خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۶۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی --» ثبت شده است

کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش زندگی کنه ؟

با سلام خدمت کاربران سایت
من 25 سالمه و دیگه وقت ازدواجمه ، ولی دو مشکل دارم . البته مشکل که نه تاج بالا سر ، من تک فرزندم و باید از پدر و مادرم مواظبت کنم و اینکه من خرج خانواده رو میدم . فقط من دو جا رفتم خواستگاری ولی هر دو جا بهانه اوردن و رد کردن در حالی که من هیچگونه مشکلی ندارم وضع مالیم عالیه برنامه نویس اندرویدم و ماهی سه چهار میلیون در امد دارم تیپ خوبی دارم .
ولی من مطمئنم برای اینکه دختری حاضر نیست با من ازدواج کنه بخاطر پدر و مادرم هست آخه کدوم دختری حاضر میشه با مادر شوهر و پدر شوهرش توی یک خونه زندگی کنه و من مطمئنم به همین دلیل جواب رد دادن و منم به هیچ وجه حاضر نیستم به خاطر یک زن  پدر مادرمو به خانه سالمندان بسپارم .
حالا یک سئوال از خانوما دارم ایا حاضرید با مردی که همچین شرایطی داره ازدواج کنین ایا من بازم برم خواستگاری یا بیخیال شم چیکار کنم ؟

↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • (۸۴) پاسخ های مردم
    • ۲۱۷۶ بازدید
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم

    سلام

    دخترم ولی به دخترا هم علاقه دارم . شاید باورتون نشه ولی من از همون بچگی به دخترا علاقه داشتم. البته اینم بگم که  به روز قیامت اعتقاد دارم و همین مانعم میشه ولی میترسم میترسم  که یه روزی شیطون گولم بزنه و دنیا و اخرتم رو نابود کنه. (.میدونم این گناه خیلی بزرگیه و خواهشا از عذابا و ایناش نگین که خودم از همتون اگاه ترم نسبت بهشون)

    من واقعا از خودم خجالت میکشم بعضی وقتا که تحریک میشم و حتی به یکی از دوستام علاقه پیدا کردم ، بدون تعریف از خود کمی تا قسمتی جذابم ( هم از نظر اخلاقی هم از نظر ظاهری) و خیلی نامحسوس بهم چراغ سبزم نشون دادن ( از دخترا )

    من مشکلمو اینجا مطرح کردم چون انقد از این موضوع شرمم میشه که نمیتونم حتی تصور کنم به یه روانشناس این حرفا رو بزنم . میخوام این حسو از بین ببرم و نابود کنم یا حتی ازش متنفر بشم .  آیا راهی سراغ دارین که بتونم از شرش خلاص بشم؟ قصد ازدواجم فعلا ندارم .

    * در ضمن من نسبت به اقایونم بی میل نیستم و ظاهرمم اصلا پسرونه نیست .

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۱) پاسخ های مردم
    • ۲۴۴۶ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱۲) پاسخ های مردم
    • ۴۶۱۸ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    با چه روش و لحنی همسرمو قانع کنم سیگار نکشه ؟

    سلام دوستان

    من خانومی هستم که دو سال و خورده ای که عقدم. همسرم و من زیر 25 هستیم مشکلی که دارم اینه که همسرم بعد عقد تفننی سیگار میکشید ولی بعد از مدتی ترک کرد واقعا هم ترک کرده بود و من خوشحال بودم که حتی یک نخ هم نمیکشید ولی حدودا 8 ماه پاک بود دوباره شروع کرد و من هر چی گفتم که اینکارو نکن تاثیری نداشت و گفت من یکبار تونستم ترک کنم پس بازم میتونم و الان فقط به خاطر استرس اینکارو میکنم .

    اخه یه امتحان مهمی در پیش داشت که استخدامی بود و به خاطر اون استرس داشت منم گفتم بعد امتحان باید ترک کنی ها گفت باشه. ولی الان حدود یکساله میکشه و ترک هم نکرده و من نمیدونم چطوری باهاش مطرح کنم که حرفام روش تاثیر بذاره؟ اخه همش میگه باشه نمیکشم ولی بازم کارخودشو میکنه البته بگم مصرفش انچنان بالا نیس شاید روزی 8 نخ باشه. در ضمن فعلا بیکاره ولی ارشد میخونه اینو گفتم چون احتمال میدم شاید به خاطر استرس بیکاری که میکشه.

    من باهاش منطقی حرف زدم از مضرات سیگار گفتم.با تهدید حرف زدم.باالتماس حرف زدم هیچکدوم اثر نداشت . لطفا شما عزیزان از تجربه هاتون بگید.چیکار کنم؟ با چه روش و لحنی همسرمو ترک بدم ؟

    پیشاپیش ممنوم ازشما عزیزان


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۲۹۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    اشتباهی به یه آقایی پیام دادم

    سلام

    من 27 سالمه آروم و سر به زیر و دانشجوی دکترا . تا حالا با هیچ یک از اجناس ذکور ارتباط نداشتم . نمیدونم تا حالا واستون اتفاق افتاده که اشتباهی به کسی که باهاش رو دربایستی دارید پیام بدین . حالا چه اس ام اس چه تو شبکه های اجتماعی .

    یعنی شماره شو داشته باشید ولی باهاش ارتباط نداشته باشید شما خانم باشید و ایشون آقا و از قضا هر دو مجرد .

    من اشتباهی بهش پیام دادم یعنی یه مطلب طنز و واسش فرستادم طرف مقابل هم برداشتش این بود که این قضیه حتما در مورد خودم صدق میکنه و لابد اهلشم که بهش پیام دادم و منو متهم کرد .

    من شوکه شدم و دیگه نه عذرخواهی کردم نه جوابشو دادم. الان نگرانم که درباره من چقد بد فکر میکنه و پیش خودش میگه من چرا شماره شو داشتم و قصدم ارتباط برقرار کردن باهاش بوده . لطفا نگید برو واسش توضیح بده چون بدتر میشه .

    و من زیاد باهاش ارتباط ندارم و اصلا به روش نیاوردم ولی خب ناراحتم که بخاطر یه خطا اینجور بد در موردم تصور بشه .

    حالا اگه اهل این جور رابطه ها بودم دلم نمیسوخت البته ایشونم بهش نمیاد اهلش باشه ولی برخوردش بد بود

    خواهشا نگید که چرا شماره شو سیو داشتی که داستانش مفصله و از حوصله بچه های سایت خارج . شما جای من بودین چه کار میکردین ؟

    لطفا آقایون جواب بدن اگه یه خانم که اصلا انتظارشو ندارین بهتون پیام بده درباره ش چه فکری میکنید . سریع درباره ش بد قضاوت میکنید یا جایی واسه اشتباه میذارید

    ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۸) پاسخ های مردم
    • ۱۳۹۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چرا نگاه بعضی از مردم به آخوندا و حوزه ای ها زیاد جالب نیست؟

    سلام دوستان

    یه راست میرم سر اصل‌ مطلب . چرا نگاه بعضی از مردم به آخوندا و حوزه ای ها زیاد جالب نیست؟ اولا باید بگم من نه اطرافم‌ نه جد در جدم یه آخوند نداریم و نه‌ خودم قصد دارم برم‌ تو‌ حوزه ، پس هیچ‌ لزومی نداره عاطفی صحبت کنم یا الکی طرفشون بگیرم‌ . و اما اصل موضوع آخوندا که معصوم نیستن خوب دارن بدم دارن شاید خوباشون تازه بیشتر باشن .

    دکتر داریم جونشو برا بیمارش میده یه دکترم داریم تو اصفهان بخیه های بیمارشو باز میکنه اما کسی نگفت همه دکترا بدن یا پولکی اند ، کسی نگفت پزشکی بده نرو پزشکی ، اما برای آخوندا اینطور نیستن تا به طرف اسم حوزه رو میبری صورتشو جمع میکنه و عه عه اش میگیره ! تمام چیزای بد آخوندا به ذهنش میاد یکم با خودش نمیگه همه آخوندا بد نیستن .

