الان تو این دو سال به شدت از ازدواج متنفر شدم و تصمیم به تجرد قطعی گرفتم. و این را هم بگم که من هم نیاز جنسی و هم نیاز عاطفی را کاملا در خودم حس میکنم.با این وجود من تو این سایت بارها و بارها دیدم که خانوما گفتن بعد از 30 سالگی پشیمونی بار میاد و این حرف شدیدا منو مضطرب میکنه ؟

علاوه بر حرف این خانوم ها،من حس میکنم که چون تو ازدواج به خدا توکل نمیکنم ضربه بدی میخورم. به نظر شما این تصمیم من معنی توکل نکردن رو میده ؟ خوب در عوض من برای تحمل یک زندگی بدون همدم فقط و فقط چشم امیدم به خداست؟

و سوال دیگه ام ؛

من از طلاق و یا ازدواج اشتباه نمیترسم. من از این میترسم که بچه دار شم و بخاطر بچه مجبور باشم به زندگی اجباری تن بدم که این شده کابوس من .

خانوم هایی هستن که این تجربه را داشته باشن. یعنی فقط بخاطر فرزندشون یا ناراحتی پدر و مادرشون، شوهرشون را تحمل کنند؟ اگه هستن لطفا به من بگن زندگی با این شرایط چقد سخته؟ و اینکه لذت مادری الان را به من پیشنهاد میدن یا مثلا یه زندگی مجردی با تحصیلات عالیه و شغل مناسب و به فرزندی قبول کردن یک دختر  ؟

و یه سوال دیگه بنظر شما یک دختر مجرد وقتش رو در بهزیستی معلولین و یا پرورشگاه بگذرونه و حس مادری اش ارضا میشه و ایا این براش مناسبه؟ و یا مهاجرت به خارج را بهش پیشنهاد میدید؟

ببخشید طولانی شد و نگید که برای فکر کردن برای ازدواج زوده. من هر کدوم از این راه ها رو انتخاب کنم باید از الان براش بجنگم.و هیچ کدوم برام راحت و در دسترس نیست و باید برنامه ام مشخص باشه

خیلی ممنونم

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۳
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    یکی از همکارانم که ظاهرا به من وابسته شده میگه در شرف طلاقه

    سلام

    اگه یه پسر باشید و با یه خانوم به دلیل مسائل کاری یا مسائلی که کاملا توجیه پذیر هست و در همین حد ارتباط داشته باشید نه اینکه صمیمی بشید و بعد متوجه بشید بهتون وابسته شده و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه وقتی ازش سوال کنید ازدواج کرده ؟ بگه در شرف طلاق هستم چیکار میکنید ؟ اصلا این جمله در شرف طلاق رو چرا باید بگه ؟ و طلاقش هم توجیه پذیر و منطقی باشه ، آقایون شما احساس گناه نمیکنید ؟ اگه آره چیکار میکنید؟ اگرم احساس گناه نمیکنید چیکار میکنید؟

    خانوما شما که خانوما رو بهتر میشناسید نظرتون چیه ؟ من چیکار کنم بهتره ؟ ( اینکه پاک و نجیب باشه شکی نیست ) دلیلی هم که خودش میاره واسه طلاق (با اصرار من گفت) هم کفو بودن هست منم وقتی که شوهرشو شناختم دیدم زمین تا آسمون تفاوت دارند و از همه بدتر خانومه خیلی هم کفو منه .

    راستشو بخواید وقتی که گفت در شرف طلاق هستم من شوکه شدم چون فکرشم نمیکردم متاهل (یعنی نامزد 5 ماه ) باشه و پامو از گلیم خودم فراتر گذاشتم و از زندگیش سوال کردم و بعد تا تونستم خودمو خراب کردم و شوهرشو بردم بالا و از خوبی های شوهرش گفتم کلی نصیحتش کردم ولی ظاهرا آرمش رو تو من یافته ( اینو غیر مستقیم خودم فهمیدم ) یه چند مورد که از شوهرشم که گفت ( با اصرار من ) دیدم واقعا راست میگه .

    اگه بخواید وضعیتش رو درک کنید مثل این میمونه که یه خانوم خیلی مذهبی و روشن بره با آقایی ازدواج کنه که اصلا براش دین و ایمان مهم نباشه.

    ای کاش زندگی (Ctrl + z) داشت ،با این اوصاف  نه زندگی من زندگی میشه نه زندگی اون. روزی نیست که عذاب وجدان نداشته باشم.

    اما سوال آخرم به نظرتون این حرفایی که بهتون گفتم بهش بگم درسته یا نه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۶
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چکار کنیم که بعد از 40 سالگی حسرت دوران جوونی رو نخوریم ؟

    سلام به همه دوستان

    دختر ۱۹ ساله ای هستم و مدت هاست سوالی ذهنمو مشغول کرده که دوست دارم نظر همه رو‌ در موردش بدونم .

