خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گلرو» ثبت شده است

ما دخترا تو خونه هر لحظه منتظریم مرد زندگیمون اقدام کنه ولی ...

سلام

دختران خوب زیادی رو من و خود شما میشناسیم که سنشون بالا رفته ولی متاسفانه مجردن . تو رو خدا سخت نگیرید . اگه شرایط مالی اولیه رو دارید ( تاکید میکنم شرایط ایده آل اقتصادی منظورم نیست ) اقدام کنید.

فقط کافیه سعی کنید خوب باشید خدا خودش راه و بهتون نشون میده .خیلی چیزها رو بعد از ازدواج با کمک هم میتونید بهبود بدید.

اصلا شیرینیش به همینه که با هم و دو نفری بدون اینکه کسی خبر داشته باشه زندگی رو بسازیم .

اینجوری وقتی پیر میشید تو صورت هم که نگاه میکنید واقعا میفهمید که به پای هم پیر شدید و با هم همسری کردید. مگه پدر مادرای ما همین جوری زندگیشون رو شروع نکردن و الان اکثرا به جاهای خیلی خوبی رسیدن.

پس نترسید. همسر خوش اخلاق و صبور و عاقلی انتخاب کنید و دست تو دست هم همت تون رو بلند کنید توکل کنید و شروع . اوج بگیرید و باتمام وجود از نتیجه زحمات دونفری تون لذت ببرید...


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱۱ موافق ۴ مخالف
  • ۱۶۱ نظر
    • ۱۲۴۵۴ بازدید
    • يكشنبه ۸ مرداد ۹۶ - ۱۳:۱۵

    یه دختر چه دلیلی برای حفظ بکارتش می تونه داشته باشه ؟

    سلام دوستان

    من یه دختر هستم. کامنتی رو زیر یکی از پست های اینستاگرام که راجع به مساله بکارت خانم ها قبل ازدواج بود خوندم .

    کلا اکثریت مردها نوشته بودن دیگه امروزه فقط یه احمق دنیال بکارت همسر آیندشه و خیلی مساله چیپ و احمقانه ای هست که برات مهم باشه زن آیندت بکارت داره یا از دست داده بکارتشو .

    من خودم تا حالا به این قضیه فکر نکرده بودم. اما یه گنگی خیلی عجیب با خوندن این پست اینستاگرام و خوندن کامنت پسرها زیر اون پست پیدا کردم . که واقعا کدوم کار درسته ؟

    کی داره راست میگه ؟ کدوم حرف منطقی تره ؟ من مادرم آدم معتقد و قابل احترامیه و قبلنا این مساله رو برام توضیح دادن که بدن آدم فقط باید برای یکی باشه و اینا یا احادیث و آیه های قرآن و اینا رو برام گفتن ....

    اما سوال اصلیم اینه اگه یک روزی به یکی از این جور مردها برخورد کردم و بهم گفت چرا بکارتتو حفظ کردی بخوام منطقی و با استدلال براش توضیح بدم باید چی بگم ؟ اصلا هیچی به ذهنم نمیاد بجز حرف های خدا در مورد عذاب اخروی و این ها ....

    خودمم بجز حرفای دینی و سنت های خانوادگی هیچ دلیل دیگه ای تو ذهنم برای جواب به این سوال نمیاد . از شما می خوام جدا از دین و عذاب اخروی و احادیث به من بگین یه دختر میتونه چه دلیلی برای حفظ بکارت داشته باشه ؟

    لطفا از نظر دین نگید .

    خیلی ممنون .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اجتماعی روز جامعه مسائل جنسی قبل از ازدواج خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۸ نظر
    • ۳۸۰۲ بازدید
    • چهارشنبه ۶ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

    سلام

    سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

    ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

    به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.


