خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۶۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی --» ثبت شده است

دید آقایون نسبت به دختری که همیشه میگه و میخنده چطوره ؟

سلام

من معمولا شادم و میخندم همیشه چیزای خنده دار به ذهنم میرسه چه تو خونه چه بیرون مخصوصا اگه اون روز خوشحال باشم که معمولا هم خوشحالم.

تنها وقتایی که ناراحتم یا احساس خطر میکنم مثلا حس میکنم یه مرد چش چرون تو محیط اطرافه شوخی نمیکنم تو خونه که اشکالی نداره ولی بیرون می ترسم بقیه فکرای بد راجع به من کنند و اینکه من اعتماد به نفسم بالاست همیشه میگم میخندم به همه احترام میذارم .

مردا مثل برادرای من هستند و زن ها مثل خواهرای من ، چند روز پیش استادم بعد از جلسه دوم درس بهم پیام داد و گفت از من خوشش میاد مرد خوب و واقعا جنتلمن هستند ایشون ولی ۱۶ سال از من بزرگترند و الان اصلا شرایط ازدواج را ندارند .

نمیدونم چی پیش خودش فکر کرده که یه همچین درخواستی داده ؟ می خواستم بدونم آقایون شما اگه یه دختری مثل من ببینید چه فکری میکنید چرا من هر جا میرم چند تا درخواست آشنایی دارم نکنه راجع به من فکر بد میکنند ؟

کلا میخوام بدونم آقایون ایرانی راجع به دختری که اهل شوخیه و اخلاقش اینطوریه به دید بد نگاه میکنند ؟

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۱۷
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۳:۰۰

    جایگاه اجتماعی فارغ التحصیلان رشته های هنر خوبه ؟

    سلام

    جایگاه اجتماعی کسی که رشته ی هنر(نقاشی و گرافیک و ...) خونده خوبه؟

    لطفا نگین دیدگاه دیگران چه اهمیتی داره و ... چون دیدگاه خانوادم برام مهمه و درست یا غلط دیدگاه اونا متاثر از این موضوعه . نمیتونمم از خودشون بپرسم چون میگن هر چی خودت میخوای . آیا آینده ی خوبی داره؟ ( از همه لحاظ ) که پس فردا حسرت نخورم که ای کاش وارد این عرصه نمیشدم و تغییر رشته نمیدادم . و این که من به فعالیت علمی خیلی علاقه دارم ،خود رشته ی هنر انقدر غنی هست که من ارضا بشم ؟

    قصدم اینه که رشته ی هنرو آکادمیک به صورت تخصصی بخونم ( نه به صورت آماتور ) ولی میترسم واردش بشم ،دلیل این قصدمم فقط به خاطر اینه که فکر میکنم تو این زمینه استعداد دارم و با روحیم خیلی همخوانی داره .

    ولی علاقه آنچنانی ندارم و با خودم میگم چرا تو رشته های استعداد دارم که آنچنان به درد بخور نیست  ؟

    خیلی نوشتم در نهایت خلاصه کردم که مختصر و مفید بشه و چشماتونو بیشتر خسته نکنم .

    پیشاپیش ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۷
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۵

    چطور به خواهرم بفهمونم که با پوشش در خونه اذیت میشم ؟

    سلام

    من پسر 19 ساله ای هستم که با خانواده ام مخصوصا خواهر کوچک ترم که 15 سال سن هم دارند خیلی صمیمی ام.

    اما متاسفانه با این که پوشش خواهرم در بیرون از خانه نسبتا خوبه اما در داخل از خانه اصلا خوب نیست و با تاپ و شلوارک خیلی کوتاه هست. چند بار سعی کردم غیر مستقیم بهش بگم که از نوع پوشش در خانه سختمه اما مثل اینکه متوجه منظور من نشد.

    در ضمن ما شب ها در یک اتاق مشترک میخوابیم و خواهرم قبل از خواب منو بوس میده و بغل میکنه . خب راستش بغل کردن یا بوسیدن خواهر و برادر ایرادی ندارد اما طوری که او مرا به طور ناخواسته بغل میکند احساس بدی به من دست میدهد و خیلی ببخشید تحریک میشم و به خودارضایی فکر میکنم اما تا به حال این کار را انجام ندادم و پاکم .