    اینکه اکثر مادر و پدر ها همیشه جووناشونو نصیحت میکنن که جوونیشونو از دست ندن، یا خیلی وعاظ و‌ روحانیون در مورد ارزش جوونی صحبت میکنن، از قدیم الایام هم توی شعرای تعلیمی اشاره به این نکته هست .

    حالا سوال من اینجاست که بنظرتون چکار باید کرد که از این قدرت جوونی کمال استفاده رو‌ کرد؟ یعنی اگه چیکار بکنیم استفاده درستی داشتیم و عمرمونو هدر ندادیم؟ به نظرتون چه برنامه ای درسته که ادم برای ایندش داشته باشه (نه به طور موردی،منظورم اهداف کلی هست که به زندگی ارزش میده)

    اینکه مثلا باید چیکار بکنه که بعدا مثلا چهل سالگیش افسوس این روز ها رو نخوره؟ از عزیزان با تجربه هم میخوام که در مورد تجربه خودشون توی این زمینه بگن و اینکه اگه برگردن چه کارهایی رو‌ میکنن . همیشه از این میترسم که خودمو به کارهایی مشغول بکنم که در ظاهر مهمن ولی بعدا که نگاه کنم ببینم چقد عمر و‌جوونیم از دست رفته . نمیدونم تونستم خوب منظورمو برسونم یا نه

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۴
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    همیشه صحنه های فیلم های بدی که دیدم میاد توی ذهنم

    سلام
    من یه دختر 16 ساله ام با اینکه سنم کمه ولی گناه های زیادی توی زندگیم انجام دادم من تا چند وقت پیش اصلا نماز نمیخوندم و بدترین کارم این بود که فیلم های ... نگاه میکردم و حتی خ ا  هم انجام میدادم . البته تا حالا هیچوقت با هیچ پسری رابطه ای نداشتم ولی خب چه فایده با اون کارهایی که من کردم . حالا اینکه چی شد به خودم اومدم بماند ...
    واقعا از گذشته خودم شرمندم میدونم هنوز فرصت برای برگشتن به دین اسلام دارم ولی نمیدونم باید چیکار کنم الان چند وقتیه که نماز میخونم خ ا رو ترک کردم حتی دیدن اون فیلم ها هم ترک کردم ولی الان مشکل من یه چیز دیگه اس .
    من توی تمام مراحل زندگیم اون صحنه های بد میاد توی ذهنم و اصلا داغونم کرده ، موقع درس خوندن ،غذا خوردن ، حرف زدن حتی "نماز خوندن" اون صحنه مدام از جلو چشمام رد میشن هر چی سعی میکنم بهشون فکر نکنم نمیتونم .
    نمیدونم باید چیکار کنم که بتونم فراموششون کنم شاید مشکلم یه مسئله ی کوچیکی به نظر بیاد ولی واقعا داره به منی که تازه دارم میفهمم خدا کیه دین چیه آسیب میزنه.
    راه حلی برای مشکلم هست ؟
    فقط خواهشا سرزنشم نکنید خودم به اندازه کافی اینکارو با خودم کردم .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۱
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم
    موضوعات مرتبط: آموزش معاشقه ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۴۶
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟

    سلام

    پسر 31 ساله ای هستم دستم به دهنم میرسه و توان شروع یک زندگی متاهلی رو دارم و 2 - 3 ماهی هست تقریبا میشه گفت هر یک روز در میون دارم میرم خواستگاری و دخترهای زیادی رو دیدم که بعضی هاش رو خودم پیدا کردم و اکثرشون رو هم معرفی کردن .

    دخترهای زیادی رو هم دیدم. نتیجه هم این که یا من خوشم نیومده یا اون ها. به نظرتون این کار درسته که همینجوری هی برم خواستگاری یا صبر کنم و عاشق بشم؟ در آینده همسرم بفهمه اینهمه خواستگاری رفتم چه فکری پیش خودش میکنه؟ یا ازدواج نکنم ؟ چون یه همکاری دارم 42 سالشه ازدواج هم نکرده .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۸
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    بعد 6 ماه شوهرم با یه اسم دیگه منو صدا کرد

    سلام

    ما 6 ماهه عقد کردیم و بعد 6 ماه شوهرم با یه اسم دیگه منو صدا کرد. البته توی اس ام اس. اگه در گفتمان بود باز قبول کردنش راحت بود. من در جریان دوس دختر قبلیش بودم البته از پیامای توی گوشیش متوجه شدم اسم دختر سارا بود و منو به اسم سارا صدا زد.

    حالا من چیکار کنم؟ بهش میگم بعد 6 ماه اسم زنتو اشتباه میگی میگه اون دختر گفته بود خودکشی میکنه برا همین خوابشو دیده بودم اشتباه کردم. چیکار کنم ؟ یعنی ارتباط داره ؟ شوهرم آدم تنوع طلبی نیست و منم براش کم نمیذارم .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۳
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۵۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۷
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    اشکالی داره که برای فرار از تنهایی با یه دختری دوست بشم ؟

    سلام

    پسری 18 ساله ام . امسال کنکور دادم و تو یه دانشگاه خوب در تهران قبول شدم. قیافم خوبه و قدم بلنده و لاغرم . از وقتی هم که  یادمه ارتباط خوبی با خانوادم نداشتم و تک فرزندم .

    با اینکه دوستان خوبی دارم اما احساس میکنم همیشه تنهام . دوست داشتم یه خواهر یا برادری داشتم که باهاشون درد و دل کنم ولی متاسفانه ندارم. پدرم هم که کلا  خیلی ادم خشکیه و اصلا باهاش راحت نیستم. مادرم هم که اصلا باهام خوب نیست و همیشه باهم دعوامون میشه.

    خیلی تنها هستم. دوستام بهم پیشنهاد کردن که با یه دختری دوست شم و باهاش درد و دل کنم تا از تنهایی در بیام ولی نمیدونم کار درستیه یا نه .

    اخه من خیلی تنهام و اگه با یه دختری دوست بشم فقط در حد حرف زدن و چت کردن عیبی داره ؟

    در ضمن خانواده ما اصلا مذهبی نیست و فکر نکنم اگه خانوادم بفهمن دعوام کنن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۲
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

    سلام

    من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

    من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

    شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

    چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

    توضیحات بیشتر:

    مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

    این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

    گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟



  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۵
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۳
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    مشکل این است که به آخر نزدیک شدیم ولی لیاقت ظهورش را نیافته ایم !

    سلام

    دلم نمی خواهد نا امید باشم و نا امیدی را تکثیر کنم! زمان نزدیک است، نزدیک است تا به پایان برسد.. اما چه کسی میداند آخر  کی میرسد!

    دنیای ما همان دنیایی است که پیامبران خداوند در آن نفس کشیده اند و رسالت خود را به انجام رسانده اند ، با این تفاوت که در زمان ما دیگر پیام آوری مستقیم از طرف حق وحی ای نمی آورد!!

    ابتدا تصمیم داشتم خودم و مشکلاتم و شکست عشق و امیدم به ازدواج را بگویم از تنهایی و سرپرستی خانواده ام از ترسم از آینده ... ولی !

    ولی اینجا آمدم و صبر کردم . خواندم و خواندم ، گوش کردم و گوش کردم! حال می دانم مشکل از ما نیست مشکل از دل های ما هم نیست..!

    فکر میکردم عدالت خداوند دستخوش تغییر است که در این زمانه جوانان ما در این جامعه مشکلات بزرگسالان را به دوش میکشند ..

    جوان و نوجوانی که پس از چند سال و قبل از به پایان امدن دوران جوانی پیر میشود از تحمل و جنگ با این مشکلات! ولی عدالت او همان است که دوران و تاریخ به یاد خود دارند .. مشکل از این است که به آخر نزدیک شدیم ولی لیاقت ظهورش را نیافته ایم !!!

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۹
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

    سلام

    بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

    بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

    منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

    دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

    قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

    دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

    منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

    بخدا خوش بحالتون

    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۱۸
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    چطور در خواستگاری بگم خانم ، حقوقت رو بده دست من ؟

    سلام به خانواده برتری های عزیز .

    یه مدتیه با شما همراهم خیلی خیلی وبلاگ جالبیه امیدوارم بتونید منم کمک کنید .

    من یک دبیر زیست شناسیم جوون 22 ساله ، حالا به فکر ازدواجم شرایطشم دارم قصد داشتم با دختری ازدواج کنم که اونم فرهنگی باشه مثل خودم .

    اولا بدونید این خانم که انتخاب کردم اصلا هدف پولش نیست یعنی هست ولی اگر عاشقش نبودم سراغش نمیرفتم زیبایی داره با نجابته اینا مهمه در کنارشم پولم داره .

    حالا سوال من از شما اینه من میخوام پول هر دومون تو زندگی مشترک خرج شه طوری نباشه که من فقط کار کنم ایشون فقط واس خودش تفریح کنه آخه کمر ادم میشکنه هر چند میدونم کمک میکنه ولی میخوام قبل ازدواج بهش بگم این مسئله رو .

    من نه آدم تنبلیم که چشم به دست اون باشه فقط ، نه سوء استفاده میخوام بکنم صبح ها میرم مدرسه بعد از ظهرها مغازه ، تو مغازه دارم کتاب تستم مینویسم و سایت هم دارم پس این نیست بگم تنبلم شاید درامد ماهیانه بنده برسه به 3 تومن یا 4 تومن البته هنوز کتابم نرفته رو چاپ . حالا من چجوری بهش بگم که میخوام هر ماه حقوقت رو بدی دست من که بندازم رو درآمد اون ماه .

