خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نارنجی ..» ثبت شده است

خاطره ی خانم " نارنجی " درباره خانواده برتر

سلام

عده ای از شما همرهان خانواده برتر به دنبال این هستید که بفهمید راهکارهایی که ارائه میدید نتیجه ای داره یا نه .

یه نمونه :

سلام آقای نجفی

لطفا به کسایی که میان مشکلاتشون و مطرح میکنن و شما به عنوان پست اونا رو به نمایش میزارین تا همه راهنمایی کنن بگین که اگه مشکلشون بهتر یا بدتر شده با این مشورت ها که بچه ها میدن بیان بگن تو سایت ...
همه ما سعی داریم در حد تجربه خودمون به خواهر برادرامون کمک کنیم اما وقتی نتیجه راهنمایی ها رو نمیبینیم هیچ وقت خودمون نمیتونیم از مشکلات بقیه و راه حلشون الگو بگیریم برای زندگی خودمون...
من خودم دلیل اینکه تشویق شدم بیام این سایت این بود که اگه یه روزی خودمم به این مشکلاتی که بعضی دوستان برمیخورن برخوردم چه واکنشی نشون بدم...اما متاسفانه چون دوستان نمیان نتیجه راهنمایی ها رو بگن... آدم نمیدونه فکرش غلطه درسته... مشورتش جواب داده نداده... میتونه از مشورت بچه ها که در پستی گفتن واسه مشکل مشابه خودش استفاده کنه یا نه...
لطفا شرایطی و بذارین که هر کس که میاد مشکلشو بگه تو فاصله 1 هفته تا 1 ماه بیاد بگه آیا از مشورت هایی که بچه ها کردن استفاده کرده یا نه و نتیجش چی بوده...
من به شخصه بارها شده مشورت دادم در حد عقل و تجربه خودم بارها شده بعضی ها بگن غلطه بارهام شده بعضی ها بگن درسته راهت... اما نتیجه؟!... خدا میدونه...
ممنون
زهرا

-----------

شاهد از غیب رسید ؛


خانم نارنجی :

راستش من چند وقته که برای یه پروژه تحقیقی میرفتم دفتر یه مشاوره خانواده که یه اتفاق جالب برام افتاد:) ... اخرین جلسه ایی که با اقای مشاور ملاقات داشتم وقتی رفتم داخل اتاقشون دیدم خانواده برتر روی صفحه مانیتورشون بازه و دارن وبلاگ رو میخونند... راستش یه لحظه از دیدن اسم وبلاگ جا خوردم و اون اقای روانشناسم متوجه تعجب من شد.. خلاصه اینکه ازم پرسید و منم گفتم که یکی از کاربرام ..

ایشون در باره نحوه اشناییشون با اینجا میگفتند یکی از مراجع کننده هاش یه خانومی بود که با همسرش مشکل داشت و چند جلسه تحت مشاوره بود ولی اختلافاشون حل نمیشد و حرفام اصلا تاثیر نداشت براش...

تا اینکه یه مدت اون خانوم یهو دیگه جلسات مشاورش که تا قبلش خیلی پیگیر بود رو ادامه نداد و نیومد... میگفت بعد از یه مدت دوباره دیدم خانومه اومده پیشم و مشکلش حل شده بود.

وقتی جریانو ازش پرسید اون خانوم گفت که وبلاگ شما رو یکی بهش معرفی کرده و خانومه هم مشکلش رو مطرح کرد و با حرف کاربرا تونست مشکلش با شوهرشو حل کنه و اخلاقشو تا حد زیادی عوض کنه !  مشاوره میگفت وقتی آدرس سوالشو پرسیدم و رفتم پستش رو خوندم از جوابها غافلگیر شدم که مردم چقدر قشنگ راهنمایی کردن .

اون خانوم رو در کنارش کاملا همزاد پنداری میکردند باهاش و  درکش میکردند..همین هم  باعث میشد اون خانوم کاربرا رو همدرد خوبی ببینه و به توصیه هاشون عمل کنه و قبول کنه که مشکل اصلی از خودشه نه شوهرش.....

از اون به بعد بود که اقای مشاور همیشه وبلاگتون رو دنبال میکرد و جز خواننده های خاموشتونه... ایشون میگفت علاوه بر چیزهای فوق العاده ایی که از تجربه کاربرا یاد گرفته که توی هیچ کتابی نخونده ، یه بارم با توجه به شرایط خاص مراجع کنندم و مشکلش بعد از حرف زدن باهاش ،بهش گفتم که موضوعت رو اینجا مطرح کن... میگفت اولش اون شخص کلی بد و بیراه نثارم کرد و گفت پول مفت میگیری و ... بعد یه مدت اون شخص با یه دسته گل اومده سراغم و کلی ازم تشکر کرد.... مشاوره میگفت خیلی از مراجع کننده هاش احتیاج به یه همدرد دارند که فقط به حرفاشون گوش کنه و درکشون کنه و بدونه که خیلیا همون مشکل و دغدغه رو دارند...

مشکل اون شخص هم فقط همین بود و مشکل خاص دیگه ایی نداشت..که کاربرای اینجا تونستند این کار رو براش انجام بدند.

الان یه چند وقته میخوام بیام این موضوع رو بهتون بگم ولی چون کارهای مربوط به تحقیقم تموم نشده بود و با مشاور در ارتباط بودم نمیشد و نمیخواستم تا قبل از اتمام تحقیقاتم هویتم شناخته بشه براشون.. تا اینکه پنج شنبه کارم تموم شد و میدونم دیگه سراغشون نمیرم و هیچ ارتباطی هم باهاشون ندارم.....

 فقط خواستم ازتون خیلی خیلی تشکر کنم مردم دغدغه هاشونو میگند و هر کس بر اساس زاویه دید خودش نظرش رو میگه و مشکلی رو حل میکنه... حتی به نظرم پست هایی که صرفا جنبه بحث و مناظره ایی هستش هم به خیلیا کمک کرده و مطمعنا باعث تغییر نگرش خیلیا شده  در مورد موضوعات دیگه هم همینطور...

میدونستم امار بازدید کننده های اینجا بالاست و دکتر زیاد داره :) ولی فکر نمیکردم که اینقدر بین خود مشاوره ها هم طرفدار داشته باشه :)) اصلا  یه احساس غروری بهم دست میداد وقتی داشت از راهنمایی های کاربرای اینجا تعریف میکرد که اینقدر راحت و بدون چشم داشتی تجربیاتشونو در اختیار بقیه میزارند :)
واقعا جای تبریک داره...
از همه کاربرای عزیز هم تشکر میکنم...حرفاشون برای من یکی که خیلی خیلی مفید بوده و در خیلی از زمینه ها کمکم کرده :)
یه نکته جالب دیگه هم بگم و دیگه پرحرفی نمیکنم... ایشون وقتی فهمیدند من از کاربرای اینجام ،خیلی سعی کرد از زیر زبونم بیرون بکشه که کیم:)  .. حتی اسم چند تا از خانومای وبلاگ رو هم گفت ولی اسم "نارنجی" به ذهنشون نرسید ! یکی دو تا انتقاد بامزه هم در مورد شخصیت یکی دو نفر از اقایون اینجا گفت :)) که  فکر میکنم درست نباشه که بگم چی گفتن :)))

این موضوع هم بگم که من به ایشون گفته بودم طریقه اشناییش رو به شما میگم ... ایشونم مشکلی نداشتند.. نمیدونم چرا خودشون جز خواننده های خاموش هستند ولی گفتن بهتون بگم اولین باری که اون خانوم این وبلاگ رو بهش معرفی کرد خیلی متلک خورد و اون خانوم به انواع شیوه ها بهش فهموند درِ دفترشو تخته کنه و گل بگیره :).. با اینکه خیلی هم کارشون بد نیست  و در حیطه کاریشون به نسبت شناخته شده اند :)) خلاصه اینکه خیلی متلک خوردن از اون خانوم بخاطر اینجا .. ولی باز هم ازتون قدردان بود :))
ببخشید  خیلی حرفام طولانی شد .. دلم نیومد این ماجرا رو براتون تعریف نکنم :)



موضوعات مرتبط :
مربوط به خانواده برتر

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • ۲۰۱۷ بازدید
    • يكشنبه ۱۰ خرداد ۹۴ - ۰۷:۰۱

    وقتی فکر میکنم یکی دیگه لختش کرده می ریزم بهم

    بهروز 30 ساله :

    سلام

    سوالی که خدمت شما میخوام بپرسم شاید جواب شما روی تصمیم گیری بنده تاثیر داشته باشه لطفا از کسی دفاع نکنید خودتون رو هم جایی کسی نذارین

    حدود 1 ماه عقد کردم یک و نیم سالم هم در کل با هم بودیم خانواده ها در جریان بودن و با خانواده ها در رفت امد بودیم همسرم رو توی دانشگاه انتخاب کردم و اونجا از طریق یکی از اساتید اقدام و صحبت کردیم دختری مد نظر بود از اخلاق و ایمانش به شدتت خوشم از نظر قیافه هم خوب بوده توی 1.5 سال هیچ چیز بدی ازش ندیم .

    بسیار تحقیق کردم ولی شب زفاف با هم رابطه ای انجام ندادیم بهش گفتم من تو رو فقط واسه سکس نمیخوام چند شب پیش که کنار هم بودیم از روی شوخی بهش گفت جوری پرده برداری کنم که خون به پاشه روی دکه و دیوار مثه فیلم اره .

    شروع به گریه کردن کردن بعد مدتی گفت که پرده نداره . 22 سالگی از دستش داده و پسری که میگه نامزدش بوده اینکار رو کرده بعد ولش کرده خودش گفت قصد ازدواج نداشته و به من هم علاقه پیدا کرده .

    من تا حلا دوس دختر نداشتم ولی این غیرتم اجازه نمیده کنارش باشم فکر میکنم چند بار همبستر شدن باهاش دیگه ازش متنفر شم من گناهی مرتکب نشدم که همسرم زنا کاره .

    گفتم مهرت حلال جونت ازاده طلاق . گفت بزار یکی دو ماه دیگه ابروم رو نبر و..... چرا قبل از عقد چیزی نگفت خواستگار هم زیاد داشته چرا اینقدر ادعای ایمان و وفاداریش میشه بهم چیزی نگفت من چیکار کنم ؟

    خسته ام کرده دوسش دارم دیونشم ولی وقتی فکر میکنم یکی دیگه لختش کرده میرزم بهم من خودم لختش نکردم دارم دیونه میشم چرا خدا نشونه ای ازش بهم نشون نداد ؟

    الان سرما خورده دلم میخواد برم نازشو بکشم بغلش کنم ولی فکر این اعصابم رو میرزه بهم نمیخوام ازش استفاده و بعد طلاقش بدم میخوام همین اول طلاقش بدم...

    راستی همسرم 28 سالشه و ما 8 روزه رفتیم سر خونه زندگی خدا رحمتی ...... من چطور بهش اعتماد کنم قبلا از این دیگه با کسی نبوده و نخواهد بود ؟

    بسیار شکاک شدم کفر و کافری هم زیاد کردم بار اولم بود کفر میگفتم نماز هم بیخیال شدم .... میخوام ببخشمش ولی نمیدونم این حس بخشیدن نکنه مال این چند روز باشه ....

    فکر توی بغل کسی بودنش من رو دیوونه میکنه


    پیشنهاد مدیر :

    یادگاری های عشقمو چطور برگردونم ؟

    شوهرم میگه من فقط به عشقم نزدیک میشم تو کلفت این خونه ای

    چیکار کنم که دست از سرم برداره و عشقم نسبت بهش بر نگرده

    به عشقتون رسیدین یا نه ؟!

    هر وقت عاشقِ "عشق" شدی، عشقت هم از راه می رسد

    میترسم از اینکه دوستم شکست عشقی سختی بخوره

    یک سال پیش یه شکست عشقی بدی خوردم

    شکست عشقی و تاثیرات آن بر زندگی آینده یک مرد

    خواستگاری از دختری که شکست عشقی داشته

    کمک به فراموشی شکست عشقی یه دختر



    موضوعات مرتبط :
    راهنمای زوج های جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵۶ نظر
    • ۲۹۷۷۰ بازدید
    • پنجشنبه ۹ بهمن ۹۳ - ۲۳:۳۳

    چرا زن برای بیرون رفتن باید از شوهرش اجازه بگیره؟

    چرا زن برای بیرون رفتن باید از شوهرش اجازه بگیره؟

    دلیل اصلی این اجازه گرفتن چیه

    اصلا دیگه توی این دور و زمونه واسه یه اقا مهمه که همسرش قبل از بیرون رفتن ازش اجازه بگیره ؟؟

    ببخشید مگه ما توی کلاس درسیم که این اقا معلمش باشه و من شاگردش که وقتی می خوام برم بیرون اب بخورم باید از اقا معلم اجازه بگیرم

    ایا دور و زمونه این اجازه گرفتن ها تموم شده یا نه  هنوز مردا سر این موضوع حساسن؟!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۶ نظر
    • ۶۳۸۸ بازدید
    • يكشنبه ۹ آذر ۹۳ - ۱۶:۴۶

    هر وقت که با زنش میبینمش یاد حرفا و محبتاش به خودم میافتم

    سلام دوستان لطفا کمکم کنید

    من4سال پیش با یه اقا پسری اشنا شدم.نه به منظور دوستی و این حرفا.خانوادم با خانوادش اشنا شدن و بعدشم رفت وامد....این اقا از همه لحاظ همه چی تموم بود ( البته شاید از نظر من ) خوب وقتی اخلاق و تیپ و قیافه و ایمان و خانواده و تحصیلات ووضعیت مالی و....خوب و عالی باشن،خواه نا خواه هر دختری بهش جذب میشه اونم من بدبخت که به خاطر محبت و توجه بیش از اندازش به خودم برداشت بد کردم ودل بهش باختم.همیشه ازم تعریف میکرد و به خانوادش گفته بود یه زن مثل مینو میخوام.مادر و پدرشم بدشون نمیومد.ولی چند وقت پیش همینجوری یهویی رفتن خواستگاری و نامزدی و عقدو.....

    خیلی سعی کردم فراموشش کنم ولی نمیتونم هروقت که با زنش میبینمش یاد حرفا و محبتاش (مخصوصا نگاهای دزدکیش) به خودم میفتم و اتیش میگیرم.سخته برام علی الخصوص که هنوز اندازه تمام دنیا ایمان دارم که اونم منو دوست داشت....: ((((((

    لطفا کمکم کنید و بگید چکار کنم فراموش کنم و بیش از این ب گناه نیفتم.ممنون.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • ۱۲۷۷ بازدید
    • يكشنبه ۹ آذر ۹۳ - ۱۶:۴۱

    تمایل بعضی پسرا به ازدواج با دختران کارمند و دهه هفتادی

    سلام

    در خیلی از پست ها و نظرات متوجه شدم که دخترها خیلی ناراحتن که پسرها برای ازدواج سراغ دخترهای کارمند یا دارای هر شغل دیگه ای میرن ولی کمتر سراغ دخترهای خونه دار میرن. همچنین پسرا ترجیح میدن در حال حاضر (سال 93 و به بعد) خواستگاری دخترهای دهه هفتادی برن تا دهه شصتی!

    حالا سوال من اینه که به نظرتون علت این دو مسئله چیه؟ به نظرتون تقصیر دخترا چقده تویه این مسائل؟ و اینکه ایا دخترای خونه دار حاضرن با حقوق مثلا 900 هزارتومان در ماه با شرایط اقتصادی پیش رو ازدواج کنن و بعدا هم در مواجهه با مشکلات اقتصادی در کنار همسرشون بمونن و بهونه گیری نکنن؟

    ممنونم.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۷ نظر
    • ۴۸۹۳ بازدید
    • يكشنبه ۹ آذر ۹۳ - ۱۶:۳۸

    چون خدا به حرفمون گوش نمی کنه خیلی بده ؟!

    آقا طلبه :

    سلام دوباره به همه خواهر وبرادرای خودم

    یه چند روزی فقط خواننده پست ها بودم وسعادت نبود نظری بدم...

    اول امر باید بگم که بسیار خوشحالم که با این وبلاگ آشنا شدم تونستم با شما عزیزان هم صحبت بشم تبادل نظر داشته باشیم خیلی چیزا رو یاد بگیرم....

    نکته بعد هم اینکه متاسفانه وقتی بعضی از پستارو میخوندم انصافا ناراحت می شدم که چرا نمی تونم به برادرا و خواهرای خودم کمک کنم(از بی سوادیه دیگه ببخشید)...

    خیلی عزیزان ناامید بودن از خدا گله داشتن دوستانی بودن که بارها دعا کرده بودن اشک ریخته بودن در پیشگاه خدا و بفرمایش خود این عزیزان خدا بهشون توجه نکرد(البته مطمئنا اینطوری نیست ما خیلی عجولیم و خواستمون رو به هر قیمتی می خوایم ولی این خداست که حکمتشو میدونه آقا بعنوان مثال بنده طلبه اگه خدا بهم مال ومنال میداد بعید نبود طلبه نشم و خدا میدونست الان چکاره باشم منم یه عبد روسیاه که ان شالله خدا توبشو قبول کرده باشه)...

    یه موضوعی امروز به نظرم رسید که شاید بدرد شما خواهرا وبرادرای خودم بخوره اونایی که تا خدا دعاشونو براورده نمی کنه کم می یارن ارتباطشونو با خدا کم می کنن...

    موضوع اینه حضرت زینب(سلام الله علیها) بالای بستر مادرش حضرت زهرا(سلام الله علیها) دعای بهبودی کرد اما ایشون شهید شد دفعه بعد بالا سر باباش علی بالای فرق شکافته ایشون دعای بهبودی کرد ولی باز نشد دفعه بعد کنار تشتی که تکه هایی از جگر داداشش حسنش بود دعا کرد و باز داداشو از دست داد و دفعه بعد بالای تله زینبیه از خدا خواست یه بار دیگه داداش حسینشو ببینه که باز نشد و ندید....

    سوال: خدا خیلی بده الان؟؟؟؟؟ حضرت زینب از اعتقادش برگشت؟؟؟؟

    مگه این بزرگان الگو های ما نیستن پس چرا زودی سست میشیم....

    من برادرمو محرم سال قبل(پدرمم تو بچگی) از دست دادم مادرم دیگه داشت خودشو میکشت بهش گفتم بابا پسر تو نه سرشو بریدن نه با نعل اسب رو تنش تاختن نه ناموسشو به اسارت بردن نه دختر کوجولوشو رو خارا دووندن گفتم حالا گریه کن اما برا حضرت زینب نه خودت چون تو فقط پسر از دست دادی.....

    حرف آخرم وتمام:

    خدایا ببخش تقوای ما با یه «تق»وا میره.....اونوقت همه تقصیرا همه به گردن تو خداست

    خدایی خدا غریبه

    خادم همه برادر خواهرای خودم آقا طلبه

    یاعلی  


    موضوعات مرتبط :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • ۱۳۷۲ بازدید
    • شنبه ۸ آذر ۹۳ - ۱۹:۳۳

    برو بالا