خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۳۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کابوی تنها» ثبت شده است

بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم

سلام

بقرآن الانه که گریم بگیره ، اومدم اینجا یکم درد و دل کنم ،  32 سالمه ، توان ازدواج ندارم ، بقرآن از همه جا و همه کس بریدم . فشار جنسی امونمو بریده ، به جان مادرم فقط همین حرف که عالم محضر خداست نگهم داشته، اما چه فایده، تمام روح و روانم درگیر این قضیه شده ، از کار رو زندگی افتادم .

بقرآن منم دوست داشتم متاهل بودم، با خانومم شوخی میکردم، گردش میرفتیم، بخدا همین الان نزدیک بود گناه کنم، فقط خدا جلومو گرفت ، خوش بخالتون که متاهلید، خوش بحالتون که یه اتاق دارید میتونید با هم زندگی کنید خوش باشید . خیلی نا امیدم .

منم دوست داشتم با خانومم بریم کربلا اما حسرت همه چی به دلم موند . وقتی یه زن و شوهر جوونو تو خیابون میبینم، بقرآن دوست دارم واسم نگاشون کنم، باز به خودم میگم نکن، به ناموس مردم نگاه نکن .

دعا کنید شرایط ازدواج منم فراهم بشه ، فقط اینارو نوشتم که یه کمی سبک بشم ، دیگه از بس با امام زمان و مادر سادات و ابا عبدالله حرف زدم خسته شدم . خوش بخالتون، خوش بحالتون .

قدر لحظه هاتونو بدونید ، بقرآن زمان هایی که غسل واجب میشم ، چون صبح زود باید دوش بگیرم، از مادرم خجالت میکشم ، از پدرم خجالت میکشم ، متوجه میشن که غسل واجبم ، خدا نکنه به گناه بیفتم ، همین که فکر انجام دادن گناه تو ذهنم میاد و بعد از ذهنم میره ، بعدش یه حس بدی بهم دست میده که انگار واقعا گناه کردم .

دیگه روحیه مو از دست دادم ، بخدا منم دوست داشتم ازدواج کنم، یه بار بشینم موهای خانوممو شونه کنم ، دوست داشتم یه بار با هم بریم بهشت زهرا قطعه شهدا ، چه فکرایی تو ذهنم دارم .

منم دوست داشتم زمانی که خانومم باردار بود، دستمو میذاشتم رو شکمش برا بچمون زیارت عاشورا میخوندمو با هم گریه میکردیم .

بخدا خوش بحالتون

موضوعات مرتبط: ازدواج پسران بالای 30 سال ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۷۶
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟

    سلام دوستان

    روز همگی به خیر :)

    راستش من یه دختر زیر 22 سال هستم و کتاب خوندن و سفر رو دوست دارم. اما خودتون هم میدونید شرایط سخت یه دانشجو برای سفر و هزینه هاش رو.

    خوب سطح مالی خانواده مون معمولی هست و در حال حاضر مادرم کار نمیکنن و پدرم هم چند وقته که بازنشسته شدن. من هم نمیخوام که برای سفر کردن به پول پدرم اتکا کنم! از طرفی، کاری هم ندارم ولی توی سایت های آنلاین کسب و کار سعی کردم از حداقل تواناییم استفاده کنم.

    من هیچ وقت تو کل زندگیم پول تو جیبی نگرفتم و اکثرا هر موقع که پولی میخواستم خرج کنم به همون اندازه درخواست می کردم. شاید به نظرتون عجیب بیاد، ولی همین باعث شده که من همچنان تو این سن تو خیلی موارد تو حساب و کتاب کردن هم لنگ بزنم.

    من میخوام از این به بعد هر هفته یه مقدار مشخص پول درخواست کنم و اینطوری خودم برای خودم پس انداز کنم و حساب کتاب خودم رو داشته باشم .

    میخواستم ازتون بپرسم خرج و مخارج یه دختر بین 20-22 سال تقریبا چه قدره؟ یا بهتر بپرسم شما تقریبا هفته ای/ماهی چقدر پول و جیبی میگیرید؟ ( لطفا تو کامنتاتون محدوده ی سنی رو هم در نظر داشته باشین و این که لطفا هزینه ی لباس و خورد و خوراک رو هم جزوش حساب نکنید)

    خیلی ممنونم از همگی.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۹۸
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۵
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    اگه شوهر کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم ؟

    سلام

    من دختر ۲۰ ساله ای هستم. چند سالیه همراه خانواده برترم . سوالی که چند وقته ذهنمو مشغول کرده می خوام ازتون بپرسم.

