خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۶۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی --» ثبت شده است

به خاطر اخلاق خانمم کم کم دارم سرد میشم از زندگی

سلام

بنده دو ساله که عقد کردم . راستش من و همسرم با اینکه همو خیلی دوست داریم ولی خیلی دعوا میکنیم. هم من آدم زود رنجی هستم و هم همسرم. هر دو هم آدمهای مغروری هستیم.

مشکلاتمون هم چند بعد داره. واقعیتش اینه که کم کم دارم سرد میشم از زندگی . 3 ماه دیگه عروسیمونه و میخواییم بریم سر خونه و زندگی خودمون. مشکلات مالی هم نداریم. وضعمون خوبه نیستا ولی مشکل حاد هم نداریم.

چند مساله هست که من اذیت میشم :

1. همسرم زبون تند و تیزی داره. گاهی کنایه هاش و حرفاش همه رو آزار میده از جمله من ، بار ها هم بهش گفتم ولی خوب هیچی ...

2. تو نظافت خیلی تنبله . خیلی باید بهش بگم (دیگه خیلی بازش نمیکنم)

3. تو رابطه جنسی هیچ شور و شعفی نداره  و فکر میکنه داره به من لطف میکنه. و همین باعث شده که من نسبت بهش سرد بشم و چون آدمی هم نیستم که بخوام برم دنبال دیگران و میخوام زندگیمو نگه دارم باز هم به طرفش میرم.

ولی بار ها تو دعواهامون گفته من رابطه نمیخوام. با اینکه فقط 2 سال از عقدمون میگذره ولی ماهی 1 بار رابطه داریم. البته محدودیتی از طرف خانواده ها نیست. این هم بگم درگیری ها و دعواهای ماه هم فکر میکنم مقصر باشه.

4. جدیدا تمایل به فیلم های مستهجن پیدا کردم.

5. اعصابم که دیگه نگین. داغونم.

6. اصلا تمرکز ندارم

7. هر وقت به همسرم میگم مشکلتو حل کن یه شب ناراحته و فرداش یادش میره. نه مطالعه میکنه و نه دنبال مشاوره است.

حالا شما بگید چکار کنم؟


موضوعات مرتبط :
مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • ۱۷۸۸ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    سه ماهه مثلا مستقل شدیم ولی من هنوز باکره ام

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

    موضوعات مرتبط :
    گرم نبودن شوهر

    • ۶۱۱۲ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  

    موضوعات مرتبط :
    مسائل فوت عزیزان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • ۲۹۳۶ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از چند سال انتظار ، پسر مورد علاقم میگه با کسی در ارتباطم

    با سلام

    من 30 ساله هستم سال ها قبل به اقایی علاقه داشتم که ایشون من رو سر منطق های خودشون و بهانه های الکی ترک کردن و من واقعا دوستشون داشتم و میخواستیم ازدواج کنیم که نشد .

    بعد در یک مدتی بودن بازم منتها دورادور فقط پیامک و از دور به من نگاه کردن بود تا تو این چند سال جدایی دوباره بهم پیام دادیم ولی خیلی تغییر کرده بود و ولی من همون ادم قبل بودم و بازم دوستش داشتم و با هیچکس دیگه جلو نرفتم و حتی قسمت نشد ازدواج کنم و اون اقا هم هنوز مجردن .

    منتهی در پیامکشون به من گفتن من با کسی در ارتباطم نمی خوام به اون خیانت کنم و نمی خوام بتو دروغ بگم ولی قصد ازدواج با اونم ندارم یعنی از تعجب شاخ در اوردم خیلی حالم بد شد و خیلی ناراحت شدم و من این اقا رو پس زدم و خواستم با اون خانم باشه و براشون ارزوی خوشبختی کردم .

    ولی ذهنم خیلی درگیره واقعا نمیدونم ادمها تا کجا می تونن پیش برن و چرا من باید این حرف رو بشنوم ؟ خیلی به شخصیتم برخورد . من این اقا رو صادقانه و خالصانه دوست داشتم ولی این اقا انگار ...

    چندین سال یک علاقه رو حفظ کنی پاک و صادقانه و درست نگهش داری به علاقت وفادار بمونی بعد این حرف رو بشنوی خیلی دلم سوخت . خیلی بیشتر برای دل زخمی خودم و احساساتم .


