خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۶۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی --» ثبت شده است

دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم

سلام

دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم . شاید باورتون نشه ولی من از همون بچگی به دخترا علاقه داشتم. البته اینم بگم که  به روز قیامت اعتقاد دارم و همین مانعم میشه ولی میترسم میترسم  که یه روزی شیطون گولم بزنه و دنیا و اخرتم رو نابود کنه. (.میدونم این گناه خیلی بزرگیه و خواهشا از عذابا و ایناش نگین که خودم از همتون اگاه ترم نسبت بهشون)

من واقعا از خودم خجالت میکشم بعضی وقتا که تحریک میشم و حتی به یکی از دوستام علاقه پیدا کردم ، بدون تعریف از خود کمی تا قسمتی جذابم ( هم از نظر اخلاقی هم از نظر ظاهری) و خیلی نامحسوس بهم چراغ سبزم نشون دادن ( از دخترا )

من مشکلمو اینجا مطرح کردم چون انقد از این موضوع شرمم میشه که نمیتونم حتی تصور کنم به یه روانشناس این حرفا رو بزنم . میخوام این حسو از بین ببرم و نابود کنم یا حتی ازش متنفر بشم .  آیا راهی سراغ دارین که بتونم از شرش خلاص بشم؟ قصد ازدواجم فعلا ندارم .

* در ضمن من نسبت به اقایونم بی میل نیستم و ظاهرمم اصلا پسرونه نیست .

ممنون

موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۳۰
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۴۵
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    با چه روش و لحنی همسرمو قانع کنم سیگار نکشه ؟

    سلام دوستان

    من خانومی هستم که دو سال و خورده ای که عقدم. همسرم و من زیر 25 هستیم مشکلی که دارم اینه که همسرم بعد عقد تفننی سیگار میکشید ولی بعد از مدتی ترک کرد واقعا هم ترک کرده بود و من خوشحال بودم که حتی یک نخ هم نمیکشید ولی حدودا 8 ماه پاک بود دوباره شروع کرد و من هر چی گفتم که اینکارو نکن تاثیری نداشت و گفت من یکبار تونستم ترک کنم پس بازم میتونم و الان فقط به خاطر استرس اینکارو میکنم .

    اخه یه امتحان مهمی در پیش داشت که استخدامی بود و به خاطر اون استرس داشت منم گفتم بعد امتحان باید ترک کنی ها گفت باشه. ولی الان حدود یکساله میکشه و ترک هم نکرده و من نمیدونم چطوری باهاش مطرح کنم که حرفام روش تاثیر بذاره؟ اخه همش میگه باشه نمیکشم ولی بازم کارخودشو میکنه البته بگم مصرفش انچنان بالا نیس شاید روزی 8 نخ باشه. در ضمن فعلا بیکاره ولی ارشد میخونه اینو گفتم چون احتمال میدم شاید به خاطر استرس بیکاری که میکشه.

    من باهاش منطقی حرف زدم از مضرات سیگار گفتم.با تهدید حرف زدم.باالتماس حرف زدم هیچکدوم اثر نداشت . لطفا شما عزیزان از تجربه هاتون بگید.چیکار کنم؟ با چه روش و لحنی همسرمو ترک بدم ؟

    پیشاپیش ممنوم ازشما عزیزان

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۳
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    اشتباهی به یه آقایی پیام دادم

    سلام

    من 27 سالمه آروم و سر به زیر و دانشجوی دکترا . تا حالا با هیچ یک از اجناس ذکور ارتباط نداشتم . نمیدونم تا حالا واستون اتفاق افتاده که اشتباهی به کسی که باهاش رو دربایستی دارید پیام بدین . حالا چه اس ام اس چه تو شبکه های اجتماعی .

    یعنی شماره شو داشته باشید ولی باهاش ارتباط نداشته باشید شما خانم باشید و ایشون آقا و از قضا هر دو مجرد .

    من اشتباهی بهش پیام دادم یعنی یه مطلب طنز و واسش فرستادم طرف مقابل هم برداشتش این بود که این قضیه حتما در مورد خودم صدق میکنه و لابد اهلشم که بهش پیام دادم و منو متهم کرد .

    من شوکه شدم و دیگه نه عذرخواهی کردم نه جوابشو دادم. الان نگرانم که درباره من چقد بد فکر میکنه و پیش خودش میگه من چرا شماره شو داشتم و قصدم ارتباط برقرار کردن باهاش بوده . لطفا نگید برو واسش توضیح بده چون بدتر میشه .