    موضوعات مرتبط :
    رد کردن خواستگار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • ۱۵۷۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • ۲۱۲۲ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    تا چه حد در خواستگاری از دختری که مادرش مخالفه ، اصرار کنم ؟

    با سلام
    پسری هستم تصمیم گرفتم با یکی از همکلاسی های خود که از نعمت پدر محروم هستند ازدواج نمایم .
    از طریق خانواده بنده به ایشان و مادرشان اطلاع اولیه داده شد و با اجازه مادرشان گفتگوهای اولیه را در دو جلسه با ایشان انجام دادیم و به تفاهم زیادی رسیدیم .
    نیت هر دوی ما خیر و قربه الی الله بود. خدمت خانواده ایشان رسیدیم که بخاطر نبود پدرشون تقریبا همه نزدیکان ایشان در جلسه آشنایی یا خواستگاری حضور داشتند . اعم از خاله ها دایی عمو و غیره . جلسه خوب و مثبتی بود .
    پس از چند روزی مادر ایشان بعد از تحقیقاتی بخاطر قومیت بنده پاسخ منفی دادند، با اینکه در مورد خانواده و شخص بنده تحقیقات زیادی انجام دادند و نتیجه کاملا مثبت بود. تاثیر زیاد نزدیکان روی نظر مادر دختر خانم باعث شد که مادر ایشان رضایت نداشته باشد.
    بعد از ایراد به قومیت و طایفه ما ، این خانواده بهانه خود را روی دوری راه و سربازی داشتن بنده گذاشت. البته تفاوت های اندک فرهنگی هم وجود دارد. ولی معیارهای دینی را هر دو خانواده قبول دارند. پدر بنده دیپلمه و کارمند است و مادرم در حد خواندن و نوشتن و خانه دار است .
    مخلص کلام شاید این باشد که فکر می کنم عمده دلایل مخالفت همان مسئله قومیت باشد - با این فرض که این خانواده می گویند طایفه ما خوشنام نیست- و این را ملاک قرار می دهند - حالا سوال من این است که اگر مادر ایشان مخالف باشند. من تا چه حد می توانم اصرار کنم و پیگیر باشم. وظیفه دینی من چیست ؟ از کجا باید بدانم خدا چگونه می خواهد ؟ سخت درگیرم. با اینکه ما هر دو بهم علاقه مندیم .
    متشکرم

    موضوعات مرتبط :
    اصرار بر خواستگاری

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • ۷۵۱ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    قانون جذب از زبان شفق ( 7 )

    به نام خدا
    این رو یادآوری میکنم که تویی که 25 سال به یه شیوه ای زندگی کردی و حالا قصد داری این قوانین رو پیاده سازی کنی توی این فکر نباش که عادت ها و ذهنیت 25 ساله رو توی 25 روز تغییر بدی خیلی ها توی 20 روز جواب میگیرن خیلی ها هم بعد از چهار ماه که بیشتر کسانی که به داشته های قابل توجه دست یافته اند حرف از 3 یا 4 ماه زده اند .
    برنامه ریزی :
    عزیزم تو اگه خود فیثاغورث هم که باشی باید بگم که به هیچ جا نمیرسی اگه برنامه ریزی نکنی برای خودت یه برنامه ی یک ساله و یه برنامه 6 ماهه و یه برنامه یک هفته ای و یه برنامه روزانه نیاز داری ، که اموزش برنامه ریزی از حوصله ی این جانب خارجه ولی توی قسمت های بعدی یه اشاره هایی بهش می کنم .
    اینجوری نیست که بگی خب من میخوام به فلان خواسته برسم بعد بشینی سرت رو بکنی توی گوشی و توی کانال های تلگرام جوک بخونی و بخندی و سر ماه هم بشینی بگی قانون جذب این ماه خیلی تنبلی کرده و اتفاق خواصی نیفتاده .
    باید با هدفت یک سو  و هم جهت شوی و با هر چیزی که میتونی حالا با حفظ کردن چند تا لغت انگلیسی خواندن اگهی استخدام و یا ... .
    تمرینی که در قسمت قبل دادم مربوط به این بود که باید احساس کنی که به هدفت رسیدی و این یکی از پایه های قوی قانون جذب هست .
    طرف میاد همین جا توی این وبلاگ مینویسه من یه ختم برداشتم که فلان دعا را N مرتبه بخونم و بختم باز بشه و نشد کسی دیگه دعایی ختمی چیز دیگه ای سراغ نداره من برم بخونم؟
    باید بهت بگم که اگه داری این کار رو انجام میدی همین الان متوقفش کن و به خواندن ادامه نده ، و در عوض با این ذهنیت که الان به خواسته ات رسیدی و باید نذری رو که کرده بودی رو ادا کنی به خواندن دعا ها بپرداز و اینجوری جلو برو که بابت اینکه خواسته ات رو از خدا گرفتی داری شکر گذاری می کنی.
    شکر گذاری نیز یکی از پایه های اصلی قانون جذب هست که توی فیلم هم ازش یاد شده و توی تمام دین و مذهب ها هم بهش پرداختن و در قران هم خیلی به این نکته پرداخته است . و بیشتر از این روش تمرکز نمیکنم .
    خیلی ها میشینند و دعا میکنند با این ذهنیت که تا فلان روز دیگه یه خواستگار براشون پیدا بشه و نمیشه هم !!!
    چون که در درجه اول قدرت خدا رو دست کم گرفته اند و این از روی ایمان کم انها می باشد که از خدا خدایی ساخته اند که برای فرستادن یه پسر به خواستگاری ایشان مثلا 40 روز وقت نیاز دارد .
    شاید بابت اینکه گفتم که با این ذهنیت که خواستگار نداری دعا خواندن بی فایده است به من اشکال بگیرید  و اینکه گفتم به خدا وقت می دهند تا ... .
    ولی باید این رو بهت بگم که شما برو جستجو کن شرایط استجابت دعا رو از نظر قران و کلام معصومین و با نوشته های اینجانب و رفتار خودتان بسنجید.
    یه خبر خوشحال کننده که امروز تمرین نداریم !!!
    "شفق"