    اما میترسم نتوانم خودم رو کنترل کنم .خواهشا کمکم کنید. چند بار هم خواستم به مادرم بگم اما واقعا روم نشد. تو رو خدا راهنماییم کنید. نمیخوام باعث دردسر و مشکل برای خودم و خانواده ام مخصوصا خواهرم شوم.

    لطفا راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: روابط خواهر برادری ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۳۴۵
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    4 دختر رو برای ازدواج مد نظر دارم، باید خواستگاری همه برم ؟

    با سلام

    بنده از چند ماه گذشته تا الان ٤ تا دختر با شرایط خیلی خوب و خانواده ی خوب و تقریبا هم کفو از همه نظر بهم معرفی شده و رایزنی های اولیه با هر ٤ تا انجام شده و اونا تقریبا اوکی دادن و شرایط منم پسندیدن ولی هیچ رفتنی نبوده ...

    یعنی یک جوری شرایط پیش اومده این جوری شده ،مثلا اولی زمانی که بقیه نبودن گفت اشکال نداره ولی ٢ ماه دیگه زنگ بزنید که امتحاناش تموم شده باشه ، دومی یک واسطه معرفی کرد که خوب محرم بود نمی شد رفت ، سومی یکی از فامیلا معرفی کرد که شهر دیگه بود نشد و چهارمی خود واسطه رایزنی کرده بود و یک جورایی از طرف خودش گفته بود فلانی میاد و اونا هم منتظرن !

    لازم به ذکره هر ٤ تا مورد های خیلی مناسبی اند و از لحاظ ظاهر و سن و خیلی شرایط دیگه مشترک اند و مثلا همشون دکتر یا دارو ساز یا دکترای تخصصی اند و مادر هاشون معلم یا پزشک و پدراشون مهندس یا کارمندن و از لحاظ اعتقادی هم همشون تقریبا معتقد هستند ولی یکی بیشتر یکی کم تر ...

    حالا مشکلی که این وسط پیش اومده اینه من باید یکی یکی برم یا همزمان یا کلا همه رو برم یا نه ؟

    یعنی یک عده میگند همه رو برو مقایسه کن ببین کدوم بهتره و تفاهم بیشتری داری و ... از طرفی احساس می کنم جای دخترا بودم و همچین پسری می اومد خواستگاریم خیلی خوشم نمی اومد که خیلی هم نمی دونم چرا فقط تو این سایت موارد مشابه که پسری به صورت موازی خواستگاری می رفت حرف های بدی بهش زده بودن ...

    کلا اولی رو که تقریبا از بین این ٤ تا گذاشتم واسه اولین خواستگاری و همونه که شهر دیگه هست و تقریبا بعد چند ماه یک هفته مییاد بعدش میره و تنها این توشون چادریه و نسبتا شناخت ما ازشون بیشتره و شاید شرایط مالی یا دیگه اش تو اون ٤ تا پایین تر باشه (شرایطش خوبه نسبت به اونا معمولی تره ) ولی خوب با صحبت های واسطه خیلی با ایمان و ایناست... .

    حالا نمی دونم به نظرتون رفتم اینو دیدم خوشم اومد بقیه رو نرم ؟ خودم ادم سخت پسندی نیستم و احساس می کنم اینو بپسندم بعدش  جای دیگه هم برم یا نه ؟ یعنی کلا تحت چه شرایطی باید جای دیگه رفت ...

    اگر مثلا پسری تو یک هفته ٤ جا بره خواستگاری و ٤ تا رو مقایسه کنه و اونی که بیشتر تفاهم داشتن و بیشتر همو پسندیدن برای جلسه ی دوم بره و از بین اونا انتخاب کنه آیا کار اشتباه و ناپسندیه و چرا ؟

    مرسی که جواب می دید ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۲۴
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    مادرم میگه باید با یه دختر ازدواج کنی نه یه زن

    سلام

    تقریبا یه ساله که مادرم به من گیر داده تا ازدواج کنم. من وقتی اصرار زیادشو دیدم قبول کردم. چون درسمم دیگه داره تموم میشه و اگه خدا بخواد یه کار خوب هم برام جور شده البته حقوقش زیاد نیست ولی برا من خوبه. بگذریم ...

