خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «Khanomi» ثبت شده است

یه دختر چه دلیلی برای حفظ بکارتش می تونه داشته باشه ؟

سلام دوستان

من یه دختر هستم. کامنتی رو زیر یکی از پست های اینستاگرام که راجع به مساله بکارت خانم ها قبل ازدواج بود خوندم .

کلا اکثریت مردها نوشته بودن دیگه امروزه فقط یه احمق دنیال بکارت همسر آیندشه و خیلی مساله چیپ و احمقانه ای هست که برات مهم باشه زن آیندت بکارت داره یا از دست داده بکارتشو .

من خودم تا حالا به این قضیه فکر نکرده بودم. اما یه گنگی خیلی عجیب با خوندن این پست اینستاگرام و خوندن کامنت پسرها زیر اون پست پیدا کردم . که واقعا کدوم کار درسته ؟

کی داره راست میگه ؟ کدوم حرف منطقی تره ؟ من مادرم آدم معتقد و قابل احترامیه و قبلنا این مساله رو برام توضیح دادن که بدن آدم فقط باید برای یکی باشه و اینا یا احادیث و آیه های قرآن و اینا رو برام گفتن ....

اما سوال اصلیم اینه اگه یک روزی به یکی از این جور مردها برخورد کردم و بهم گفت چرا بکارتتو حفظ کردی بخوام منطقی و با استدلال براش توضیح بدم باید چی بگم ؟ اصلا هیچی به ذهنم نمیاد بجز حرف های خدا در مورد عذاب اخروی و این ها ....

خودمم بجز حرفای دینی و سنت های خانوادگی هیچ دلیل دیگه ای تو ذهنم برای جواب به این سوال نمیاد . از شما می خوام جدا از دین و عذاب اخروی و احادیث به من بگین یه دختر میتونه چه دلیلی برای حفظ بکارت داشته باشه ؟

لطفا از نظر دین نگید .

خیلی ممنون .

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مسائل جنسی قبل از ازدواج , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۵۱
    • چهارشنبه ۶ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

    سلام

    سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

    ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

    به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.

    موضوعات مرتبط: رد کردن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۳
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۸
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    چطور در خواستگاری بگم که تجربه یه ازدواج ناموفق داشتم

    سلام
    بنده یه پسر 33 ساله هستم ، حدود 9 سال پیش با یه دختر خانومی عقد کردم که متاسفانه عقدمون بیشتر از حدود 2 ماه طول نکشید و بهم خورد و دلیل بهم خوردنش هم این بود که تو اون زمان هم من به اندازه الآنم فهم و شعور نداشتم و هم اون دختر خانوم، خلاصه اینکه هردومون به اندازه خودمون مقصر بودیم و همه چی بهم خورد . حالا بعد از این همه مدت قصد دارم ازدواج کنم ، اما خیلی استرس دارم .
    نمیدونم دختر خانومی که برای خواستگاریش اقدام کنم با این مورد چطور برخورد میکنه و اینکه نمیدونم چطور باید این مسئله رو بهش بگم و همینطور نمیدونم دقیقا چه زمانی باید این مسئله رو با ایشون درمیون بگذارم . میشه راهنماییم کنید؟
    ممنون از همه بزرگواران...
    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۰
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    من لمسی هستم ، می خوای آرومم کنی بغلم کن

    سلام

    من از خوانندگان خاموش این وبلاگم. دخترم و دانشجوی کارشناسی. این پست مربوط به زندگی و دغدغه های یه آدم لمسی هست.

    من توی این وبلاگ قبلا هم پست اینطوری دیده بودم ولی بنظرم جای توضیحات تکمیلی خالی بود :)

    لطفا اگه تمایلی دارین راجع به افراد لمسی اطلاعات کسب کنین اینو مطالعه کنین. اگرم تمایلی ندارین بازم مطالعه کنین خب!! :) ممکنه چیز تازه ای به دانسته هاتون اضافه بشه. قبلش بخاطر طولانی بودن، از همه ی کاربران محترم عذر خواهم.