    و من زیاد باهاش ارتباط ندارم و اصلا به روش نیاوردم ولی خب ناراحتم که بخاطر یه خطا اینجور بد در موردم تصور بشه .

    حالا اگه اهل این جور رابطه ها بودم دلم نمیسوخت البته ایشونم بهش نمیاد اهلش باشه ولی برخوردش بد بود

    خواهشا نگید که چرا شماره شو سیو داشتی که داستانش مفصله و از حوصله بچه های سایت خارج . شما جای من بودین چه کار میکردین ؟

    لطفا آقایون جواب بدن اگه یه خانم که اصلا انتظارشو ندارین بهتون پیام بده درباره ش چه فکری میکنید . سریع درباره ش بد قضاوت میکنید یا جایی واسه اشتباه میذارید

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۰
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چرا نگاه بعضی از مردم به آخوندا و حوزه ای ها زیاد جالب نیست؟

    سلام دوستان

    یه راست میرم سر اصل‌ مطلب . چرا نگاه بعضی از مردم به آخوندا و حوزه ای ها زیاد جالب نیست؟ اولا باید بگم من نه اطرافم‌ نه جد در جدم یه آخوند نداریم و نه‌ خودم قصد دارم برم‌ تو‌ حوزه ، پس هیچ‌ لزومی نداره عاطفی صحبت کنم یا الکی طرفشون بگیرم‌ . و اما اصل موضوع آخوندا که معصوم نیستن خوب دارن بدم دارن شاید خوباشون تازه بیشتر باشن .

    دکتر داریم جونشو برا بیمارش میده یه دکترم داریم تو اصفهان بخیه های بیمارشو باز میکنه اما کسی نگفت همه دکترا بدن یا پولکی اند ، کسی نگفت پزشکی بده نرو پزشکی ، اما برای آخوندا اینطور نیستن تا به طرف اسم حوزه رو میبری صورتشو جمع میکنه و عه عه اش میگیره ! تمام چیزای بد آخوندا به ذهنش میاد یکم با خودش نمیگه همه آخوندا بد نیستن .

    قبول دارم بعضیاشون دو رنگ‌ دو رواند اما همشون که اینطور نیستن خوبو بد همه جا هست!!
    یه بنده خدا با یه خواستگار شیخ داشت ابروشو برده بودن که فلانی میخواد شیخ ازدواج کنه ! خب کی چی؟ مگه شیخ بودن چه مشکلی داره!؟‌ واقعا خیلی دلم‌ میخواد بدونم چرا نگاه بعضی از مردم انقد به آخوندا بده ؟

    من با تمام چیزایی که شنیدم و دیدم بازم نتونستم نگامو مث بعضی از دوستان انقد منفی کنم به حوزه ای ها!

    اتفاقا بحالشون غبطه میخورم که رفتن درس دینو خوندن بهتر از من سر در میارن تفسیر و معنی و قرائت و حدیث و فول هستند .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۱۴
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    باید حداقل حدود دو سال با خانواده شوهرم تو روستا زندگی کنیم

    سلام

    من و یه آقایی سال 93 با هم قرار ازدواج گذاشتیم. تو خانواده من همه جز بابام قضیه رو میدونن و تو خانواده ایشون فقط یکی از خواهراش در جریانن . تو دانشگاه با هم آشنا شدیم و مال دو استان مختلفیم.

    من از یه خانواده کم جمعیت فرهنگی و ساکن شهر هستم و ایشون از یک خانواده پرجمعیت کشاورز و ساکن روستان. اوضاع مالیشون خیلی بده. به تازگی تو روستاشون با وام، پرواربندی راه انداخته. ما خیلی رویاها برای آینده و زندگی مشترکمون داشتیم و داریم.

    حالا ایشون به من میگن باید سر شغل تازه تأسیس پرواربندیشون تو روستا باشن و اگه با هم ازدواج کنیم باید حداقل حدود دو سال با خانواده ایشون تو روستا زندگی کنیم تا اوضاع مالیشون بهبود پیدا کنه و بتونه برای پرواربندیش کارگر استخدام کنه تا بتونیم بیایم شهر. حالا من حسابی گیر کردم.

    اولاً این جریان به قدری طولانی شده که دیگه خسته شدم و بعضی وقتا به سرم میزنه کلاً قید همه چیزو بزنم و ارتباطمو قطع کنم و بی خیال این ازدواج شم. دوماً دلم برای این آقا خیلی می سوزه که چون بد بودن اوضاع مالیش تقصیر خودش نیست و دلم می خواد کنارش باشم و کمکش کنم. به خاطرش به همه رو انداختم ولی به در بسته خوردم. سوماً از طرفی نمی دونم تو روستا دوام میارم یا نه؟ چهارماً اصلاً شغل پرواربندی آینده ای داره یا نه ؟ میشه بهش امید داشت؟

    سپاسگزار میشم راه و از چاه بهم نشون بدید ، خودم که مخم تعطیل شده.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۶
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    هم سن بودن زن و شوهر چه مزیت ها و چه مشکلاتی دارد؟

    سلام
    به نظر شما دوستان هم سن بودن زن و شوهر چه مزیت ها و چه مشکلاتی دارد؟، آیا مصداق واقعی دیده اید  ؟ چه نتیجه ای داشته است؟
    بنده یک کیس ازدواج دارم که از لحاظ ظاهری و خانواده و مذهبی پسندیده ام اما هم سن هستیم، و دکتر فرهنگ هم به ازدواج همسن توصیه نمیکنند. سن بنده و خانوم 25 سال است.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۱
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    در مورد بیماریم( اختلال دو قطبی) ، چقدر باید صداقت داشته باشم ؟

    سلام و عرض ادب
    اقایی هستم دارای شرایط خاص ( اختلالات دو قطبی ) با سن 24 سال . شرایط انتخاب برای من و افراد دچار این بیماری نا خوشایند خیلی سخته،  11 ساله تحت درمان هستم و از 100 درصد واکنش های بد این بیماری رو شاید 90 درصدش باعث رشد و ترقی و خود شکوفایی بنده شده ولی 10 درصد باقی انتخاب .
    برای افرادی که این بیماری رو دارند مث من برای ایجاد و تشکیل خانواده خیلی سخته . این بیماری خیلی سخته و حال که من به حداقل این تداخلات رسیدم و در حال شکوفایی از تمام جهات زندگی هستم بعضی موقع ها احساس کمبود در روابط اجتماعی و توجه و روابط نزدیک و زناشویی و صمیمانه و روابط در چهارچوبی مستحکم تر و دائمی رو کاملا می تونم حس کنم .
    از طرفی صداق در امور اجتماعی و رفتاری و شخصیتی در مواجهه با افراد متناسب از نظر من با صداقت شخصی موجب ازار و رنجش اونها میشم و از من فاصله می گیرند و در خواستگاری های کلا جواب منفی دریافت کردم .
    صداقت بیش از حد باعث جدایی ها و سستی در روابط و حتی کم بودن دوستان من شده می خواستم راهنمایی صورت بگیره در زمینه صداقت و صریح بودن و مشکلات دیگر این بیماری ؟
    ممنون
    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۲
    • شنبه ۲۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    تکلیف سرباز فراری ها در این جامعه چیه ؟

    سلام

    من پسر 20 ساله ای هستم که به دلیل مشکلات و کمبود ها و سختی هایی که تو زندگیم داشتم و خصوصیات شخصیتی ام دچار انواع و اقسام و شدید ترین ناراحتی ها ، شکست ها ،گرفتاری ها و ناکامی ها شدم و دچار افسردگی و نا امیدی و پوچی و ضعف و رنجیدگی و تحمل ناپذیری و آسیب پذیری شدیدی شدم .

    الان بزرگترین مشکلم اینه که نتونستم درس بخونم و به دانشگاه برم و رفتم سربازی و بخاطر شرایطی که داشتم و یک شکست و ضربه ی عاطفی از هم پاشیده شدم و سربازی رو نتونستم تحمل کنم و فرار کردم و دیگه برنگشتم .

    حالا من چیکار کنم بدبخت شدم دیگه نه میتونم ادامه تحصیل بدم بخاطر سربازی نرفتن نه کار مناسبی داشته باشم . زندگیم بخاطر این مسئله نابود شده به بن بست رسیدم .

