خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۶۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی --» ثبت شده است

دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

سلام

من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟

موضوعات مرتبط: اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۱
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    مشورت در خرید موکت

    سلام دوستان

    اگر کسی در مورد موکت های موجود در بازار و کیفیت شون اطلاعاتی داره ممنون میشم راهنمایی کنید .

    دنبال یه موکت خوب هستم که هم خوش جنس باشه و هم قیمت مناسب داشته باشه ترجیح زیر 30 و هم طرح جالبی داشته باشه چون در این زمینه اطلاعات خیلی کمی دارم ممنون میشم راهنمایی کنید

    مثلا اگر اسم یا طرح خاصی داره بگید ، قیمت موکت هم اگر می دونید لطف کنید بگید  و یا اینکه چه موکتی نباید بخرم .

    در ضمن اگر در شیراز موکت فروشی خوبی سراغ دارید که قیمت مناسب بده ممنون میشم آدرسش در هم لطف کنید .

    موضوعات مرتبط: خرید اینترنتی و مشورت در خرید ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۲
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به خاطر اخلاق خانمم کم کم دارم سرد میشم از زندگی

    سلام

    بنده دو ساله که عقد کردم . راستش من و همسرم با اینکه همو خیلی دوست داریم ولی خیلی دعوا میکنیم. هم من آدم زود رنجی هستم و هم همسرم. هر دو هم آدمهای مغروری هستیم.

    مشکلاتمون هم چند بعد داره. واقعیتش اینه که کم کم دارم سرد میشم از زندگی . 3 ماه دیگه عروسیمونه و میخواییم بریم سر خونه و زندگی خودمون. مشکلات مالی هم نداریم. وضعمون خوبه نیستا ولی مشکل حاد هم نداریم.

    چند مساله هست که من اذیت میشم :

    1. همسرم زبون تند و تیزی داره. گاهی کنایه هاش و حرفاش همه رو آزار میده از جمله من ، بار ها هم بهش گفتم ولی خوب هیچی ...

    2. تو نظافت خیلی تنبله . خیلی باید بهش بگم (دیگه خیلی بازش نمیکنم)

    3. تو رابطه جنسی هیچ شور و شعفی نداره  و فکر میکنه داره به من لطف میکنه. و همین باعث شده که من نسبت بهش سرد بشم و چون آدمی هم نیستم که بخوام برم دنبال دیگران و میخوام زندگیمو نگه دارم باز هم به طرفش میرم.

    ولی بار ها تو دعواهامون گفته من رابطه نمیخوام. با اینکه فقط 2 سال از عقدمون میگذره ولی ماهی 1 بار رابطه داریم. البته محدودیتی از طرف خانواده ها نیست. این هم بگم درگیری ها و دعواهای ماه هم فکر میکنم مقصر باشه.

    4. جدیدا تمایل به فیلم های مستهجن پیدا کردم.

    5. اعصابم که دیگه نگین. داغونم.

    6. اصلا تمرکز ندارم

    7. هر وقت به همسرم میگم مشکلتو حل کن یه شب ناراحته و فرداش یادش میره. نه مطالعه میکنه و نه دنبال مشاوره است.

    حالا شما بگید چکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۰۳
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    سه ماهه مثلا مستقل شدیم ولی من هنوز باکره ام

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: گرم نبودن شوهر ,

    • تعداد نمایش : ۴۷۳۹
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  
    موضوعات مرتبط: مسائل فوت عزیزان ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۳
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از چند سال انتظار ، پسر مورد علاقم میگه با کسی در ارتباطم

    با سلام

    من 30 ساله هستم سال ها قبل به اقایی علاقه داشتم که ایشون من رو سر منطق های خودشون و بهانه های الکی ترک کردن و من واقعا دوستشون داشتم و میخواستیم ازدواج کنیم که نشد .