    قبول دارم بعضیاشون دو رنگ‌ دو رواند اما همشون که اینطور نیستن خوبو بد همه جا هست!!
    یه بنده خدا با یه خواستگار شیخ داشت ابروشو برده بودن که فلانی میخواد شیخ ازدواج کنه ! خب کی چی؟ مگه شیخ بودن چه مشکلی داره!؟‌ واقعا خیلی دلم‌ میخواد بدونم چرا نگاه بعضی از مردم انقد به آخوندا بده ؟

    من با تمام چیزایی که شنیدم و دیدم بازم نتونستم نگامو مث بعضی از دوستان انقد منفی کنم به حوزه ای ها!

    اتفاقا بحالشون غبطه میخورم که رفتن درس دینو خوندن بهتر از من سر در میارن تفسیر و معنی و قرائت و حدیث و فول هستند .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • (۱۱۶) پاسخ های مردم
    • ۲۷۳۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    باید حداقل حدود دو سال با خانواده شوهرم تو روستا زندگی کنیم

    سلام

    من و یه آقایی سال 93 با هم قرار ازدواج گذاشتیم. تو خانواده من همه جز بابام قضیه رو میدونن و تو خانواده ایشون فقط یکی از خواهراش در جریانن . تو دانشگاه با هم آشنا شدیم و مال دو استان مختلفیم.

    من از یه خانواده کم جمعیت فرهنگی و ساکن شهر هستم و ایشون از یک خانواده پرجمعیت کشاورز و ساکن روستان. اوضاع مالیشون خیلی بده. به تازگی تو روستاشون با وام، پرواربندی راه انداخته. ما خیلی رویاها برای آینده و زندگی مشترکمون داشتیم و داریم.

    حالا ایشون به من میگن باید سر شغل تازه تأسیس پرواربندیشون تو روستا باشن و اگه با هم ازدواج کنیم باید حداقل حدود دو سال با خانواده ایشون تو روستا زندگی کنیم تا اوضاع مالیشون بهبود پیدا کنه و بتونه برای پرواربندیش کارگر استخدام کنه تا بتونیم بیایم شهر. حالا من حسابی گیر کردم.

    اولاً این جریان به قدری طولانی شده که دیگه خسته شدم و بعضی وقتا به سرم میزنه کلاً قید همه چیزو بزنم و ارتباطمو قطع کنم و بی خیال این ازدواج شم. دوماً دلم برای این آقا خیلی می سوزه که چون بد بودن اوضاع مالیش تقصیر خودش نیست و دلم می خواد کنارش باشم و کمکش کنم. به خاطرش به همه رو انداختم ولی به در بسته خوردم. سوماً از طرفی نمی دونم تو روستا دوام میارم یا نه؟ چهارماً اصلاً شغل پرواربندی آینده ای داره یا نه ؟ میشه بهش امید داشت؟

    سپاسگزار میشم راه و از چاه بهم نشون بدید ، خودم که مخم تعطیل شده.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۶) پاسخ های مردم
    • ۹۷۵ بازدید
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    هم سن بودن زن و شوهر چه مزیت ها و چه مشکلاتی دارد؟

    سلام
    به نظر شما دوستان هم سن بودن زن و شوهر چه مزیت ها و چه مشکلاتی دارد؟، آیا مصداق واقعی دیده اید  ؟ چه نتیجه ای داشته است؟
    بنده یک کیس ازدواج دارم که از لحاظ ظاهری و خانواده و مذهبی پسندیده ام اما هم سن هستیم، و دکتر فرهنگ هم به ازدواج همسن توصیه نمیکنند. سن بنده و خانوم 25 سال است.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • (۳۱) پاسخ های مردم
    • ۲۰۷۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    در مورد بیماریم( اختلال دو قطبی) ، چقدر باید صداقت داشته باشم ؟

    سلام و عرض ادب
    اقایی هستم دارای شرایط خاص ( اختلالات دو قطبی ) با سن 24 سال . شرایط انتخاب برای من و افراد دچار این بیماری نا خوشایند خیلی سخته،  11 ساله تحت درمان هستم و از 100 درصد واکنش های بد این بیماری رو شاید 90 درصدش باعث رشد و ترقی و خود شکوفایی بنده شده ولی 10 درصد باقی انتخاب .
    برای افرادی که این بیماری رو دارند مث من برای ایجاد و تشکیل خانواده خیلی سخته . این بیماری خیلی سخته و حال که من به حداقل این تداخلات رسیدم و در حال شکوفایی از تمام جهات زندگی هستم بعضی موقع ها احساس کمبود در روابط اجتماعی و توجه و روابط نزدیک و زناشویی و صمیمانه و روابط در چهارچوبی مستحکم تر و دائمی رو کاملا می تونم حس کنم .
    از طرفی صداق در امور اجتماعی و رفتاری و شخصیتی در مواجهه با افراد متناسب از نظر من با صداقت شخصی موجب ازار و رنجش اونها میشم و از من فاصله می گیرند و در خواستگاری های کلا جواب منفی دریافت کردم .
    صداقت بیش از حد باعث جدایی ها و سستی در روابط و حتی کم بودن دوستان من شده می خواستم راهنمایی صورت بگیره در زمینه صداقت و صریح بودن و مشکلات دیگر این بیماری ؟
    ممنون

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تجربیات پزشکی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۷) پاسخ های مردم
    • ۱۰۰۶ بازدید
    • شنبه ۲۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    تکلیف سرباز فراری ها در این جامعه چیه ؟

    سلام

    من پسر 20 ساله ای هستم که به دلیل مشکلات و کمبود ها و سختی هایی که تو زندگیم داشتم و خصوصیات شخصیتی ام دچار انواع و اقسام و شدید ترین ناراحتی ها ، شکست ها ،گرفتاری ها و ناکامی ها شدم و دچار افسردگی و نا امیدی و پوچی و ضعف و رنجیدگی و تحمل ناپذیری و آسیب پذیری شدیدی شدم .

    الان بزرگترین مشکلم اینه که نتونستم درس بخونم و به دانشگاه برم و رفتم سربازی و بخاطر شرایطی که داشتم و یک شکست و ضربه ی عاطفی از هم پاشیده شدم و سربازی رو نتونستم تحمل کنم و فرار کردم و دیگه برنگشتم .

    حالا من چیکار کنم بدبخت شدم دیگه نه میتونم ادامه تحصیل بدم بخاطر سربازی نرفتن نه کار مناسبی داشته باشم . زندگیم بخاطر این مسئله نابود شده به بن بست رسیدم .

    تکلیف پسرایی مثل من که به دلایل و مشکلاتی نتونستند و نمی تونند خدمت کنند و به خدمت ادامه بدن و معاف هم نمیشن و بخاطر فراری بودن دانشگاه نمیتونن ثبت نام کنند و جایی استخدامشون نمی کنند و پاسپورت و گواهینامه و بیمه هم نمیدن و کسی هم بهشون زن نمیده و دختری هم باهاشون ازدواج نمیکنه چیه ؟!