    ما دخترا وقتی سن ازدواجمون میرسه و خواستگار برامون میاد به این فکر میکنیم که اگه ازدواج کردیم چه رفتاری با همسرمون انجام بدیم بذارید واضح تر توضیح بدم.

    وقتی میشینی پای درد و دل خانومای متاهل یکی میگه از اول زندگی زیاد به شوهرت محبت نکنی ها ! بذار تشنه محبتت باشه و همیشه دنبالت. یکی میگه نه شوهرتو از محبت سیراب کن تا گوش به حرفت بوده. یکی میگه زبون خوش داشته باشی شوهرت بنده ت میشه.

     واا.... آدم میمونه .من به خصوص چون تا حالا با پسری دوست نبودم زیاد وارد به این جور مسائل نیستم. دور و برمم هر کی یه جوره ولی به نظرم زبون خوش خیلی کارایی داره. از خانوما و آقایون میخوام اگر تجربه یا نظری دارن بگم به گوش جان میشنوم.

    کامروا باشید .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۵۷
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره

    سلام

    من از وقتی یادم میاد عاشق آدمای باهوش و افراد موفق بودم. پیر و جوون هم نداره و دلم براشون میره. شاید چون خودمم دوست داشتم به یه سری جاهایی برسم که هنوز در اون حد مورد نظرم نرسیدم.

    یه نفر هست که جدیدا با هم سر یه پروژه ای آشنا شدیم. وای نمیدونین چیه! از نظر ظاهری متوسطه قدشم کوتاهه. از نظر اخلاقی هم نسبتا بد اخلاقه. خیلی هم از خودش متشکره. همشم سرش شلوغه. نمیدونم چرا عاشقش شدم. من خودمم باهوشم ( خودشم همش بهم میگه ) چهره و اندامم خوبه. اونم اول بهم گفت دختر باهوش و پر انرژی هستی میتونم دوست داشته باشم ( من اینطور برداشت کردم که هنوز مطمئن 100% نیست) .

    ولی بعدش گفت که دوست دارم به همین صراحت. منم که خودم قبل این که اون بگه دوسش داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم. یعنی آرزوم بود که این جمله رو بگه. که گفت. ولی...

    ولی فکر کنم با کاری که من کردم پشیمونش کردم. چه کار کردم ؟ هیچی فقط منم مثل خودش بهش گفتم که دوستش دارم... یعنی از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره. من واقعا گیج شدم. چرا دیگه اصلا و ابدا در مورد خودمون حرف نمیزنه و همش در مورد پروژه هست حرفامون؟ آیا واقعا پشیمون شده؟ یعنی من اشتباه کردم که احساسمو بهش گفتم؟ خدایا چیکار کردم!

    من خیلی وقته از این سایت دیدن میکنم و میدونم که مخاطبان فهمیده ای داره, اگه امکانش باشه که باهام همفکری کنن و منو راهنمایی کنن که چیکار کنم خیلی سپاس گزار میشم. سنامونم 32-29.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۴
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه ؟

    سلام به همه کاربران وبلاگ

    سوالی که چند سالی میشه ذهن من رو درگیر کرده اینه که دخترانی که قبل از اینکه بهشون از طرف پسر ابراز علاقه بشه عاشق اون پسر میشن ولی بعد از مدتی که پسر پیشنهاد نمیده ، یا میخواد بیشتر بشناسدش بعد پیشنهاد بده و یا شرایط ازدواج رو نداره و از وابسته کردن اون دختر عذاب وجدان میگیره چون نمی تونه در اون شرایط ازدواج کنه.