    بعد در یک مدتی بودن بازم منتها دورادور فقط پیامک و از دور به من نگاه کردن بود تا تو این چند سال جدایی دوباره بهم پیام دادیم ولی خیلی تغییر کرده بود و ولی من همون ادم قبل بودم و بازم دوستش داشتم و با هیچکس دیگه جلو نرفتم و حتی قسمت نشد ازدواج کنم و اون اقا هم هنوز مجردن .

    منتهی در پیامکشون به من گفتن من با کسی در ارتباطم نمی خوام به اون خیانت کنم و نمی خوام بتو دروغ بگم ولی قصد ازدواج با اونم ندارم یعنی از تعجب شاخ در اوردم خیلی حالم بد شد و خیلی ناراحت شدم و من این اقا رو پس زدم و خواستم با اون خانم باشه و براشون ارزوی خوشبختی کردم .

    ولی ذهنم خیلی درگیره واقعا نمیدونم ادمها تا کجا می تونن پیش برن و چرا من باید این حرف رو بشنوم ؟ خیلی به شخصیتم برخورد . من این اقا رو صادقانه و خالصانه دوست داشتم ولی این اقا انگار ...

    چندین سال یک علاقه رو حفظ کنی پاک و صادقانه و درست نگهش داری به علاقت وفادار بمونی بعد این حرف رو بشنوی خیلی دلم سوخت . خیلی بیشتر برای دل زخمی خودم و احساساتم .

    موضوعات مرتبط: روابط نافرجام ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۲
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    عذاب وجدان خواهرزاده ی 7 ساله م به خاطر دست درازی پسر همسایه

    سلام به همه اعضای خانواده برتر

    خواهش میکنم اونایی که تخصص یا تجربه دارن و میتونن با یک راهنمایی کمکم کنن دریغ نکنن.

    خواهرزاده ای دارم که  کلاس اول ابتدایی میره و دختر عاقل و درسخون و خیلی مودبیه و البته زیبا و جذاب. خواهرم میگه که چند شب پیش دخترش تو تلویزیون شنیده بوده که یه خانومی به بچه ها میگفته اگه کار بدی بکنین خدا قهرش میگیره و از این حرفای آموزنده.

    بعد یه دفعه دخترش گریون میاد پیشش و میگه مامان من یه کار بدی کردم میخوام بهت بگم بعد گفته پسر همسایه ( 6 ، 7 سالشه) به آلت من دست میزد. خواهرم اول یه کوچولو سیلی زده بهش و گفته چرا به من نگفتی بعد اونم گفته میترسیدم بهت بگم منو بزنی و خواهرم که دیده اگه بزنتش دخترش حرفاشو بهش نمیگه شروع کرده با محبت باهاش حرف زده و دخترش بهش گفته پسر همسایه به آلتش دست میزده و میگفته با آبجیمم اینکارو میکنم.

    به خواهرم گفته شبا وقتی میخوابم به آلتم دست میزنم و کیف میکنم حتی گفته اون پسر دست میزد و منم کیف میکردم . خواهرم میگه دخترش از اون روز داغونه خیلی استرس گرفته و نگران شده و میگه مامان خدا منو نمیبخشه و روزی چندین بار میاد پیشم میگه : مامان فکرم مشغوله بخاطر اینکارام.

    رو درسم تمرکز ندارم همش تو دلم حرف میزنم با خودم. از یادم نمیره  خدا ازم بدش میاد. به مامانش گفته از وقتی به تو گفتم دیگه اون کارو نمیکنم.

    خواهرم این قضیه رو به هیشکی جز من نگفته و منم اونقد شوکه شدم که نتونستم راهنماییش کنم بهش گفتم از خانواده برتر برات راهنمایی میگیرم.

    خواهرم میگه چیکارکنم باهاش؟ خیلی خیلی ناراحته و نمیدونه چیکار کنه تا دخترش این قضیه رو فراموش کنه؟ و از کجا مطمئن بشه که دخترش دیگه از اینکارا نمیکنه؟ چرا یه بچه 7 ساله اینقد بخاطر اینکارا عذاب وجدان گرفته؟ آیا این قضیه روی شخصیت و درس خواهرزادم تاثیر میذاره اگه بله چیکار کنیم؟

    سپاس از همه کاربران که باعث و بانی حل مشکلات همه هستند.