    ما ها آدم نیستیم چه گناهی کردیم ما حق زندگی نداریم ؟! چون نتونستیم درس بخونیم قبل سربازی و امکان سربازی هم نداریم باید زندگیمون نابود شه باید بریم بمیریم دیگه ؟!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۸۳۵ بازدید
    • شنبه ۲۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    اطلاع دادن به شوهر قبل از خروج از خونه

    سلام

    دو تا سوال:

    1. خانم های متاهل (همه قشر ها، ولی منظورم بیشتر خانه دار ها هست) به صورت خودکار، یعنی بدون مطرح کردن و صحبت کردن این موضوع پیش از ازدواج، وقتی میخوان از خونه برن بیرون، حالا خرید یا هر چی به شوهرشون میگن ؟ و اگر "نه" شنیدن، نمیرن بیرون ؟

    ببینید منظورم اجازه گرفتن نیست، اطلاع دادنه، و حالا ممکنه پیش بیاد که شوهر به هر دلیل اعلام رضایت نکنه، آیا خانم ها میمونن خونه و از بیرون رفتن خودداری میکنن؟

    2. اگر خواستید این موضوع رو در دوران پیش از ازدواج از سمت داماد بشنوید ، چگونه باید مطرح بشه؟ خانم ها دوست دارن چه جوری این موضوع رو براشون گفته که ناراحت نشن؟ یا اصلا نیازی به مطرح شدن نیست، عرف این هست که خانم اطلاع بده و اگر "نه" شنید، نره؟

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۱۰) پاسخ های مردم
    • ۲۲۷۳ بازدید
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    شایعه شده که خواستگارم قبلا دوست دخترش رو آورده خونشون

    سلام به همه دوستای گرامی

    من خواستگاری دارم که مدتی پیش خواستگاری کرد و من جواب منفی دادم به این علت که یه نفر بهمون گفت مثل اینکه قبلا دوست دختر داشته و اون و آورده بوده خونشون.

    دقیقا نمیدونم ماجرا چی بوده حالا دوباره از طریق خواهرش که دوستم هست خاستگاری کرده منم اصلا نمیشناختمش و ایشان جایی منو دیده بودن و پسندیدن که بعدها خواهرش عکساشو برام فرستاد منم گفتم به خواهرش که ملاک من ایمان و اخلاق و عقاید طرف مهمه و ازش اصرار که با داداشم صحبت کن تا اخلاقش دستت بیاد .

    منم که برام سخته خیلی که با پسری در  مورد ازدواج صحبت کنم و بیشتر از زیر بار حرف زدن با خواستگارام فراری بودم ولی حالا دیگه تصمیمم برای ازدواج جدی هست .

    خانواده این طرف هم خودشون بسیار دوست دارن من عروسشون بشم حالا به نظرتون باهاش حرف بزنم در صورتی که جوابم رو به منفی هست ولی کمی مهر پسر تو دلم نشسته .

    بقیه شرایطش هم بد نیست پسر کاری هست و با اینکه تحصیلات دیپلم داره ولی برام مهم نیست خودمم لیسانس هستم و فعلا در طرح شاغل ام و همیشه از خدا دعام اینه که یه ازدواج خوب نصیبم شه و یه ادم پاک و چشم پاک و چشم پاک و با ایمان چون خودمم دختر بدی نیستم. ولی جور نشده . به نظرتان با این خواستگارم صحبت کنم .

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۳۳۹ بازدید
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    با خانواده برتر هم افسردگی گرفتم، هم بدبین شدم

    با عرض سلام و خسته نباشید و ارزوی سلامتی برای کاربران
    از وقتی که وارد این وبلاگ شدم هم افسردگی گرفتم هم بدبین شدم . کاربر خاموشم ، دو سال هست که خواننده مطالب وب هستم . پسر هستم و ٢٠ سالمه ، از وقتی که اومدم فهمیدم خیلی ها موقع ازدواج به وضعیت مالی و قیافه طرف دقت میکنن .
    خوب من وضعیت مالی پدرم خوبه و چهرم هم معمولی رو به خوب ولی مثلا اگه همسرم چهره بهتر از من ببینه چی میشه ؟
    یا مثلا فهمیدم اگه با یه دختر که یکم سطحش از من بالاتر باشه یا شغلش بهتر باشه ازدواج کنم انقدر منت سرم میذاره که زندگیم زهر میشه . متوجه شدم خیلی ها در دوران نوجوانی و جوانی دوس پسر داشتن .
    من خودم دوست دختر مجازی زیاد داشتم که باهاشون صحبت میکردم ولی دوست دختر تو بیرون نه چون عرضه مخ زدن نداشتم و خیلی اعتماد به نفسم کمه ! رو راست بگم بخاطر دین یا اینکه زنم مثل خودم باشه نبوده . کلا به ازدواج بد بین شدم . فهمیدم سختی تو ازدواج زیاده ، من پسر مغروری ام .
    دلم نمیخواد سرویس طلای ٣ میلیونی واسه همسرم بگیرم . دلم نمیخواد همسرم تو دلش بگه ای بابا اینم که هیچی نداره بالاخره من باید رو پای خودم وایسم نه رو دوش پدرم  . فهمیدم کار به سختی گیر میاد ، مخصوصا اینکه رشته ریاضی باشی و بدون پارتی .
    کاش میرفتم رشته انسانی تا حداقل یه دفتر ازدواج یا ثبت إسناد و چیزی میزدم ( لطفا بحث رشته ها وا نشه اصل مطلب رو بگیرید )
    همین دیگه خیلی بد بین شدم ، بعد همش فکر میکنم خیلی خنگم که دکتر نیستم چون اینم فهمیدم دکترا (پزشکا) خیلی کشته مرده دارن . من به زبان انگلیسی مسلط ام و در حال یادگیری زبان فرانسه نیز هستم .
    بعد یه مورد دیگه ؛
    تا وقتی که سوْال نپرسیدی همه میان از فانتزی هاشون میگن ، مثلا همسرم فلان باشه ال باشه بل باشه ، بعد که میای سوال میپرسی همه میگن نه اصلا چهره واسمون مهم نیست پولم مهم نیست قدشم مهم نیست هیچیش مهم نیست فقط اخلاق که ادم شاخ در میاره نمیدونه چی بگه .
    تصمیم گرفتم تا یه زبان دیگه هم یاد بگیرم بعد دکتری ام رو هم بگیرم بعد برم خواستگاری که احتمال جواب مثبت گرفتن زیاد بشه .
    رو راست باشید ، حقیقت تلخ حداقل کمک میکنه واسه اینده بهتر برنامه ریزی کنیم تا دروغ شیرین که به اینده الکی دل ببندیم . ببخشید پر حرفی کردم
    با تشکر

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مربوط به خانواده برتر

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۱۳۶ بازدید
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    خانمم در اینستاگرام یه آدم دیگه میشه

    سلام و درود به همتون

    یه سوال که نه راستش یه جورایی مشورت میخواستم ازتون. چون از نظراتتون مشخصه اینجا اکثرا باتجربه تر  از من و متاهل و بزرگتر و ... هستین.

    من 24 سالمه و نامزدم هم یه دختر خانوم 21 ساله هست . مشکلی نداریم و ایشون هم چادری نیست ولی جلف هم نیس و پوشش معقولی داره. تو محیط بیرون و دانشگاهش هم  با حیا هست ولی مشکل اصلی برنامه ای هس به نام اینستاگرام .

    اونجا کلا یه آدم دیگه میشه و از عکس ها و سلفی با دوستاش و  متن های مسخره بگیییر تا عکس از خرید، بیرون رفتن، این کار کردن، اون کار کردن، من و این یهویی من و اون یهویی من و کوفت یهویی و پشت بند اون هم کامنت های دوستاش که گاهی ممکنه یه پسر غریبه کامنت قلب بذاره و یا بگه چه خوشگل و از این جور چیزا.

    البته اون کامنتارو پاک میکنه به خاطر من ولی ... تا نذاشتن و نگفتن خوبه، اصلا چیزی هم که نگن همون دیدن خشک و خالی خودش خیلیه.

    با پاک کردن این برنامه که موافق نیس میگه میخوایم لحظات خوبمونو به اشتراک بذاریم!ولی به نظر من اصلا درست نیس یه پسر غریبه بخواد صفحه نامزد منو دنبال کنه و یه جورایی حواسش بهش باشه. با چسبوندن شکلک روی عکسش هم موافق نیس، میگه مگه من چه عیبی داره قیافم. فقط تنها لطفی که کرده میگه سعی میکنم کمتر پست بذارم!

    آدم سختگیری نیستم ولی خب از این که میبینم کاربرای اینستاگرام در طول روز اونو از من بیشتر میبینن حس خوبی ندارم.

    حالا به نظر شما چون هنوز اولش هست آیا اینا دلایل کافی واسه به هم زدن و تموم کردن هست ؟ آخه میترسم بعد ها هم تو موضوعات دیگه بازم حرف خودشو بزنه و هیچ جوره کوتاه نیاد .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در زن داری

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۶۱) پاسخ های مردم
    • ۲۶۳۲ بازدید
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    توصیه به پسران و مادران محترم اون ها در مورد خواستگاری رفتن

    سلام

    آقا پسران گرامی و مادران محترم شازده پسرای گل! بخونید حتماً!

    لطفاً:

    1- وقتی کیسی معرفی میشه بهتون، اگه واقعا شرایطش رو مناسب میدونید، اقدام کنید به تماس و قرار ملاقات. اگه شک دارید یا همون اول با ملاکهای اصلیتون جور نیست بیخود به خودتون و خانواده مقابل زحمت ندید و موجبات ناراحتی و سرخوردگی دخترو فراهم نکنید! قبل از تماس گرفتن، تا حد ممکن از معرف و واسطه اطلاعات لازم رو بگیرید. یا یک مواردی مثل قد و وزن اگه براتون شرطه حتما بپرسید قبلش. نرید ببینید بگید طرف چاق بود نپسندیدم. خب اینو باید قبل رفتن میدونستید!

    2- اگه جلسه اول برگزار میشه و به هر دلیلی طرف رو نمیپسندید یا توافق ندارید و بهتون نمیخوره، روز بعدش زنگ بزنید محترمانه بگید قسمت نیست و... نظر منفی تون رو به طرز خوبی منتقل کنید و تشکر کنید و برای دختر ارزوی خوشبختی کنید! تو خماری نذارید. بی خبر نگذارید. حداقل به واسطه بگید که اطلاع بده. نگید رومون نمیشه و فلان. بی خبر گذاشتن بی احترامیه. ناراحتیش بیشتر از شنیدن نظر منفیه. اگه هم نظرتون مثبت بود باز هم فرداش زنگ بزنید و اعلام کنید و نظر خانم رو جویا بشید. نگید یه هفته بعد زنگ میزم که فکر نکنن هولم! ربطی نداره!

    3- خواهش میکنم اگه چندین نفر بهتون معرفی شدن و همه مناسب به نظر میرسیدن، یکی یکی اقدام کنید. یعنی اول اونی که از همه مناسب تر میدونید رو زنگ بزنید، اگه پذیرفتن قرار ملاقات بگذارید و جلسه اول رو برگزار کنید. برید جلو....تا به نتیجه منفی قطعی نرسیدید نباید به کیس دیگری زنگ بزنید.

    4- اگه رفتید منزل دخترخانم و همون اول دیدید چهره به دل نمیشینه. عجله نکنید برای رفتن! خیلی زشته. تامل کنید. حتی چند کلمه برید با دخترخانم صحبت کنید. یک کاره پا نشید همون اول بگید خب ما با اجازه مرخص بشیم!

    5- اگه دیدید به دلتون نمیشینه دختر، (ولی دختر پسند کرده بود شما رو) بیخودی چند جلسه قضیه رو کش ندید که تعلق خاطری پیش بیاد یا طرف امیدوار بشه. اگه ظاهر رو اصلا نپسندید، کاریش نمیشه کرد، دیگه جلسه دوم به بعد بی معناست. ولی اگه خنثی بودید یا پنجاه پنجاه بود براتون، ادامه بدید شاید وجوه مثبتش بیشتر شد. بعد هم از همون اول دقت کنید به چهره. بعدا نگید دماغ دختر فلانه دقت نکرده بودم!

    6- جلسه اول دست خالی نرید. ولو یک جعبه شیرینی. جلسه دوم هم حتما گل ببرید.

    7- بهتره از همون جلسه اول پسر هم حضور داشته باشه، و مادر پسر تنها نره. مگر اینکه خانواده دختر براشون مهم نباشه.

    8- هر چی لازمه بپرسید در طول جلسات. هر تعداد جلسه ای لازم شد برگزار کنید. مهم نیست تعدادش زیاد بشه. مهم اینه به اون مواردی که باید بدونید اطلاع حاصل کنید. حالا چه در 3 جلسه، چه 10 جلسه. چه در عرض سه ماه، چه 6 ماه. هیچی رو از قلم نندازید. بعد عقد زمان گفتن نمیدونستم اینطوریه نیست!

    9- دختر خانم رو بی حجاب، مادر پسر یا خواهراش یا واسطه ها یا معرف ها دیده باشن. محرمیت قبل از عقد دائم هم خوبه برای اینکه دخترپسر همدیگرو بهتر ببینن و راحت تر بشناسن.
    بعد عقد نگین که عه سینه هاش چه کوچیکه یا چه بزرگه. موهاش فلان طوره یا بهمان.

    10- در مورد پوشش دختر بیرون و درون منزل هر ابهامی دارید باید برطرف بشه. هر نظر خاصی دارید قبل ازدواج گفته و اتمام حجت بشه. بعدا اعمال سلیقه نکنید. و نخواهید تغییر کنه مگه به خواست خودش. در مورد روابط با نامحرمان و فامیل و سایر موارد هم همینطور.

    11- بقیه موارد اخلاقی و آدابی هم خودتون میدونید ان شاءالله. صداقت و شفافیت و احترام و تواضع و غیره فراموش نشه.

    ارادتمند «بانو لیلا»


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان مطالب بانو لیلا

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • (۵۸) پاسخ های مردم
    • ۱۸۷۱ بازدید
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    راهکار بدین که تمام هم و غم من همسرم باشه

    سلام
    لطفا کمکم کنین
    26 سالمه و یک ساله که سنتی ازدواج کردم. از همسرم راضی هستم و دوستش دارم. اما یه مشکل دارم که خیلی اذیتم میکنه.
    در دوران دانشجویی یک همکلاسی خانوم داشتم که 8-9 سال از من بزرگتر بود و علاوه بر دانشگاه که تموم شد سر کار هم با هم هستیم. به واسطه شناختی که از قبل از هم داشتیم بالطبع تو محیط کار بیشتر با همدیگه رابطه داشتیم تا دیگران.
    حتی شرکت تا خونه رو یه وقتایی با هم تا یه مسیری میرفتیم ( 5-6 بار بیشتر نشد). اخلاقا شباهت های زیادی به هم داشتیم و داریم ( میگم داریم چون الانم همدیگه رو میبینیم و همکاریم).
    طبیعی بود که کششی بینمون به وجود بیاد به خصوص اینکه هر دومون هم سنمون میطلبید و هم شباهتامون این کشش رو بیشتر میکرد. اما هیچ وقت به همدیگه ابراز علاقه نکردیم. ( در حالی که علاقه از طرف من وجود داشت. من عاشقش بودم.یعنی دیوونش بودم.فکر میکنم ایشونم به من علاقه داشت).
    چون حداقل خود من میدونستم که اگه من هم این اختلاف سنی رو در صورت ازدواج وسط نکشم و مطمئن هستم که نمیکشیدم و به فرض محال خانواده ها رضایت بدن برای ازدواج، بعدها ممکن بود اختلافات زیادی به وجود بیاد.
    حتی به رغم میل باطنی و با وجود علاقه زیاد و برای اینکه ایشون به من وابسته نشن بهشون گفتم که تو امر ازدواج بهم کمک کنن تا پیش خودشون فکر ازدواج نکن و بعدا ضربه بخورن.
    حتی از همون شروع رابطه کاری هم بهشون گفته بودم که ملاک من برای ازدواج اینه که دختر ازم کوچکتر باشه تا دیگه حجت رو تموم کرده باشم. به زبون گفتم اما دلم پیشش بود. ولی رفتارم جوری نبود که علاقه قلبیم رو بهش نشون بدم.
    اینم بگم که من با هیچ دختری قبل از این خانم صحبت نکرده بودم و دوست نبودم و با این خانم هم کاملا رسمی صحبت میکردیم و میکنیم. چه قبلا و چه الان.
    اما مشکلم اینه که این خانم که الان 34-35 سالشه همش به ذهنم میاد و این موضوع به شدت منی که متاهلم رو داره آزار میده.
    لطفا بهم راهکار بدین که تمام هم و غم من همسرم باشه و فکر اون خانوم دیگه سراغم نیاد. بهم بگین که ازدواج نکردنم با این خانم کار درستی بوده یا نه اشتباه بوده؟