    ما یه خانواده ی مذهبی هستیم و خود من مخصوصا مذهبی بودن طرف مقابل برام خیلی مهم بود. بعد از چند هفته به فامیل و آشنا سپردن بلاخره تو فامیلای دورمون یه دختر خانم بسیار خوب و مومن و دارای شرایطی که با من هماهنگه به ما معرفی شد.

    ولی ما متوجه شدیم که این خانم یکبار ازدواج کرده ( البته مدتش خیلی کوتاه بوده ) و به دلیل اعتیاد و خشونت همسرش از هم جدا شدن.

    حالا مهر این خانم بد جوری به دل من نشسته اما مادرم به هیچ وجه قبول نمیکنه با یه زن ازدواج کنم میگه حتما باید دختر باشه.

    چرا باید اینجوری باشه؟ این چه فکر غلطیه که بعضی از مردم دارن ؟ مگه اون خانم چه اشتباهی کرده ؟ اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ؟

    لطفا راهنماییم کنید

    خواهش می کنم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۴
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سلام دوستان

    لطفا اقایون هم جواب بدن .

    ما خونواده خیلی کم جمعیتی هستیم، پدرم تک فرزند بودن و از طرف خونواده مادری هم سه تا دایی و یه خاله داریم. که متاسفانه هر چهارتاشون ادم های سوء استفاده گری هستن، و مدام قصد ازار و اذیت رسوندن به ما رو دارن خودشون هم همیشه با هم دعوا دارن.

    پدرم هم به همین خاطر باهاشون قطع رابطه کرده. الان ما هیچ کسی رو نداریم توی این دنیا. پدرم ثروتمند هستن و خونواده آبروداری هستیم. هیچ مشکلی نداریم جز تنهایی .

    خواهر و برادرم هر دو شاغل و بسیار خوب هستن از هر نظر، در سن ازدواج هم هستن، منم خودم 25 سالمه .مدت زیادیه خیلی فکرم مشغوله ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سال به سال مهمون هم نداریم، وقتی ازدواج کنیم توی مراسم کی رو دعوت کنیم؟ واقعا نمیدونم .. خیلی نگران طرز تفکر و تصور خونواده داماد یا عروس ایندمون هستم در موردمون.

    میخواستم از اقایون بپرسم چقدر براتون مهمه که خونواده دختر انقدر تنها و بی کس و کار هستن ؟

    خونواده اقایون بدشون نمیاد و مشکلی ندارن که ما کسی رو نداریم دعوت کنیم ؟ بعدا طعنه نزنن بگن شما بی کس و کارید :(

    نگرانیم درسته یا نه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۵
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    با وجود یه ازدواج موفق، نتونستم اون پسر نامرد رو فراموش کنم

    با سلام

    حدودا سه سال پیش با پسری آشنا شدم. بهش گفتم که علاقه ای به برقراری رابطه ی دوستی ندارم، چون پر از استرسه. گفت بذار با هم آشناتر بشیم ( همون حرفی که همه ی پسرا برای دوست شدن با یه دختر میزنن ) متاسفانه من به ایشون یه فرصت کوتاه سه چهار ماهه دادم تا اگه دیدیم از هم خوشمون میاد با هم از طریق خونواده ها بیشتر و کامل آشنا بشیم.

    به یک ماه نرسیده بود که احساس کردم خیلی ازش خوشم اومده و بالاخره طلسم بی اعتمادی و بی علاقگی من به پسرا شکسته شده. اون هم متوجه علاقه من شده بود ولی انگار جدی نگرفته بودش. همینطوری الکی ادعای عاشقی کرد و بحث ازدواج رو پیش کشید و گفت بذار یکم شرایطم درست بشه تا بتونیم ازدواج کنیم.