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۰
    • دوشنبه ۶ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    گاهی اوقات که خانمم از مادرم گله میکنه از کوره در میرم

    سلام
    من الان دو ساله که ازدواج کردم . خانمم 20 سالشه. مشکل من اینه که خانمم با مادرم آبش تویه جوب نمیره و خانمم از حرفای مادرم که واسه ما عادیه ناراحت میشه و میگه همه حرفاش نیش و کنایه به منه . البته در ظاهر با هم خوبن .
    حالا مشکل اصلی اینه که وقتی خانمم بهم میگه مادرت این حرف رو زد اون حرف رو زد من گاهی از کوره در میرم و از مادرم پشتیبانی میکنم که بخاطر همین موضوع خانمم خیلی ناراحت میشه و میگه تو مادرت رو بیشتر از من دوس داری .
    بنظر شما من اون لحظه چه عکس العملی نشون بدم؟ گاهی مطمئنم حق با مادرمه و خانمم داره حرف بی جا میزنه ، خواهشا کمکم کنین و بگین چطور باهاش رفتار کنم ؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۶
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    پخش کلیپ پـ... دختری که در اینستا به ائمه توهین میکنه گناهه ؟

    سلام

    چند وقتی هست یه دختری در فضای اینستاگرام فعالیت میکنه و فیلم هایی از خودش میذاره که توشون خیلی وقیحانه و بی شرمانه از هر چیزی صحبت میکنه... الان حتی پوشش ش رو هم خیلی کم کرده ... از ایرانیا بد میگه و باعث جنجال و توهین های قبیحانه ایرانی ها و افغان ها به هم شده ( خیلی از ایرانیا بخاطر لهجه اون دختر بهش میگن افغانی و افغان ها هم مقابله به مثل میکنن که همه این حرفا با توهین همراهه )

    اسمش نمیارم تا اگه کسی نمیشناسه پی اش نره و این آدم مزخرف رو نشناسه و مثل من حالش بد نشه .

    چند وقت پیش یکی از هکر های معروف اینستا هکش کرد و در مصاحبه ای که داشت گفت در ایمیل های این دختر ارتباطش با سازمان های اطلاعاتی و وهابی ها بنظر میرسیده .

     چند روز پیش هم بود که یه آقا پسری یه صفحه زد تو اینستاگرام و سعی کرد این دختر رو به همه بشناسونه... حتی عکس هایی رو هم از نوجوونیش و زمانی که ایران بوده گذاشت ...

    از روزی که اون فعالیت میکرد اون دختر پست نذاشت حدود دو سه روز گذشت و پیج پسره هک شد !! و همه عکس ها هم پاک شد ... توی اون صفحه اون پسر اسم و فامیل و دلیل تنفر اون دختر از ایرانی ها و اصلیتش و تاریخ تولدش گفت.. . حالا این دختر خیلی گستاخ تر شده ، دهن به چرت و پرت گویی راجع به مسائل دینی وا کرده ...

    کامنت هایی که در اون ها توهین به ائمه و پیامبر و حتی حضرت عباس هست رو تو قسمت استوری اینستاگرامش میذاره ... حتی قبلا قرآن هم آتیش داده .

    حالا حرف من اینه، من یه کلیپ ازش دارم خودش قبلا پخش کرده ، و محتوای پ*** داره ، اشکالی داره اگه با پوشوندن یا نپوشوندن اون کلیپ بدم دست صفحات پر بازدید اینستاگرامی ؟ شاید از رو بره خیلی وقیحه .