    تکلیف پسرایی مثل من که به دلایل و مشکلاتی نتونستند و نمی تونند خدمت کنند و به خدمت ادامه بدن و معاف هم نمیشن و بخاطر فراری بودن دانشگاه نمیتونن ثبت نام کنند و جایی استخدامشون نمی کنند و پاسپورت و گواهینامه و بیمه هم نمیدن و کسی هم بهشون زن نمیده و دختری هم باهاشون ازدواج نمیکنه چیه ؟!

    ما ها آدم نیستیم چه گناهی کردیم ما حق زندگی نداریم ؟! چون نتونستیم درس بخونیم قبل سربازی و امکان سربازی هم نداریم باید زندگیمون نابود شه باید بریم بمیریم دیگه ؟!

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۲
    • شنبه ۲۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    اطلاع دادن به شوهر قبل از خروج از خونه

    سلام

    دو تا سوال:

    1. خانم های متاهل (همه قشر ها، ولی منظورم بیشتر خانه دار ها هست) به صورت خودکار، یعنی بدون مطرح کردن و صحبت کردن این موضوع پیش از ازدواج، وقتی میخوان از خونه برن بیرون، حالا خرید یا هر چی به شوهرشون میگن ؟ و اگر "نه" شنیدن، نمیرن بیرون ؟

    ببینید منظورم اجازه گرفتن نیست، اطلاع دادنه، و حالا ممکنه پیش بیاد که شوهر به هر دلیل اعلام رضایت نکنه، آیا خانم ها میمونن خونه و از بیرون رفتن خودداری میکنن؟

    2. اگر خواستید این موضوع رو در دوران پیش از ازدواج از سمت داماد بشنوید ، چگونه باید مطرح بشه؟ خانم ها دوست دارن چه جوری این موضوع رو براشون گفته که ناراحت نشن؟ یا اصلا نیازی به مطرح شدن نیست، عرف این هست که خانم اطلاع بده و اگر "نه" شنید، نره؟

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۰
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    شایعه شده که خواستگارم قبلا دوست دخترش رو آورده خونشون

    سلام به همه دوستای گرامی

    من خواستگاری دارم که مدتی پیش خواستگاری کرد و من جواب منفی دادم به این علت که یه نفر بهمون گفت مثل اینکه قبلا دوست دختر داشته و اون و آورده بوده خونشون.

    دقیقا نمیدونم ماجرا چی بوده حالا دوباره از طریق خواهرش که دوستم هست خاستگاری کرده منم اصلا نمیشناختمش و ایشان جایی منو دیده بودن و پسندیدن که بعدها خواهرش عکساشو برام فرستاد منم گفتم به خواهرش که ملاک من ایمان و اخلاق و عقاید طرف مهمه و ازش اصرار که با داداشم صحبت کن تا اخلاقش دستت بیاد .

    منم که برام سخته خیلی که با پسری در  مورد ازدواج صحبت کنم و بیشتر از زیر بار حرف زدن با خواستگارام فراری بودم ولی حالا دیگه تصمیمم برای ازدواج جدی هست .

    خانواده این طرف هم خودشون بسیار دوست دارن من عروسشون بشم حالا به نظرتون باهاش حرف بزنم در صورتی که جوابم رو به منفی هست ولی کمی مهر پسر تو دلم نشسته .

    بقیه شرایطش هم بد نیست پسر کاری هست و با اینکه تحصیلات دیپلم داره ولی برام مهم نیست خودمم لیسانس هستم و فعلا در طرح شاغل ام و همیشه از خدا دعام اینه که یه ازدواج خوب نصیبم شه و یه ادم پاک و چشم پاک و چشم پاک و با ایمان چون خودمم دختر بدی نیستم. ولی جور نشده . به نظرتان با این خواستگارم صحبت کنم .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۴
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    با خانواده برتر هم افسردگی گرفتم، هم بدبین شدم

    با عرض سلام و خسته نباشید و ارزوی سلامتی برای کاربران
    از وقتی که وارد این وبلاگ شدم هم افسردگی گرفتم هم بدبین شدم . کاربر خاموشم ، دو سال هست که خواننده مطالب وب هستم . پسر هستم و ٢٠ سالمه ، از وقتی که اومدم فهمیدم خیلی ها موقع ازدواج به وضعیت مالی و قیافه طرف دقت میکنن .
    خوب من وضعیت مالی پدرم خوبه و چهرم هم معمولی رو به خوب ولی مثلا اگه همسرم چهره بهتر از من ببینه چی میشه ؟
    یا مثلا فهمیدم اگه با یه دختر که یکم سطحش از من بالاتر باشه یا شغلش بهتر باشه ازدواج کنم انقدر منت سرم میذاره که زندگیم زهر میشه . متوجه شدم خیلی ها در دوران نوجوانی و جوانی دوس پسر داشتن .
    من خودم دوست دختر مجازی زیاد داشتم که باهاشون صحبت میکردم ولی دوست دختر تو بیرون نه چون عرضه مخ زدن نداشتم و خیلی اعتماد به نفسم کمه ! رو راست بگم بخاطر دین یا اینکه زنم مثل خودم باشه نبوده . کلا به ازدواج بد بین شدم . فهمیدم سختی تو ازدواج زیاده ، من پسر مغروری ام .
    دلم نمیخواد سرویس طلای ٣ میلیونی واسه همسرم بگیرم . دلم نمیخواد همسرم تو دلش بگه ای بابا اینم که هیچی نداره بالاخره من باید رو پای خودم وایسم نه رو دوش پدرم  . فهمیدم کار به سختی گیر میاد ، مخصوصا اینکه رشته ریاضی باشی و بدون پارتی .
    کاش میرفتم رشته انسانی تا حداقل یه دفتر ازدواج یا ثبت إسناد و چیزی میزدم ( لطفا بحث رشته ها وا نشه اصل مطلب رو بگیرید )
    همین دیگه خیلی بد بین شدم ، بعد همش فکر میکنم خیلی خنگم که دکتر نیستم چون اینم فهمیدم دکترا (پزشکا) خیلی کشته مرده دارن . من به زبان انگلیسی مسلط ام و در حال یادگیری زبان فرانسه نیز هستم .
    بعد یه مورد دیگه ؛
    تا وقتی که سوْال نپرسیدی همه میان از فانتزی هاشون میگن ، مثلا همسرم فلان باشه ال باشه بل باشه ، بعد که میای سوال میپرسی همه میگن نه اصلا چهره واسمون مهم نیست پولم مهم نیست قدشم مهم نیست هیچیش مهم نیست فقط اخلاق که ادم شاخ در میاره نمیدونه چی بگه .
    تصمیم گرفتم تا یه زبان دیگه هم یاد بگیرم بعد دکتری ام رو هم بگیرم بعد برم خواستگاری که احتمال جواب مثبت گرفتن زیاد بشه .
    رو راست باشید ، حقیقت تلخ حداقل کمک میکنه واسه اینده بهتر برنامه ریزی کنیم تا دروغ شیرین که به اینده الکی دل ببندیم . ببخشید پر حرفی کردم
    با تشکر
    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۵
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    خانمم در اینستاگرام یه آدم دیگه میشه

    سلام و درود به همتون

    یه سوال که نه راستش یه جورایی مشورت میخواستم ازتون. چون از نظراتتون مشخصه اینجا اکثرا باتجربه تر  از من و متاهل و بزرگتر و ... هستین.

    من 24 سالمه و نامزدم هم یه دختر خانوم 21 ساله هست . مشکلی نداریم و ایشون هم چادری نیست ولی جلف هم نیس و پوشش معقولی داره. تو محیط بیرون و دانشگاهش هم  با حیا هست ولی مشکل اصلی برنامه ای هس به نام اینستاگرام .

    اونجا کلا یه آدم دیگه میشه و از عکس ها و سلفی با دوستاش و  متن های مسخره بگیییر تا عکس از خرید، بیرون رفتن، این کار کردن، اون کار کردن، من و این یهویی من و اون یهویی من و کوفت یهویی و پشت بند اون هم کامنت های دوستاش که گاهی ممکنه یه پسر غریبه کامنت قلب بذاره و یا بگه چه خوشگل و از این جور چیزا.

    البته اون کامنتارو پاک میکنه به خاطر من ولی ... تا نذاشتن و نگفتن خوبه، اصلا چیزی هم که نگن همون دیدن خشک و خالی خودش خیلیه.

    با پاک کردن این برنامه که موافق نیس میگه میخوایم لحظات خوبمونو به اشتراک بذاریم!ولی به نظر من اصلا درست نیس یه پسر غریبه بخواد صفحه نامزد منو دنبال کنه و یه جورایی حواسش بهش باشه. با چسبوندن شکلک روی عکسش هم موافق نیس، میگه مگه من چه عیبی داره قیافم. فقط تنها لطفی که کرده میگه سعی میکنم کمتر پست بذارم!

    آدم سختگیری نیستم ولی خب از این که میبینم کاربرای اینستاگرام در طول روز اونو از من بیشتر میبینن حس خوبی ندارم.

    حالا به نظر شما چون هنوز اولش هست آیا اینا دلایل کافی واسه به هم زدن و تموم کردن هست ؟ آخه میترسم بعد ها هم تو موضوعات دیگه بازم حرف خودشو بزنه و هیچ جوره کوتاه نیاد .

    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۶۱
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    توصیه به پسران و مادران محترم اون ها در مورد خواستگاری رفتن

    سلام

    آقا پسران گرامی و مادران محترم شازده پسرای گل! بخونید حتماً!

    لطفاً:

    1- وقتی کیسی معرفی میشه بهتون، اگه واقعا شرایطش رو مناسب میدونید، اقدام کنید به تماس و قرار ملاقات. اگه شک دارید یا همون اول با ملاکهای اصلیتون جور نیست بیخود به خودتون و خانواده مقابل زحمت ندید و موجبات ناراحتی و سرخوردگی دخترو فراهم نکنید! قبل از تماس گرفتن، تا حد ممکن از معرف و واسطه اطلاعات لازم رو بگیرید. یا یک مواردی مثل قد و وزن اگه براتون شرطه حتما بپرسید قبلش. نرید ببینید بگید طرف چاق بود نپسندیدم. خب اینو باید قبل رفتن میدونستید!

    2- اگه جلسه اول برگزار میشه و به هر دلیلی طرف رو نمیپسندید یا توافق ندارید و بهتون نمیخوره، روز بعدش زنگ بزنید محترمانه بگید قسمت نیست و... نظر منفی تون رو به طرز خوبی منتقل کنید و تشکر کنید و برای دختر ارزوی خوشبختی کنید! تو خماری نذارید. بی خبر نگذارید. حداقل به واسطه بگید که اطلاع بده. نگید رومون نمیشه و فلان. بی خبر گذاشتن بی احترامیه. ناراحتیش بیشتر از شنیدن نظر منفیه. اگه هم نظرتون مثبت بود باز هم فرداش زنگ بزنید و اعلام کنید و نظر خانم رو جویا بشید. نگید یه هفته بعد زنگ میزم که فکر نکنن هولم! ربطی نداره!

    3- خواهش میکنم اگه چندین نفر بهتون معرفی شدن و همه مناسب به نظر میرسیدن، یکی یکی اقدام کنید. یعنی اول اونی که از همه مناسب تر میدونید رو زنگ بزنید، اگه پذیرفتن قرار ملاقات بگذارید و جلسه اول رو برگزار کنید. برید جلو....تا به نتیجه منفی قطعی نرسیدید نباید به کیس دیگری زنگ بزنید.

    4- اگه رفتید منزل دخترخانم و همون اول دیدید چهره به دل نمیشینه. عجله نکنید برای رفتن! خیلی زشته. تامل کنید. حتی چند کلمه برید با دخترخانم صحبت کنید. یک کاره پا نشید همون اول بگید خب ما با اجازه مرخص بشیم!

    5- اگه دیدید به دلتون نمیشینه دختر، (ولی دختر پسند کرده بود شما رو) بیخودی چند جلسه قضیه رو کش ندید که تعلق خاطری پیش بیاد یا طرف امیدوار بشه. اگه ظاهر رو اصلا نپسندید، کاریش نمیشه کرد، دیگه جلسه دوم به بعد بی معناست. ولی اگه خنثی بودید یا پنجاه پنجاه بود براتون، ادامه بدید شاید وجوه مثبتش بیشتر شد. بعد هم از همون اول دقت کنید به چهره. بعدا نگید دماغ دختر فلانه دقت نکرده بودم!

    6- جلسه اول دست خالی نرید. ولو یک جعبه شیرینی. جلسه دوم هم حتما گل ببرید.

    7- بهتره از همون جلسه اول پسر هم حضور داشته باشه، و مادر پسر تنها نره. مگر اینکه خانواده دختر براشون مهم نباشه.