    من به شدت لمسی ( احساسی ) هستم. قبلا این ویژگیم رو نمیدونستم و باعث شده بود یه جورایی سرخورده بشم. مثلا بچه که بودیم خواهرمو بغل میکردم ولی مامانم دعوام میکرد و میگفت این کار خوبی نیست و نباید انجام بدی! میرفتم بغل بابام و بابام میگفت تو دیگه بزرگ شدی زشته دیگه نیا بغل من . بوسشون میکردم ولی خودشونو پس میکشیدن ... .

    اینم بگم که این کارام افراطی نبود که بدشون بیاد و همون بارهای اول با توجه به واکنش هاشون دیگه این کارارو نکردم.

    ولی سرخورده میشدم. یه حسی توی دلم بود که میخواستم به عزیزای زندگیم نزدیک بشم و بغلشون کنم ولی اجازه نداشتم. از همه بدتر فکر میکردم به من علاقه ی چندانی ندارن وگرنه منو بغل میکردن و دستمو میگرفتن. فکر میکردم مشکل از خودمه که زیاده خواهم.

    مخصوصا که پدرم وقتی از دستم عصبانی میشد و موقع دعوا کردنم بهم میگفت "عقده ای" و "کمبود محبت داری" و دلمو میشکست. هنوزم این حرفارو بهم میزنه... .

    البته من پدر و مادرم و خیلی دوست دارم و میدونم اونا هم همینطور. ولی هیچوقت اون محبتی که میخواستم بهم ندادن. به جاش کارای دیگه که از نظر خودشون محبت حساب میشه کردن. پدرم برای محبت کردن ما رو به رستوران های شیک و گرون میبره یا خرید میکنه.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۸۴
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    با اصرار اومدن و مشتاق رفتن و بعد گفتن نمیخوایم، استخاره بد اومده !

    سلام

    من یه سوال داشتم از اقا پسرها خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید .

    سوالم اینه چند وقت پیش یکی از پسرای دانشگاه از من خوششون اومده بود و خیلی اصرار میکردن واسه اومدن به خواستگاری با وجود اینکه من راضی نبودم .

    اما شخصی رو واسطه کرده بود که منو راضی کنن اجازه بدیم واسه خواستگاری بیان . بعد از اینکه من کلی با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم قبولشون کنم و حداقل یه ذره احساس ازشون تو دلم ایجاد کنم ، مادر و خواهرشون اومدن و خیلی هم پسندیدن و خیلی شاد و خوشحال رفتن !

    جلسه بعد آقا پسر با خانوادشون اومدن و اتفاقا از حرف هایی هم که توی جلسه خواستگاری زده شد مشخص بود پدرشون هم خیلی پسندیدن ! وقتی هم که با خود آقا پسر حرف زدم مشخص بود خیلی مشتاقن و خوشحالن از اینکه اجازه دادیم بیان و حتی کلی حرف از آینده دو نفره و این چیزا زدن ! اما دو روز بعد مادر اقا پسر زنگ زدن و گفتن که ا استخاره زدیم ولی بد اومده ! ان شاء الله که خوشبخت بشن و از این حرفای کلیشه ای ! .

    میخواستم بدونم دلیل اینکارشون چی بود ؟! آقا پسرا تو همچین شرایطی چی باعث میشه اینقدر راحت پشت پا بزنید به همه اون چیزی که میخواستید ؟! من غرورم واقعا پیش خانواده و بقیه شکست ! آخه نه به اون همه اصرار ، نه به این جواب رد دادن سریعشون ! خود آقا پسر قبل از جلسه ی خواستگاری به خود من گفته بودن که اصلا نمیتونن با جواب رد من کنار بیان !!

    اما بعد از اینکه خانواده خودشون زنگ زدن و منو رد کردن به واسطه گفته بودن که پدرشون راضی بودن یهو ناراضی شدن ! من میخوام بدونم چطور با جواب رد من کنار نیومدن ، اما با رد کردن پدرشون راحت کنار اومدن و در عرض دو روز جواب رد رو به ما دادن !