    موضوعات مرتبط :
    روابط نافرجام

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • ۱۱۱۴ بازدید
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    عذاب وجدان خواهرزاده ی 7 ساله م به خاطر دست درازی پسر همسایه

    سلام به همه اعضای خانواده برتر

    خواهش میکنم اونایی که تخصص یا تجربه دارن و میتونن با یک راهنمایی کمکم کنن دریغ نکنن.

    خواهرزاده ای دارم که  کلاس اول ابتدایی میره و دختر عاقل و درسخون و خیلی مودبیه و البته زیبا و جذاب. خواهرم میگه که چند شب پیش دخترش تو تلویزیون شنیده بوده که یه خانومی به بچه ها میگفته اگه کار بدی بکنین خدا قهرش میگیره و از این حرفای آموزنده.

    بعد یه دفعه دخترش گریون میاد پیشش و میگه مامان من یه کار بدی کردم میخوام بهت بگم بعد گفته پسر همسایه ( 6 ، 7 سالشه) به آلت من دست میزد. خواهرم اول یه کوچولو سیلی زده بهش و گفته چرا به من نگفتی بعد اونم گفته میترسیدم بهت بگم منو بزنی و خواهرم که دیده اگه بزنتش دخترش حرفاشو بهش نمیگه شروع کرده با محبت باهاش حرف زده و دخترش بهش گفته پسر همسایه به آلتش دست میزده و میگفته با آبجیمم اینکارو میکنم.

    به خواهرم گفته شبا وقتی میخوابم به آلتم دست میزنم و کیف میکنم حتی گفته اون پسر دست میزد و منم کیف میکردم . خواهرم میگه دخترش از اون روز داغونه خیلی استرس گرفته و نگران شده و میگه مامان خدا منو نمیبخشه و روزی چندین بار میاد پیشم میگه : مامان فکرم مشغوله بخاطر اینکارام.

    رو درسم تمرکز ندارم همش تو دلم حرف میزنم با خودم. از یادم نمیره  خدا ازم بدش میاد. به مامانش گفته از وقتی به تو گفتم دیگه اون کارو نمیکنم.

    خواهرم این قضیه رو به هیشکی جز من نگفته و منم اونقد شوکه شدم که نتونستم راهنماییش کنم بهش گفتم از خانواده برتر برات راهنمایی میگیرم.

    خواهرم میگه چیکارکنم باهاش؟ خیلی خیلی ناراحته و نمیدونه چیکار کنه تا دخترش این قضیه رو فراموش کنه؟ و از کجا مطمئن بشه که دخترش دیگه از اینکارا نمیکنه؟ چرا یه بچه 7 ساله اینقد بخاطر اینکارا عذاب وجدان گرفته؟ آیا این قضیه روی شخصیت و درس خواهرزادم تاثیر میذاره اگه بله چیکار کنیم؟

    سپاس از همه کاربران که باعث و بانی حل مشکلات همه هستند.


    موضوعات مرتبط :
    تربیت جنسی دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • ۲۱۳۶ بازدید
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    گاهی اوقات که خانمم از مادرم گله میکنه از کوره در میرم

    سلام
    من الان دو ساله که ازدواج کردم . خانمم 20 سالشه. مشکل من اینه که خانمم با مادرم آبش تویه جوب نمیره و خانمم از حرفای مادرم که واسه ما عادیه ناراحت میشه و میگه همه حرفاش نیش و کنایه به منه . البته در ظاهر با هم خوبن .
    حالا مشکل اصلی اینه که وقتی خانمم بهم میگه مادرت این حرف رو زد اون حرف رو زد من گاهی از کوره در میرم و از مادرم پشتیبانی میکنم که بخاطر همین موضوع خانمم خیلی ناراحت میشه و میگه تو مادرت رو بیشتر از من دوس داری .
    بنظر شما من اون لحظه چه عکس العملی نشون بدم؟ گاهی مطمئنم حق با مادرمه و خانمم داره حرف بی جا میزنه ، خواهشا کمکم کنین و بگین چطور باهاش رفتار کنم ؟

    موضوعات مرتبط :
    مشورت در زن داری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • ۱۲۹۹ بازدید
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    برو بالا