    اما بعد از مدتی با یکی دیگه رابطه برقرار میکنند یا برای دوستی و یا برای ازدواج و بعضی ها حتی خیلی زود ازدواج میکنند، چجوری میشه که یکدفعه اون عشق رو فراموش میکنند مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه و به کس دیگه ای فکر کنه ؟

    عشق اگر حقیقی باشه و واقعی فقط به اون شخص باید فکر کرد و برای به دست اوردنش تلاش کرد چه پسر و چه دختر، اصلا نمیتونم درک کنم که کسی که واقعا عاشقه چه جوری با یکی دیگه ازدواج میکنه؟ وقتی ازدواج کرد به اون شخص فکر نمیکنه دیگه؟ نمونه اش همین سریال شهرزاد که وقتی با قباد ازدواج کرد به فرهاد فکر میکرد. عشق اصلا منطق سرش نمیشه که بگی این نشد یکی دیگه، این عشق نیست دیگه منطقه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۰
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    راه های ایجاد شغل برای جوانان جویای کار

    سلام

    تو این شرایط که نسبت موقعیت های شغلی به جوانان جویای کار همخونی نداره فکری به نظرم رسید که با شما درمیون میذارم.

    بعضی ها مثل من تو جاهایی کار میکنیم که تو رشته های تخصصیمون شرایط زیادی برای کار میشناسیم اما چون به ثبات شغلی و مالی رسیدیم نیازی نمیبینیم که خودمونو درگیر استرس شروع پروژه جدید کنیم یا شرایط خانوادگیمون اجازه حضور در محل های دور برای راه اندازی اون کار رو نمیده , اما در عین حال ایده های خوبی داریم یا میتونیم به پخته شدن ایده های شما کمک کنیم, یا اگر قوانین جدیدی وضع شد شما خانواده برتری ها رو زودتر در جریان بذاریم.

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۵۲
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    من فقط آرامش میخوام، چیزی که تو خونه ی پدرم ندارم

    سلام به همه ی خواننده های خانواده برتر

    من یه دختر 26 ساله هستم که هم پدر و مادرم کارمند هستن و پدرم بازنشسته اس . 1 برادر و 4 تا خواهریم . فقط یکی از ما ازدواج کرده بقیمون تو خونه هستیم .

    دو ساله درسم تموم شده . توی این دو سال بدترین عذابا شامل حالم شده از اینکه پدرم خرج من و به سختی میده و بیشتر خرج روی دوش مادرم هست . البته من حتی سالی یک بار هم لباس نمیخرم که دستمو جلوشون دراز نکنم .

    چند جا دنبال کار رفتم توی ازمون های استخدامی شرکت کردم ولی فایده نداشته ، تصمیم گرفتم برای ارشد بخونم و زبانومو قوی کنم از کشور خارج شم ولی نمیتونم حتی کلاس زبان برم چون پولشو ندارم و از خانوادم هم نمیگیرم چون اگه رو بزنم ندارن بدن و مادرم هم دوست نداره به ما نه بگه یه جورای شرمنده میشه .

    ولی پدرم تو روم میگه تا 18 سالگی مسئولیت بچه با پدر و مادره بقیش با خودش ، مستقیما میگه برو خودت خرج خودتو بده وظیفه ای من نیست . یه ذره دوسمون نداره ما با هم ارتباطی نداریم مخصوصا با من ! اگه من تو یه اتاقی باشم و اون کار داشته باشه تا ببینه منم راشو برمیگردونه و نمیاد تو اتاق ، من از این رفتارای پدرم دارم خسته میشم احساس میکنم اضافی ام ..

    حتی نمیذارن ازدواج کنم هر کس اومد یه  عیبی روش گذاشتن گفتن فلانی موهاش کمه فلانی وضعش مالیش خوب نیست فلانی فلانه ،حتی نظرمم هم نپرسیدن جای هم که من نظرم مثبت بود خودشون رد میکردن .. نه خرجم و میدن نه میذارن برم دنبال زندگیم ...فکر میکنن باید از من سود مالی به دست بیارن یا برم سرکار نون و آب دار یا ازدواج با یه شخص عالی! مگه دست منه ؟

    من فقط آرامش میخوام چیزی که تو خونه ی پدرم ندارم . پدر و مادرم همیشه با هم دعوا دارن دعواهای که با صدای بلند باشه نه ها جنگ روانی بر علیه هم دارن و بیشترین اسیب و ما بچه ها میبینیم .

    گاهی دلم میخواست طلاق بگیرن یا یکیشون از دنیا بره یا حداقل من از دنیا برم ولی با خودم میگم من هنوز نیاز دارم بهشون فقط نیاز مالی من که از خیر نگاه محبت امیز و این که جای دستمو بگیرن گذشتم ولی دارم میبینم بخاطر اینکه محتاج یه لقمه ی نونشونم دارن اذیت میکنن .

    اگه دو روز متوالی از بابام 15 تومن پول بخوام میگه رعایت نمیکنم و خرج اضافی میکنم مادرم هم همیشه میگه ندارم چون خسته شده کار کرده ولی به جای بابا خرج بچه ها رو داده خرج تحصیل پوشاک گردش !

    بابام با پسر عموی معتادم که از همه جا رونده شده میگرده پسر عموم 45 سالشه میارتش تو خونه و من خیلی میترسم وقتی هم بهش میگیم این کارو نکن غیر منطقی حرف میزنه و میگه باید کمکش کنم کسی که خانوادش هم تردش کردن تو میخوای کمکش کنی؟

    200 تومن 200 تومن خرجش میکنه ولی برای من 15 تومن هم نمیده دلم خونه و جیگرم پاره پاره ... من پدرمو یه نامحرم میدونم حتی دستش هم نمیگیرم سعی میکنم دستم به دستش نخوره البته خودش این سد و درست کرده .

    وقتی راهنمایی بودیم باهامون حرف نمیزد بهمون محبت نمیکرد الانم که بزرگ شدیم ما هم دیگه اون محبت و نمیخوایم . شبا نمیتونم بخوابم . همیشه سر درد دارم وقتی شب میخوایم بخوابیم تا ساعت 3 شب بیداره و تی وی میبینه و صداشو انقدر بلند میکنه که انگار تی وی تو اتاقه منه .

    مادر بیچارم هی میگه صداشو کم کن ولی اینکارو نمیکنه چون همه خوابیم و این سرو صدا میکنه و اصلا هم خودش متوجه نیست که سوهان روح خانوادش شده یا هی درارو محکم موقع رفت و امدش به هم میکوبه که در اتاق من میلرزه .

    صبح ها با صدای بلند اواز میکنه موقع نماز صبح موبایلش اذان گو میزاره با صدای بلند حتی پا نمیشه نماز بخونه فقط با صداش ما با سردرد بیدار میشیم ... هر کی بخواد نماز بخونه برا خودش ساعت میذاره نیازی به این کار نیست ..

    یه بار به من گفت اینجا خونه ی منه هر چی من گفتم . منم گفتم چقدر بدبختم که ما زیر دست توایم ! ( تند رفتم ) ولی جونم به لبم رسیده بود .خسته ام .. نمیدونم چیکار کنم . اعتماد به نفسم اومده پایین نمیتونم تو جامعه باشم فکر میکنم از همه کمترم ادم بدبخت و بیچاره ایم ..موهای سرم سفید شده .انقدر غصه تو دلمه که دارم خفه میشم هیج جا هم نمیرم چون هر جا برم پول میخواد پس خونه نشینم ..

    نمیدونم این عذاب تا کجا ادامه داره دیشب با خودم میگفتم فقط کاش زودتر بمیرم واقعا اگه بمیرم ناراحت نمیشم چون تو بد عذاب و آتیشیم ... سردرد های مکرر از این خونه و نداشتن ارامش .. نمیتونم تمرکز کنم و راه نجات پیدا کنم 

    پدرم حتی به امور و سر و وضع خونه نمیرسه دیوارامون خراب و کهنه شده یه رنگ نمیزنه .. خیلی حالم بده دیگه نمیدونم چی بگم ؟

    تو رو خدا منو راهنمای کنید یا حداقل برام دعا کنید .

    موضوعات مرتبط: درد دل های دختران و پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۶
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    تفاوت اعتقادی بعد از ازدواج مشکل ساز میشه ؟

    سلام

    دختری هستم 25 ساله و دارای مدرک فوق لیسانس از یه دانشگاه خوب. بیکار و بی اعتقاد به دین و مذهب. یعنی خدا رو قبول دارم اما حدود سه ساله که به این نتیجه رسیدم دوست ندارم نماز بخونم و روزه بگیرم. اما به شدت انجام ندادن رذائل اخلاقی برام مهمه. یعنی از دروغ و تهمت و ناحق کردن حق بقیه و ... بیزارم.

