خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Khanomi» ثبت شده است

سنجیدن دختران با معیار خونه ، توهین به شخصیت همه ی ماست

سلام به کاربران خوب وبلاگ خانواده برتر

یک سری مسائل باعث شده سوالی در ذهنم نقش ببنده. من علت رفتار یک سری از خانم ها رو درک نمی کنم.

مثال های واقعی:

برای فامیلمون خواستگار اومده بود و این بندگان خدا مستاجر هستند. خانمه پرسیده بود سه طبقه برای خودتونه؟ مادر خواستگار خودم از خونه پرسید. دوستم براش خواستگار اومده بود از خونه سوال کرده بود. یکی از آشناها تلفن زده بود خونه مون برای دختر دوست مامانم تحقیق کنه بعد پرسیده بود خونه از خودشونه؟ یک خانم دیگه بود به خاطر خونه ی جدید خریدن به یکی دیگه میگفت برید خواستگاریش .

اون یکی دوستم رفته بود مهمونی خونه ی فامیل عروسشون. خانمه خیلی از این دوست ما خوشش اومده بود بعد تو آشپزخونه ازش پرسیده بود خونه مال خودتونه؟

و همین امروز رفتیم مهمونی .من از حجاب و خوشرویی یک خانمی خیلی خوشم اومده بود. قبلا هم دیده بودمش. بعد مادرم گفت که شنیدم از یکی می پرسیده خونه شون کجاست؟ مستاجرن ؟

لطفا به من بگید این مادرا با خودشون چه فکری می کنن؟ من برادر ندارم و مادرم ،قرار نیست عروس بیاره برای همین نمیدونم ته فکر این مادرا چی می گذره ؟ مثلا ما صاحبخونه باشیم قراره خانواده ی همسرآینده مون باهاش پز بدن؟ کلاس بذارن ؟ یا اگه مستاجر باشیم قراره همسر آینده مون کرایه ی  خونه ی پدریمون رو بده ؟ داشتن یا نداشتن خونه چه فرقی به حال این جماعت داره؟ یا شایدم به ارث و میراث فکر می کنن؟

خب این خانمها سنی ازشون گذشته و مگه همین بزرگترا نیستن که میگن پول خوشبختی نمیاره بعد چرا فکر می کنن خونه داشتن یا نداشتن پدر دختر تو کیفیت زندگی تاثیر میذاره ؟ مگه قراره بعد از ازدواج توی خونه ی پدر دختر زندگی کنن؟

دو خواهش:

1.آقایون عزیز لطفا برای به نتیجه رسیدن پست، این مبحث رو با سخت گیری برخی خانواده های دختردار به حاشیه نکشونید .پیشاپیش از همکاریتون سپاسگذاری می کنم، خوش حال میشم نظر مادر یا بستگانتون رو جویا بشید.

2.خانم های محترم خواهش می کنم اگه برادر مجرد دارید حتما فرهنگ سازی کنید. سنجیدن  دختران با معیار خونه ، توهین به شخصیت همه ی ماست .

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۴ موافق ۱ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۴۶
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

    درود به کاربران خانواده برتر

    خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

    بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

    چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

    "الهامT"

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۱۵
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم
    موضوعات مرتبط: آموزش معاشقه ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۴۸
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۹۱
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    سلام

    یه پسر 25 ساله هستم که جدیدا حس میکنم لکنت خفیف گرفتم. اصلا هیچ سابقه لکنتی ندارم و تا حالا کاملا طبیعی بودم توی خانوادمون هم کسی لکنت نداره.

    زمانی که بخوام یه چیزی رو تند بگم یا کسی ازم یک سوال مهم بپرسه و بخوام جواب بدم یا بخوام با تلفن صحبت کنم یا اگه تحت فشار یا استرس باشم بعضی وقتها قاطی میکنم و لکنت میگیرم ( مخصوصا بعضی لغات مثل ز ژ س ش ت ث ج چ  و بعضی وقتا هم لغات و کلمات دیگه)  .

    مثلا یا اشتباه میگم کلمه رو یا لکنت میگیرم یا یه جوری نوک زبونی حرف میزنم خلاصه کاملا ناخودآگاه هست. در حالت عادی کاملا معمولی و درست صحبت میکنم اما نمیدونم چرا اینجوری شدم یه احتمال میدم که البته شاید اصلا ربطی هم نداشته باشه و اون هم اینه که توی دانشگاه که استاد درس میداد و خیلی هم بد درس میداد و آدم چیزی نمیفهمید زمانی که میخواستم سوال بپرسم میگفت بعدا و هی این سوال نوک زبونم میموند.

    شاید یه چیز دیگه باشه نمیدونم. آیا کسی اینطوری شده تا حالا و مثل من اینجوری لکنت گرفته؟ آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    لطفا راهنماییم کنید دوستان.