    ایشون منی که یه غریبه بودم رو تونستن به هر طریقی راضی کنن! اما پدرشون که اتفاقا راضی هم بودن اولش رو نتونستن راصی کنن؟! با عقل جور در میاد؟! اونم به این سرعت کنار اومدن با نظر منفی پدرشون ! یعنی هیچ مقابله ای ، اصراری ، چیزی به پدرشون نکردن بخاطر من ؟! اینجا من حق اعتراض دارم یا نه؟!

    من که همون اول نمیخواستم چرا به زور منو راضی کردن و احساسات منو درگیر کردن و بعدشم خودشون همه چیز رو کنار گذاشتن ! جالب اینه که هنوزم ادعا میکنن که منو دوست دارن و خودشون هم سخته براشون این اتفاق !

    میخوام بدونم پس چرا اینقدر راحت نظر پدرشون رو قبول کردن با وجود اینکه میدونستن اگه جواب رد از طرف اونا باشه دیگه راه برگشتی نداره؟ من کم خواستگار نداشتم ! واسه هیچکدوم خودمو درگیر احساسات نمیکردم .

    اما این مورد چون خیلی اصرار کردن و واسطه هم در موردشون خیلی با من حرف زدن سعی کردم دوستش داشته باشم و اجازه بدم بیان ! اما وقتی اومدن این اتفاقا افتاد ! دلیلش چی میتونه باشه؟! در صورتی که پدر و مادرشون عاقل بودن و خوب میدونستن استخاره جایی نداره توی اینطور مواقع. یعنی اون اقا پسر داشتن دروغ میگفتن و من گول خوردم؟! ممکنه ایشون واسه اینکه بخوان ثابت کنن به هر چیزی که بخوان میرسن این همه اصرار کردن و آخرشم منو رد کردن و اینهمه من اذیت شدم؟!

    یعنی الآن من باید ساکت بشینم بدون هیچ حق اعتراضی؟! اونا هر وقت دوست داشتن بیان ، هر وقت هم دوست داشتن برن بدون اینکه نظر من مهم باشه ؟!

    لطفا شماها قضاوت کنید ببینید حدسیات من درسته؟ من بازیچه شدم ؟!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , خواستگاری های بی سرانجام ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۰
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    برای بار اول می خوام دایی بشم ، کادو چی بخرم ؟

    سلام

    دوستان ازتون راهنمایی میخواستم .

    تا چند وقت دیگه قرار خواهر زاده ام بدنیا بیاد من برای بار اول دایی بشم میخواستم به همین مناسبت یه کادو تهیه کنم و ازتون راهنمایی میخواستم . میخواستم کادوم یه جورایی خاص باشه و کارایی داشته باشه براشون .

    یه مدت نظر خودم ربع سکه بود که در صورت فروشش بتونن هر چی که نیاز داشتن واسش بخرن ولی بازم میخواستم ببینم اگه شما نظر بهتری دارین لطف کنید بگین تا بررسی شون کنم .

    در ضمن دانشجو هستم و گرنه مطمئنا کمتر از سکه تمام واسه اولین خواهرزادم کم نمیذاشتم...

    خلاصه اینکه خیلی ذوق دارم :)))))))

    موضوعات مرتبط: راهنمای خرید هدیه ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۹
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    اگه خواستگاری رفتم لازمه بگم که قبلا خواستگاری رفتم و آزمایش هم دادم؟

    سلام به خانواده برتریا

    من از خوانندگان قدیمی این وبلاگ هستم ، مدتی پیش به صورت سنتی با یه دختر خانومی آشنا شدیم و چند جلسه رفتیم . جلسه سوم بود که خانواده دختر گفتن ما بریم آزمایش ژنتیک ،  ما هم رفتیم و بعد مدتی قبل از جواب آزمایش فهمیدیم که بدرد هم نمیخوریم .