    چند شب پیش برام خواستگاری اومد که از نظر خانوادگی دقیقاً شبیه همیم. پسره 29 ساله دارای لیسانس و یه شغل خوب و با قیافه و ظاهر مناسب که تو همون نگاه اول به دلم نشست.

    اما وقتی رفتیم صحبت کنیم بهم گفت معیار اولم برای ازدواج اول ایمان و بعد صداقته. منم چون از دروغ بدم میاد سربسته بهش گفتم از نظر ایمانی اینطوریم و قصد دارم تو جلسه بعد براش کاملاً توضیح بدم.

    حالا به نظر دوستان بر فرض صورت گرفتن وصلت تفاوت اعتقادی مشکل ساز میشه ؟ راستش من معتقدم آدم آزاده هر اعتقادی داشته باشه و من با با ایمان بودن اون آقا مشکلی ندارم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۵
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    این که رئیسم منو میرسونه و میگه جلو بشین عرف محسوب میشه ؟

    سلام به همه ی دوستان

    بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

    حدودا 1 سال هستش که از دانشگاه معتبر فارغ تحصیل شدم. در این 1 سال بدنبال 1 کار خوب ( هم شرایط کاری و هم محیط کاری) بودم. چند جا هم رفتم اما خداییش به دلیل رزومه و اینکه از لحاظ ظاهری خدا زیبایی رو برای من تموم کرده ( مانتویی با حجاب کامل ولی شیک پوش ) شرکتی به من جواب رد نمیداد تا اینکه 1 شرکت رفتم که محیط کاری خیلی خوبه و من باهاش مشکلی ندارم.

    اما از اونجایی که شرکت 2 شیفته است و من شیفت عصر هستم شرط برگشت با تاکسی به خونه بود و رئیس شرکت هم پذیرفت که طبق قراردادی با تاکسی تلفنی من به منزل برم. اما الان دو هفته میگذره و خود رئیس شرکت من رو تا دم در خونه میرسونه و به من هم میگه جلو بشین و هر بار از شکلات و ... تو ماشین از من پذیرایی میکنه. از اونجایی که من سرکار نرفتم و تجربه ای ندارم ایا این عرفش هست یا نه؟

    البته این را هم بگم که دخترای دیگر شرکت رو هم حداقل 1 بار تا درب منزل رسوندند ایشون.
    پدر مادر من خیلی لارج اند و اصلا به این موضوع اهمیت نمیدن اما من مجردم و خیلی برام مهمه که تا الان خودم رو حفظ کردم با یاری خدا.

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان شاغل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۱
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    نامزدم میگه چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟

    سلام 
    من یه پسر 26 ساله هستم تازه با این سایت آشنا شدم از طریق دختر خالم.
    بنده  حدود 4 ماهه که با یه دختر خانوم خیلی پاک و با حیا نامزد کردم ایشون 19 سالشونه و پدر و مادر ندارن . بچه یکی از این کانون های خصوصی بهزیستی هستن و من از طریق پدرم که روانپزشکه و مشاوره و مداوای اون مرکز رو برای مدتی به عنوان خیریه به عهده گرفته بود آشنا شدم . من واقعا از لحاظ عاطفی بهش وابستم و واقعا دوسش دارم .
    ایشونم منو دوس داره ولی از روزی که عقد کردیم مثلا وقتی میرم دنبالش که بریم بیرون دست و پاش شروع میکنه به لرزیدن . اصلا کنارم راحت نیست میدونم تا حدی طبیعیه چون خودمم اوایل تا حدی تپش قلب و اینا داشتم . چون هر دومون اولین رابطمونه ولی الان مدتی از عقدمون گذشته و باید عادی شده باشه .
    من  تک فرزندم و پدرم همیشه آرزو داشت یه دختر داشته باشه که به خاطر فوت مادرم نشد پدرم هفته ای 2 بار به مرکز سر میزد و اعضا رو از لحاظ روحی و شیوع بیماری هایی مثل افسردگی و ... بررسی میکرد .
    یه مدتی که از مرکز میومد  همش به شوخی میگفت دخترمو پیدا کردم که بالاخره منو با ایشون آشنا کرد و عقد کردیم . اینا رو گفتم که این موضوع رو برسونم که تو خونه ما هم برامون خیلی عزیز و با ارزشه و دلیلی برای خود کم بینی ایشون وجود نداره  .
    چند بار با لحن  شوخی معنی دار بهم گفته تو که رزیدنتی ولی من  دیپلمم رو هم به زور گرفتم  یه بارم وقتی تو پاویون به دوستام معرفیش کردم احساس کردم از چیزی ناراحت شده فرداش تو تلفن با گریه بهم گفت چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟
    حتی ظاهرت هم از من بهتره ... احساس میکنم خیلی عذاب میکشه . من واقعا دوسش دارم دلم نمیاد انقد اذیت بشه .
    من دوس دارم دستاشو بگیرم ولی اون تو چشامم راحت نگاه نمیکنه و وقتی دستاشو میگیرم به شدت خجالت میکشه و میلرزه و قلبش تند تند میزنه حتی گاهی مثلا رو نیمکت پارک طوری معذبه که مجبور میشم یکم با فاصله بشینم .
    درسته از نظر تحصیلات و مالی با هم تفاوت داریم ولی فرهنگش مهربونیش ادبش حجاب و حیا و چهره معصومانش برای من بی ماننده و از نظر من تفاوت تحصیلات و چیزای ظاهری  دلیل بر تفاوت سطح دو انسان نیست .
    از پدرم چند بار خواهش کردم که باهاش صحبت کنه ولی ایشون میگه بهتره فعلا اضطرابش رو به روش نیاریم اینکه بفهمه ما متوجه اضطرابش میشیم بدترش میکنه .
    رفته رفته داره ازم دور میشه چون این رابطه داره اذیتش میکنه برای اینکه برم دنبالش یا بیاد پیشم بهونه میاره  . انگار داره بدتر میشه . انگار ازم میترسه . واقعا نمیدونم چیکار کنم میترسم یه روز بخواد ازم جدا بشه .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۵۳
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش زندگی کنه ؟

    با سلام خدمت کاربران سایت
    من 25 سالمه و دیگه وقت ازدواجمه ، ولی دو مشکل دارم . البته مشکل که نه تاج بالا سر ، من تک فرزندم و باید از پدر و مادرم مواظبت کنم و اینکه من خرج خانواده رو میدم . فقط من دو جا رفتم خواستگاری ولی هر دو جا بهانه اوردن و رد کردن در حالی که من هیچگونه مشکلی ندارم وضع مالیم عالیه برنامه نویس اندرویدم و ماهی سه چهار میلیون در امد دارم تیپ خوبی دارم .
    ولی من مطمئنم برای اینکه دختری حاضر نیست با من ازدواج کنه بخاطر پدر و مادرم هست آخه کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش توی یک خونه زندگی کنه و من مطمئنم به همین دلیل جواب رد دادن و منم به هیچ وجه حاضر نیستم به خاطر یک زن  پدر مادرمو به خانه سالمندان بسپارم .
    حالا یک سئوال از خانوما دارم ایا حاضرید با مردی که همچین شرایطی داره ازدواج کنین ایا من بازم برم خواستگاری یا بیخیال شم چیکار کنم ؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۸۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۳۰
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۵۳
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    آیا به صلاح هست برای ازدواج پسرم در سن 20 سالگی اقدام کنم؟

    خدمت خانواده برتر سلام عرض میکنم

    من و همسرم هر دو کارمندیم و برای تامین آینده دو فرزندمون ( یک پسر و یک دختر) تلاش زیادی می کنیم اما فکر میکنم لازمه حتما هدف گذاری و برنامه ریزی داشته باشیم تا هم بچه ها با ما همراه شن و هم اینکه آینده شون به چالش کشیده نشه.

