خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پرتو خورشیدی» ثبت شده است

احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره

سلام دوستان

من به تازگی دارم ازدواج میکنم ولی کلا ارتباطم با جنس مخالف خیلی ضعیفه مثلا حتی با همکلاسی های پسرم هم نمیتونم صحبت کنم .

یا مثلا قبلا که خواستگار اومده بود موقعی که با هم حرف میزدیم به زور چند تا کلمه صحبت کردم یا جوابشو میدادم .

بهم گفت شما چقدر ساکت و آرومی. الانم که میخوام ازدواج کنم واقعا نگرانم . اصلا نمیدونم تو دوران نامزدی عقد چطوری باید با شوهرم ارتباط داشته باشم ؟

حتی باورتون نمیشه مثلا اگه خواستیم تنها باشیم حتی نمیدونم چه حرفایی بزنم چی بگم ؟ همش احساس میکنم شوهرم وقتی باهام باشه حوصلش سر میره و کسل میشه . میترسمم که از کم حرف بودن و خجالتی بودنم سرد بشه باهام.

من حتی بلد نیستم جوک بگم ، خاطره تعریف کنم همیشه تو حرف زدن کم میارم ، با دوستای خودم اینطور نیستما خیلی راحت ترم ولی کلا بخوام با یه پسر حرف بزنم حتی تو چشماشم نمیتونم نگاه کنم

لطفا کمکم کنید

موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۸
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    این که رئیسم منو میرسونه و میگه جلو بشین عرف محسوب میشه ؟

    سلام به همه ی دوستان

    بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب.

    حدودا 1 سال هستش که از دانشگاه معتبر فارغ تحصیل شدم. در این 1 سال بدنبال 1 کار خوب ( هم شرایط کاری و هم محیط کاری) بودم. چند جا هم رفتم اما خداییش به دلیل رزومه و اینکه از لحاظ ظاهری خدا زیبایی رو برای من تموم کرده ( مانتویی با حجاب کامل ولی شیک پوش ) شرکتی به من جواب رد نمیداد تا اینکه 1 شرکت رفتم که محیط کاری خیلی خوبه و من باهاش مشکلی ندارم.

    اما از اونجایی که شرکت 2 شیفته است و من شیفت عصر هستم شرط برگشت با تاکسی به خونه بود و رئیس شرکت هم پذیرفت که طبق قراردادی با تاکسی تلفنی من به منزل برم. اما الان دو هفته میگذره و خود رئیس شرکت من رو تا دم در خونه میرسونه و به من هم میگه جلو بشین و هر بار از شکلات و ... تو ماشین از من پذیرایی میکنه. از اونجایی که من سرکار نرفتم و تجربه ای ندارم ایا این عرفش هست یا نه؟

    البته این را هم بگم که دخترای دیگر شرکت رو هم حداقل 1 بار تا درب منزل رسوندند ایشون.
    پدر مادر من خیلی لارج اند و اصلا به این موضوع اهمیت نمیدن اما من مجردم و خیلی برام مهمه که تا الان خودم رو حفظ کردم با یاری خدا.

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان شاغل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۱۰
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    نامزدم میگه چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟

    سلام 
    من یه پسر 26 ساله هستم تازه با این سایت آشنا شدم از طریق دختر خالم.
    بنده  حدود 4 ماهه که با یه دختر خانوم خیلی پاک و با حیا نامزد کردم ایشون 19 سالشونه و پدر و مادر ندارن . بچه یکی از این کانون های خصوصی بهزیستی هستن و من از طریق پدرم که روانپزشکه و مشاوره و مداوای اون مرکز رو برای مدتی به عنوان خیریه به عهده گرفته بود آشنا شدم . من واقعا از لحاظ عاطفی بهش وابستم و واقعا دوسش دارم .
    ایشونم منو دوس داره ولی از روزی که عقد کردیم مثلا وقتی میرم دنبالش که بریم بیرون دست و پاش شروع میکنه به لرزیدن . اصلا کنارم راحت نیست میدونم تا حدی طبیعیه چون خودمم اوایل تا حدی تپش قلب و اینا داشتم . چون هر دومون اولین رابطمونه ولی الان مدتی از عقدمون گذشته و باید عادی شده باشه .
    من  تک فرزندم و پدرم همیشه آرزو داشت یه دختر داشته باشه که به خاطر فوت مادرم نشد پدرم هفته ای 2 بار به مرکز سر میزد و اعضا رو از لحاظ روحی و شیوع بیماری هایی مثل افسردگی و ... بررسی میکرد .
    یه مدتی که از مرکز میومد  همش به شوخی میگفت دخترمو پیدا کردم که بالاخره منو با ایشون آشنا کرد و عقد کردیم . اینا رو گفتم که این موضوع رو برسونم که تو خونه ما هم برامون خیلی عزیز و با ارزشه و دلیلی برای خود کم بینی ایشون وجود نداره  .
    چند بار با لحن  شوخی معنی دار بهم گفته تو که رزیدنتی ولی من  دیپلمم رو هم به زور گرفتم  یه بارم وقتی تو پاویون به دوستام معرفیش کردم احساس کردم از چیزی ناراحت شده فرداش تو تلفن با گریه بهم گفت چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟
    حتی ظاهرت هم از من بهتره ... احساس میکنم خیلی عذاب میکشه . من واقعا دوسش دارم دلم نمیاد انقد اذیت بشه .
    من دوس دارم دستاشو بگیرم ولی اون تو چشامم راحت نگاه نمیکنه و وقتی دستاشو میگیرم به شدت خجالت میکشه و میلرزه و قلبش تند تند میزنه حتی گاهی مثلا رو نیمکت پارک طوری معذبه که مجبور میشم یکم با فاصله بشینم .
    درسته از نظر تحصیلات و مالی با هم تفاوت داریم ولی فرهنگش مهربونیش ادبش حجاب و حیا و چهره معصومانش برای من بی ماننده و از نظر من تفاوت تحصیلات و چیزای ظاهری  دلیل بر تفاوت سطح دو انسان نیست .
    از پدرم چند بار خواهش کردم که باهاش صحبت کنه ولی ایشون میگه بهتره فعلا اضطرابش رو به روش نیاریم اینکه بفهمه ما متوجه اضطرابش میشیم بدترش میکنه .
    رفته رفته داره ازم دور میشه چون این رابطه داره اذیتش میکنه برای اینکه برم دنبالش یا بیاد پیشم بهونه میاره  . انگار داره بدتر میشه . انگار ازم میترسه . واقعا نمیدونم چیکار کنم میترسم یه روز بخواد ازم جدا بشه .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۰۱۵
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگه خواستگارم رو قبول کنم و بعد در دانشگاه از کسی خوشم اومد چی ؟!

    سلام

    من 19 سالمه و پشت کنکوریم. تا الان هر چی خواستگار داشتم مامانم رد کرده و گفته بچه ای ، ولی پارسال یکی از پسرای اقواممون خواستگاری کرد که خانوادم خیلی دوسش دارن ،9 - 8  سالی ازم بزرگتره و هم از نظر تحصیل و هم خانواده و هم شخصیتش خیلی خوبه ، چهره هم که اهمیتی نداره برام .

    چون کنکور قبول نشدم گفتن صبر کنن که میخوام دوباره کنکور بدم حدود یک و سال و نیم میگذره ، تقریبا همه فهمیدن خواستگارمه هر کی بهم میرسه میگه قبول کن و مامانم هم روزی یه بار میگه پسر خوبیه قبول کن . من به هر حال سال دیگه میرم دانشگاه یعنی سال دیگه میان رسما خواستگاری . نگرانی که الان دارم اینه که خوب من که درست نمیشناسمش و بحث یه عمر زندگیه و خانوادش مذهبین نمیدونم بذارن اول با هم آشنا شیم یا نه ! چون پسره گفت میخوام فرداش عقد کنم .

    الانم یه خواستگار دیگه هم دارم که با پسر اقواممون در یه حده با این تفاوت که غریبن! و همچنین تو دانشگاه با افراد بیشتری اشنا میشم اگه اونجا از کسی خوشم اومد چی؟ الان موندم کنکور که دادم باید چیکار کنم ؟

    البته به اینم باید توجه کنم که رد کردن پسر اقواممون مساوی قهر و قطع ارتباط و از اینجور چیزاس کلا اینجوریم ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۸
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    در جلسات آخر آشنایی بحث مسائل جنسی رو پیش کشید

    سلام

    من 18 سالمه و پیش دانشگاهی هستم  . همیشه به خواستگارایی که برام میومد جواب نه میدادم ولی اخیرا با اصرار خانوادم قبول کردم با یکی از خاستگارام که از لحاظ مالی و شخصیتی خیلی عالی بود صحبت کنم .

    البته وضعیت خانوداگی ما هم خیلی خوب هست بابام آهن فروشی داره و باغدار و معلم هست ولی چون خاستگارم از خانواده ما وضعشون بهتره خیلی اصرار داشتن به حرف زدن .