    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۱
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۸۵
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    میخوام با کسی ازدواج کنم که دوستش داشته باشم ولی گزینه ای ندارم ...

    با سلام

    جوانی 32 ساله هستم, شکر خدا در زندگی موفق بودم (تحصیلی و کاری) تا قبل 30 سالگی برای این که ثبات در زندگیم ایجاد نشده بود قصد ازدواج نداشتم ( میتونستم ازدواج کنم ولی میخواستم همسرم در ناز و نعمت باشد), خدا رو شکر با تلاش زندگیم رو به راه شد ( خانه و ماشین  و شغل و درامد خوب ),شاید سال بعد دکترا بخونم ( فقط به خاطر علاقه نه کار ,چون شغل ازاد دارم و دنبال کار دولتی هم نمی باشم) اما مشکل اینجاست که متاسفانه برای ازدواج با مشکل مواجه شدم, کسایی که همسن و سال من بودند ازدواج کردند و من ...

    ضمنا کسایی رو که قبل 30 سالگی دوست داشتم ولی به خاطر شرایط خودم قدم پیش نگداشتم ازدواج کردند , یه جورایی الان افسوس میخورم که موقعیت رو از دست دادم, مانده ام چه کنم از طرفی سن و سال بالا رفته و از طرفی میخوام با کسی ازدواج کنم که دوستش داشته باشم ولی گزینه ای ندارم ...

    خانواده هم به شدت فشار میارن ,مانده ام چه کنم ,شما اگه به جای من بودید چه میکردید؟ در ضمن 32 سال برای ازدواج پسر خیلی زیاد است؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۵
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    متاسفانه خواهرم الگو های خوبی رو انتخاب نکرده

    سلام دوستان ممنون میشم  اگه بتونید کمکم کنید همه پنان 

    من یک جوان ۲۰ ساله ، تک پسر و عاشق خانواده . بنده دو تا خواهر دارم یکی ۱۶ ساله و اون یکی ۱۳ ساله . با  ۱۳ساله مشکلی ندارم ... 

    اما ۱۶ساله پدرمو در اورده ، با این سن کمش یه کارای میکنه که انگار ۳۰,۳۵ سالشه ، فکر کنم ۱۰ ساله بود که گوشی دستش افتاد ، تا الان نزدیک ۲۰۰ بار گوشی رو ازش گرفتم و بعد یه مدت بهش میدادم . خیلی بهش فرصت دادم که ادم باشه ولی هی منو دور میزنه . و من هم  یکم یکم ازش بی اعتماد میشم  .  پچ پچی تلفنی خواهرم با غریبه ها خیلی برام عذاب اور بود . اینجا هم خشبختانه داریم هم متاسفانه  . خوشبختانه خواهرم پیش فعاله ، متاسفانه خواهرم الگو های خوبی رو انتخاب نکرده  . 

    شما بگید چکار کنم ؟ ( ناگفته نباشه تو همین سنش ۲ دو تا خاستگار داشته که یکی ساکن دبی است) . اینم بگم الان دو سال که حرف نمیزنیم با هم . خیلی ممنون میشم با نظر هاتون منو کمک کنید .  

    تک تک نظر هاتون رو میخونم اگه سوالی دارید بپرسید حتما جواب میدم  . 

    ممنون

    موضوعات مرتبط: روابط خواهر برادری ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۰
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سلام دوستان

    لطفا اقایون هم جواب بدن .

    ما خونواده خیلی کم جمعیتی هستیم، پدرم تک فرزند بودن و از طرف خونواده مادری هم سه تا دایی و یه خاله داریم. که متاسفانه هر چهارتاشون ادم های سوء استفاده گری هستن، و مدام قصد ازار و اذیت رسوندن به ما رو دارن خودشون هم همیشه با هم دعوا دارن.

    پدرم هم به همین خاطر باهاشون قطع رابطه کرده. الان ما هیچ کسی رو نداریم توی این دنیا. پدرم ثروتمند هستن و خونواده آبروداری هستیم. هیچ مشکلی نداریم جز تنهایی .

    خواهر و برادرم هر دو شاغل و بسیار خوب هستن از هر نظر، در سن ازدواج هم هستن، منم خودم 25 سالمه .مدت زیادیه خیلی فکرم مشغوله ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سال به سال مهمون هم نداریم، وقتی ازدواج کنیم توی مراسم کی رو دعوت کنیم؟ واقعا نمیدونم .. خیلی نگران طرز تفکر و تصور خونواده داماد یا عروس ایندمون هستم در موردمون.

    میخواستم از اقایون بپرسم چقدر براتون مهمه که خونواده دختر انقدر تنها و بی کس و کار هستن ؟

    خونواده اقایون بدشون نمیاد و مشکلی ندارن که ما کسی رو نداریم دعوت کنیم ؟ بعدا طعنه نزنن بگن شما بی کس و کارید :(

    نگرانیم درسته یا نه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۸
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برو بالا