    گفت حداقل سه سال صبر کن. منم که بدجور بهش اعتماد کرده بودم و فکر میکردم همون آدم وفاداریه که میخوام، قبول کردم. حتی پیش خودم میگفتم این آدم خیلی ماهه، اگه مجبور بشم تا پنج شش سال هم بخاطرش صبر میکنم! همش چند ماه گذشته بود که بهم گفت میخوام بیشتر به درسام برسم و یه دانشگاه خوب قبول بشم. پس باید کمتر با هم در ارتباط باشیم. منم گفتم باشه. عالیه. خوب رو درست تمرکز کن تا موفق شی.

    تا زمان کنکورش ارتباطمون خیلی کم بود. منم مشکلی نداشتم ولی بعد از کنکورش انتظار داشتم به حالت قبلش برگرده و مثل قبلنا باهام بیشتر در ارتباط باشه. اما خیلی سرد رفتار میکرد. چندین بار بهش گفتم میخوام دوباره مثل قبل بشیم. اونم میگفت باشه. میگفت ببخشید کوتاهی کردم، از این به بعد درست میشه ولی هیچوقت درست نشد که نشد.

    تا مدتها سعی میکردم به این عشق اولم برسم. برام خیلی مهم بود که شکست نخورم ولی اون انقدر سرد رفتار میکرد که من کم آوردم و بعد از حدود دو سال با یکی دیگه ازدواج کردم. الان یه شوهر عالی دارم.

    کمتر کسی همچین شانسی میاره که شوهرش اینطوری باشه ولی من هنوز نتونستم اون اولی رو فراموش کنم. قبل از ازدواجم فکر میکردم برام خیلی آسونه که اون نامرد بی وفا رو فراموش کنم. بخاطر همین ازدواج کردم ولی حالا هر کاری میکنم شب و روز تو فکر اولیه هستم. گاهی خوابشو میبینم و دیگه بکل میرم تو حال و هوای اون. خوشبختانه به شوهرم خیانت نمیکنم و با اون آدم کثیفی که آمادست تا باهام برای خوشگذرونیش ارتباط برقرار کنه و قرار بذاره کاری ندارم. مشکلم این فکرمه. نمیتونم کنترلش کنم.

    روزی نیست که دلم نخواد بهش اس ام اس بدم.واقعا خسته شدم از بس که به سرم میزنه بهش اس بدم. هنوز خیلی دوسش دارم. اصلا فکر نمیکردم تا این حد وابستش شده باشم که حالا که یه شوهر گل دارم، باز نتونم اونو فراموش کنم. با این وسوسه های خیلی خیلی زیاد اس دادن چطوری کنار بیام؟ موندم چکار کنم :l

    ای کاش بتونین کمکم کنین. عذاب وجدانم هم زیاده چون بشدت از خیانت متنفرم. چه خیانت عملی و چه فکری 

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان ,

  • ۴ موافق ۴ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۰۴
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    میخوام از خانمای متاهل بپرسم رفتار خانمم عادیه ؟

    سلام

    لطفا خانمای متاهل جواب بدن .

    سوالم اینه شما از همسرتون چی میخواهید ؟

    من تو خونه کمک میکنم ظرف میشورم جارو برقی میکشم، تو نظافت بچه کمک میکنم ولی خانمم بازم ازم ناراضیه میگه تو ظالمی تو خودخواهی .

    از سر کار ساعت 3 میام سفره رو میندازم جمع میکنم ظرفارو میشورم ( البته نه همیشه ولی تا جای ممکن کمک میکنم ) ولی بازم غر میزنه میگه وظیفه من نیست خانه داری و بچه داری !!! منم میدونم ولی خوب من بیرون کار میکنم وسایل امرار معاش و لباس و تفریحشونم کاملا برقراره ولی بازم غر میزنه!

    هفته ای دو سه بار ( هر بار دو سه ساعت ) میرم باشگاه برای ورزش میگه برا چی میری تو خودخواهی خانوادتو تنها میذاری! شمام به ورزش همسرتون گیر میدید؟

    بقیه هفته همش کنارشونم . خودش ظرفارو میذاره بعدا میشوره یا روز بعد! ولی به من میگه همین الان باید بشوری میگم خستم بعدا میشورم دعوا را میندازه بدو بیراه میگه بهم . میخوام بدونم شمام انقدر به شوهرتون گیر میدید ؟ تا چقدر ازش کار میخواهید ؟ میدونم زن وظیفش نیست ولی از روی محبت کار خونه رو ا انجام میده و وظیفه مرد کمک کردنه ولی این میگه به من مربوط نیست خودت باید انجام بدی . به نظر شما چرا اینجوری رفتار میکنه من باهاش چکار کنم ؟