    خود پسره هم گفته بود حرف بزنیم فقط یه صیغه صورت بگیره تا کنکورشو بده من اصلا فکر میکنم مجردم فقط کافیه بله رو بده . منم قبول کردم گفتم حالا حرف بزنیم تا 6 جلسه اول همه چی خوب پیش رفت .

    پسره همش میگفت من خیلی دوستت دارم و حرف حرف توئه هر چی تو بگی و من اینقد ساله تو رو میخوام . منم گفتم لابد پسر خوبیه کلی هم منو دوست داره تا اینکه جلسه آخر یعنی جلسه هفتم آخراش گفت من چون درس داری از لحاظ جنسی خیلی اذیتت نمیکنم در حد هفته ای یه بار .

    چند لحظه بعد گفت تو لاغری برای کیف بیشتر باید چاقتر بشی ( با اینکه من لاغر نیستم ) و بعدشم یه خنده ای کرد که به قرآن من زهره ترک شدم .

    الان نمیدونم چه جوری به بابام بگم ؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم اینکه تا دیروز میگفت فکر میکنم مجردم جلسه آخر هم درباره هیکلم اظهار نظر میکنه ، هم میگه هفته ای 1 بار میخواد . دیگه بعدا میخواد چیکار کنه ؟

    خدا میدونه خانوادم  به شدت اصرار دارن روی این اقا ... منم الان دیگه نسبت به این آقا  ذهنیت خوبی  ندارم . ازش خوشم نمیاد . بابای پسره هم با بابام دوست صمیمی هستن . نمیدونم چه جوری به بابام بفهمونم و یه جوری قضیه ختم به خیر شه که کدورتی بین بابای من بابای پسره پیش نیاد . یا شایدم اصلا بهتره بذارم عقد صورت بگیره هان ؟ چیکار باید بکنم ...

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی در خواستگاری ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۵۸
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    دختر مورد علاقم رو به خاطر بدحجابی می خوام فراموش کنم اما نمی تونم

    سلام

    من یک جوان حدود 25 ساله هستم. عاشق دختری از آشنایان شده ام که تمام معیار های بنده برای ازدواج بجز در زمینه حجاب را دارند ولی بخاطر همین حجاب هم ایشان کوتاه نمی ایند و میگویند من همین حجاب خودم را دوست دارم با وجود اینکه به من علاقه زیادی دارند!

    من هم میخواهم ایشان را فراموش کنم و نمیخواهم اعتقادات خودم را فدای او کنم. میخواهم برم سمت دختری که حتما این مورد حجاب را رعایت کند. ایشان مزایا و خصوصیات اخلاقی و زیبایی و مهربانی و خیلی صفات خوبی دارند ولی از نظر حجاب اصلا مورد پسند نیستند.

    مشکل اینه که هر کاری کردم و یا هر کاری که خودم را مشغول کردم ولی باز هم ذره ای از علاقه من از ایشان کم نمیشود که نمیشود!!

    چکار کنم؟ خیلی سعی کردم فراموشش کنم در طول یک سالی که گذشت ولی نمیشود با توجه به اینکه روزی 12 ساعت کار میکنم ولی در زمان بیکاری و استراحت ( هر چند کوتاه ) ناخوداگاه این دختر خانم ذهنم را درگیر خود میکند .

    اصلا چه دلیلی وجود دارد که با وجود اینکه ایشان حجاب مد نظر من را ندارند و از این منظر معیار لازم من را ندارند ولی باز هم نمیتوانم فراموشش کنم ؟

    چرا هر کاری میکنم فراموش نمیشود! گاهی میخواهم کاری کنم که الزایمر بگیرم تا همه چیز را فراموش کنم ولی کار درستی نیست.

    چه کنم؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۳۸
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۴۰
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چرا مرد نباید به درآمد خانمش چشم داشته باشه ؟

    سلام

    واقعا برام سواله که بعضی خانم ها میگن ما دوس نداریم شوهرمون روی درامد ما حساب کنه؟
    یه سوال از خانمها :

    به نظرتون یه مرد چرا باید از تمام مزیت هایی که یه خانم خونه دار میتونه داشته باشه برای ارامش زندگیش چشم بپوشه و بره یه خانم شاغل رو بگیره؟ که بعدا توی زندگی خانم خسته از سرکار و بی حوصله ، غذا از دیشب ، خونه احتمالا نامرتب ، بعضی روزا اقا خودش باید جور این کارارو بکشه، از روز دیگه بچه زیر دست مربی مهد کودک و ... . 