    ببینید واسش چیزی کم نمیذارم و خسیس هم نیستم یعنی مثلا اگه یه ماه مانتو بخواد واسش میخرم جهنم اون ماه 500 تومن کمتر پس انداز کنیم یه ماه کفش  بخواد واسش میخرم ولی این که کلا پولش دست خودش باشه و من تا اخر عمر هر بار بهش بگم پول بده اذیتم میکنه میخوام یه بار این قضیه رو رفع کنم کلی .

    مطمئنم باشید قصدم خیانت نیست و خسیسم نیستم حتی اگر شده یه ماه کل پول خودش و خودمو واسش خرج کنم مهم نیست اصلا فقط میخوام دیگه بده دست من حقوقو که بتونم باهاش واسه آینده مون برنامه ریزی کنم .

    حالا شما جای دختره ، اعتماد میکردید ؟ چطور بهتون میگفتم بهتر بود ؟

    ممنون

    موضوعات مرتبط: ازدواج با دختران شاغل ,

  • ۰ موافق ۷ مخالف
  • ۱۸۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۹۵
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    آقایون، چرا بعضی از هم جنساتون بی غیرت شدن؟

    سلام

    چرا فضای اینستا و شبکه های مجازی اینطور شده واقعا!!؟ پر شد از بینی های عملی و لبهای پروتز و خصوصی ترین عکسهای افراد ، بعضیا انگار با گالری گوشیشون اشتباه گرفتن این جاها رو..

    مذهبی غیر مذهبی نداره ، طرف اول پیجش خدا خدا کرده و پست های حسینی گذاشته بعد تو دایرکت دخترا با خواهرم خواهرم خر خودشو میرونه! واقعا حال ادم بهم میخوره از این به نمایش گذاشتن های اندام و چهره ها و صورتک های ارایش شده..

    بابا چه خبره ؟ زیر پستارو ادم میخونه حالش بهم میخوره اینا واقعاااا مردن!؟؟ یعنی من فکر میکنم اگه روزی ما هم اروپایی شیم بعضی از مردان بلا نسبت مردای این وبلاگ و خیلی از مردهای دیگه هاااار و حریص و بی غیرت ترینن!!

    اعصاب ادم له میشه به معنای واقعی ... دخترا که هیچ عفت و حیاشون با خاک یکسان شده اصلا معلوم نیست تو مغزشون به چی فکر میکنن ؟ پسرا و نرهایی هم که تشویق میکنن این دخترا رو هم که غیرت و حرمت و خوردن یه نوشابه گاااازدار روش...

    چی شد به اینجا رسیدیم ؟ من به عنوان یک ایرانی مذهبی و معتقد به خداااا از ایندم میترسم . من میترسم از ازدواج ، میترسم از اینکه گیر گرگ بیفتم ، گیر یه بی غیرت بیفتم  ، میترسم با یه گرگ در لباس میش اسیر شم...

    اصلا الان اینقدر به مردا بد بین شدم ... بیرون میرم فقط عذاب میکشم این همه قیافه های فجیع به لطف تهاجم فکری فرهنگی جلو عقب خانوما پیدا ، دیگه چیزیشون نمونده دیده نشه ، چندشم میشه والا تو خیابون راه میرم  . چرا چرا بی غیرت شدیم چرا یادمون رفت ما نژاد اصیل و ذاتا زیبایی بودیم .

    چرا اینقدر فساد بیداد میکنه در فضاهای مجازی ؟ کجا کج رفتیم کجا هار شدیم ... آقایون چرا بعضی از هم جنساتون بی غیرت شدن؟ از آینده میترسم بخدا الان به حدی ناراحتم که دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم .

    من یه دخترم مقیدم اذیت میشم تو این فضای تنگ و کثیف جامعه، من نمیفهمم این ادما چرا خدا رو انکار میکنن ؟ چرا نمیخوان با واقعیت رو به رو شن؟ چرا نمیخوان تو کتشون فرو کنن بابا اون دنیاییم هست اصلا نمیدونم فکر میکنن یا نه؟؟! چرا با خدا میجنگن چراااااا ؟

    من احساس میکنم دارم منزوی میشم بیرون میرم اذیت میشم اذیت میشم از نظر اینکه این وضع حجاب و بی حیایی رو میبینم میرم تو فکر خودخوری میکنم !

    کاش زودتر ظهور کنه ما رو نجات بده از این منجلاب کثیف شیطانی😭

    اللهم عجل لولیک الفرج

    موضوعات مرتبط: جنگ نرم , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۲ موافق ۵ مخالف
  • ۱۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۸۵
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