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در زن داری

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۰۸۰ بازدید
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    دید آقایون نسبت به دختری که همیشه میگه و میخنده چطوره ؟

    سلام

    من معمولا شادم و میخندم همیشه چیزای خنده دار به ذهنم میرسه چه تو خونه چه بیرون مخصوصا اگه اون روز خوشحال باشم که معمولا هم خوشحالم.

    تنها وقتایی که ناراحتم یا احساس خطر میکنم مثلا حس میکنم یه مرد چش چرون تو محیط اطرافه شوخی نمیکنم تو خونه که اشکالی نداره ولی بیرون می ترسم بقیه فکرای بد راجع به من کنند و اینکه من اعتماد به نفسم بالاست همیشه میگم میخندم به همه احترام میذارم .

    مردا مثل برادرای من هستند و زن ها مثل خواهرای من ، چند روز پیش استادم بعد از جلسه دوم درس بهم پیام داد و گفت از من خوشش میاد مرد خوب و واقعا جنتلمن هستند ایشون ولی ۱۶ سال از من بزرگترند و الان اصلا شرایط ازدواج را ندارند .

    نمیدونم چی پیش خودش فکر کرده که یه همچین درخواستی داده ؟ می خواستم بدونم آقایون شما اگه یه دختری مثل من ببینید چه فکری میکنید چرا من هر جا میرم چند تا درخواست آشنایی دارم نکنه راجع به من فکر بد میکنند ؟

    کلا میخوام بدونم آقایون ایرانی راجع به دختری که اهل شوخیه و اخلاقش اینطوریه به دید بد نگاه میکنند ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودسازی در دختران

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • (۶۵) پاسخ های مردم
    • ۲۷۴۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۳:۰۰

    جایگاه اجتماعی فارغ التحصیلان رشته های هنر خوبه ؟

    سلام

    جایگاه اجتماعی کسی که رشته ی هنر(نقاشی و گرافیک و ...) خونده خوبه؟

    لطفا نگین دیدگاه دیگران چه اهمیتی داره و ... چون دیدگاه خانوادم برام مهمه و درست یا غلط دیدگاه اونا متاثر از این موضوعه . نمیتونمم از خودشون بپرسم چون میگن هر چی خودت میخوای . آیا آینده ی خوبی داره؟ ( از همه لحاظ ) که پس فردا حسرت نخورم که ای کاش وارد این عرصه نمیشدم و تغییر رشته نمیدادم . و این که من به فعالیت علمی خیلی علاقه دارم ،خود رشته ی هنر انقدر غنی هست که من ارضا بشم ؟

    قصدم اینه که رشته ی هنرو آکادمیک به صورت تخصصی بخونم ( نه به صورت آماتور ) ولی میترسم واردش بشم ،دلیل این قصدمم فقط به خاطر اینه که فکر میکنم تو این زمینه استعداد دارم و با روحیم خیلی همخوانی داره .

    ولی علاقه آنچنانی ندارم و با خودم میگم چرا تو رشته های استعداد دارم که آنچنان به درد بخور نیست  ؟

    خیلی نوشتم در نهایت خلاصه کردم که مختصر و مفید بشه و چشماتونو بیشتر خسته نکنم .

    پیشاپیش ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۸۰۶ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۵

    چطور به خواهرم بفهمونم که با پوشش در خونه اذیت میشم ؟

    سلام

    من پسر 19 ساله ای هستم که با خانواده ام مخصوصا خواهر کوچک ترم که 15 سال سن هم دارند خیلی صمیمی ام.

    اما متاسفانه با این که پوشش خواهرم در بیرون از خانه نسبتا خوبه اما در داخل از خانه اصلا خوب نیست و با تاپ و شلوارک خیلی کوتاه هست. چند بار سعی کردم غیر مستقیم بهش بگم که از نوع پوشش در خانه سختمه اما مثل اینکه متوجه منظور من نشد.

    در ضمن ما شب ها در یک اتاق مشترک میخوابیم و خواهرم قبل از خواب منو بوس میده و بغل میکنه . خب راستش بغل کردن یا بوسیدن خواهر و برادر ایرادی ندارد اما طوری که او مرا به طور ناخواسته بغل میکند احساس بدی به من دست میدهد و خیلی ببخشید تحریک میشم و به خودارضایی فکر میکنم اما تا به حال این کار را انجام ندادم و پاکم .

    اما میترسم نتوانم خودم رو کنترل کنم .خواهشا کمکم کنید. چند بار هم خواستم به مادرم بگم اما واقعا روم نشد. تو رو خدا راهنماییم کنید. نمیخوام باعث دردسر و مشکل برای خودم و خانواده ام مخصوصا خواهرم شوم.

    لطفا راهنماییم کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    روابط خواهر برادری

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱۰) پاسخ های مردم
    • ۷۵۱۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    4 دختر رو برای ازدواج مد نظر دارم، باید خواستگاری همه برم ؟

    با سلام

    بنده از چند ماه گذشته تا الان ٤ تا دختر با شرایط خیلی خوب و خانواده ی خوب و تقریبا هم کفو از همه نظر بهم معرفی شده و رایزنی های اولیه با هر ٤ تا انجام شده و اونا تقریبا اوکی دادن و شرایط منم پسندیدن ولی هیچ رفتنی نبوده ...

    یعنی یک جوری شرایط پیش اومده این جوری شده ،مثلا اولی زمانی که بقیه نبودن گفت اشکال نداره ولی ٢ ماه دیگه زنگ بزنید که امتحاناش تموم شده باشه ، دومی یک واسطه معرفی کرد که خوب محرم بود نمی شد رفت ، سومی یکی از فامیلا معرفی کرد که شهر دیگه بود نشد و چهارمی خود واسطه رایزنی کرده بود و یک جورایی از طرف خودش گفته بود فلانی میاد و اونا هم منتظرن !

    لازم به ذکره هر ٤ تا مورد های خیلی مناسبی اند و از لحاظ ظاهر و سن و خیلی شرایط دیگه مشترک اند و مثلا همشون دکتر یا دارو ساز یا دکترای تخصصی اند و مادر هاشون معلم یا پزشک و پدراشون مهندس یا کارمندن و از لحاظ اعتقادی هم همشون تقریبا معتقد هستند ولی یکی بیشتر یکی کم تر ...

    حالا مشکلی که این وسط پیش اومده اینه من باید یکی یکی برم یا همزمان یا کلا همه رو برم یا نه ؟

    یعنی یک عده میگند همه رو برو مقایسه کن ببین کدوم بهتره و تفاهم بیشتری داری و ... از طرفی احساس می کنم جای دخترا بودم و همچین پسری می اومد خواستگاریم خیلی خوشم نمی اومد که خیلی هم نمی دونم چرا فقط تو این سایت موارد مشابه که پسری به صورت موازی خواستگاری می رفت حرف های بدی بهش زده بودن ...