    من نمیگم انتخاب خانم های شاغل فقط بخاطر شاغل بودنشونه اما قطعا وقتی یه مرد به خواستگاری یه زن شاغل میره به این هم فکر میکنه که با درامد خودش و خانمش بهتر میتونه از نظر مادی زندگیشون رو رشد بده .

    خانم ها خواهشا جواب بدن . چرا بعضی هاتون فکر میکنین اقا نباید به درامد شما فکر کنه ؟ و درامد اقا برای جفتتونه اما درامد شما برای خودتون .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۰
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    خاطره ی خانم " نارنجی " درباره خانواده برتر

    سلام

    عده ای از شما همرهان خانواده برتر به دنبال این هستید که بفهمید راهکارهایی که ارائه میدید نتیجه ای داره یا نه .

    یه نمونه :

    سلام آقای نجفی

    لطفا به کسایی که میان مشکلاتشون و مطرح میکنن و شما به عنوان پست اونا رو به نمایش میزارین تا همه راهنمایی کنن بگین که اگه مشکلشون بهتر یا بدتر شده با این مشورت ها که بچه ها میدن بیان بگن تو سایت ...
    همه ما سعی داریم در حد تجربه خودمون به خواهر برادرامون کمک کنیم اما وقتی نتیجه راهنمایی ها رو نمیبینیم هیچ وقت خودمون نمیتونیم از مشکلات بقیه و راه حلشون الگو بگیریم برای زندگی خودمون...
    من خودم دلیل اینکه تشویق شدم بیام این سایت این بود که اگه یه روزی خودمم به این مشکلاتی که بعضی دوستان برمیخورن برخوردم چه واکنشی نشون بدم...اما متاسفانه چون دوستان نمیان نتیجه راهنمایی ها رو بگن... آدم نمیدونه فکرش غلطه درسته... مشورتش جواب داده نداده... میتونه از مشورت بچه ها که در پستی گفتن واسه مشکل مشابه خودش استفاده کنه یا نه...
    لطفا شرایطی و بذارین که هر کس که میاد مشکلشو بگه تو فاصله 1 هفته تا 1 ماه بیاد بگه آیا از مشورت هایی که بچه ها کردن استفاده کرده یا نه و نتیجش چی بوده...
    من به شخصه بارها شده مشورت دادم در حد عقل و تجربه خودم بارها شده بعضی ها بگن غلطه بارهام شده بعضی ها بگن درسته راهت... اما نتیجه؟!... خدا میدونه...
    ممنون
    زهرا

    -----------

    شاهد از غیب رسید ؛


    خانم نارنجی :

    راستش من چند وقته که برای یه پروژه تحقیقی میرفتم دفتر یه مشاوره خانواده که یه اتفاق جالب برام افتاد:) ... اخرین جلسه ایی که با اقای مشاور ملاقات داشتم وقتی رفتم داخل اتاقشون دیدم خانواده برتر روی صفحه مانیتورشون بازه و دارن وبلاگ رو میخونند... راستش یه لحظه از دیدن اسم وبلاگ جا خوردم و اون اقای روانشناسم متوجه تعجب من شد.. خلاصه اینکه ازم پرسید و منم گفتم که یکی از کاربرام ..

    ایشون در باره نحوه اشناییشون با اینجا میگفتند یکی از مراجع کننده هاش یه خانومی بود که با همسرش مشکل داشت و چند جلسه تحت مشاوره بود ولی اختلافاشون حل نمیشد و حرفام اصلا تاثیر نداشت براش...

    تا اینکه یه مدت اون خانوم یهو دیگه جلسات مشاورش که تا قبلش خیلی پیگیر بود رو ادامه نداد و نیومد... میگفت بعد از یه مدت دوباره دیدم خانومه اومده پیشم و مشکلش حل شده بود.

    وقتی جریانو ازش پرسید اون خانوم گفت که وبلاگ شما رو یکی بهش معرفی کرده و خانومه هم مشکلش رو مطرح کرد و با حرف کاربرا تونست مشکلش با شوهرشو حل کنه و اخلاقشو تا حد زیادی عوض کنه !  مشاوره میگفت وقتی آدرس سوالشو پرسیدم و رفتم پستش رو خوندم از جوابها غافلگیر شدم که مردم چقدر قشنگ راهنمایی کردن .

