خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی» ثبت شده است

ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

سلام

من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • ۲۴۱۲ بازدید
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    در شروع اولین معاشقه ، به خاطر خجالت حالم دگرگون شد

    سلام به همه
    راستش من یه مشکلی دارم که حسابی فکرمو مشغول کرده. 20 سالمه بسیار خجالتی . چند هفته پیش با یه آقا پسر 24 ساله عقد کردیم. تو این مدت من خییییلی از ایشون خجالت میکشیدم چون سنتی با هم آشنا شدیم و قبلا اصلا نمیشناختمشون و ایشون هم رعایت میکرد.
    اهل دوستی هم نبودم و کلا به شدت از پسر غریبه خجالت میکشم!! تو دانشگاه هم اول تا جایی که بشه با پسرا حرف نمیزنم و اگر هم بزنم صدام میلرزه و کاملا تابلو میشم .
    فکر میکردم طبیعیه و قبلش من تا حدودی خجالتم کمتر شده و بود و مثلا تا حد دست همو گرفتن راه افتاده بودم تا اینکه چند شب پیش با اصرار زیاد نامزدم،شب رو خونشون خوابیدم.
    خب خجالت و اینا بماند و اونم میدونست هنوز یخم کامل آب نشده ولی وقتی خواست منو ببوسه ... این اتفاقات همانا و بالا رفتن طپش قلب و نبض و عرق کردن من همانا. اصلا سرخ شدم و داغ! طوری که هم من ، هم نامزدیم ترسیدیم و دیگه ادامه نداد ...
    چون واقعا سختمه و میدونم نامزدمم تو این چند هفته سختش شده ولی خیلی به روم نیاورده ولی همین که به شوخی میگه با بوس اینجوری شدی میترسم جلو تر بریم سکته میکنی .
    این شرایط به کنار، به اضافه اینکه یه حسی بهم میگه من از شوهرم تمکین نمیکنم هم عذابم میده ... تازه ترس اینکه باهام سرد بشه هم دارم
    حالا سوالم ازتون اینه که طبیعیه یا نه ؟ درست میشه یا برم پیش مشاوری روانپزشکی چیزی؟ اصلا کسی مشکل منو داشته ؟ چون حتی روم هم نشد به خواهرام و مادرم بگم  . الانم خوبه نمیبینمتون وگرنه عمرا اینجا هم مشکلمو میگفتم

    موضوعات مرتبط :
    آموزش معاشقه

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • ۴۴۴۵ بازدید
    • شنبه ۱۱ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    چطور مصیبت فوت مادرم رو تحمل کنم ؟

    سلام
    دوستان عزیز خدای بزرگ و مهربان مدتیست که مادرم را از این دنیا فانی جدا کرد اینقدر رهایی مادرم را از قید و بندهای این دنیا حس کردم که تونستم این جدایی تحمل کنم ولی نمیدونم که با گذر زمان چه بر سرم میاد .
    زمانی که در بیمارستان بر بالین مادر بیمارم حاضر شدم . مادرم چنان با چشمان نگران نگاهم کرد که واقعا قابل وصف نیست مادرم بیماری زیاد کشید برایم زیاد دعا کرد ولی از اونجایی که سهمی در این دنیا نداشت مجبور شد که مرا با چشم نگران بگذارد و برود .
    زمانیکه هنوز مادرم بیمار بود همیشه حس میکردم که من بعد مرگش تبدیل به یک دختر ناامید میشوم ولی هنوز منتظر جواب خدا و الائمه هستم هنوز میتونم امید داشته باشم ولی خدای نکرده وای به حال اون روزی که همین امید را هم از دست بدهم نمیدونم باید چیکار کنم حس میکنم الان تو این وضعیت جوابی باید بده تا بتونم ادامه زندگی بدهم .
    دوستان اگر تجربه این مصیبت را دارین لطف کنید بگید که چطور این مصیبت را تحمل کردید خدای بزرگ چطوری یاری تان کرد .
    راستش من هنوز نمیدانم که چند ماه دیگه چه حالی خواهم بود رها شدن مادرم را باور کردم پذیرفتم که جسمش را از دست دادم ولی دلم میخواد راحت با این مسئله کنار بیام چون خود مادرم همیشه میگفت که بعد مرگش روحیه داشته باشم و گریه نکنم .
    شما چه تجربه ای در این زمینه دارید واقعا میشه کنار اومد و با امید به زندگی ادامه داد؟ اینکه مادرم جواب دعاهایش را که درحقم کرد ولی جواب نگرفت چه عدالتی هست که خدا داره؟ مادرم در بدترین شرایط جسمی دعا میکرد باورم نمیشه که حرفش مورد قبول خدا نبود اصلا باورم نمیشه.  

    موضوعات مرتبط :
    مسائل فوت عزیزان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • ۲۰۲۳ بازدید
    • چهارشنبه ۸ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بعد از قطع رابطه با یه پسر ،برام پاپوشی درست کرد که آبروم رفت

    سلام دوستان

    دو ماه پیش یکی از دوستای پسر عمه من به من پیام داد و ابراز علاقه کرد دو هفته بعد از من تقاضای مقداری پول کرد که من بهش قرض دادم پول زیادی هم بود ... من با این آقا به دلیل اینکه آدم درستی نبود قطع ارتباط کردم و خواستم که پول رو به من برگردونه ولی توجهی نکرد و جواب پیام منو نداد .

    دو ماه گذشت من ابن موضوع رو با پسر عمم درمیون گذاشتم اون خودش پول و به حسابم ریخت و گفت از دوستش میگیره خلاصه رفته بود پیش پسره و پول و گرفته بود و پسره به اسم من اسکرین درست کرده بود که من باهاش چه کارا که نکردم ...

    (تو رو خدا چقدر آخه آدم بی شرف باشه با آبروی دختری که این همه سال پاک زندگی کرده اینطوری بازی کنه) تو اسکرین ها یه سری عکس هم بوده ... پسر عمه من اومد منو دید به جای اینکه زده باشه تو گوش اون پسره از شرافت من دفاع کرده باشه برگشت پرسید تو چرا همچین کاری با اون کردی!!!!

    از اون بدتر خدا شاهده اگه اینکارو انجام داده بودم این فامیل خدانشناس خوشحال تر میشد تا اینکه بگم انجام ندادم خودش روی پست فطرت های عالم و سفید کرده .... یعنی خودش رو من نظر داشت ... همش گرفت به مسخره بازی و حرف مفت زدن ... اسکرین درست کردن از چتای بقیه با اسمشون که کاری نداره که اون بی شرف بی همه چیز که من بهش لطف کردم و کمک مالی بهش کردم از من درست کرده بود...

    آبرو برا من پیش این پسرعمه پست تر از خودش برام نذاشت .... که برگشت بهم گفت بیشتر با ما در ارتباط باش ....منم جواب ندادم به خدا قسم اگه این بی ناموس که با آبروی من اینطوری بازی کرد آبروش نره و یه بلایی سرش نیاد من دیگه این خدا رو نمیپرستم ...  حس میکنم تو این دنیا تنها و غریبم ...شما جای من بودین چه برخوردی با این پسر عمه میکردین ؟


    موضوعات مرتبط :
    قطع رابطه با جنس مخالف

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • ۱۴۲۳ بازدید
    • پنجشنبه ۲۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    برو بالا