    کلا اولی رو که تقریبا از بین این ٤ تا گذاشتم واسه اولین خواستگاری و همونه که شهر دیگه هست و تقریبا بعد چند ماه یک هفته مییاد بعدش میره و تنها این توشون چادریه و نسبتا شناخت ما ازشون بیشتره و شاید شرایط مالی یا دیگه اش تو اون ٤ تا پایین تر باشه (شرایطش خوبه نسبت به اونا معمولی تره ) ولی خوب با صحبت های واسطه خیلی با ایمان و ایناست... .

    حالا نمی دونم به نظرتون رفتم اینو دیدم خوشم اومد بقیه رو نرم ؟ خودم ادم سخت پسندی نیستم و احساس می کنم اینو بپسندم بعدش  جای دیگه هم برم یا نه ؟ یعنی کلا تحت چه شرایطی باید جای دیگه رفت ...

    اگر مثلا پسری تو یک هفته ٤ جا بره خواستگاری و ٤ تا رو مقایسه کنه و اونی که بیشتر تفاهم داشتن و بیشتر همو پسندیدن برای جلسه ی دوم بره و از بین اونا انتخاب کنه آیا کار اشتباه و ناپسندیه و چرا ؟

    مرسی که جواب می دید ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • (۷۲) پاسخ های مردم
    • ۲۱۲۸ بازدید
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    مادرم میگه باید با یه دختر ازدواج کنی نه یه زن

    سلام

    تقریبا یه ساله که مادرم به من گیر داده تا ازدواج کنم. من وقتی اصرار زیادشو دیدم قبول کردم. چون درسمم دیگه داره تموم میشه و اگه خدا بخواد یه کار خوب هم برام جور شده البته حقوقش زیاد نیست ولی برا من خوبه. بگذریم ...

    ما یه خانواده ی مذهبی هستیم و خود من مخصوصا مذهبی بودن طرف مقابل برام خیلی مهم بود. بعد از چند هفته به فامیل و آشنا سپردن بلاخره تو فامیلای دورمون یه دختر خانم بسیار خوب و مومن و دارای شرایطی که با من هماهنگه به ما معرفی شد.

    ولی ما متوجه شدیم که این خانم یکبار ازدواج کرده ( البته مدتش خیلی کوتاه بوده ) و به دلیل اعتیاد و خشونت همسرش از هم جدا شدن.

    حالا مهر این خانم بد جوری به دل من نشسته اما مادرم به هیچ وجه قبول نمیکنه با یه زن ازدواج کنم میگه حتما باید دختر باشه.

    چرا باید اینجوری باشه؟ این چه فکر غلطیه که بعضی از مردم دارن ؟ مگه اون خانم چه اشتباهی کرده ؟ اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ؟

    لطفا راهنماییم کنید

    خواهش می کنم.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ازدواج زنان مطلقه یا بیوه

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۶۴۴ بازدید
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سلام دوستان

    لطفا اقایون هم جواب بدن .

    ما خونواده خیلی کم جمعیتی هستیم، پدرم تک فرزند بودن و از طرف خونواده مادری هم سه تا دایی و یه خاله داریم. که متاسفانه هر چهارتاشون ادم های سوء استفاده گری هستن، و مدام قصد ازار و اذیت رسوندن به ما رو دارن خودشون هم همیشه با هم دعوا دارن.

    پدرم هم به همین خاطر باهاشون قطع رابطه کرده. الان ما هیچ کسی رو نداریم توی این دنیا. پدرم ثروتمند هستن و خونواده آبروداری هستیم. هیچ مشکلی نداریم جز تنهایی .

    خواهر و برادرم هر دو شاغل و بسیار خوب هستن از هر نظر، در سن ازدواج هم هستن، منم خودم 25 سالمه .مدت زیادیه خیلی فکرم مشغوله ناراحتم که چرا انقدر ما بی کس و کار و تنهاییم.

    سال به سال مهمون هم نداریم، وقتی ازدواج کنیم توی مراسم کی رو دعوت کنیم؟ واقعا نمیدونم .. خیلی نگران طرز تفکر و تصور خونواده داماد یا عروس ایندمون هستم در موردمون.

    میخواستم از اقایون بپرسم چقدر براتون مهمه که خونواده دختر انقدر تنها و بی کس و کار هستن ؟

    خونواده اقایون بدشون نمیاد و مشکلی ندارن که ما کسی رو نداریم دعوت کنیم ؟ بعدا طعنه نزنن بگن شما بی کس و کارید :(

    نگرانیم درسته یا نه؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۴۸) پاسخ های مردم
    • ۲۱۴۵ بازدید
    • شنبه ۲۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۰

    با وجود یه ازدواج موفق، نتونستم اون پسر نامرد رو فراموش کنم

    با سلام

    حدودا سه سال پیش با پسری آشنا شدم. بهش گفتم که علاقه ای به برقراری رابطه ی دوستی ندارم، چون پر از استرسه. گفت بذار با هم آشناتر بشیم ( همون حرفی که همه ی پسرا برای دوست شدن با یه دختر میزنن ) متاسفانه من به ایشون یه فرصت کوتاه سه چهار ماهه دادم تا اگه دیدیم از هم خوشمون میاد با هم از طریق خونواده ها بیشتر و کامل آشنا بشیم.

    به یک ماه نرسیده بود که احساس کردم خیلی ازش خوشم اومده و بالاخره طلسم بی اعتمادی و بی علاقگی من به پسرا شکسته شده. اون هم متوجه علاقه من شده بود ولی انگار جدی نگرفته بودش. همینطوری الکی ادعای عاشقی کرد و بحث ازدواج رو پیش کشید و گفت بذار یکم شرایطم درست بشه تا بتونیم ازدواج کنیم.

    گفت حداقل سه سال صبر کن. منم که بدجور بهش اعتماد کرده بودم و فکر میکردم همون آدم وفاداریه که میخوام، قبول کردم. حتی پیش خودم میگفتم این آدم خیلی ماهه، اگه مجبور بشم تا پنج شش سال هم بخاطرش صبر میکنم! همش چند ماه گذشته بود که بهم گفت میخوام بیشتر به درسام برسم و یه دانشگاه خوب قبول بشم. پس باید کمتر با هم در ارتباط باشیم. منم گفتم باشه. عالیه. خوب رو درست تمرکز کن تا موفق شی.

    تا زمان کنکورش ارتباطمون خیلی کم بود. منم مشکلی نداشتم ولی بعد از کنکورش انتظار داشتم به حالت قبلش برگرده و مثل قبلنا باهام بیشتر در ارتباط باشه. اما خیلی سرد رفتار میکرد. چندین بار بهش گفتم میخوام دوباره مثل قبل بشیم. اونم میگفت باشه. میگفت ببخشید کوتاهی کردم، از این به بعد درست میشه ولی هیچوقت درست نشد که نشد.

    تا مدتها سعی میکردم به این عشق اولم برسم. برام خیلی مهم بود که شکست نخورم ولی اون انقدر سرد رفتار میکرد که من کم آوردم و بعد از حدود دو سال با یکی دیگه ازدواج کردم. الان یه شوهر عالی دارم.

    کمتر کسی همچین شانسی میاره که شوهرش اینطوری باشه ولی من هنوز نتونستم اون اولی رو فراموش کنم. قبل از ازدواجم فکر میکردم برام خیلی آسونه که اون نامرد بی وفا رو فراموش کنم. بخاطر همین ازدواج کردم ولی حالا هر کاری میکنم شب و روز تو فکر اولیه هستم. گاهی خوابشو میبینم و دیگه بکل میرم تو حال و هوای اون. خوشبختانه به شوهرم خیانت نمیکنم و با اون آدم کثیفی که آمادست تا باهام برای خوشگذرونیش ارتباط برقرار کنه و قرار بذاره کاری ندارم. مشکلم این فکرمه. نمیتونم کنترلش کنم.