    8- هر چی لازمه بپرسید در طول جلسات. هر تعداد جلسه ای لازم شد برگزار کنید. مهم نیست تعدادش زیاد بشه. مهم اینه به اون مواردی که باید بدونید اطلاع حاصل کنید. حالا چه در 3 جلسه، چه 10 جلسه. چه در عرض سه ماه، چه 6 ماه. هیچی رو از قلم نندازید. بعد عقد زمان گفتن نمیدونستم اینطوریه نیست!

    9- دختر خانم رو بی حجاب، مادر پسر یا خواهراش یا واسطه ها یا معرف ها دیده باشن. محرمیت قبل از عقد دائم هم خوبه برای اینکه دخترپسر همدیگرو بهتر ببینن و راحت تر بشناسن.
    بعد عقد نگین که عه سینه هاش چه کوچیکه یا چه بزرگه. موهاش فلان طوره یا بهمان.

    10- در مورد پوشش دختر بیرون و درون منزل هر ابهامی دارید باید برطرف بشه. هر نظر خاصی دارید قبل ازدواج گفته و اتمام حجت بشه. بعدا اعمال سلیقه نکنید. و نخواهید تغییر کنه مگه به خواست خودش. در مورد روابط با نامحرمان و فامیل و سایر موارد هم همینطور.

    11- بقیه موارد اخلاقی و آدابی هم خودتون میدونید ان شاءالله. صداقت و شفافیت و احترام و تواضع و غیره فراموش نشه.

    ارادتمند «بانو لیلا»

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , مطالب بانو لیلا ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۳۶
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    راهکار بدین که تمام هم و غم من همسرم باشه

    سلام
    لطفا کمکم کنین
    26 سالمه و یک ساله که سنتی ازدواج کردم. از همسرم راضی هستم و دوستش دارم. اما یه مشکل دارم که خیلی اذیتم میکنه.
    در دوران دانشجویی یک همکلاسی خانوم داشتم که 8-9 سال از من بزرگتر بود و علاوه بر دانشگاه که تموم شد سر کار هم با هم هستیم. به واسطه شناختی که از قبل از هم داشتیم بالطبع تو محیط کار بیشتر با همدیگه رابطه داشتیم تا دیگران.
    حتی شرکت تا خونه رو یه وقتایی با هم تا یه مسیری میرفتیم ( 5-6 بار بیشتر نشد). اخلاقا شباهت های زیادی به هم داشتیم و داریم ( میگم داریم چون الانم همدیگه رو میبینیم و همکاریم).
    طبیعی بود که کششی بینمون به وجود بیاد به خصوص اینکه هر دومون هم سنمون میطلبید و هم شباهتامون این کشش رو بیشتر میکرد. اما هیچ وقت به همدیگه ابراز علاقه نکردیم. ( در حالی که علاقه از طرف من وجود داشت. من عاشقش بودم.یعنی دیوونش بودم.فکر میکنم ایشونم به من علاقه داشت).
    چون حداقل خود من میدونستم که اگه من هم این اختلاف سنی رو در صورت ازدواج وسط نکشم و مطمئن هستم که نمیکشیدم و به فرض محال خانواده ها رضایت بدن برای ازدواج، بعدها ممکن بود اختلافات زیادی به وجود بیاد.
    حتی به رغم میل باطنی و با وجود علاقه زیاد و برای اینکه ایشون به من وابسته نشن بهشون گفتم که تو امر ازدواج بهم کمک کنن تا پیش خودشون فکر ازدواج نکن و بعدا ضربه بخورن.
    حتی از همون شروع رابطه کاری هم بهشون گفته بودم که ملاک من برای ازدواج اینه که دختر ازم کوچکتر باشه تا دیگه حجت رو تموم کرده باشم. به زبون گفتم اما دلم پیشش بود. ولی رفتارم جوری نبود که علاقه قلبیم رو بهش نشون بدم.
    اینم بگم که من با هیچ دختری قبل از این خانم صحبت نکرده بودم و دوست نبودم و با این خانم هم کاملا رسمی صحبت میکردیم و میکنیم. چه قبلا و چه الان.
    اما مشکلم اینه که این خانم که الان 34-35 سالشه همش به ذهنم میاد و این موضوع به شدت منی که متاهلم رو داره آزار میده.
    لطفا بهم راهکار بدین که تمام هم و غم من همسرم باشه و فکر اون خانوم دیگه سراغم نیاد. بهم بگین که ازدواج نکردنم با این خانم کار درستی بوده یا نه اشتباه بوده؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۰
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    scroll bar code