    موضوعات مرتبط :
    مطالب کاربران مطالب شفق

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • ۶۹۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    وقتی بیرون میرم هیچ پسری به من چیزی نمیگه !

    سلام 

    دختری هستم 17 ساله ، از نظر ظاهر و اندام  مقبول هستم . مدت هاست من دچار یک سری فکر های منفی شده ام. نمیدونم چرا هیچ کس به من محل نمیده ؟

    وقتی بیرون میرم هیچ پسری به من چیزی نمیگه البته نه این که خوشم بیاد بهم یه چیز بگن ولی از این ناراحتم که چرا پسرا از من فرارین و این شده نگرانی من بابت ازدواج در ایندم.

    این موضوع باعث شده بارها خودم رو زشت تلقی کنم ولی وقتی به دوست و فامیل این موضوع چهره رو میگم میخندن و میگن تو خیلی خل هستی که به قیافه خودت میگی زشت.

    من چهره بیبی فیسی دارم و سنم دو سال تقریبا کمتر میزنه در صورتی که همسن های خودم چهره های خوبی ندارند و بهترین پسر ها حاضر هستند باهاشون باشن حتی خواستگار هم دارند!

    من مشکل اساسیم ازدواج در آینده است و مدام به این فکر میکنم که هیچ کس از من خوشش نمیاد و پا پیش نخواهد گذاشت.

    این مشکل عدم اعتماد به نفس رو توی جمع هم دارم. زمانی که مثلا در جمعیتی از افراد قرار باشه صحبتی کنم خجالت می کشم و به این فکر میکنم که من چقدر زشت هستم.

    این را هم اضافه کنم که من خانواده بسیار خوبی دارم و خانواده گرمی هستیم...ولی بعضی وقتا خب عشق جای خونواده رو نمیگیره که..

    در بیرون هم بسیار با وقار هستم و معمولا به چشم پسران نگاه نمیکنم که دلیلش همان خود زشت انگاری است.

    چیکار کنم دوستان ؟


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • ۱۸۸۳ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دیگه نمی تونم به خاطر اینکه دیگران رو نگه دارم فیلم بازی کنم

    سلام به بچه های خانواده برتر 

    یه مشکلی دارم که هیچوقت نمی تونم اونو با کسی در میون بذارم . چون میترسم طرف مقابلم فکر کنه آدم خیلی مغرور  و خودشیفته ای هستم و قصد تحقیر دیگران رو دارم. ولی من واقعا این قصد رو ندارم.

    اما این موضوع الان چند ماهیه که داره بدجور آزارم میده. به ذهنم رسید بیام اینجا مشکلمو بگم . چون هم بچه ها ماشالا درک بالایی دارن. هم منو نمیبینن و در نتیجه حرفام رو به حساب غرور و خودشیفتگی نمیذارن .

    من همیشه یه آدمی بودم که به مطالعه و بحث و گفتگو تو زمینه های مختلف ( علوم انسانی، تجربی و ... ) علاقه مند بودم و همیشه دلم می خواست تو جمع آدم هایی باشم که از این نظر شبیه خودم هستن. تا هم بتونم از تجربیاتشون استفاده کنم هم لذت ببرم از بودن باهاشون .

    من خیلی فضولم .دوست دارم تو هر مبحثی سرک بکشم و در مورد هر موضوعی کتاب بخونم و بعد چیزایی که یاد گرفتمو با چند نفر عین خودم در میون بذارم و نظرات اونا رو هم بدونم. اگه جایی چالشی ایجاد شد بحث کنیم تا به یه نتیجه برسیم. عاشق بحث جدی ام.

    پژوهشم دوست دارم. دوست ندارم فقط نوشته های بقیه رو بخونم. دوست دارم خودمم یه چیزایی رو تحقیق کنم. ولی متاسفانه ادمای دور و برم اصلا  شبیه من نیستن و حوصله این چیزا رو ندارن .

    فرق نداره چه تو جمع دوستای صمیمی ام باشم چه  با همکلاسی ها و همکارام و خانواده ام ، همیشه مجبورم خودمو با اونا وفق بدم و در مورد مطالبی صحبت کنم که اونا هم دوست داشته باشن .

    مثلا من هر وقت تو جمع همکلاسیامم باید در مورد شوهر و خواستگار حرف بزنم! یا با دوست صمیمی ام که حرف میزنم باید در مورد جدید ترین مدل کفش! کیف! لباس عروس  و ... صحبت بشه ( این موضوعات اصلا مورد علاقه من نیست.) منم خب آدم اجتماعی بوده ام و هستم . همیشه چون دوست نداشتم تنها بمونم سعی کردم خودمو همرنگ جماعت کنم.

    مثلا وقتی دوستم می اومد در  مورد مدل کفش حرف میزنه منم باهاش همکلام میشدم ( منظورم اینه که خودمو از بقیه جدا نمیکردم ) ولی الان چند وقتیه که دیگه مثله سابق نیستم . دیگه نمی تونم فیلم بازی کنم فقط به خاطر اینکه دیگران رو نگه دارم برا خودم .

    تازگیا با خیلیا بحثم میشه. از چند نفر شنیدم که میگن عوض شدی و اخلاقت رو اعصابمونه و مدام سر هر موضوع کوچیک و بزرگی بحث میکنی با بقیه .

    دلم می خواد تو جمعی باشم که مثل خودم باشن.که درکم کنن و من باهاشون حال کنم .که بتونم خود واقعی ام باشم . دیگه خسته شدم از بس تو هر جمعی احساس تنهایی کردم :(

    (البته بگم چند نفری هم بودن که  لنگه خودم بودن که بنا به دلایلی نشد باهاشون بمونم : یکیش چند تا از دوستام بودن که واسه ادامه تحصیل رفتن شهرای دیگه ، یکیش همکلاسیم بود که چون جنس مخالف بود نمیشد باهاش خیلی صمیمی بشم ، یه استادام هم بود که چون سرش شلوغه من نمیتونم مزاحمش بشم)

    حالا شما بگین ، ایراد از منه ؟ باید برم پیش روانشناس ؟ ، آیا جایی هست که بتونم توش لنگه خودمو پیدا کنم؟ جایی هست که بشه توش احساس تنهایی نکرد ؟

    هر چی به ذهنتون میاد بهم بگین مرسی:♥


    موضوعات مرتبط :
    خودسازی در دختران

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۶۲ نظر
    • ۱۰۵۰ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    با دختری که منو رد کرده ، چطور رفتار کنم ؟

    با سلام و احترام

    سوالی خدمت دوستان، خصوصا خواهرهای عزیزم، داشتم. من چند وقت پیش از یکی از دختر خانم های دانشکده مون خواستگاری کردم.

    با اینکه میتونستم مستقیم برم باهاشون صحبت کنم و نظرش رو بپرسم، از طریق خواستگاری رسمی و خانواده اقدام کردم، بدین صورت که خواهرم شماره ایشون رو پیدا کرد و به مادرم داد و مادرم با خانواده ایشون برای جلسه خواستگاری هماهنگ کردند.

    هر دو در مقاطع بالا مشغول به تحصیل هستیم و اتفاقا جز استعدادهای درخشان دانشگاه. تقریبا از نظر تحصیلات، قیافه، فرهنگ، لباس پوشیدن، وضعیت خانواده ها، بیشتر از 80 درصد شباهت داشتیم. سنمون هم حول و حوش 30 هست، البته زیر 30.

    خلاصه جلسه ی اول با موفقیت هرچه تمامتر و استقبال و پذیرش بالای دختر خانم و مادرش برگزار شد. در این جلسه تقریبا از علاقه ی دختر خانم به خودم مطمئن شدم، به دلیل هیجان، شور، شادی که در گفتگوی دو نفره وجود داشت.

    وقتی برای هماهنگی جلسه ی دوم تماس گرفتیم. گفتند اول باید، پدر دختر خانم با پسرتون صحبت کنند و بعد ... چند روز بعد صحبتی که با پدرشون داشتم، دوباره تماس گرفتیم .

    ولی مثل اینکه به این نتیجه رسیدن که من در حال حاضر قادر به تامین توقعات مالی دختر خانم و خانوادش نیستم، و جواب رد دادند که البته به نظرم اشتباه میکردند.

    خدا رو شکر در این چند ماه هم، خیلی موقعیت های خوب کاری برام پیش اومده که اگر اون موقع داشتم، صددرصد به این راحتی رد نمیکردند ( البته اگر دلیل ردکردنشون فقط مالی بوده باشه ) . از اون جریان چندین بار ایشون رو در دانشکده و جاهای مختلف دیدم. ( البته تو این چند ماه، ما همدیگر رو خیلی کم و به صورت گذری دیدیم )

    قشنگ وقتی من رو میبینه منقلب میشه و رنگش عوض میشه، خیلی خجالتی و سر به زیر میشه و سعی میکنه به سرعت، از اون موقعیت مکانی خارج بشه. ولی من کاملا خونسرد و با اعتماد بنفس برخورد میکنم و بیشتر وقت ها لبخند به لب دارم.

    میخواستم نظر شما رو در مورد این مساله و همچنین رفتار دختر خانم بدونم و اینکه به نظرتون از این به بعد چیکار کنم؟

    پیشاپیش از لطف و توجهتون سپاسگزارم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل بعد از خواستگاری ناموفق

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • ۱۴۶۲ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    خواستگارم در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه

    سلام

    من یه سوال دارم که ممنون میشم در خانواده برتر مطرح بشه.

    خواستگاری دارم که در حال آشنایی هستیم. این آقا زیاد بلوف میزنه. دروغ نمیگه اما در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه. میگه این کار رو میکنم. اون کار رو میکنم. کارهایی که از توانش خارجه.

    تا جایی که من نسبت به هر وعده یا حرفی که در مورد آینده میزنه بی اعتماد شدم. میخواستم بدونم همه پسرها در ابتدای آشنایی اینجوری هستن؟ از کجا بدونم میخواد نظر من رو جلب کنه یا عادتشه؟ بعد این عادت در زندگی مشترک چه مشکلاتی میتونه به همراه داشته باشه.

    ممنونم میشم پاسخ بدید.


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها رفتارشناسی پسران برای ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۷۹۵ بازدید
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برو بالا