    روزی نیست که دلم نخواد بهش اس ام اس بدم.واقعا خسته شدم از بس که به سرم میزنه بهش اس بدم. هنوز خیلی دوسش دارم. اصلا فکر نمیکردم تا این حد وابستش شده باشم که حالا که یه شوهر گل دارم، باز نتونم اونو فراموش کنم. با این وسوسه های خیلی خیلی زیاد اس دادن چطوری کنار بیام؟ موندم چکار کنم :l

    ای کاش بتونین کمکم کنین. عذاب وجدانم هم زیاده چون بشدت از خیانت متنفرم. چه خیانت عملی و چه فکری 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل زنان

  • ۴ موافق ۴ مخالف
  • (۶۸) پاسخ های مردم
    • ۲۰۹۸ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    میخوام از خانمای متاهل بپرسم رفتار خانمم عادیه ؟

    سلام

    لطفا خانمای متاهل جواب بدن .

    سوالم اینه شما از همسرتون چی میخواهید ؟

    من تو خونه کمک میکنم ظرف میشورم جارو برقی میکشم، تو نظافت بچه کمک میکنم ولی خانمم بازم ازم ناراضیه میگه تو ظالمی تو خودخواهی .

    از سر کار ساعت 3 میام سفره رو میندازم جمع میکنم ظرفارو میشورم ( البته نه همیشه ولی تا جای ممکن کمک میکنم ) ولی بازم غر میزنه میگه وظیفه من نیست خانه داری و بچه داری !!! منم میدونم ولی خوب من بیرون کار میکنم وسایل امرار معاش و لباس و تفریحشونم کاملا برقراره ولی بازم غر میزنه!

    هفته ای دو سه بار ( هر بار دو سه ساعت ) میرم باشگاه برای ورزش میگه برا چی میری تو خودخواهی خانوادتو تنها میذاری! شمام به ورزش همسرتون گیر میدید؟

    بقیه هفته همش کنارشونم . خودش ظرفارو میذاره بعدا میشوره یا روز بعد! ولی به من میگه همین الان باید بشوری میگم خستم بعدا میشورم دعوا را میندازه بدو بیراه میگه بهم . میخوام بدونم شمام انقدر به شوهرتون گیر میدید ؟ تا چقدر ازش کار میخواهید ؟ میدونم زن وظیفش نیست ولی از روی محبت کار خونه رو ا انجام میده و وظیفه مرد کمک کردنه ولی این میگه به من مربوط نیست خودت باید انجام بدی . به نظر شما چرا اینجوری رفتار میکنه من باهاش چکار کنم ؟

    خسته شدم از این وضعیت . تو رو خدا راهنماییم کنید من زندگیمو دوست دارم ولی تحمل این وضعیت برام سخته . یه ناهار بذاره هزار تا غر میزنه . تو خونه ما جای مرد و زن جابجا شده بهم امر و نهی میکنه هر کاری میکنم باید اجازه ایشون باشه ولی خودشون هر کاری میخواد بکنه هر جا میخواد بره!!

    من ظهر نمیخوابم شب زود بخوابم میگه جای بچه رو عوض کن ظرفا رو بشور برا چی رفتی باشگاه خسته شدی الان میخوای زود بخوابی!!؟ حالا خودش نشسته داره با گوشیش بازی میکنه! خوب این عدالته انصافه ؟

    خب من صبح 7 بیدار میشم خودش تا 10 میخوابه نباید من زودتر بخوابم ؟ میام تا هال پیشش بخوابم ساعت 11 برقارو خاموش میکنم با هم کنار هم بخوابیم میگه چقدر خودخواهی من میخوام فیلم نگاه کنم میرم اتاق خواب بخوابم میگه تو همش از زن و بچت فراری هستی!! خوب من چکار کنم ؟

    تازه میبینی من تو اتاق خوابیدم ساعت 1 خودش میخواد بخوابه ( فیلمش تموم شده ) میاد منو از خواب بیدار میکنه میگه بیا تو هال بخواب !

    من میخوام از خانمای متاهل بپرسم رفتار خانمم عادیه ؟ شمام اینجور هستید ؟ اگر غیر عادیه علتش چی میتونه باشه ؟ برای بهبود این رفتارش چکار کنم  ؟

    لطفا راهنماییم کنید

    با تشکر فراوان


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در زن داری

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۴۹) پاسخ های مردم
    • ۳۷۱۲ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    عمل پروتز سینه انجام دادم ، به خواستگارم بگم ؟

    سلام

    ببخشید من الان در آستانه ازدواجم، با پسری که در واقع دوست خانوادگی هستیم و از نظر مذهبی هم متوسطیم .

    موضوعی که هست اینه که من عمل پروتز سینه انجام دادم، دلیلش بیماری نبوده بلکه تنها برای خوش فرم بودن و این موضوع رو به دلیل اینکه ممکن بود دیگران حساس بشن و دقت کنند جز خانواده ام کسی نمیدونه . حالا میخوام بدونم این موضوع اینقدر مهم هست که بگم ؟ یک وقت ایشون این موضوع رو نخواد بزنه تو سر من ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها به خواستگارم بگم که ...

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • (۷۷) پاسخ های مردم
    • ۳۰۳۲ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    شوهرم قبل از ازدواج با اشتغلالم موافق بود ولی الان جا زده

    سلام

    من یه خانم 26 ساله هستم, شوهرم 31 سالشه. من پزشکم شوهرمم شغلش ازاده ( بنگاه ماشین ). 8 ماهه ازدواج کردیم. قبل ازدواج به شوهرم گفتم که شغل من سخته مثلا بعضی شبا باید شیفت بمونم بیمارستان و کلی سختی های دیگه اونم گفت نه من کنار میام من اصلا نمیتونم فراموشت کنم و از اینجور حرفا.

    الان هنوز هیچی نشده جا زده. بعضی شبا که من دیر میام خونه یا نمیام خیلی ناراحت میشه منم ناراحت میکنه. میگه من میخوام شبا زنم پیشم باشه با هم شام بخوریم با هم و ... من بهش حق میدم منم دلم میخواد ولی خب چیکار کنم مجبورم اونم این شرایطو قبول کرده چرا الان داره این حرفارو میگه؟!؟!

    وقتی بهش میگم من مجبورم این شغله منه کلی براش زحمت کشیدم میگه من اصلا دلم نمیخواد تو کار کنی. یعنی یه حرفایی میزنه دارم ازش ناامید میشم. میگه دلم میخواد زنم تو خونه کدبانویی کنه به منو خودشو خونه و زندگیمون برسه وقتی از سرکار میام خونه باشه ارومم کنه و ... . میگه تو کار نکن چرا خودتو اذیت میکنی بشین تو خونه من هر چی خواستی بهت میدم .

    درسته اون درآمدش خوبه ولی دلیل نمیشه من کارمو رها کنم. ولی خدا شاهده وقتی خونم با اینکه خستم اصلا به روم نمیارم براش کم نمیذارم. همیشه به وضع خونه میرسم همیشه غذا اماده داریم تو خونه ولی خب اون میگه همیشه ور دل من باش خب اینجوری که نمیشه.

    بعضی شبا که من بیمارستان شیفتم زنگ میزنه میگه که نیاز جنسی داره. منم بلافاصله کسی رو جای خودم میذارم میرم پیشش. مثلا اگه من دو شب شیفت باشم یه شبشو باید دوستامو جای خودم بذارم چون زنگ میزنه میگه بیا خونه.

    منم کوتاهی نکردم ولی واقعا دیگه روم نمیشه از بس به این و اون گفتم بجام بمونن. احساس میکنم دیگه عمدا داره این کارو میکنه که من خسته بشم کارو کنار بذارم. میدونه ولش نمیکنم چون خوب میدونه عاشقشم. سعی میکنه کارمو ول کنم.