    اگه بدم گناه میکنم و در حق اون ظلمه نه؟  خیلی وسوسه میشم که فیلمش پخش کنم ولی نمیخوام اون از من چیزی طلبکار بشه ... ، همچنین میدونم ممکنه باعث به گناه افتادن یه جوون بشه ... ، البته اگر پخشش کنم نمیدم دست هر کسی میدم دست کسی که بدونه کجاش رو و چجوری پخش کنه .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۰
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    فکر نمی کردم که یه روزی به خاطر اسمم تحقیر بشم

    سلام

    من یه مشکل اساسی دارم که تا قبل از رفتن به دانشگاه نه تنها مشکل نبود که حسن هم محسوب می شد !  مشکل من با اسممه ! اسم من گردآفرید هست ( یکی از قهرمانان زن در شاهنامه ) که اونم به خاطر اعتقادات ایران دوستانه ی پدر و مادرمه .

    البته تا قبل از دانشگاه با اسمم مشکلی که نداشتم هیچ خیلی هم بهش افتخار می کردم و راحت تر با مخفف های اسمم مثل ( گردی ، گرد ، گرد و خاک ، آفرینش ، آفریدن ، گردا و ... ) کنار می اومدم اما الان با این که در یکی از معتبر ترین دانشگاه های شهرم ادبیات فارسی  میخونم خیلی از ادما نه تنها معنی اسمم رو نمیدونن و گردآفرید ( معروف ترین اسطوره ی زن ادبیات فارسی ) رو نمیشناسن که حتی من رو به خاطر اسمم مسخره هم میکنن .

    و مشکل این جاست که همه ی استادا هم با اتفاق نظر من رو گرد افرید صدا میزنن و هر استاد جدیدی هم که میاد مجبورم میکنه فلسفه ی اسمم رو براش توضیح بدم ! البته نه فقط برای اون برای کل کلاس . و بعد این قدر همه اسم من رو صدا بزنن که از انتظامات دانشگاه گرفته تا استاد علوم اجتماعی دانشکده کناری من رو بشناسن ! واقعا اینی که من میگم شوخی نیست تا قبل از امتحانات میان ترم بیش تر دانشجو ها من رو میشناختن اون هم به خاطر اسمم !

    این واقعا برای من غیر قابل هضمه این که یه عده اون قدر هویتشون رو فراموش کرده باشن و از ادبیات مملکتشون چیزی ندونن که اسم من براشون عجیب به نظر برسه . ( اون هم دانشجو های ادبیات )

    واقعا فکر نمی کردم که یه روزی به خاطر اسمم تحقیر بشم یا حتی نتونم تو حیاط دانشگاه راحت قدم بزنم اون هم برای چی ؟ برای این که مردم کشورم از قهرمانای مهم ترین کتاب اساطیری کشورشون اطلاع ندارن .

    چی کار کنم ؟ این جا واقعا مشکل از منه یا از بقیه یا از کسایی که از فرهنگ کشورشون اطلاع ندارن ؟ من باید به خاطر اسمم خجالت بکشم یا دیگران ؟ یا کسایی که به خودشون اجازه میدن ادما رو بابت اسمشون تحقیر کنن ؟
    شاید هم شما پیش خودتون تصور کنید که من دارم زیادی سخت میگیرم یا خیلی وسواسی ام اما واقعا اگه من نخوام خانومی که توی حراست دانشگاه کار میکنه اسمم رو بدونه چه کسی رو باید ملاقات کنم ؟!
    شاید از نظر شما مشکل محسوب نشه یا به خاطر طرز نوشتنم بگین این دختره چقدر سرخوشه ولی این مسئله از نظر من خیلی مهمه . ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۱۸
    • شنبه ۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    اگه خواستگارم رو قبول کنم و بعد در دانشگاه از کسی خوشم اومد چی ؟!

    سلام

    من 19 سالمه و پشت کنکوریم. تا الان هر چی خواستگار داشتم مامانم رد کرده و گفته بچه ای ، ولی پارسال یکی از پسرای اقواممون خواستگاری کرد که خانوادم خیلی دوسش دارن ،9 - 8  سالی ازم بزرگتره و هم از نظر تحصیل و هم خانواده و هم شخصیتش خیلی خوبه ، چهره هم که اهمیتی نداره برام .