    الان سوال من اینه که اگه باز خواستگاری رفتیم لازمه من به اون دختر بگم که قبلا خواستگاری رفتم و آزمایش هم رفتیم ؟

    آخه میترسم اگه نگم شانس ما برا آزمایش ژنتیک خانواده اون گیر بدن برین فلان آزمایشگاه چون آخه مشاور ژنتیک و کارکنانش منو دیدن و ممکنه اون مشاوره بگه قبلا اومدی با یه دختر دیگه، این آزمایشگاه تو محل ما همین یه دونست .

    لطفا کمک کنید من چی باید در مورد خواستگاری قبلی و رفتن آزمایش بگم ؟
    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۰
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا صبر کنم ؟

    سلام
    وقت بخیر
    دختری 27 ساله ام که دانشجوی ارشدم . رشته م اگه جسور باشیم کار هست . کار دولتی هم دارم که مورد پسندم نیست و به نسبت حقوقی که بهم میدن نمی ارزه کار کردنش. بخصوص که به شدت زندگی شخصیمو تحت تاثیر قرار داده .
    حالا با توجه به این که به لحاظ  شخصیتی آدم اهل پیشرفته ای هستم و قطعا در این جایگاه نمیمونم . بنظرتون کمی سطح توقعاتم و پایین بیارم و با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا کمی صبور باشم و با کسی ازدواج کنم که به معیارام نزدیک باشه؟
    الان خواستگاری دارم که 7 سال ازم بزرگتره ولی کار درست حسابی نداره و هم این که بنده خدا با این که تو دانشگاه دولتی هم ارشد گرفته ولی شاید 5 الی 6 سال دوره های تحصیلیش طولانی شده .
    آیا غیرمنطقیه منی که تو مدارس نمونه درس خوندم رو این قضیه حساس باشم ضمن این که ما 3 تا بچه ایم و اونا 6 تا و هم این که استانامون فرق داره و به نسبت قدش و زنش خیلی پایینه . همه اینا با فرض اینه که اون آقا مثلا مومن و بااخلاق باشه . واقعا دیگه کلافه شدم راهنمایی درستی برا ازدواج ندارم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۸
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    کادو نگرفتن نامزدم رو تلافی کنم ؟

    سلام

    من ۳ ماهه که عقد کردم ولی نامزدم تا الان هیچ هدیه ای برام نگرفته . مثلا روز تولدم فقط یه تبریک گفت . دریغ از یه شاخه گل ، یا شب یلدا برام هیچی نیاوردن خانوادش پاگشا بهم ندادن جالب اینجاس هر چی هم فامیلاشون بهم پاگشا داده بودن همشو ازم گرفت و پس نداد .

    منم اصلا به روی خودم نیاوردم و چیزی بهش نگفتم . اینا رو گفتم تا اینو بگم چند وقت دیگه تولدشه موندم براش کادو بگیرم یا اینکه مثل خودش فقط یه تبریک بگم ؟ راستش خیلی ازش دلخورم مخصوصا از خانوادش، نمیدونم چیکار کنم .

    منو راهنمایی کنید بهترین کار چیه ؟ کادو بگیرم براش یا خودمو بزنم به بیخیالی؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , راهنمای خرید هدیه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۸
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    سنجیدن دختران با معیار خونه ، توهین به شخصیت همه ی ماست

    سلام به کاربران خوب وبلاگ خانواده برتر

    یک سری مسائل باعث شده سوالی در ذهنم نقش ببنده. من علت رفتار یک سری از خانم ها رو درک نمی کنم.

    مثال های واقعی:

    برای فامیلمون خواستگار اومده بود و این بندگان خدا مستاجر هستند. خانمه پرسیده بود سه طبقه برای خودتونه؟ مادر خواستگار خودم از خونه پرسید. دوستم براش خواستگار اومده بود از خونه سوال کرده بود. یکی از آشناها تلفن زده بود خونه مون برای دختر دوست مامانم تحقیق کنه بعد پرسیده بود خونه از خودشونه؟ یک خانم دیگه بود به خاطر خونه ی جدید خریدن به یکی دیگه میگفت برید خواستگاریش .

