خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پرتو خورشیدی» ثبت شده است

این روزا کسی که آدم را بخاطر خودش بخواد خیلی کمه

سلام
من یه دختر 20 ساله هستم. یه خواستگار دارم 27 ساله .که چند ساله منتظر جواب من هستند و اصلا کوتاه نمیان با اینکه چند بار جواب رد دادم. لیسانس الکترونیک دارن. ولی کار ندارند فعلا .خانوادشون هم پولدار نیست. ما خودمون خانواده معمولی هستیم شاید یکم از معمولی کمتر . و اونا هم یه ذره از ما ضعیفترند .من توقع ندارم خانواده شوهرم پولدار باشند .تقریبا هم سطح بودن بهتره .
جواب های رد که دادم بهشون به دلایل کاری خودم بود چون میخواستم سرم خلوت شود که الان دیگه خلوت شده و به فکر ازدواجم .
شخصیت این آقا به طرز عجیبی خوبه . خانوده سالم و گرم و صمیمی . یه انسان واقعی هست . از نظر شخصیت و اخلاق چون طی این سالها صحبت هم میکردم باهاشون و شناخت دارم ازشون. ایشون چون کار نداره و پولدار هم نیست میترسد بیاد خاستگاری . چون والدین من بخاطر رشتم توقع بیشتری از خواستگارم دارند .
ولی من واقعا فکر نمیکنم شخصی دیگه پیدا بشه که من تا این حد از شخصیتش خوشم بیاد و واقعا بی عیب باشد از نظرم ...  اوایلش یکم با ظاهرش مشکل داشتم چون هیکل و چهره ی خاص و خوشکلی ندارد معمولیه کاملا .ولی الان ظاهر خیلی برام مهم نیست.هر چی هم باشه بالاخره عادی میشه .
حالا موندم ....
گاهی میگم والدینم حق دارد.. اون باید بهتر باشه و خودش را بهتر کنه بخاطر من .البته تلاشش را کرده ولی همه جا زیر پاش رو خالی کردن ...در جریان کار هاش بودم . نمیدانم من دارم اشتباه میکنم یا نه. گاهی میگم بخاطرش صبر کنم تا کارهایش  رو راست و ریست کنه .
گاهی هم میگم میتونم خیلی موقعیتای بهتر داشتم باشم !! شایدم نداشته باشم !! آخه این روزا  کسی که آدم را  بخاطر خودش بخواد خیلی کمه .
خیلیا بخاطر رشتم شاید بیان سراغم . این آقا زمانی که من دبیرستانی بودم من رو به شدت میخواست .
کمک کنید لطفا .چیکار کنم .
موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۴
    • دوشنبه ۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    اگر خواستگاری در جلسه اول به دلتون نشینه، بازم ادامه میدید؟

    سلام

    سوالم بیشتر از خانومهاست . اگر کسی به خواستگاریتون بیاد و در همون جلسه اول به دلتون نشینه، همون جلسه جواب رد میدید یا اینکه بیشتر رفت و آمد میکنید و بعد تصمیم میگیرید؟

    ممنون میشم اگر کسی تجربه ای در این زمینه داره، در اختیار همه قرار بده. مثلا کسی به خواستگارش جواب منفی داده باشه و بعد پشیمون شده باشه ، یا اینکه جواب مثبت داده باشه و بعدا بفهمه که همون برداشت اولش درست بوده.

    به نظر خودم برداشت اول آدما و اون حسی که در نگاه اول به ادم منتقل میشه، حس درستیه و میشه بهش اعتماد کرد. البته فقط در زمینه به دل نشستن، نه قضاوت ندیده و نشناخته دیگران.

    موضوعات مرتبط: رد کردن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۶
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۶
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    چرا بعضی از آقایون سعی می کنن باهام ارتباط بگیرن ؟

    سلام ...

    خیلی دلم گرفته. دنیای اینجا اصلا با بیرون قابل مقایسه نیست. اینجا اکثرا مذهبین. اما تو جامعه دقیقا عکس اینجاست... هر پسری می بینم اولش با خودم میگم بله چه پسر خوبی. به ماه نرسیده ببخشید یه سبک بازیایی در میارن...

    تازه من اخلاقم جوریه که کمتر پسری جرات میکنه بهم درخواست دوستی بده ... مثلا پسرای دانشگاهمون بعضا بعد 2 سال بهم پیام میدن که احوالپرسی کنن که سلام همکلاسی قدیمی و ...

    بعد از یه جا یهو لحن صحبتشون عوض میشه یا میگن شما جز تنها کسایی بودی که تو دانشگاه با ما حرف نمیزدی و ما با اکثر خانما زیاد شوخی میکردیم در صورتی که اون پسر جز مذهبی های دانشگاه بود یا سر کار یه آقایی که من فکر میکردم آدم جدی باشه چون با من تاحالا زیاد دم خور نبوده و همیشه با من جدی بوده ، یهو میبینم با خیلی همکارا زیاد شوخی میکنه و مثلا زمانی که من و ایشون تنهاییم هیچ حرفی نمیزنه ولی تلفنی جوری که من بشنوم از تنهایی و ... حرف میزنه.

    یا مثلا واسه ازدواج خیلی جدی پا پیش میذارن و کار به آشنایی میرسه بعد میفهمم که بله آقا با یه نفر دیگم حرف میزنه... یا مثلا یه سری یه همکار داشتیم که تازه ازدواج کرده بود و من و ایشون اکثرا تنها بودیم، این آقا هیچ وقت حلقه دستش نبود ولی وقتایی که خانمش میخواست بیاد حلقه رو دستش میکرد یهو .

    درسته که من از این آقا هیچی ندیدم و خدایی خیلی آقا بودن ولی خب یه سری رفتارا هم با یه سری از افراد نشون میداد. یا مثلا بعضی مردای فامیل ( شوهرخاله و..) که جز به من به هیشکی مسیج نمیدن (متن ادبی و خنده دارو کلیپ)؟

    البته منم گاها جواب میدن چون بعضیاشون 20 سال از من بزرگترن... یا یه مدت من گوشیم خاموش بود یهو میدیدم یکی از این آقایون روزی 10 بار زنگ زده ( مسیجش برام میومد ) ...

    حالا سوال من :

    دلیل رفتار این شکلی بعضی آقایون چیه ؟ یعنی چون من زیاد با آقایون هم صحبت نشدم و خیلی جدیم اینا برام عجیبه ؟ یه چیز دیگم اینه که من تو محیط کار و دانشگاه و بیرون و فامیل، فرد پسر گریزیم ( تو خانواده ما پسر دخترا زیاد با هم صمیمی هستن ولی من اینجوری نیستم) و همین باعث شده اکثر پسرای فامیل شماره منو پیدا کنن و پیام بدن بهم متاسفانه و فکر کنن ازشون رو میگیرم و یه سریاشونم با همه شوخی میکنن جز با من ( چون اونام سختشونه با من حرف زدن ) . ولی با متاهلا راحتم . اینم بگم که من از نظر مذهب یه فرد معمولیم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۵
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چطور در خواستگاری بگم که تجربه یه ازدواج ناموفق داشتم

    سلام
    بنده یه پسر 33 ساله هستم ، حدود 9 سال پیش با یه دختر خانومی عقد کردم که متاسفانه عقدمون بیشتر از حدود 2 ماه طول نکشید و بهم خورد و دلیل بهم خوردنش هم این بود که تو اون زمان هم من به اندازه الآنم فهم و شعور نداشتم و هم اون دختر خانوم، خلاصه اینکه هردومون به اندازه خودمون مقصر بودیم و همه چی بهم خورد . حالا بعد از این همه مدت قصد دارم ازدواج کنم ، اما خیلی استرس دارم .
    نمیدونم دختر خانومی که برای خواستگاریش اقدام کنم با این مورد چطور برخورد میکنه و اینکه نمیدونم چطور باید این مسئله رو بهش بگم و همینطور نمیدونم دقیقا چه زمانی باید این مسئله رو با ایشون درمیون بگذارم . میشه راهنماییم کنید؟
    ممنون از همه بزرگواران...
    موضوعات مرتبط: ازدواج پسران حدود 30 سال ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۰
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    تا چه حد در خواستگاری از دختری که مادرش مخالفه ، اصرار کنم ؟

    با سلام
    پسری هستم تصمیم گرفتم با یکی از همکلاسی های خود که از نعمت پدر محروم هستند ازدواج نمایم .
    از طریق خانواده بنده به ایشان و مادرشان اطلاع اولیه داده شد و با اجازه مادرشان گفتگوهای اولیه را در دو جلسه با ایشان انجام دادیم و به تفاهم زیادی رسیدیم .
    نیت هر دوی ما خیر و قربه الی الله بود. خدمت خانواده ایشان رسیدیم که بخاطر نبود پدرشون تقریبا همه نزدیکان ایشان در جلسه آشنایی یا خواستگاری حضور داشتند . اعم از خاله ها دایی عمو و غیره . جلسه خوب و مثبتی بود .
    پس از چند روزی مادر ایشان بعد از تحقیقاتی بخاطر قومیت بنده پاسخ منفی دادند، با اینکه در مورد خانواده و شخص بنده تحقیقات زیادی انجام دادند و نتیجه کاملا مثبت بود. تاثیر زیاد نزدیکان روی نظر مادر دختر خانم باعث شد که مادر ایشان رضایت نداشته باشد.
    بعد از ایراد به قومیت و طایفه ما ، این خانواده بهانه خود را روی دوری راه و سربازی داشتن بنده گذاشت. البته تفاوت های اندک فرهنگی هم وجود دارد. ولی معیارهای دینی را هر دو خانواده قبول دارند. پدر بنده دیپلمه و کارمند است و مادرم در حد خواندن و نوشتن و خانه دار است .
    مخلص کلام شاید این باشد که فکر می کنم عمده دلایل مخالفت همان مسئله قومیت باشد - با این فرض که این خانواده می گویند طایفه ما خوشنام نیست- و این را ملاک قرار می دهند - حالا سوال من این است که اگر مادر ایشان مخالف باشند. من تا چه حد می توانم اصرار کنم و پیگیر باشم. وظیفه دینی من چیست ؟ از کجا باید بدانم خدا چگونه می خواهد ؟ سخت درگیرم. با اینکه ما هر دو بهم علاقه مندیم .
    متشکرم
    موضوعات مرتبط: اصرار بر خواستگاری ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۳
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    من لمسی هستم ، می خوای آرومم کنی بغلم کن

    سلام

    من از خوانندگان خاموش این وبلاگم. دخترم و دانشجوی کارشناسی. این پست مربوط به زندگی و دغدغه های یه آدم لمسی هست.

    من توی این وبلاگ قبلا هم پست اینطوری دیده بودم ولی بنظرم جای توضیحات تکمیلی خالی بود :)

    لطفا اگه تمایلی دارین راجع به افراد لمسی اطلاعات کسب کنین اینو مطالعه کنین. اگرم تمایلی ندارین بازم مطالعه کنین خب!! :) ممکنه چیز تازه ای به دانسته هاتون اضافه بشه. قبلش بخاطر طولانی بودن، از همه ی کاربران محترم عذر خواهم.

    من به شدت لمسی ( احساسی ) هستم. قبلا این ویژگیم رو نمیدونستم و باعث شده بود یه جورایی سرخورده بشم. مثلا بچه که بودیم خواهرمو بغل میکردم ولی مامانم دعوام میکرد و میگفت این کار خوبی نیست و نباید انجام بدی! میرفتم بغل بابام و بابام میگفت تو دیگه بزرگ شدی زشته دیگه نیا بغل من . بوسشون میکردم ولی خودشونو پس میکشیدن ... .

    اینم بگم که این کارام افراطی نبود که بدشون بیاد و همون بارهای اول با توجه به واکنش هاشون دیگه این کارارو نکردم.

    ولی سرخورده میشدم. یه حسی توی دلم بود که میخواستم به عزیزای زندگیم نزدیک بشم و بغلشون کنم ولی اجازه نداشتم. از همه بدتر فکر میکردم به من علاقه ی چندانی ندارن وگرنه منو بغل میکردن و دستمو میگرفتن. فکر میکردم مشکل از خودمه که زیاده خواهم.

    مخصوصا که پدرم وقتی از دستم عصبانی میشد و موقع دعوا کردنم بهم میگفت "عقده ای" و "کمبود محبت داری" و دلمو میشکست. هنوزم این حرفارو بهم میزنه... .

    البته من پدر و مادرم و خیلی دوست دارم و میدونم اونا هم همینطور. ولی هیچوقت اون محبتی که میخواستم بهم ندادن. به جاش کارای دیگه که از نظر خودشون محبت حساب میشه کردن. پدرم برای محبت کردن ما رو به رستوران های شیک و گرون میبره یا خرید میکنه.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۴۵۱
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    عروسی برادرمه، اما من مدام استرس دارم

    سلام وقتتون بخیر دوستان
    راستش یه مشکل دارم شاید خنده دار باشه به نظر شما ، اما واقعا باهاش مشکل دارم . عروسی برادرمه ! ، اره خوبه اما وقتی استرس نداشته باشی ، نزدیک یه ماه دیگه عروسی برادرمه ، اما من مدام استرس دارم ، خواب بهم حروم شده ، مدام فکر کارایی که باید اون روز بکنم هستم، طوری شده که دعا دعا میکنم زود عروسی به سلامتی تموم بشه شرررش!!! دقت کنید شر! کم بشه! ، مدام دلشوره دارم .
    همش میگم یه اتفاقی میوفته ، از استرس شش ماه پیش خریدامو کردم و تا حالا صد بار پوشیدم تا کم و کاستیشو برطرف کنم ، متاهل هستم ، تک دخترم ، شاید واسه همینه میترسم کار زیاد داشته باشم . فقط دوست دارم تموم شه . اصلا ذوق ندارم ، خودمم ناراحتم ، از استرس به همه می پرم ، پرخاشگر شدم ، حتی به عروس و داماد عزیزم .
    چیکار کنم ؟
    کمکم کنید
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۱
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    روز تولدم رو گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن !

    سلام

    میدونید سخت ترین روز واسه یه مجرد کی هست؟!

    این هست که واسه دیگران جشن تولد میگیره ولی حتی یه نفر از اطراف پیدا نشه که بتونه حرف دلش رو بگه و بگه امروز تولد من بود . آره امروز ( 13 دی ) روز تولد من بود و تنها گوگل و چند تا بانک بهم تبریک گفتن ( شکلک خنده) .

    ای کاش وقتی انسان به احساس دیگران احترام میذاره و براشون ارزش قایل هست دیگران هم یه ذره از همون احساس رو جبران کنند .
    خدا چقدر تو خوبی که بهمون یادآوری میکنی تا قدر نداشته هامونو قبل از رسیدن بهشون بدونیم نه بعد از ازدست دادنشون .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۹
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از اون، دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه!

    با سلام و خسته نباشید

    پسری 31 ساله هستم و مجرد ، تو سن 21 سالگی عاشق دختری شدم و خیلی دوسش داشتم من با اون زندگیمو پایه گذاری کردم و تمام احساستمو به پاش گذاشتم اما اون به من خیانت کرد و ولم کرد و رفت دنبال زندگیش .

    نزدیک به 3 سال با هم دوست بودیم و قرار بود من برم خواستگاریش اما اون بعد 3 سال با کس دیگه ای دوست شد و رفت .

    حالا که چندین سال از اون ماجرا گذشته من دیگه اون ادم سابق نیستم ! وقتی عاشقش شدم همه احساسمو به پاش گذاشتم با تمام وجودم دوسش داشتمو دارم . اون ازدواج کرده ولی هنوزم تو فکرشم حتی هیچ نشونه ای ازش جز اینستاگرامش ندارم ولی با این که میدونم بدردم نمیخوره ولی نتونستم با این همه سال فراموشش کنم .

    حتی برای فرار خواستم با کسی دوست شم اما نتونستم من میدونم و قدر خودمو میدونم ، تو زندگی خیلی چیزا دارم ولی خیلی برام گرون تموم شد چون ولم کرد . مسئله اینه که دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه! دخترایی که خیلی خوب هستن زیبا هستن اما مدام قیافه اون جلو چشممه

    اون داره برای خودش شاد زندگی میکنه ولی این منم که این همه  سال افسرده شدم و نتونستم فراموشش کنم .

    تو سنی نیستم که بگم میخوام خودمو بکشم ولی واقعا زندگی برام از مرگ بدتره ! هیچ چیزی شادم نمیکنه . خانوادمم مدام اصرار به ازدواج میکنند ولی من نمیتونم داستانو بهشون بگم چون خجالت میکشم کاریه که شده! کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد اما من چه بلایی به سرم میاد ؟

    چقدر مجرد بمونم ؟ ازدواجی هم که از همسرم لذت نبرم و به فکر دیگری باشم اصلا درست نیست! اونقدر وجدان دارم زندگی دختری رو به گند نکشم اما حال من چرا خوب نمیشه؟

    دوستان اول اینکه برام دعا کنید ثانیا اینکه بهم راهکار بدید من چی کار کنم؟ من یه بیمارم! یه بیماری که زندگیش به بن بست رسیده!

    هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه از ته قلب ! همه شب و روز زندگیم فکر کردن به اون دختره! حتی وقتایی که تو بیمارستانم .

    مدام به اون دختر فکر میکنم! قطعا اگه به شماها اون دخترو نشون بدم خیلیاتون میگید بخاطر این ؟ ولی خودتون بهتر میدونید از دید من دیگه بهتر از اون خوش قیافه تر ، با حال و شیطون تر و با سلیقه تر از اون پیدا نمیشه! کاش میمردم و زندگی تموم میشد! واقعا حال بدی دارم

    خواهش میکنم با تمام وجودتون منو راهنمایی کنید! کمکم کنید شاید حرفی منو اروم کرد و شاید راهی باعث شد زندگیم درست شه

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۹۴
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا