خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نرگس 313» ثبت شده است

کارم شده حسرت خوردن به دیگران

سلام

نمیدونم الان قصدم از نوشتن دردام اینه که از دیگران راهکار بگیرم یا اینکه صرفا درد و دله ، فقط چیزی که هست اینه که حالم خیلی بده و میدونم که اگه خدا نخواد و به دادم نرسه مشاوره و راهنماییهای دیگران هم فایده نداره فکر میکنم بیشتر میخوام درد دل کنم و از بقیه بخوام برام دعا کنن.

من یه خانوم 34 ساله و متاهلم ، 10 ساله ازدواج کردم ، روزای سخت زیاد داشتم نمیخوام راجع بهشون صحبت کنم چیزی که هست اینه که سختیها باعث شد زمین خوردم و نتونستم بشم آدم سابق، منی که قبل ازدواجم یه دختر نمونه بودم از هر لحاظ ( تحصیلی، اخلاقی، خانوادگی ) ، هنری نبود که دنبالش نرفتم، به قول قدیمیا از هر انگشتم یه هنر میبارید ولی در طول این 10 ساله روز به روز پسرفت کردم .

الانم دیگه ته چاهم، وسواس و افسردگی امونمو بریده، 6 سال دارو مصرف کردم ولی دیدم هیچ تاثیری به حالم نداره ، الان دو ساله داروهامو قطع کردم، ولی حالم خوب نیست ، از هیج چیزی لذت نمیبرم ، دلم به هیچی خوش نیست امید و انگیزه واسه ادامه زندگی ندارم با اینکه شوهرم عاشق بچست ولی اصلا نمیتونم زیر بار بچه دار شدن برم چون اصلا حوصله بچه داری ندارم.

کلا شدم یه آدم بی مصرف ، اعتماد به نفس اصلا ندارم ، یعنی در حد صفر، مدام فکر میکنم که طلاق بگیرم چون دلم واسه شوهرم میسوزه . اون چه گناهی کرده که باید با یه آدم افسرده و بیمار زندگی کنه آخه، اون حق داره بچه داشته باشه یه زندگی طبیعی داشته باشه ولی انقدر داغونم که میدونم اگه طلاق بگیرم نمیتونم طاقت بیارم و حال و روزم بدتر میشه.

واقعا موندم بین زمین و آسمون معلق ، نه میتونم بمونم و یه زندگی درست داشته باشم نه توان رفتن دارم، مدام خودمو با دیگران مقایسه میکنم و میبینم در مقایسه با همسن و سالام خییییلی خیییلی عقبم ، بین دخترای فامیل فقط منم که تو این سن بچه ندارم،همشون دو سه تا دارن ، دختر خاله هام همسن من هستن برا دختراشون خواستگار میاد ولی من چی؟

الان ممکنه یه عده بگن مگه بچه داشتن موفقیت محسوب میشه درسته شاید موفقیت نباشه ولی من تو زندگیم هیچ نقطه ی مثبتی ندارم نه از نظر تحصیلی به جایی رسیدم،نه شاغلم،نه کار خاصی انجام میدم، واقعا نمیدونم اصلا واسه چی زنده ام من؟

به چه دردی میخورم اصلا، نگید برو فلان کارو بکن برو ورزش کن برو ادامه تحصیل بده و این چیزا چون میگم اصلا نه حوصله دارم نه انگیزه ، از دنیا بریدم  ،اصلا دنیا برام ارزش نداره ،کارم شده حسرت خوردن به دیگران که خوش به حالشون ، چه توانایی هایی دارن ؟

متاسفانه آدمی مثل من که مشکل روحی داره نه دنیا داره و نه آخرت ،خدا به فریادم برسه برام دعا کنید شاید یه معجزه ای اتفاق بیفته

موضوعات مرتبط: مسائل زنان خانه دار ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۶
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم

    سلام
    چرا واقعا چرا  "بعضی" به اصطلاح مذهبی ها انقدر با این همه گروه و ادم مشکل دارن ؟

    با بی حجاب ها مشکل دارن ، با بدحجاب ها مشکل دارن ، با بی تفاوت ها مشکل دارن ، با ناراضی ها مشکل دارن ، با مخالفان حکومت مشکل دارن ، با ایرانیا مشکل دارن ، با غربی ها مشکل دارن ، با عرب ها مشکل دارن ، با آمریکا مشکل دارن ، با یهود مشکل دارن ، با وهابی مشکل دارن ، با سنی مشکل دارن ، با داعش مشکل دارن ، با سکولار مشکل دارن ، با مخالفان روحانیت مشکل دارن ، با جن مشکل دارن ، با شیطان مشکل دارن ، با انسان مشکل دارن ، مشکل دارن که هیچ، حتی ابراز انزجار هم میکنن!
    این همه مرگ بر مرگ بر چیه راه انداختن؟ چرا انقدر لعنت؟ چرا انقدر برائت؟ چرا دشمنی؟ چرا بیزاری؟
    من بشخصه با هیچ گروهی مشکل ندارم. جز دو دسته: افراد بیش از حد بی فکر، و افراد بشدت بی عاطفه و بی عشق. از این دو دسته هم نفرت ندارم. براشون متاسفم . بله از این اعمال و تفکرات و رفتارها بدم میاد. ولی از اون ادمها بدم نمیاد.
    هر خیر و برکتی تو زندگی داشتم بخاطر همین عشقی بوده که به همه بی قید و شرط داشتم. از بچگی که نه، اما از اون زمان که این نگاهم شده دنیام زیر و رو شده.
    من هر مزاحمی که داشتم با ارامش و ادب روندم و به هیچ کدوم بی حرمتی یا تندی نکردم. فوقش باب سوءاستفاده رو بستم رو خودم. مثل بلاک و یا بی تفاوتی. اگه کسی سوء استفاده شخصی بکنه شکایت میکنم تا دیگه تکرار نکنه.
    ولی در کل با زندان و اعدام و اسارت و بایکوت و سانسور خیلی موافق نیستم. به درمان و مهمتر "پیشگیری" اعتقاد دارم. به تعلیم و تربیت و هدایت منطقی. که به مرور در جوامع پیشرفته داره بیشتر و بیشتر میشه. و یک روزی کامل میشه. یعنی روزی که هیچ زندان و اعدامی نخواهد بود. اون روز رو دارم می بینم.
    من از داعش نفرت ندارم ، از اسرائیل و آمریکا نفرت ندارم ، از یزید و معاویه و شمر و هیتلر و فرعون و صدام و چنگیز و لنین و استالین...نفرت ندارم. راستشو بخواین از شیطان هم نفرت ندارم!
    به هر کدوم هم حقی میدم. من جای اونا نبودم. نهایتش براشون تاسف میخورم و دلم می سوزه از بی عقلی و بی مهری هایی که داشتن. کلا با دنیا جنگی ندارم به جنگ هم اعتقادی ندارم.
    اگر مقابله ای هم هست برای دفاع از هویت و حریم شخصیه. اگر با حریم من کسی کار نداشته باشه من کار ندارم. تذکر میدم و سعی میکنم کسانی که از موضوعی که به گمان من آگاه نیستن  آگاه بشن. قرار هم نیست حتما حق با من باشه. حق میدم نپذیرن.
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , مطالب بانو لیلا ,

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۱۰۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۷۷
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    کادو نگرفتن نامزدم رو تلافی کنم ؟

    سلام

    من ۳ ماهه که عقد کردم ولی نامزدم تا الان هیچ هدیه ای برام نگرفته . مثلا روز تولدم فقط یه تبریک گفت . دریغ از یه شاخه گل ، یا شب یلدا برام هیچی نیاوردن خانوادش پاگشا بهم ندادن جالب اینجاس هر چی هم فامیلاشون بهم پاگشا داده بودن همشو ازم گرفت و پس نداد .

    منم اصلا به روی خودم نیاوردم و چیزی بهش نگفتم . اینا رو گفتم تا اینو بگم چند وقت دیگه تولدشه موندم براش کادو بگیرم یا اینکه مثل خودش فقط یه تبریک بگم ؟ راستش خیلی ازش دلخورم مخصوصا از خانوادش، نمیدونم چیکار کنم .

    منو راهنمایی کنید بهترین کار چیه ؟ کادو بگیرم براش یا خودمو بزنم به بیخیالی؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , راهنمای خرید هدیه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۹۹
    • سه شنبه ۱۴ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

    سلام

    من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

    ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

    اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

    دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

    فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

    جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

    اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

    میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

    توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

    نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۰۹
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    نامزدم میگه چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟

    سلام 
    من یه پسر 26 ساله هستم تازه با این سایت آشنا شدم از طریق دختر خالم.
    بنده  حدود 4 ماهه که با یه دختر خانوم خیلی پاک و با حیا نامزد کردم ایشون 19 سالشونه و پدر و مادر ندارن . بچه یکی از این کانون های خصوصی بهزیستی هستن و من از طریق پدرم که روانپزشکه و مشاوره و مداوای اون مرکز رو برای مدتی به عنوان خیریه به عهده گرفته بود آشنا شدم . من واقعا از لحاظ عاطفی بهش وابستم و واقعا دوسش دارم .
    ایشونم منو دوس داره ولی از روزی که عقد کردیم مثلا وقتی میرم دنبالش که بریم بیرون دست و پاش شروع میکنه به لرزیدن . اصلا کنارم راحت نیست میدونم تا حدی طبیعیه چون خودمم اوایل تا حدی تپش قلب و اینا داشتم . چون هر دومون اولین رابطمونه ولی الان مدتی از عقدمون گذشته و باید عادی شده باشه .
    من  تک فرزندم و پدرم همیشه آرزو داشت یه دختر داشته باشه که به خاطر فوت مادرم نشد پدرم هفته ای 2 بار به مرکز سر میزد و اعضا رو از لحاظ روحی و شیوع بیماری هایی مثل افسردگی و ... بررسی میکرد .
    یه مدتی که از مرکز میومد  همش به شوخی میگفت دخترمو پیدا کردم که بالاخره منو با ایشون آشنا کرد و عقد کردیم . اینا رو گفتم که این موضوع رو برسونم که تو خونه ما هم برامون خیلی عزیز و با ارزشه و دلیلی برای خود کم بینی ایشون وجود نداره  .
    چند بار با لحن  شوخی معنی دار بهم گفته تو که رزیدنتی ولی من  دیپلمم رو هم به زور گرفتم  یه بارم وقتی تو پاویون به دوستام معرفیش کردم احساس کردم از چیزی ناراحت شده فرداش تو تلفن با گریه بهم گفت چرا اومدی سراغ من ؟ تو کجا و من کجا ؟
    حتی ظاهرت هم از من بهتره ... احساس میکنم خیلی عذاب میکشه . من واقعا دوسش دارم دلم نمیاد انقد اذیت بشه .
    من دوس دارم دستاشو بگیرم ولی اون تو چشامم راحت نگاه نمیکنه و وقتی دستاشو میگیرم به شدت خجالت میکشه و میلرزه و قلبش تند تند میزنه حتی گاهی مثلا رو نیمکت پارک طوری معذبه که مجبور میشم یکم با فاصله بشینم .
    درسته از نظر تحصیلات و مالی با هم تفاوت داریم ولی فرهنگش مهربونیش ادبش حجاب و حیا و چهره معصومانش برای من بی ماننده و از نظر من تفاوت تحصیلات و چیزای ظاهری  دلیل بر تفاوت سطح دو انسان نیست .
    از پدرم چند بار خواهش کردم که باهاش صحبت کنه ولی ایشون میگه بهتره فعلا اضطرابش رو به روش نیاریم اینکه بفهمه ما متوجه اضطرابش میشیم بدترش میکنه .
    رفته رفته داره ازم دور میشه چون این رابطه داره اذیتش میکنه برای اینکه برم دنبالش یا بیاد پیشم بهونه میاره  . انگار داره بدتر میشه . انگار ازم میترسه . واقعا نمیدونم چیکار کنم میترسم یه روز بخواد ازم جدا بشه .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۳۷
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    برو بالا