    اون یکی دوستم رفته بود مهمونی خونه ی فامیل عروسشون. خانمه خیلی از این دوست ما خوشش اومده بود بعد تو آشپزخونه ازش پرسیده بود خونه مال خودتونه؟

    و همین امروز رفتیم مهمونی .من از حجاب و خوشرویی یک خانمی خیلی خوشم اومده بود. قبلا هم دیده بودمش. بعد مادرم گفت که شنیدم از یکی می پرسیده خونه شون کجاست؟ مستاجرن ؟

    لطفا به من بگید این مادرا با خودشون چه فکری می کنن؟ من برادر ندارم و مادرم ،قرار نیست عروس بیاره برای همین نمیدونم ته فکر این مادرا چی می گذره ؟ مثلا ما صاحبخونه باشیم قراره خانواده ی همسرآینده مون باهاش پز بدن؟ کلاس بذارن ؟ یا اگه مستاجر باشیم قراره همسر آینده مون کرایه ی  خونه ی پدریمون رو بده ؟ داشتن یا نداشتن خونه چه فرقی به حال این جماعت داره؟ یا شایدم به ارث و میراث فکر می کنن؟

    خب این خانمها سنی ازشون گذشته و مگه همین بزرگترا نیستن که میگن پول خوشبختی نمیاره بعد چرا فکر می کنن خونه داشتن یا نداشتن پدر دختر تو کیفیت زندگی تاثیر میذاره ؟ مگه قراره بعد از ازدواج توی خونه ی پدر دختر زندگی کنن؟

    دو خواهش:

    1.آقایون عزیز لطفا برای به نتیجه رسیدن پست، این مبحث رو با سخت گیری برخی خانواده های دختردار به حاشیه نکشونید .پیشاپیش از همکاریتون سپاسگذاری می کنم، خوش حال میشم نظر مادر یا بستگانتون رو جویا بشید.

    2.خانم های محترم خواهش می کنم اگه برادر مجرد دارید حتما فرهنگ سازی کنید. سنجیدن  دختران با معیار خونه ، توهین به شخصیت همه ی ماست .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۴ موافق ۱ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۵
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

    درود به کاربران خانواده برتر

    خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

    بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

    چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

    "الهامT"

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰۵
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم
    موضوعات مرتبط: آموزش معاشقه ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۴۹
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۷
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    سلام

    یه پسر 25 ساله هستم که جدیدا حس میکنم لکنت خفیف گرفتم. اصلا هیچ سابقه لکنتی ندارم و تا حالا کاملا طبیعی بودم توی خانوادمون هم کسی لکنت نداره.

    زمانی که بخوام یه چیزی رو تند بگم یا کسی ازم یک سوال مهم بپرسه و بخوام جواب بدم یا بخوام با تلفن صحبت کنم یا اگه تحت فشار یا استرس باشم بعضی وقتها قاطی میکنم و لکنت میگیرم ( مخصوصا بعضی لغات مثل ز ژ س ش ت ث ج چ  و بعضی وقتا هم لغات و کلمات دیگه)  .

    مثلا یا اشتباه میگم کلمه رو یا لکنت میگیرم یا یه جوری نوک زبونی حرف میزنم خلاصه کاملا ناخودآگاه هست. در حالت عادی کاملا معمولی و درست صحبت میکنم اما نمیدونم چرا اینجوری شدم یه احتمال میدم که البته شاید اصلا ربطی هم نداشته باشه و اون هم اینه که توی دانشگاه که استاد درس میداد و خیلی هم بد درس میداد و آدم چیزی نمیفهمید زمانی که میخواستم سوال بپرسم میگفت بعدا و هی این سوال نوک زبونم میموند.

    شاید یه چیز دیگه باشه نمیدونم. آیا کسی اینطوری شده تا حالا و مثل من اینجوری لکنت گرفته؟ آیا روش یا تمرینی هست که بشه لکنتمو درمان کنم؟

    لطفا راهنماییم کنید دوستان.

    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۴
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