    چون کنکور قبول نشدم گفتن صبر کنن که میخوام دوباره کنکور بدم حدود یک و سال و نیم میگذره ، تقریبا همه فهمیدن خواستگارمه هر کی بهم میرسه میگه قبول کن و مامانم هم روزی یه بار میگه پسر خوبیه قبول کن . من به هر حال سال دیگه میرم دانشگاه یعنی سال دیگه میان رسما خواستگاری . نگرانی که الان دارم اینه که خوب من که درست نمیشناسمش و بحث یه عمر زندگیه و خانوادش مذهبین نمیدونم بذارن اول با هم آشنا شیم یا نه ! چون پسره گفت میخوام فرداش عقد کنم .

    الانم یه خواستگار دیگه هم دارم که با پسر اقواممون در یه حده با این تفاوت که غریبن! و همچنین تو دانشگاه با افراد بیشتری اشنا میشم اگه اونجا از کسی خوشم اومد چی؟ الان موندم کنکور که دادم باید چیکار کنم ؟

    البته به اینم باید توجه کنم که رد کردن پسر اقواممون مساوی قهر و قطع ارتباط و از اینجور چیزاس کلا اینجوریم ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۵
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    در جلسات آخر آشنایی بحث مسائل جنسی رو پیش کشید

    سلام

    من 18 سالمه و پیش دانشگاهی هستم  . همیشه به خواستگارایی که برام میومد جواب نه میدادم ولی اخیرا با اصرار خانوادم قبول کردم با یکی از خاستگارام که از لحاظ مالی و شخصیتی خیلی عالی بود صحبت کنم .

    البته وضعیت خانوداگی ما هم خیلی خوب هست بابام آهن فروشی داره و باغدار و معلم هست ولی چون خاستگارم از خانواده ما وضعشون بهتره خیلی اصرار داشتن به حرف زدن .

    خود پسره هم گفته بود حرف بزنیم فقط یه صیغه صورت بگیره تا کنکورشو بده من اصلا فکر میکنم مجردم فقط کافیه بله رو بده . منم قبول کردم گفتم حالا حرف بزنیم تا 6 جلسه اول همه چی خوب پیش رفت .

    پسره همش میگفت من خیلی دوستت دارم و حرف حرف توئه هر چی تو بگی و من اینقد ساله تو رو میخوام . منم گفتم لابد پسر خوبیه کلی هم منو دوست داره تا اینکه جلسه آخر یعنی جلسه هفتم آخراش گفت من چون درس داری از لحاظ جنسی خیلی اذیتت نمیکنم در حد هفته ای یه بار .

    چند لحظه بعد گفت تو لاغری برای کیف بیشتر باید چاقتر بشی ( با اینکه من لاغر نیستم ) و بعدشم یه خنده ای کرد که به قرآن من زهره ترک شدم .

    الان نمیدونم چه جوری به بابام بگم ؟ واقعا نمیدونم چیکار کنم اینکه تا دیروز میگفت فکر میکنم مجردم جلسه آخر هم درباره هیکلم اظهار نظر میکنه ، هم میگه هفته ای 1 بار میخواد . دیگه بعدا میخواد چیکار کنه ؟

    خدا میدونه خانوادم  به شدت اصرار دارن روی این اقا ... منم الان دیگه نسبت به این آقا  ذهنیت خوبی  ندارم . ازش خوشم نمیاد . بابای پسره هم با بابام دوست صمیمی هستن . نمیدونم چه جوری به بابام بفهمونم و یه جوری قضیه ختم به خیر شه که کدورتی بین بابای من بابای پسره پیش نیاد . یا شایدم اصلا بهتره بذارم عقد صورت بگیره هان ؟ چیکار باید بکنم ...