    خسته شدم از این وضعیت . تو رو خدا راهنماییم کنید من زندگیمو دوست دارم ولی تحمل این وضعیت برام سخته . یه ناهار بذاره هزار تا غر میزنه . تو خونه ما جای مرد و زن جابجا شده بهم امر و نهی میکنه هر کاری میکنم باید اجازه ایشون باشه ولی خودشون هر کاری میخواد بکنه هر جا میخواد بره!!

    من ظهر نمیخوابم شب زود بخوابم میگه جای بچه رو عوض کن ظرفا رو بشور برا چی رفتی باشگاه خسته شدی الان میخوای زود بخوابی!!؟ حالا خودش نشسته داره با گوشیش بازی میکنه! خوب این عدالته انصافه ؟

    خب من صبح 7 بیدار میشم خودش تا 10 میخوابه نباید من زودتر بخوابم ؟ میام تا هال پیشش بخوابم ساعت 11 برقارو خاموش میکنم با هم کنار هم بخوابیم میگه چقدر خودخواهی من میخوام فیلم نگاه کنم میرم اتاق خواب بخوابم میگه تو همش از زن و بچت فراری هستی!! خوب من چکار کنم ؟

    تازه میبینی من تو اتاق خوابیدم ساعت 1 خودش میخواد بخوابه ( فیلمش تموم شده ) میاد منو از خواب بیدار میکنه میگه بیا تو هال بخواب !

    من میخوام از خانمای متاهل بپرسم رفتار خانمم عادیه ؟ شمام اینجور هستید ؟ اگر غیر عادیه علتش چی میتونه باشه ؟ برای بهبود این رفتارش چکار کنم  ؟

    لطفا راهنماییم کنید

    با تشکر فراوان

    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۷۳
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    عمل پروتز سینه انجام دادم ، به خواستگارم بگم ؟

    سلام

    ببخشید من الان در آستانه ازدواجم، با پسری که در واقع دوست خانوادگی هستیم و از نظر مذهبی هم متوسطیم .

    موضوعی که هست اینه که من عمل پروتز سینه انجام دادم، دلیلش بیماری نبوده بلکه تنها برای خوش فرم بودن و این موضوع رو به دلیل اینکه ممکن بود دیگران حساس بشن و دقت کنند جز خانواده ام کسی نمیدونه . حالا میخوام بدونم این موضوع اینقدر مهم هست که بگم ؟ یک وقت ایشون این موضوع رو نخواد بزنه تو سر من ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , به خواستگارم بگم که ... ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۷۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۱۷
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    شوهرم قبل از ازدواج با اشتغلالم موافق بود ولی الان جا زده

    سلام

    من یه خانم 26 ساله هستم, شوهرم 31 سالشه. من پزشکم شوهرمم شغلش ازاده ( بنگاه ماشین ). 8 ماهه ازدواج کردیم. قبل ازدواج به شوهرم گفتم که شغل من سخته مثلا بعضی شبا باید شیفت بمونم بیمارستان و کلی سختی های دیگه اونم گفت نه من کنار میام من اصلا نمیتونم فراموشت کنم و از اینجور حرفا.

    الان هنوز هیچی نشده جا زده. بعضی شبا که من دیر میام خونه یا نمیام خیلی ناراحت میشه منم ناراحت میکنه. میگه من میخوام شبا زنم پیشم باشه با هم شام بخوریم با هم و ... من بهش حق میدم منم دلم میخواد ولی خب چیکار کنم مجبورم اونم این شرایطو قبول کرده چرا الان داره این حرفارو میگه؟!؟!

    وقتی بهش میگم من مجبورم این شغله منه کلی براش زحمت کشیدم میگه من اصلا دلم نمیخواد تو کار کنی. یعنی یه حرفایی میزنه دارم ازش ناامید میشم. میگه دلم میخواد زنم تو خونه کدبانویی کنه به منو خودشو خونه و زندگیمون برسه وقتی از سرکار میام خونه باشه ارومم کنه و ... . میگه تو کار نکن چرا خودتو اذیت میکنی بشین تو خونه من هر چی خواستی بهت میدم .

    درسته اون درآمدش خوبه ولی دلیل نمیشه من کارمو رها کنم. ولی خدا شاهده وقتی خونم با اینکه خستم اصلا به روم نمیارم براش کم نمیذارم. همیشه به وضع خونه میرسم همیشه غذا اماده داریم تو خونه ولی خب اون میگه همیشه ور دل من باش خب اینجوری که نمیشه.

    بعضی شبا که من بیمارستان شیفتم زنگ میزنه میگه که نیاز جنسی داره. منم بلافاصله کسی رو جای خودم میذارم میرم پیشش. مثلا اگه من دو شب شیفت باشم یه شبشو باید دوستامو جای خودم بذارم چون زنگ میزنه میگه بیا خونه.

    منم کوتاهی نکردم ولی واقعا دیگه روم نمیشه از بس به این و اون گفتم بجام بمونن. احساس میکنم دیگه عمدا داره این کارو میکنه که من خسته بشم کارو کنار بذارم. میدونه ولش نمیکنم چون خوب میدونه عاشقشم. سعی میکنه کارمو ول کنم.

    از طرفیم میگه من هر وقت من نیاز جنسی داشته باشم باید خونه باشی ولی تو چی تو بیمارستان یا مطبی. احساس میکنم میخواد اذیتم کنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل زنان شاغل ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۷۹
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره ؟

    سلام دوستان یه سوالی داشتم امیدوارم کمکم کنید

    من یه خانومم حدود دو ساله که عقدم . همسرمم باهام همسنه هر دو زیر 25 هستیم همسرم ارشد میخونه هیچی هم نداره صفر صفر هستیم .

    امتحان وکالت داده حالا نمیدونم اگه خدا بخواد و قبول بشه وضعمون کمی بهتر میشه. مادر شوهرم گفته بعد عید میخوایم طبقه بالای خونه رو بسازیم عروسیتونو بگیریم .

    حالا من از شما یه سوال دارم بنظرتون زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره  ؟ خیلی میترسم که با این کار کم کم احتراممو از دست بدم.

    نمیدونم چیکار کنم من قراره یه شهر دیگه عروس برم . اونجا هیشکی رو ندارم اگه باهاشون تو یه منزل باشم بهتره یا جدا  باشیم ؟ راستش خانوما انقد اومدن نالیدن از زندگی کنار مادر شوهر که من ترس برم داشته.

    خواهشا حقیقت رو بگید نه اینکه بخواید دلداری بدید

    ممنون

    موضوعات مرتبط: روابط عروس و مادر شوهر ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۸
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آقایون ، در ماه چقدر خرجی به خانم تون میدید ؟

    بسم رب الزهرا...

    سلام

    32 سالم و مجرد هستم- آقا .

    از آقایون یه سوال داشتم و اون اینکه اگر میشه محبت کنید بگید شما آقایون محترم در ماه چقدر به خانومتون خرجی یا همون پول ماهیانه پرداخت میکنید ؟ و دوم اینکه پولی که پرداخت میکنید بابت هزینه های داخل منزل هست و یا اینکه برای مثال خرج خود همسرتون  (( لباس و غیره )) رو شامل میشه؟

    در کل چون ان شاءالله به امید خدا و با توسل به مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها تا چند وقت دیگه قصد اقدام برای خواستگاری و در نهایت ازدواج رو دارم میخوام بدونم مثلا با ماهی 1.5 تا 2 میلون درآمد چقدر باید به همسرم در ماه پول بدم و این پول باید شامل چه مواردی باشه و اینکه این رو هم در نظر داشته باشید که منزل بنده رهنی هست.

    ممنون میشم دوستان به صورت کامل این حقیر رو راهنمایی کنن . ان شاءالله به حق حضرت زهرا همه محبین و شیعیان حضرت فاطمه زهرا خوشبخت بشن و خوش باشن

    یا زهرا...

    موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۵
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    با نامزدم سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم

    سلام

    من از مرداد سال گذشته نامزدم... پارسال پدر شوهرم شب یلدا مریض شدن تو آی سیو بودن ( که ده روز بعدش فوت کردن )، شب یلدا که قرار بود برا عروس وسایل بیارن ، نیاوردن، مادر شوهرم یه هندونه گذاشت تو نایلون با چند تا شکلات که انداخته بود توش اومد خونه مون، گفت که امسال نشد ان شاء الله سال بعد و ... ما هم هیچی نگفتیم ولی نامزدم ی ه پالتو و پوتین خریده بود که قرار بود حالا بیارن که نیاوردن ...

    حالا امسال هم شب یلدا نزدیکه ،فکر کردم که حتما میارن ، ولی الان مادرشوهرم رفته تهران پیش دختراش تا ده دی هم نمیاد پس معلومه که امسال هم چیزی نمیارن... ( سالگرد پدرشوهرم هم اوایل دی هستش ، ولی خب وسایل عروس شب یلدا ربطی نداره به سالگرد چون خودشون کلی جشن برگزار کردن جز مراسم های من ... )

    نمیدونم من راست میگم یا نامزدم،نامزدم میگه پوتین و پالتو خریدم سال قبل همون عیدیته چیزی نمیخرم. منم میگم مامانت که برام ارزشی قایل نشد که بگه عروسمه ،خودت یه تیکه طلا بخر دلمو خوش کنم. آخه کی به یه پالتو سیصد تومنی با پوتین 150 تومنی میگه وسایل شب یلدای عروس ؟

    چیکار کنم که دعوامون نشه ما سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم اکثرا ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵۹
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    خانمم ازم می خواد که به رابطه ی گرم اون با نامحرم ها عادت کنم

    با سلام

    بنده 32 سالمه و همسرم 30 سال ، هر دو شاغلیم از صبح میریم سر کار تا عصر ولی همکار نیستیم و مدت دو سال هست که عقد کردیم و یکسال و نیم از زندگی مشترک ما می گذرد.

    اوایل همسر بنده خیلی هات بود و تقریبا هر شب رابطه داشتیم و من بعضی شب ها از فرط خستگی میخواستم که بیخیال بشه و همه جا و همه مدل رابطه داشتیم ، اما بعد از یک مدت کلا تو رابطه سرد شد و دیگه مثل قبل به خودش نمیرسه و ما در بهترین حالت هفته ای یک یا دو بار رابطه داریم که اونم باید کلی اصرار کنم مدتیه ( 5-6 ماه ) هر وقت میره اپیلاسیون تا یک هفته قهر میکنه و رابطه نداریم اصلا در صدد ارتباط جنسی نیست و باید بهش بگم و خواهش کنم تا قبول کنه و اخیرا حین رابطه مطلقا بوسه ای رد و بدل نمیشه و صورتش رو کج میکنه .

    آریشش فقط واسه مهمونی و جاهای خاص که میریم شده . همش تو خونه دپرس و ناراحته و بر عکس خونه مادرش اینا شنگوله و اون جا همه کاراهای اونا رو سه سوته انجام میده ولی خونه خودمون هر کاری چندین روز طول میکشه و کلا خونه ما نامرتبه و کسی رو دعوت نمیکنیم چون خونه کثیف و بهم ریخته هست .

    تابستان تو یک مهمونی دیدم خیلی صمیمی کنار شوهر خواهرش نشسته و اون دست انداخته دور گردنش و خود خواهرشم اون جا بود که من خیلی ناراحت شدم و چند ساعت بعد کشیدمش کنار و خیلی آروم و محترمانه بهش گفتم که ناراحت شدم و دوست ندارم که اینجور باشه و اون گفت همینیه که هست باید عادت کنی اون مثل داداشمه و وقتی من سنم کم بوده اومده تو خانواده ما و از این چرت و پرتا.

    دیشب مهمونی بودیم با یه پسر غریبه ( پسر دایی زن دوستم ) در حضور من گرم گرفته بود و بگو بخند و همش چشمش تو چشم اون بود و منم طبق معمول حرص میخوردم و ناراحتم و همش احساس میکنم داره بهم خیانت میکنه ، یه مدت پیش حین رابطه و پیش نوازی داشتم تحریکش میکردم که گفت نکن تحریک میشم و تو هم بلد نیستی چکار کنی ! که دنیا رو سرم خراب شد .

    نمیدونم چکار کنم احساس میکنم نمیتونم شادش کنم و هیچ کدوم از کارهام واسش جالب نیست و احساس میکنم که خونه و زندگی و شوهرش رو اصلا دوست نداره . مشاوره هم رفتم نتیجه ای نگرفتم .

    عاجزانه تقاضا دارم اگر میتونید راهنماییم کنید .

    موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی آقایان ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۹۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۷۸
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    خانواده م نسبت به ازدواج من کاملا بی تفاوت هستن

    سلام  خواهر و برادرای عزیزم.
    سوالی که دارم به شرایط زندگیم مربوطه برای همین توضیحش طولانیه. از همتون خواهش میکنم که حوصله کنید و یه راه حل برای من پیدا کنید.
    من دختری 30 ساله هستم کارمند ساده یک شرکت خصوصی. برای رفتن به دانشگاه خانوادم هیچ هزینه ای رو تقبل نکردن و من مجبور شدم از 18 سالگی با دیپلم به سر کار برم.
    به خاطر بیماری که همون 18 سالگی دچارش شدم نتونستم تا الان پس اندازی داشته باشم به خاط هزینه های درمان و هزینه های زندیگیم. چون خانواده م هیچ کمک مالی به من نمیکنن. خواستگارانی داشتم که به خاطر عدم توافق تو مسائل اولیه جواب رد دادم.
    خواستگارانی هم داشتم که تو موارد اولیه به توافق رسیدیم ولی بعد از عنوان کردن مشکلم رفتن و بدون اینکه حتی نظر منفی شون رو بدن هیچ خبری ازشون نشد. که تو روحیه من تاثیر خیلی بدی داشت تا جایی که تصمیم گرفتم قید ازدواج رو بزنم.
    ( من 12 سال هست که به افسردگی دچار شدم از نوع اضطرابی شدید و علاوه بر مشاوره دارو هم مصرف میکنم که برای خیلی ها خوشایند نیست). سه ماه هست که آقایی از طرف یک دوست مشترک به من معرفی شده تمام روحیاتمون بهم میخوره.
    بسیار فرد محترمی هستن و مسئله بیماری من رو هم قبول کردن. مشکل اصلیم اینه که خانواده م نسبت به ازدواج من کاملا بی تفاوت هستن و حتی تدارک پذیرفتن خواستگار رو هم نمیپذیرن.
    در صورتی که خانواده این آقا بسیار مشتاق هستن من رو به رستوران های گرون قیمت دعوت میکنن و هدایایی هم برام میگیرن که باعث میشه من خیلی خجالت زده و شرمنده بشم.
    در صورتی که من در آینده توان خرید حتی یه حلقه ساده برای داماد رو هم ندارم. و حتی جهیزیه هم ندارم. خانواده خواستگارم رسم و رسومات زیادی دارن که متحمل هزینه میشه بیشتر از جانب داماد ولی خب من هم وظایفی دارم.
    پدر و مادرم به قدری بی تفاوت هستن که حتی میوه روز خاستگاری رو هم خودم باید تهیه کنم. همه قرارهامون تا الان بیرون از خونه بوده. من به این آقا علاقمند شدم.
    با پدر و مادرم چیکار کنم اصلا به من محل نمیذارن. وضع مالی خانودمون متوسط رو به پایینه. من در خرجی خونه کمی به خونه کمک میکنم احساس میکنم اونا دوست ندارن من اصلا ازدواج کنم. ( خیلی خجالت میکشم که این کمبودها رو با خاستگارم درمیون بذارم. مسئله بیماری من رو که پذیرفته خودش کلیه. خانواده م اصلا روی خوش به من نشون نمیدن. با پدر و مادرم چیکار کنم ).
    اگه این آقا به خاطر خانواده م بذاره بره من دوباره آسیب روحی شدیدی میبینم.. الان خیلی مستاصل هستم. خودش هم قبول کنه خانواده ش چی؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۴
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