    از طرفیم میگه من هر وقت من نیاز جنسی داشته باشم باید خونه باشی ولی تو چی تو بیمارستان یا مطبی. احساس میکنم میخواد اذیتم کنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل زنان شاغل

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۶۱) پاسخ های مردم
    • ۲۰۸۰ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره ؟

    سلام دوستان یه سوالی داشتم امیدوارم کمکم کنید

    من یه خانومم حدود دو ساله که عقدم . همسرمم باهام همسنه هر دو زیر 25 هستیم همسرم ارشد میخونه هیچی هم نداره صفر صفر هستیم .

    امتحان وکالت داده حالا نمیدونم اگه خدا بخواد و قبول بشه وضعمون کمی بهتر میشه. مادر شوهرم گفته بعد عید میخوایم طبقه بالای خونه رو بسازیم عروسیتونو بگیریم .

    حالا من از شما یه سوال دارم بنظرتون زندگی با مادر شوهر در یک خانه باعث نمیشه حرمت ها از بین بره  ؟ خیلی میترسم که با این کار کم کم احتراممو از دست بدم.

    نمیدونم چیکار کنم من قراره یه شهر دیگه عروس برم . اونجا هیشکی رو ندارم اگه باهاشون تو یه منزل باشم بهتره یا جدا  باشیم ؟ راستش خانوما انقد اومدن نالیدن از زندگی کنار مادر شوهر که من ترس برم داشته.

    خواهشا حقیقت رو بگید نه اینکه بخواید دلداری بدید

    ممنون


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۵) پاسخ های مردم
    • ۱۴۵۰ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آقایون ، در ماه چقدر خرجی به خانم تون میدید ؟

    بسم رب الزهرا...

    سلام

    32 سالم و مجرد هستم- آقا .

    از آقایون یه سوال داشتم و اون اینکه اگر میشه محبت کنید بگید شما آقایون محترم در ماه چقدر به خانومتون خرجی یا همون پول ماهیانه پرداخت میکنید ؟ و دوم اینکه پولی که پرداخت میکنید بابت هزینه های داخل منزل هست و یا اینکه برای مثال خرج خود همسرتون  (( لباس و غیره )) رو شامل میشه؟

    در کل چون ان شاءالله به امید خدا و با توسل به مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها تا چند وقت دیگه قصد اقدام برای خواستگاری و در نهایت ازدواج رو دارم میخوام بدونم مثلا با ماهی 1.5 تا 2 میلون درآمد چقدر باید به همسرم در ماه پول بدم و این پول باید شامل چه مواردی باشه و اینکه این رو هم در نظر داشته باشید که منزل بنده رهنی هست.

    ممنون میشم دوستان به صورت کامل این حقیر رو راهنمایی کنن . ان شاءالله به حق حضرت زهرا همه محبین و شیعیان حضرت فاطمه زهرا خوشبخت بشن و خوش باشن

    یا زهرا...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    اقتصاد خانواده

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۲۳۹۰ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    با نامزدم سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم

    سلام

    من از مرداد سال گذشته نامزدم... پارسال پدر شوهرم شب یلدا مریض شدن تو آی سیو بودن ( که ده روز بعدش فوت کردن )، شب یلدا که قرار بود برا عروس وسایل بیارن ، نیاوردن، مادر شوهرم یه هندونه گذاشت تو نایلون با چند تا شکلات که انداخته بود توش اومد خونه مون، گفت که امسال نشد ان شاء الله سال بعد و ... ما هم هیچی نگفتیم ولی نامزدم ی ه پالتو و پوتین خریده بود که قرار بود حالا بیارن که نیاوردن ...

    حالا امسال هم شب یلدا نزدیکه ،فکر کردم که حتما میارن ، ولی الان مادرشوهرم رفته تهران پیش دختراش تا ده دی هم نمیاد پس معلومه که امسال هم چیزی نمیارن... ( سالگرد پدرشوهرم هم اوایل دی هستش ، ولی خب وسایل عروس شب یلدا ربطی نداره به سالگرد چون خودشون کلی جشن برگزار کردن جز مراسم های من ... )

    نمیدونم من راست میگم یا نامزدم،نامزدم میگه پوتین و پالتو خریدم سال قبل همون عیدیته چیزی نمیخرم. منم میگم مامانت که برام ارزشی قایل نشد که بگه عروسمه ،خودت یه تیکه طلا بخر دلمو خوش کنم. آخه کی به یه پالتو سیصد تومنی با پوتین 150 تومنی میگه وسایل شب یلدای عروس ؟

    چیکار کنم که دعوامون نشه ما سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم اکثرا ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۲) پاسخ های مردم
    • ۱۷۵۵ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    خانمم ازم می خواد که به رابطه ی گرم اون با نامحرم ها عادت کنم

    با سلام

    بنده 32 سالمه و همسرم 30 سال ، هر دو شاغلیم از صبح میریم سر کار تا عصر ولی همکار نیستیم و مدت دو سال هست که عقد کردیم و یکسال و نیم از زندگی مشترک ما می گذرد.

    اوایل همسر بنده خیلی هات بود و تقریبا هر شب رابطه داشتیم و من بعضی شب ها از فرط خستگی میخواستم که بیخیال بشه و همه جا و همه مدل رابطه داشتیم ، اما بعد از یک مدت کلا تو رابطه سرد شد و دیگه مثل قبل به خودش نمیرسه و ما در بهترین حالت هفته ای یک یا دو بار رابطه داریم که اونم باید کلی اصرار کنم مدتیه ( 5-6 ماه ) هر وقت میره اپیلاسیون تا یک هفته قهر میکنه و رابطه نداریم اصلا در صدد ارتباط جنسی نیست و باید بهش بگم و خواهش کنم تا قبول کنه و اخیرا حین رابطه مطلقا بوسه ای رد و بدل نمیشه و صورتش رو کج میکنه .

    آریشش فقط واسه مهمونی و جاهای خاص که میریم شده . همش تو خونه دپرس و ناراحته و بر عکس خونه مادرش اینا شنگوله و اون جا همه کاراهای اونا رو سه سوته انجام میده ولی خونه خودمون هر کاری چندین روز طول میکشه و کلا خونه ما نامرتبه و کسی رو دعوت نمیکنیم چون خونه کثیف و بهم ریخته هست .

    تابستان تو یک مهمونی دیدم خیلی صمیمی کنار شوهر خواهرش نشسته و اون دست انداخته دور گردنش و خود خواهرشم اون جا بود که من خیلی ناراحت شدم و چند ساعت بعد کشیدمش کنار و خیلی آروم و محترمانه بهش گفتم که ناراحت شدم و دوست ندارم که اینجور باشه و اون گفت همینیه که هست باید عادت کنی اون مثل داداشمه و وقتی من سنم کم بوده اومده تو خانواده ما و از این چرت و پرتا.

    دیشب مهمونی بودیم با یه پسر غریبه ( پسر دایی زن دوستم ) در حضور من گرم گرفته بود و بگو بخند و همش چشمش تو چشم اون بود و منم طبق معمول حرص میخوردم و ناراحتم و همش احساس میکنم داره بهم خیانت میکنه ، یه مدت پیش حین رابطه و پیش نوازی داشتم تحریکش میکردم که گفت نکن تحریک میشم و تو هم بلد نیستی چکار کنی ! که دنیا رو سرم خراب شد .

    نمیدونم چکار کنم احساس میکنم نمیتونم شادش کنم و هیچ کدوم از کارهام واسش جالب نیست و احساس میکنم که خونه و زندگی و شوهرش رو اصلا دوست نداره . مشاوره هم رفتم نتیجه ای نگرفتم .

    عاجزانه تقاضا دارم اگر میتونید راهنماییم کنید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل زناشویی آقایان

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • (۹۲) پاسخ های مردم
    • ۴۱۳۰ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا