خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ملوس» ثبت شده است

چکار کنیم که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟!

درود به کاربران خانواده برتر

خواهشم اینه تو این پست تجربیات زندگی مجردی تون رو با ما به اشتراک بذارین! بیشتر کاربران اینجا رو جوون هایی هستند که حالا به هر دلیلی ازدواج نکردند و شاید هم تا اخر قسمتشون نشه . به هر حال دنیا که به اخر نمیرسه با ازدواج نکردن ...

بغیر ادامه تحصیل و شاغل شدن چه کارایی میشه کرد که فشار ازدواج نکردن بیشتر نشه ؟! الخصوص دخترای مجرد بگن چه کارایی تو برنامه شون دارن؟!

چقدر اینده نگرم من ، فکر چن سال بعدمم میکنم :-)

"الهامT"


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۴ نظر
    • ۳۶۰۲ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    تحصیلات جزء معیارام بود اما با اومدن یه پسر کاری و دیپلمه دو دل شدم

    سلام

    دوستان من خاستگارای زیادی داشتم که بنا به شرایطی که نداشتن یا خودم امادگی نداشتم ردشون کردم! بین ۲۲ تا ۲۵ سال سن دارم. اخیرا خواستگاری دارم که ایشون تحصیلات دیپلم دارن من خودم برا ارشد میخونم که کنکور بدم.

    ایشونم با من ۴ سال تفاوت سنی دارن از خانواده خوبی هستند  و مذهبی و با ایمان! پدرم ایشونو میشناسن میگن پسر خوب و کاری ایه! شغلشون مکانیکی دارن و حدودا ۱۰۰ میلیون پس اندازشونه ...

    من خواستگارای پولدار زیادی داشتم اما من حتی یه ذره برام پولشون مهم نیس و فقط شخصیت و شعور طرف برام مهمه! تحصیلات جزء معیارام بود اما با اومدن ایشون شک دارم که چیکار کنم...

    میترسم نتونیم همو درک کنیم منظورم اینه چون ایشون تحصیلات بالاتری نداشتن مخصوصا تو دانشگاه نمیدونم با دانشگاه رفتن یا شاغل شدن من ممکنه چه مشکلاتی داشته باشن...

    البته گفتند که کاری به ادامه تحصیل و شاغل شدنم ندارن اما واقعا نمیدونم چی کار کنم! کلا پسر حیلی کاری ای هستش فقط چون به تحصیلات ایشون شک دارم اجازه ندادم برای صحبت بیان چون میترسم بگم نه و ایشون بیشتر از الان ناراحت شن!

    نمیدونم چیکار کنم؟ لطفا کمی کمک کنین از تجربیات خود بگین راهنماییم کنین!

    سپاس از همه


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها تفاوت تحصیلی در ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۷ نظر
    • ۲۰۸۷ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    دو قلو بارداریم ، شوهرم میگه خرج 4 نفر رو از کجا بیارم ؟

    سلام

    من یه خانم 24 ساله هستم و خانه دار ، شوهرمم 30 سالشه و تو یه شرکت کارمنده . ما 3 ساله ازدواج کردیم خدا رو شکر زندگی خوبی داریم از زندگیم خیلی راضیم.

    ما چون فعلا خونه نداریم و وضعمون اونجوری که باید باشه نیست همون دوران نامزدی تصمیم گرفتیم تا خونه دار نشدیم و وضع مالیمون خوب نشد بچه دار نشیم.

    الان به طور ناخواسته باردار شدم خودم راستش خیلی ناراحت بودم چون واقعا نمیتونیم خرج خودمونم درستو حسابی بدیم چون پولی که شوهرم میگیره کلی ازش میره بجای وام و بدهی.

    شوهرمم مثل من ناراحت شد ولی گفت حتما خدا خواسته و خودتو ناراحت نکن این هدیه خداست خلاصه منم اروم شدم.

    یه چند وقته شوهرم دستش تنگه بد اخلاق شده همش غز میزنه. منم فهمیدم دو قلو باردارم . به شوهرم گفتم اونم خودش عصبانی بود به اندازه کافی همین که اینو گفتم نزدیک بود منو از پنجره پرت کنه بیرون.

    خب منم بهش حق میدم ولی چیکار کنم ؟ میترسم سقط کنم . اصلا شاید خدا داره امتحانمون میکنه.

    تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟


    موضوعات مرتبط :
    اقتصاد خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۱ نظر
    • ۱۸۹۱ بازدید
    • جمعه ۱۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    جوان ها چه برنامه هایی رو از اداره ارشاد منطقه شون انتظار دارن ؟

    با عرض سلام خدمت دوستان عزیز
    من چند ماهیه با این سایت آشنا شدم و واقعا چیزای خوبی یاد گرفتم. روی برخی از پست ها هم بر حسب عقل ناقص خودم یه نظرات و راهنمایی های گذاشتم که دیگه نمیدونم چقدر مفید بوده.
    الانم یه سوال دارم که شاید کمی بی ریط با فضای سایت باشه اما چون فرهنگیه میپرسم و ان شاء الله دوستان  منت بذارن و پیشنهادات خودشون رو مطرح کنن.
    اما سوال:
    بنده حقیر کارشناس فرهنگی اداره فرهنگ و ارشاد یکی از شهرستانهای هم جوار استان تهرانم. به نظر شما با وضعیت امروز جامعه ما، مردم و بخصوص جوان ها چه برنامه هایی رو می پسندن و مفیده براشون تا اداره ارشاد بر اساس وظایفش اونها رو انجام بده و اجرا کنه ؟
    پیشاپیش از همگی ممنونم

    موضوعات مرتبط :
    مسائل اجتماعی روز جامعه مشارکت فکری با مسئولین

  • ۲ موافق ۳ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • ۷۸۵ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    خلاء محبت شوهر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردنی پر نمیشه

    سلام

    من مادری دارم که خیلی احساسی هستش. خانه داره و 55 سالشه. پدرم کارمنده ولی حالا چون مرد هستش یا چون اخلاقش اینجوریه خیلی احساساتی نیستش اون حدود 57 هستش.

    من به تازگی ازدواج کردم .قبل وقتی مادرم شکایت میکرد که پدرت سرد هستش و همش سرش تو تلویزیون هستش یا اصلا به من توجه نداره درکش نمیکردم ولی از وقتی ازدواج کردم میفهمم یک زن خانه دار کل امیدش به اینه که شب همسرش بیاد باهاش ساعاتی رو خوش باشه. 

    شاید بگید این پیج جووناس و کی به فکر حل مشکلا سن بالاهاست ولی همه ما حق زندگی داریم و یه زن مسن هم میتونه نیاز به محبت داشته باشه.

    چند وقته میخوام برای پدرم نامه بنویسم و یه جوری بهش بگم که واقعا گناه بزرگی میکنه که مادرم رو انقدر اذیت میکنه . میخوام بهش بگم قدرشو بدونه پیش از اینکه دیر بشه. میتوام بهش بگم مادرم واقعا دوسش داره و ای کاش انقدر دوسش نداشت. میخوام بنویسم و میخوام حرفم اثر کنه ولی نمیدونم چی بنویسم. میشه کمکم کنید.

    توضیحات بیشتر:

    مادرم واقعا پدرمو دوست داره پدرمم دوسش داره ولی نشستن پای تلویزیون رو بیشتر ترجیح میده تا حرف زدن با مادرم.

    این که جمعه ها بره سر کار یا کلاس دانشگاه رو ترجیح میده بیرون بردن مادرم ، اینکه بشینه پای کتاباشو ترجیح میده به محبت به مادرم.

    گاهی میگم شاید تقصیر مادرمه که ان قدر میگه دوسش داره ، انقدر میگه چرا محبت بهم نمیکنی . ولی از وقتی ازدواج کردم درکش میکنم. محبت همسر با هیچ کلاس رفتن و ورزش کردن و .. پر نمیشه... کسی میدونه چیکار باید کرد ؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در زن داری

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۹۳۰ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۵

    به نظر شما چرا بازم بهم جواب منفی داد ؟

    سلام
    یه سوالی برام پیش اومده که میخام دوستان و بخصوص دختر خانم های مجرد راهنماییم کنن .
    چند وقت پیش پدر و مادرم بهم پیشنهاد ازدواج دادن و منم یکی از دخترای اششناهامون که همه جوره در سطح و شبیه هم بودیم رو انتخاب کردم که جوابش نه بود .
    البته حالا خودش گفته بدون فکر گفته نه....به اصرار خانواده برای بار دوم خاستگاری کردیم و با اینکه کل خانوادش موافقن حتی مامانش به مامانم گفته پسرتو اندازه پسر خودم میخوام یا اگه میشد خودم شوهر میکردم بهش و ... خودشم گفت ایندفعه رو قضیه عقلانی فکر میکنم بازم جواب نه بود .
    البته بگم این دختر باب میل من بود به معنی واقعی کلمه قرتی پرتی اهل دوس پسر و اینام هست و حرفایی پشت سرشم شنیدم... ترم 5 هست منم تازه تموم کردم خدا رو شکر .
    هم شاغلم هم خونه دارم هم ماشین هم پشتوانه ، بعد هر دو بارم گفته که من بچه ام و دو سه سال دیگه میخوام ازدواج کنم... البته خواهرش تازه ازدواج کرده و بقول معروف دزد زده خونشون تازه (استعاره از جهیزیه دادن ) .
    بنظر شما دلیل جواب منفیش دوس پسرشه و حال و حولا دانشگاه یا بچه بودنش و حس نپختگیش و یا دست خالی بودن خونوادش؟

    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • ۱۲۸۳ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    دو راهی تغییر شغل

    سلام

    نمیدونم اسمش رو بذارم درایت، ترسویی، محافظه کاری، واقع بینی یا...؟ من مدتی هست که کار دومی در یک مجموعه ی پویا و شاداب به صورت پاره وقت پیدا کردم؛ که با علایقم بیشتر میخونه تا شغل اولم.

    شغل اول من به لحاظ درآمدی و امنیت شغلی مناسبه ( ماهانه 2 میلیون + بیمه )  اما انگیزه و رضایت شغلی لازم رو ندارم. محیط کاری بسته ای داره و اینکه این کار برام رزومه ی خاصی ایجاد نکرده و کاملا یک اپراتور ساده هستم.

    در شرایط فعلی تردید دارم که دل رو به دریا بزنم و تو محیط کاری دومم به صورت تمام وقت مشغول بشم، یا به همین منوال ادامه بدم.

    از یک طرف احساس میکنم از فرصت جوانیم به خوبی استفاده نکردم، ترسو شدم، خدا رو در نظر نگرفتم، و شاید با اندکی عقبگرد، بتونم در آینده موقعیت های بسیار بهتری برای خودم فراهم کنم.

    از طرف دیگه میترسم بعدا پشیمون بشم و حسرت کار قبلیم رو بخورم. توصیه های شما عزیزان رو از هر جنس و رویکردی با دیده ی منت پذیرا هستم.


    موضوعات مرتبط :
    کسب و کار

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹ نظر
    • ۴۴۵ بازدید
    • پنجشنبه ۹ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا


    موضوعات مرتبط :
    فراموش کردن عشق قبلی برگرداندن خواستگار

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • ۱۵۹۱ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره

    سلام

    من از وقتی یادم میاد عاشق آدمای باهوش و افراد موفق بودم. پیر و جوون هم نداره و دلم براشون میره. شاید چون خودمم دوست داشتم به یه سری جاهایی برسم که هنوز در اون حد مورد نظرم نرسیدم.

    یه نفر هست که جدیدا با هم سر یه پروژه ای آشنا شدیم. وای نمیدونین چیه! از نظر ظاهری متوسطه قدشم کوتاهه. از نظر اخلاقی هم نسبتا بد اخلاقه. خیلی هم از خودش متشکره. همشم سرش شلوغه. نمیدونم چرا عاشقش شدم. من خودمم باهوشم ( خودشم همش بهم میگه ) چهره و اندامم خوبه. اونم اول بهم گفت دختر باهوش و پر انرژی هستی میتونم دوست داشته باشم ( من اینطور برداشت کردم که هنوز مطمئن 100% نیست) .

    ولی بعدش گفت که دوست دارم به همین صراحت. منم که خودم قبل این که اون بگه دوسش داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم. یعنی آرزوم بود که این جمله رو بگه. که گفت. ولی...

    ولی فکر کنم با کاری که من کردم پشیمونش کردم. چه کار کردم ؟ هیچی فقط منم مثل خودش بهش گفتم که دوستش دارم... یعنی از وقتی فهمیده که منم دوسش دارم دیگه فکر کنم دوستم نداره. من واقعا گیج شدم. چرا دیگه اصلا و ابدا در مورد خودمون حرف نمیزنه و همش در مورد پروژه هست حرفامون؟ آیا واقعا پشیمون شده؟ یعنی من اشتباه کردم که احساسمو بهش گفتم؟ خدایا چیکار کردم!

    من خیلی وقته از این سایت دیدن میکنم و میدونم که مخاطبان فهمیده ای داره, اگه امکانش باشه که باهام همفکری کنن و منو راهنمایی کنن که چیکار کنم خیلی سپاس گزار میشم. سنامونم 32-29.


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • ۱۳۴۱ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه ؟

    سلام به همه کاربران وبلاگ

    سوالی که چند سالی میشه ذهن من رو درگیر کرده اینه که دخترانی که قبل از اینکه بهشون از طرف پسر ابراز علاقه بشه عاشق اون پسر میشن ولی بعد از مدتی که پسر پیشنهاد نمیده ، یا میخواد بیشتر بشناسدش بعد پیشنهاد بده و یا شرایط ازدواج رو نداره و از وابسته کردن اون دختر عذاب وجدان میگیره چون نمی تونه در اون شرایط ازدواج کنه.

    اما بعد از مدتی با یکی دیگه رابطه برقرار میکنند یا برای دوستی و یا برای ازدواج و بعضی ها حتی خیلی زود ازدواج میکنند، چجوری میشه که یکدفعه اون عشق رو فراموش میکنند مگه عاشق میتونه معشوق رو فراموش کنه و به کس دیگه ای فکر کنه ؟

    عشق اگر حقیقی باشه و واقعی فقط به اون شخص باید فکر کرد و برای به دست اوردنش تلاش کرد چه پسر و چه دختر، اصلا نمیتونم درک کنم که کسی که واقعا عاشقه چه جوری با یکی دیگه ازدواج میکنه؟ وقتی ازدواج کرد به اون شخص فکر نمیکنه دیگه؟ نمونه اش همین سریال شهرزاد که وقتی با قباد ازدواج کرد به فرهاد فکر میکرد. عشق اصلا منطق سرش نمیشه که بگی این نشد یکی دیگه، این عشق نیست دیگه منطقه.


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • ۱۹۳۸ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    برو بالا