    اون خانوم رو در کنارش کاملا همزاد پنداری میکردند باهاش و  درکش میکردند..همین هم  باعث میشد اون خانوم کاربرا رو همدرد خوبی ببینه و به توصیه هاشون عمل کنه و قبول کنه که مشکل اصلی از خودشه نه شوهرش.....

    از اون به بعد بود که اقای مشاور همیشه وبلاگتون رو دنبال میکرد و جز خواننده های خاموشتونه... ایشون میگفت علاوه بر چیزهای فوق العاده ایی که از تجربه کاربرا یاد گرفته که توی هیچ کتابی نخونده ، یه بارم با توجه به شرایط خاص مراجع کنندم و مشکلش بعد از حرف زدن باهاش ،بهش گفتم که موضوعت رو اینجا مطرح کن... میگفت اولش اون شخص کلی بد و بیراه نثارم کرد و گفت پول مفت میگیری و ... بعد یه مدت اون شخص با یه دسته گل اومده سراغم و کلی ازم تشکر کرد.... مشاوره میگفت خیلی از مراجع کننده هاش احتیاج به یه همدرد دارند که فقط به حرفاشون گوش کنه و درکشون کنه و بدونه که خیلیا همون مشکل و دغدغه رو دارند...

    مشکل اون شخص هم فقط همین بود و مشکل خاص دیگه ایی نداشت..که کاربرای اینجا تونستند این کار رو براش انجام بدند.

    الان یه چند وقته میخوام بیام این موضوع رو بهتون بگم ولی چون کارهای مربوط به تحقیقم تموم نشده بود و با مشاور در ارتباط بودم نمیشد و نمیخواستم تا قبل از اتمام تحقیقاتم هویتم شناخته بشه براشون.. تا اینکه پنج شنبه کارم تموم شد و میدونم دیگه سراغشون نمیرم و هیچ ارتباطی هم باهاشون ندارم.....

     فقط خواستم ازتون خیلی خیلی تشکر کنم مردم دغدغه هاشونو میگند و هر کس بر اساس زاویه دید خودش نظرش رو میگه و مشکلی رو حل میکنه... حتی به نظرم پست هایی که صرفا جنبه بحث و مناظره ایی هستش هم به خیلیا کمک کرده و مطمعنا باعث تغییر نگرش خیلیا شده  در مورد موضوعات دیگه هم همینطور...

    میدونستم امار بازدید کننده های اینجا بالاست و دکتر زیاد داره :) ولی فکر نمیکردم که اینقدر بین خود مشاوره ها هم طرفدار داشته باشه :)) اصلا  یه احساس غروری بهم دست میداد وقتی داشت از راهنمایی های کاربرای اینجا تعریف میکرد که اینقدر راحت و بدون چشم داشتی تجربیاتشونو در اختیار بقیه میزارند :)
    واقعا جای تبریک داره...
    از همه کاربرای عزیز هم تشکر میکنم...حرفاشون برای من یکی که خیلی خیلی مفید بوده و در خیلی از زمینه ها کمکم کرده :)
    یه نکته جالب دیگه هم بگم و دیگه پرحرفی نمیکنم... ایشون وقتی فهمیدند من از کاربرای اینجام ،خیلی سعی کرد از زیر زبونم بیرون بکشه که کیم:)  .. حتی اسم چند تا از خانومای وبلاگ رو هم گفت ولی اسم "نارنجی" به ذهنشون نرسید ! یکی دو تا انتقاد بامزه هم در مورد شخصیت یکی دو نفر از اقایون اینجا گفت :)) که  فکر میکنم درست نباشه که بگم چی گفتن :)))

    این موضوع هم بگم که من به ایشون گفته بودم طریقه اشناییش رو به شما میگم ... ایشونم مشکلی نداشتند.. نمیدونم چرا خودشون جز خواننده های خاموش هستند ولی گفتن بهتون بگم اولین باری که اون خانوم این وبلاگ رو بهش معرفی کرد خیلی متلک خورد و اون خانوم به انواع شیوه ها بهش فهموند درِ دفترشو تخته کنه و گل بگیره :).. با اینکه خیلی هم کارشون بد نیست  و در حیطه کاریشون به نسبت شناخته شده اند :)) خلاصه اینکه خیلی متلک خوردن از اون خانوم بخاطر اینجا .. ولی باز هم ازتون قدردان بود :))
    ببخشید  خیلی حرفام طولانی شد .. دلم نیومد این ماجرا رو براتون تعریف نکنم :)


    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۶۱
    • يكشنبه ۱۰ خرداد ۹۴ - ۰۷:۰۱

    scroll bar code