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی در خواستگاری ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۲۵
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    خانوادم دارن بدون میل من تاریخ عقد منو پسر داییم رو تعیین می کنن

    سلام

    دختری هستم 20 ساله و یه برادر 24 ساله هم دارم. یه دوست داره برادرم که باهاش خیلی جور و صمیمیه و از دبیرستان باهاشه. یه دو سه سالی هم میشه که دوستش از من خوشش اومده و منم همینطور . برادرم میدونه که ما با هم دوستیم چون هر وقت میخوام ببینمش با اون میرم.

    ولی یه مشکلی که دارم اینه که خانواده ام  دوست دارن من با پسر داییم ازدواج کنم. ولی من اصلا اونو دوست ندادم. از طرفی هم وقتی اون پسره دوست من و داداشم  فهمید کلی باهام دعوا کرد و گفت نمیذارم با کسی جز من ازدواج کنی.

    خانواده ام هم یه طرز فکرایی دارن که حتما باید با پسر خوب فامیل ازدواج کنم. چون اشنا هست و ...

    ولی من به پسر داییم علاقه ای ندارم و فقط اون آقا رو دوست دارم. وضع مالی و تحصیلات و قیافه و اخلاقاش هم عالیه.

    به نظرتون چی کار کنم و چه طوری خانوادم رو راضی کنم که با پسر داییم ازدواج نکنم؟ چون اونا دارن برامون بدون میل خودم تاریخ محضر رو هم مشخص میکنن.

    ممنون میشم که راهنماییم کنید دوستان .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج با انتخاب خانواده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۶
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه

    سلام

    دانشجوی پیراپزشکی هستم که کارم در محیط بیمارستانه ( اتاق عمل بیهوشی مامایی پرستاری ) ... راستش من به تمام حرفایی که از احترام به شخصیت و باور افراد و چه میدونم نه احترام به خاطر شغل و بالا بودن و ایناست فکر کردم و قبول دارم ( مثل پستی که تیترش این بود" چرا خط کش سنجش ادم شغل و ثروت باشه ") حرفای سوال کننده این پست و تمام کامنتاشو باور دارم ولی هنوز ته قلبم نمیتونم مثل اون افراد و سوال کنندش و اینا خالصانه باور کنم .

    یعنی همش تا میگن طرف پزشکه تو مغزم رنک بندی میشه و انگار طرف خیلی از من سر تره و من احساس کاستی دارم بدم میاد از این طرز فکر . دلم میخواد اعتماد بنفسمو همیشه حفظ کنم . از این فضای بد در جامعه متنفرم😭

    کمکم کنید بتونم کنار بیام و به قول معروف قبول کنم واقعا باورامو ... چند روز دیگه کاراموزیام شروع میشه

    کمکم کنید 

    موضوعات مرتبط: خودسازی دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۰۵
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش زندگی کنه ؟

    با سلام خدمت کاربران سایت
    من 25 سالمه و دیگه وقت ازدواجمه ، ولی دو مشکل دارم . البته مشکل که نه تاج بالا سر ، من تک فرزندم و باید از پدر و مادرم مواظبت کنم و اینکه من خرج خانواده رو میدم . فقط من دو جا رفتم خواستگاری ولی هر دو جا بهانه اوردن و رد کردن در حالی که من هیچگونه مشکلی ندارم وضع مالیم عالیه برنامه نویس اندرویدم و ماهی سه چهار میلیون در امد دارم تیپ خوبی دارم .
    ولی من مطمئنم برای اینکه دختری حاضر نیست با من ازدواج کنه بخاطر پدر و مادرم هست آخه کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش توی یک خونه زندگی کنه و من مطمئنم به همین دلیل جواب رد دادن و منم به هیچ وجه حاضر نیستم به خاطر یک زن  پدر مادرمو به خانه سالمندان بسپارم .
    حالا یک سئوال از خانوما دارم ایا حاضرید با مردی که همچین شرایطی داره ازدواج کنین ایا من بازم برم خواستگاری یا بیخیال شم چیکار کنم ؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۸۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۵۳
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