    مدتی است در یک شرکت بیمه برای بیست سالگی بچه ها سرمایه گذاری کردیم. بنابراین در صورت پیش نیومدن اتفاق خاصی حدود ده ساله دیگه می تونن هر کدوم سرمایه ای معادل 100 میلیون تومن داشته باشن. دختر نوجوانم تصمیم گرفته از این سرمایه برای ادامه تحصیلش تو رشته پزشکی ( در صورتی که ملی قبول نشه یا خارج از کشور بخواد بخونه ) استفاده کنیم. 

    اما برای پسرم خودم احساس میکنم بهتره بعد از دیپلم سربازی ازدواج و بعد ادامه تحصیل داشته باشه. ما  بعنوان شغل دوم شرکت تولیدی راه انداختیم که تا اون موقع استیبل میشه . 

    در صورتیکه پسرم لیاقتشون نشون بده تحویلش میدیم و خودمون رو بازنشسته می کنیم در غیر اینصورت میتونه اونجا شاغل بشه و بعد در رشته مرتبط ادامه تحصیل بده تا بوقتش شرکت و تحویل بگیره.

    با توجه به اینکه شغلش تامینه و الانم داریم یه آپارتمان 120 متری می سازیم که به نسبت 2 به 1 بین بچه ها تقسیم میشه و اون پول بیمه رو هم برای مخارج عروسی یا گرفتن خونه بزرگتر و ... حدود 20 سالگی تحویل میگیره. میشه بلافاصله بعد از دیپلم و سربازی ازدواج کنه و بعد ادامه تحصیل بده.

    موقع ازدواج خودمون همسرم 25 و من 22 سال داشتم با اینکه از مدتها قبل همو می خواستیم یادمه اون اوایل همسرم همش میگفت کاش زودتر بهم میرسیدیم چن سال از زندگیمون حروم شد. الانم همش میگیم کاش بچه ها زودتر مستقل شن یکم برای خودمون زندگی کنیم. همسرم معتقد من هر کاری رو که براش برنامه ریزی کنم حتما انجام می دم اما این موضوع به خوشبختی پسرم مربوط میشه دیگه مثل شرکت زدن و خونه ساختن نیست که صرفا با برنامه ریزی بهش برسم.

    اما آیا این درسته که پسری در 20 سالگی زیر بار تاهل بره؟ بعدا نمیگه جوونی نکردم. اصلا شما جوونا جوونی کردن رو تو چی می بینین؟ نمی تونین با همسرتون جوونی کنین؟ نمیشه با تفریحات سالم جوونی کرد؟ اینکه توی 20 سالگی دختری محرمتون باشه و باهم آیندتون رو بسازین به رشد فکری و شغلی تون کمک نمیکنه ؟ دخترخانومای محترم نظرتون راجع به خواستگار 20 ساله چیه؟

    لطفا قبول زحمت کنید و هر نکته ای به نظرتون میرسه با من درمیون بذارین یه وقتی این نکات ریز خیلی روشنگر میتونن باشن.

    موفق و موید باشید.

    موضوعات مرتبط: ازدواج در سن پایین , ازدواج فرزندان ,

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۱
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چرا مرد نباید به درآمد خانمش چشم داشته باشه ؟

    سلام

    واقعا برام سواله که بعضی خانم ها میگن ما دوس نداریم شوهرمون روی درامد ما حساب کنه؟
    یه سوال از خانمها :

    به نظرتون یه مرد چرا باید از تمام مزیت هایی که یه خانم خونه دار میتونه داشته باشه برای ارامش زندگیش چشم بپوشه و بره یه خانم شاغل رو بگیره؟ که بعدا توی زندگی خانم خسته از سرکار و بی حوصله ، غذا از دیشب ، خونه احتمالا نامرتب ، بعضی روزا اقا خودش باید جور این کارارو بکشه، از روز دیگه بچه زیر دست مربی مهد کودک و ... . 

    من نمیگم انتخاب خانم های شاغل فقط بخاطر شاغل بودنشونه اما قطعا وقتی یه مرد به خواستگاری یه زن شاغل میره به این هم فکر میکنه که با درامد خودش و خانمش بهتر میتونه از نظر مادی زندگیشون رو رشد بده .

    خانم ها خواهشا جواب بدن . چرا بعضی هاتون فکر میکنین اقا نباید به درامد شما فکر کنه ؟ و درامد اقا برای جفتتونه اما درامد شما برای خودتون .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۵
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    scroll bar code